اغتنام فرصت هاى معنوى حج

لذا زائر بايد بهوش باشد و شيطان را طرد كند و به اشتغالات مادى مجال ندهد كه قلب او را تسخير كند. زائر گرامى بايد توجه كند كه عرفات با آنهمه عظمت و فضيلت، فقط يك روز است و مشعر يك شب و منا سه روز و دو شب و مكه يك يا دو هفته و مدينه كمتر از ده روز و اين مواقف ميعادگاه اولياءالله است كه حاجيان براى درك آن، آه حسرت مى كشيدند و دولتى است مستعجل كه به سرعت سپرى مى شود و شايد ديگر تكرار نگردد. كدامين غبن و خسارت بالاتر از اين كه انسان دست خالى از آن
شنبه، 16 آذر 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اغتنام فرصت هاى معنوى حج
اغتنام فرصتهاى معنوى حج
اغتنام فرصت هاى معنوى حج

نويسنده: محمّدتقى رهبر
براى بيشتر حج گزاران توفيق تشرف، به مكه و مدينه، تنها يك بار اتفاق مى افتد، اما چنانكه خصلت طبيعى آدمى است كه هر گاه نعمتى را در اختيار دارد با توهّم اينكه هميشه آن نعمت باقى است، قدردان آن نيست و در صدد بهره گيرى از آن برنمى آيد و اين نيز از توطئه هاى ابليس است تا انسان را از بركات عظيم حج محروم سازد و با هر افسون و نيرنگى كه شده رنج او را بى حاصل كند.
لذا زائر بايد بهوش باشد و شيطان را طرد كند و به اشتغالات مادى مجال ندهد كه قلب او را تسخير كند. زائر گرامى بايد توجه كند كه عرفات با آنهمه عظمت و فضيلت، فقط يك روز است و مشعر يك شب و منا سه روز و دو شب و مكه يك يا دو هفته و مدينه كمتر از ده روز و اين مواقف ميعادگاه اولياءالله است كه حاجيان براى درك آن، آه حسرت مى كشيدند و دولتى است مستعجل كه به سرعت سپرى مى شود و شايد ديگر تكرار نگردد. كدامين غبن و خسارت بالاتر از اين كه انسان دست خالى از آن مشاهد شريفه و مواقف كريمه مراجعت كند، همانند تشنه اى كه از لب دريا خشك لب برگردد!
به منظور اغتنام فرصت و بهرهورى از معنويت حج، كه اساس انسان سازى است، نخست بايد وارستگى از تعلّقات مادى را تمرين كرد. تذكّر خاطره حضرت ابراهيم و اسماعيل و هاجر كه در حج نماد وارستگى هستند، در اينجا بسيار سودمند است و تشريح داستان قربانى اسماعيل و قربانگاه منا درسى است براى حاجيان تا بدانند آن كس كه
آهنگ ديار يار دارد، بايد از اغيار دل بركند.
در اين داستان هر چند حكمت خداوندى ايجاب كرد، اسماعيل قربان نشود و بماند تا نسلى موحّد از دودمان او پديد آيد و شجره پاك رسالت از آن نسل برويد و به ثمر نشيند، اما ابراهيم و اسماعيل در اين آزمايشِ بزرگ پيروز شدند. آنها بى درنگ سر تسليم فرود آوردند و خود را براى آن فداكارى آماده ساختند و بدينسان مقصودِ اصلى تحقق يافت. چه، مقصد اصلى، كه در علم حق گذشته بود، ذبح اسماعيل نبود بلكه ذبح محبت فرزند و دل از تعلّق غيرخدا تهى كردن بود كه اين به تمام معنى تحقق يافت و ابراهيم با افكندن فرزند بر خاك منا و نهادن كارد بر گلوى او، تعلّق فرزند را كه عميق ترين تعلّقات بود و به طريق اولى ساير علائق را نيز در مسلخ عشق قربان كرد.
«همينكه تسليم شدند و او را با پيشانى بر زمين افكند، وى را ندا داديم: هان اى ابراهيم! آن رؤيا را تصديق كردى، آرى نيكو كاران را اينچنين پاداش دهيم»; } فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِينِ * وَنَادَيْنَاهُ أَنْ يَا إِبْرَاهِيمُ * قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْيَا إِنَّا كَذَلِكَ نَجْزِي الْمُحْسِنِينَ{.(1)
اين داستان بلنداى قلّه فداكارى را به نمايش مى گذارد. پدر پيرى را نشان مى دهد كه در واپسين روزهاى زندگى خود، فرزند جوانش را در زير آفتاب سوزان منا آن سرزمين خاموش اما پر غوغا، روى خاك هاى داغ افكنده، تا ميان سر و بدنش جدايى بيفكند.
نه پدر را ترديدى است و نه فرزند را امتناعى. هر دو تسليم محض اند، اما تنها اين كارد است كه نمى برد; چرا كه خليل فرمانش مى دهد و جليل نهيش مى كند و قربانى به تأخير مى افتد و ابراهيم خشمگين كارد را به سويى مى افكند تا خدايش اطمينان مى دهد كه ديگر بس است، شما كار خود را كرديد ما نيز پذيرفتيم و اينك قربانى ديگر به فديه اسماعيل مى رسد و كار خاتمه پيدا مى كند و سنت قربانى جاودانه مى شود و نام ذبيح بر اسماعيل مى ماند; چرا كه در حقيقت او ذبيح است ، ذبيحى كه با اراده خود پذيراى قربان شدن گرديد.
زائر گرامى! تو كه رهپوى ابراهيم خليل هستى، تأمل كن كه رهروان قبله عشق در

پي نوشت :

1 ـ الصافات: 103 - 106

سرزمين آرزوها (منا) چگونه عمل كردند و همچنانكه در اعمال و مناسك به آنها تأسى جسته اى، در اين كار نيز پيروى كن، آنچه را جز خداست از دل بيرون بريز. محبت هاى مجازى را قربان كن. محشر را بياد آور كه مال و اولاد سودى ندارد و تنها قلب سليم از تو مى خواهند و بس; } يَوْمَ لاَ يَنْفَعُ مَالٌ وَلاَ بَنُونَ * إِلاَّ مَنْ أَتَى اللهَ بِقَلْب سَلِيم{(1) قلبى كه بى غلّ و غش باشد، آلوده به شرك و هوا نباشد، بل معمور به ايمان و محبت حقيقى و آكنده از مهر خدايى باشد.
تلاش كن با چنين قلبى آهنگ كوى دوست كنى و چون ابراهيم در جلب رضاى محبوب، سر از پا نشناسى، فانى فى الله شوى تا باقى بالله گردى كه سفر حج سفر از خود به خدا و از اغيار به سوى يار است. اگر توانستى چنين حالتى را در خود پديد آورى سراپا نور مى شوى به گفته حافظ:
دست از مس وجود چو مردان ره شوى
تا كيمياى عشق بيابى و زر شوى
از پاى تا سرت، همه نور خدا شود
در راه ذوالجلال چو بى پا و سر شوى
گر نور عشق حق به دل و جانت اوفتد
بالله كز آفتاب فلك خوبتر شوى
و اينجاست كه مى توانى از سفر به سوى حق بهره گيرى و با توشه اى وافر به ميان خلق باز گردى; چرا كه «حج سفر از خلق به حق و ازحق به خلق، همراه باحق» است.
در چنين وضعى، ديگر از رذيلت هاى اخلاقى اثرى نمى ماند و همه فضيلت مى شود و غرض نهايى حج كه رنگ خدايى گرفتن است تحقق مى پذيرد.
بنابراين، بر آموزش دهندگان است كه عرفان حج و سير و سلوك الى الله را كه اصل اساسى اين عبادت است، براى زائران بيان كنند و همراه احكام و مناسك، معارف حج را نيز آموزش دهند تا قلب ها را، و نه تنها قالب ها را، به حق متوجه سازند و در يك مراقبت دائمى، بر اين مطلب تأكيد ورزند تا زائر خانه خدا خالى نرود و خالى برگردد و از عرفان و معنويت و فضيلت ها پر شده باشد.
در چنين صورتى است كه زائر فرصت هاى گرانقدر را در حرمين شريفين به

پي نوشت :

1 ـ شعراء: 88 و 89

كارهاى بيهوده مادى مشغول نمى دارد و عمده اوقاتش را به ذكر و فكر و نماز و دعا و قرآن و زيارت و عبادت سپرى مى كند و از آداب حرمين غفلت نمىورزد.

تمرين عطوفت و رأفت

چنانكه در مباحث اجتماعى حج تبيين شده، تحكيم روابط مسلمانان و پرورش روح نوع دوستى و چاره انديشى دردها و مشكلات جهان اسلام يكى از اهداف محورى حج است.
حج اگر آنگونه كه شايسته است تحقق پذيرد، علاوه بر آنكه روح را در فضاى معنويت و تكامل اخلاقى و عرفانى سير و سلوك مى دهد، روحيه انساندوستى را عمق مى بخشد و در روابط عاطفى ميان مسلمانان و پرورش رأفت و رحمت اسلامى و مواسات و ايثار، نقش مؤثر ايفا مى كند. و اگر حج گزار با چنين ارمغان معنوى باز گردد، آثار آن در همه جوانب حيات وى متبلور خواهد بود.
با توجه به اين نكته حساس اجتماعى است كه در روايات اهلبيت(عليهم السلام)اعمال خير و قضاى حوائج مؤمنان و محرومان، با حج و عمره در كفه سنجش نهاده مى شود تا اهل ايمان، بويژه حج گزاران توجه كنند كه ثواب و پاداش را تنها در حج و عمره نجويند بلكه بايد به فكر اعمال صالحى نيز باشند كه پاداش آن كمتر از حج و عمره نيست و بلكه گاه پاداش مضاعفى براى آنها دارد و آن تلاش در جهت رفع گرفتارى مؤمنان و درمان دردمندان و خدمت به نيازمندان جامعه است. به مثل معروف گاه مى شود كه حج در كنار خانه انسان است و او توفيق درك آن را ندارد.
ابى بصير از امام باقر(عليه السلام) نقل مى كند كه فرمود: «اگر من يك حج بجا آورم بيشتر دوست دارم تا بنده اى آزاد كنم و تا ده بنده بر شمرد و همچنان بر آن افزود تا به هفتاد بنده رسيد سپس فرمود: و اگر خاندانى را از مسلمانان سرپرستى نمايم، گرسنگانشان را سير كنم، برهنگانشان را بپوشانم و آنان را از اظهار نيازمندى بين مردم بى نياز سازم، نزد من پسنديده تراست تا اينكه بطور مكرر حج گزارم وتا ده حج و سپس تاهفتاد حج برشمرد.»(1)

پي نوشت :

1 ـ بحار الانوار، ج99، ص5

مشمعل اسدى گويد: سالى به حج مشرف شدم، پس ازبازگشت، خدمت امام صادق(عليه السلام) رسيدم، امام از ثواب حج براى من سخن گفت و پاداشى كه خداوند در دنيا و آخرت براى حج گزار قرار داده است. سپس فرمود: آيا خبر دهم تو را به چيزى كه ثواب آن بيشتر از اينهاست؟ عرض كردم: بفرماييد. فرمود:
«بر آوردن حاجت مؤمن از حج هاى مكرّر برتر و افضل است و تا ده حج را برشمرد.»; (لقَضاءُ حاجةِ امرئ مؤمن، أفضل مِنْ حَجّة وَ حَجَّة و حَجّة حتّى عَدَّ عشر حجج)(1)
و در روايت ديگر از آن حضرت است: «قَضاءُ حاجَة الْمُؤمن أفضل مِن طَواف وَ طَواف وَ طَواف حتّى عَدَّ عَشْراً»(2)
اين روايات كه نظير بسيار دارد، براى اهميت پاداش خدمات انسانى، كافى است. اينها هشدار به كسانى است كه همه ساله براى حج و عمره مبالغى هزينه مى كنند اما اگر امر خير و خدمت انسانى پيش آيد، تعلل و بخل مىورزند و شانه از زير بار مسؤوليت خالى مى كنند، در حالى كه اگر كسى در پى جلب رضاى خدا و ثواب آخرت باشد، بايد بداند كه ثواب را فقط به حج و عمره نمى دهند كه گاهى از روى دلخواه و تمايل نفسانى انجام مى گيرد و اگر چنين زائرى راست مى گويد چرا يكسال هزينه سفر خود را به مصرف يتيمان و مستضعفان و دردمندان نمى رساند و سير و سفر را چون با خواسته دل او موافق است بر آنها ترجيح مى دهد؟ و گاه در يك سال بارها به سفرهاى زيارتى و سياحتى مى رود و براى ديد و بازديد سفرهايش ريخت و پاش مى كند اما اگر يك خانواده آبرومندى را ببيند كه براى اجاره خانه يا ازدواج پسر و دخترشان در سختى و عسرت باشد اينجا دست كرمش گشوده نيست!
اين است كه در برخى اعمال، كه صورت شرعى دارد، بايد ترديد كرد و به خداوند دروغ نگفت، كه او بر زواياى دل انسان ها آگاهى دارد. در اينجا مناسب است به ذكر داستانى بپردازيم و سخن را به پايان بريم.

پي نوشت :

1 ـ بحار الانوار، ج99، ص3
2 ـ من لايحضره الفقيه، ج2، ص134

يك داستان آموزنده
«شخصى بنام عبدالجبار مستوفى حج مى رفت. او هزار دينار زر همراه داشت، روزى از كوچه اى در كوفه مى گذشت به طور اتفاق به خرابه اى رسيد، زنى را ديد كه در آنجا چيزى را جستجو مى كرد و بدنبال متاعى بود، ناگاه در گوشه اى مرغ مرده اى ديد و آن را زير چادر گرفت و از آن خرابه دور شد. عبدالجبار با خود گفت: اين زن احتياج دارد و فقير است، بايد ببينم وضع او چگونه است. بدنبال او رفت تا اينكه زن داخل خانه اى شد. كودكانش پيش او جمع شدند و گفتند: اى مادر! براى ما چه آورده اى كه از گرسنگى هلاك شديم؟ زن گفت: مرغى آورده ام تا براى شما بريان كنم! عبدالجبار چون اين را شنيد گريست و از همسايگان آن زن احوالش را پرسيد. گفتند زن عبدالله بن زيد علوى است. شوهرش را حَجّاج كشته و كودكانش را يتيم كرده است. مروت خاندان رسالت، وى را نمى گذارد كه از كسى چيزى طلب كند. عبدالجبار با خود گفت: اگر حج خواهى كرد، حجّ تو اين است. آن هزار دينار را از ميان باز كرد و به آن خانه رفت و كيسه زر را به آن زن داد و برگشت و خودش در آن سال در كوفه ماند و به سقايى مشغول شد. چون حاجيان مراجعت كردند و به كوفه نزديك شدند مردمان به استقبال آنها رفتند، عبدالجبار نيز رفت. چون نزديك قافله رسيد، شتر سوارى، جلو آمد و بر وى سلام كرد و گفت:
اى عبدالجبار! از آن روز كه در عرفات ده هزار دينار به من سپردى تو را مى جويم، زر خود را بستان، و ده هزار دينار به وى داد و ناپديد شد. آوازى برآمد كه اى عبدالجبار! هزار دينار در راه مابذل كردى ده هزار دينار فرستاديم و فرشته اى را به صورت تو خلق كرديم تا از برايت هر ساله حج گزارد تا زنده باشى كه براى بندگانم معلوم شود كه رنج هيچ نيكوكارى به درگاه ما ضايع نيست»(1)
غرض از نگارش اين سطور پايين آوردن منزلت حج نيست. چه، در روايت آمده است كه اگر كسى هم وزن كوه ابوقبيس طلا داشته باشد و در راه خدا انفاق كند جاى حج را نخواهد گرفت، همچنين در تكرار حج سفارشات مؤكّدى است و خانه خدا نبايد خالى بماند و شعار بلند آوازه حج بايد جاودانه باشد، هدف يادآورى اين نكته مهم است كه يك بعدى نبايد نگريست و راه افراط و تفريط نبايد پيمود كه حج جايى دارد و خدمت به

پي نوشت :

1 ـ رحيم كارگر، داستان ها و حكايتهاى حج، ص39 و 40، از كتاب مصابيح القلوب و چند منبع ديگر.

بندگان نيازمند خدا جايى و هر يك نبايد ديگرى را نفى كند و از هيچكدام نبايد غفلت ورزيد.

دعا و نيابت براى ديگران

در همين راستا و پيوند عاطفى با ديگر مسلمانان، بر زائر است همانگونه كه در روايت تأكيد شده، دعاهاى خود را تعميم دهد و مؤمنان را دعا كند و در اعمال مستحبى چون طواف، عمره مفرده و حج مستحبى، براى ديگران نيابت كند. چه اين كار نه تنها از ثواب عمل وى نمى كاهد بلكه سبب آن مى شود كه عملش مقبول و دعايش مستجاب گردد.
امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «اگر هزار نفر را در حج خود شريك سازى براى هر يك از آنها يك حج خواهد بود، بدون آنكه از حج تو چيزى كسر شود»; (لوأشركت ألفاً في حجّتك لكان لكلّ واحد حجةً مِنْ غَيْر أنْ تنقص حجتُك شيئاً).(1)
على بن ابراهيم از پدرش (ابراهيم بن هاشم) نقل مى كند كه عبدالله جندب را در موقف (عرفات) ديدم، حالتى بهتر از حالت او نديده بودم. دست ها به آسمان برداشته يكسره اشك بر چهره اش جارى بود و بر زمين مى ريخت. همينكه مردم متفرق شدند گفتم: اى ابامحمد! موقفى بهتر از موقف تو هرگز نديده بودم.
در پاسخ گفت: به خدا جز براى برادرانم دعا نكردم; زيرا حضرت موسى بن جعفر(عليه السلام)مرا خبر داد كه اگر كسى پشت سر برادرش دعا كند وى را از جانب عرش ندا دهند كه:
«صد هزار برابر آنچه خواستى براى تو باد»; (ولك مائةُ ألف ضعف مثله)
و من دوست نداشتم كه صد هزار تضمين شده را رها كنم و به دعا براى خود بپردازم كه نمى دانم آيا به اجابت مى رسد يا نه؟! آرى در دعا نيز مردم مقدم اند.

پي نوشت :

1 ـ كافى، ج4، ص316

بنابراين حج گزار بايد از حصار فرديت خارج شود و به درياى انسان ها بپيوندد تا خود نيز در اين دريا از فيض ربوبى برخوردار گردد.

وداع با حرمين

براى زائر خانه خدا، از آن هنگام كه آهنگ بازگشت به وطن دارد تا رسيدن به خانه، آدابى است; از جمله:

توديع با حرمين:

مستحب است كه زائر براى آخرين بار طواف وداع كند و از خانه خدا بيرون آيد ونيز با زيارت وداع حرم نبوى و جنة البقيع را ترك گويد و همانگونه كه در ادعيه وزيارات آمده، از خداوند بخواهد كه آن را آخرين زيارت او قرار ندهد; چرا كه تعلّق قلب به خدا و رسول وائمه هدى(عليهم السلام) و اماكن مقدسه ومشاهد مشرفه ازلوازم ايمان و محبت است (مَنْ أحبّ شيئاً اَحَبّ آثاره) و هم عامل هدايت و تربيت، و اين تعلّق و وابستگى بايد جاودانه باشد.

وداع با كعبه معظمه

معاوية بن عمار از امام صادق(عليه السلام)روايت كرده كه فرمود: هرگاه خواستى از مكه خارج شوى، با خانه خدا وداع كن و هفت شوط طواف بنما و اگر توانستى حجرالأسود و ركن يمانى را در هر شوط استلام كن و اگر نتوانى از حجر آغاز و بدانجا ختم مى كنى و اگر نتوانستى طواف كنى رخصت دارى. آنگاه به مستجار برو و همان كار كن كه روز ورود نمودى. سپس از خداوند براى خود طلب خير كن و پس از استلام حجر شكم را بر خانه كعبه بچسبان و حمد و ثناى الهى بگو و بر محمد(صلى الله عليه وآله)و خاندانش درود فرست و بگو:
«...أللّهمّ لاتَجْعَلْهُ آخِرَ الْعَهْدِ مِنْ بَيْتِك».
«خدايا! اين را آخرين ديدار من با خانه ات قرار نده.»
بعد از آن، به زمزم برو و آب بنوش و بيرون بيا و بگو:
«آئبون تائبون عابدون، لربّنا حامدون الى ربّنا راغبون راجعون»
«بازگشت كنندگانيم و توجه كنندگان و پرستندگان و ستايشگران اوييم به خداوندگارمان راغبيم و به سوى او رجوع كنندگانيم.»
معاوية بن عمار مى گويد: امام صادق(عليه السلام)بدينگونه با كعبه وداع كرد و چون خواست از مسجد الحرام خارج شود، درِ مسجد خود را بر زمين افكند و سجده طولانى نمود و آنگاه برخاست و خارج شد.(1)
و نيز از سخنان آن حضرت است كه چون وداع خانه كنى، دست خود را بر در بگذار و بگو:
«المِسْكِينُ بِبابِكَ فَتَصدّقْ عليه بِالجَنّة»(2)
«بيچاره اى بر درگاه تو است، او را با بهشت صدقه بده.»
و نيز توصيه شده كه زائر هنگام وداع قصد بازگشت كند و اين را از خداوند بخواهد. از سخن امام صادق(عليه السلام)است كه:
«هر كس از مكه بازگردد، در حالى كه قصد حج سال آينده را داشته باشد عمرش افزون شود.» (مَنْ رَجَعَ مِنْ مَكّة وَ هُوَ يَنْوي الْحَجّ مِنْ قابِل، زِيدَ في عُمُرِهِ)(3).
همچنين در روايات نكوهش شده است از اينكه كسى حج كند و قصد بازگشت مجدد نداشته باشد. محمد بن ابى حمزه از قول امام معصوم آورده است كه: «هرگاه كسى از مكه خارج شود و قصد مراجعت نداشته باشد، اجلش فرا رسد و عذابش نزديك گردد.»(4)

پي نوشت :

1 ـ تهذيب، ج5، ص280
2 ـ همان، 282
3 ـ تهذيب، ج5، ص281
4 ـ تهذيب، ج5، ص281

امام صادق(عليه السلام) مى فرمايد: «يزيد بن معاويه (لعنة الله عليهما) حج كرد و در بازگشت شعرى گفت بدين مضمون:
هنگامى كه به كوه ثافل (بين مكه و شام) رسيديم، از آن پس هرگز براى حج و عمره تا زنده ايم رجوع نخواهيم كرد.
اذا جعلنا ثافلاً يميناً
فلا نعود بعده سنينا
للحج و العمرة ما بقينا
به دنبـال اين سخـن، خداوند عمـرش راكوتـاه كرد و مرگـش را قبل از موعد رسانيد. (فنقص الله مِنْ عُمْرِهِ وَ أماته قَبْلَ اَجَلِهِ)(1)
اينگونه سخنان از يزيد و خاندانش غير منتظره نيست. چه آنان منافقانى بودند كفر پيشه كه حج برايشان مفهوم نداشت. او به مجلس شراب و غنا و قمار و لهو و ميمون بازى و ولگردى وابستگى بيشترى داشت تا چيز ديگر و روح خبيث او با اسلام و حج بيگانه بود.
سوغات سفر
ازآدابومستحبات سفر،آوردن هديه براى نزديكان است.امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد: «اِذا سافَرَ أحْدُكُمْ فَلْيأتِ أهْلَه بِما تَيَسّر وَلَوْ بِحَجر...»(2)
اين حديث تأكيد بر اين است كه مسافر دست خالى نيايد و چيزى به عنوان سوغات، هر چند كم بها، بياورد آنگاه حضرت داستان حضرت ابراهيم را نقل كرد كه هر گاه به ديدار اقوامش مى رفت و در بازگشت چيزى نداشت به خانه بياورد، براى آرامش روح ساره همسرش مقدارى ريگ در خورجين مركبش مى ريخت و بدين حال داخل مى شد و آن را در كنارى مى نهاد و به نماز مى ايستاد. چون ساره مى آمد و خورجين را باز

پي نوشت :

1 ـ همان، ج4، ص444
2 ـ تهذيب، ج5، ص337 و 338

مى كرد، مى ديد داخل آن پر از آرد است! آن را خمير مى كرد و نان مى پخت و ابراهيم را صدا مى زد كه بيايد و تناول كند.
ابراهيم(عليه السلام) به ساره مى گفت: اين نان از كجاست؟ ساره پاسخ مى داد از آن آردى كه در خورجين آورده بودى. آنگاه ابراهيم سر به آسمان برداشته، و مى گفت: «بار خدايا! گواهى مى دهم كه تويى خليل و دوست بنده خود» (أشْهَدُ أنّكَ الخَلِيل)(1).

هديه حج:

علاوه بر آنچه در باب سوغات سفر ديديم، در خصوص هديه حج توصيه هاىويژه اى است. در روايت آمده است كه: «هديه حج از هزينه هاى حج است»،(هدية الحَجّ مِنْ نَفَقَةِ الْحَجّ)(2)، (هدية الْحَجّ مِنَ الْحَجّ)(3)
يعنى آنچه زائر به عنوان هداياى حج مى آورد جزو هزينه هاى حج محسوب مى شود. بنابراين پاداش معنوى دارد.
مناسب است هداياى حج و زيارت چيزى باشد كه مناظر و مشاهد متبركه را ياد آورد و هنگام عبادت و ذكر نيز به كار آيد و خاطره حج و زيارت را تجديد كند.
و نيز در هداياى حج، فقرا، يتيمان و مستمندان را نبايد فراموش كرد كه ثواب افزون ترى خواهد داشت.
گفتنى است كه حج يك سفر معنوى است و بهترين سوغات اين سفر، طهارت روح براى خود و دعا و زيارتِ نيابت براى مسلمين است، اما پسنديده و بلكه مستحب است كه زائر براى خانواده و يا دوستان نزديك خود هديه بياورد.
بايد گفت كه سوغات سفر آوردن بايد به شيوه معقول و بقدر ممكن باشد و نبايد به شكلى باشد كه زائر از بركات معنوى حج محروم و يا كم بهره شود و اوقات گرانبها را به جاى عبادت و زيارت صرف خريد سوغات كند.

پي نوشت :

1 ـ تهذيب، ج5، ص337 و 338
2 ـ كافى، ج4، ص280; فقيه، ج2، ص225
3 ـ همان.

آداب زمزم

زمزم، نماد جوشش چشمه اميد و آب حيات در كوير انقطاع و حريم پارسايى و از خود گذشتگى است.
در روايت به نوشيدن آب زمزم و نيز هديه دادنِ آن، سفارش شده است; از جمله در كتاب «محجّة البيضاء» روايت كرده كه هركس آب زمزم بنوشد، از بيمارى شفايابد.(وَ رُوِىَ أنّ مَن روي مِن ماء زمزم أحدث له بِهِ شِفاء وَصَرف عنه داء)(1).
در ادعيه نيز آمده است كه چون آب زمزم نوشيدى، علم نافع و سلامت و عافيت از خداوند طلب كن. در خصوص هديه دادن آب زمزم نيز روايتى است كه پيامبر اكرم آنگاه كه در مدينه بود، مى خواست كه آب زمزم برايش هديه آورند; «وَ كان رَسُولُ الله(صلى الله عليه وآله)يَسْتَهْدِي ماء زَمْزَم وَ هُوَ بِالْمَدِينَة»(2)
حاجى! از مهمانى خدا چه آوردى؟
در روايت است كه پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله)با دو حوله يمانى محرم شدند و همان را كفن خود قرار دادند(3) شايد اين عمل رسول خدا رمزى باشد از اين كه زائر خانه خدا بايد براى آخرت خود كارى كند و چيزى بياورد. البته نه فقط لباس آخرت و حوله يمانى، كه تهيه كردن آن سهل است، بلكه لباس تقوا و عمل صالح كه ذخيره حقيقى آخرت است; «اِنّ خير الزّاد التقوى» حج و عمره بازارند اما نه بازار دنيا، بلكه بازار آخرت. در اين بازار بايد در انديشه سفر آخرت بود، چنانكه امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
«الحَجّ و العمرة سوقان من أسواق الآخرة اللازم لهما من أضياف الله عزّوجلّ إن أبقاه أبقاه و لاذنب له و إن أماته أدخَلَه الجنّة»(4)

پي نوشت :

1 ـ محجة البيضاء فيض كاشانى، ج2، ص154
2 ـ همان.
3 ـ بحارالانوار، ج21، ص40
4 ـ من لايحضره الفقيه، ج2، ص143

«حج وعمره دوبازارند ازبازارهاى آخرت، كسى كه ملازم آن دو باشد، در زمره ميهمانان خداوند است، اگر او را زنده بدارد گناهش بخشد و اگر بميراند به بهشت جاى دهد.»
بنابراين، آنچه حاجى به عنوان سوغات و هديه براى ديگران مى آورد. سوغات واقعى نيست او براى خود بايد چيزى ارزشمند و ماندگار بياورد و آن آمرزش گناه و تحصيل بهشت است و اين را به ارزانى نمى دهند و براى هر كس فراهم نمى شود. در اين بازار معنوى بايد چنين كالايى را خريدارى كرد و بهاى آن نيت خالص، عمل صالح، قلب سليم و تحوّل روحى و مال حلال است. اثر چنين تحوّلى را بايد ديگران در سيماى ظاهرى و سيرت و سيره عملى زائر ببينند.
زائر در فكر اين نباشد كه پس از اعمال با صورت و لباس آراسته جلو دوربين استقبال كنندگان ظاهر گردد و آنچه كمتر در سيمايش ديده مى شود همان معنويت حج و رنگ و بوى مدينه و گرد عرفات و مشعر و منا باشد! چنين زائرى در صحنه زندگى و معاشرت با مردم نيز نشانه اى از حج نخواهد داشت و تنها نامش را سنگين كرده و غرورش را افزون تر! بايد به خدا پناه برد، ان شاءالله كه زائران ما اينگونه نباشند و گرنه از حج تنها سياحتى باقى مى ماند و بس كه جاى ديگر نيز ميسر بود.
بارى، حج نورانيت خاص دارد و اين نورانيت را زائر، بايد حفظ كند. امام صادق(عليه السلام)مى فرمايد:
«الحاجّ لايَزال عَلَيهِ نُورُ الْحَجّ ما لَمْ يُذنب»(1)
«حج گزار همواره نوانيت حج را با خود دارد، مادامى كه مرتكب گناه نشود.»
آرى گناه نور ايمان را تحت الشعاع قرار مى دهد و ظلمات ماديت را بر قلب سايه افكن مى سازد.
بازگشت به وطن

پي نوشت :

1 ـ كافى، ج4، ص255

از جمله آداب حج، مربوط به بازگشت مسافر است. همچنانكه پسنديده است، زائر قبل از عزيمت خود به ديگران اعلام كند و با آنان توديع نمايد، در بازگشت نيز حقّ زائر است كه ديگران به ديدن او بشتابند. پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله)مى فرمايد:
«حَقّ الْمُسْلِم عَلَى الْمُسْلِم اِذا أرادَ سَفَراً أنْ يُعلم اِخوانَه وَ حقٌّ على اِخوانِهِ اِذا قدم أن يأتوه»(1)
«حق مسلمان برگردن مسلمان اين است كه هر گاه قصد سفر دارد، برادرانش را مطلع سازد و بر برادران اوست كه چون از سفر بازگردد به ديدنش بيايند.»
بديهى است كه در سفر حج و عمره، اين ديدار ارزش معنوى و پاداش اخروى دارد، تا بدانجا كه در برخى روايات به عنوان واجب از آن ياد شده است. حضرت على بن الحسين(عليهما السلام)مى فرمايد:
«اى كسانى كه موفق به حج نشده ايد، هنگامى كه حاجيان مى آيند، به استقبال آنها بشتابيد و با آنان مصافحه كنيد و قدرشان را بزرگ شماريد كه اين بر شما واجب است، تا در اجر و ثواب شريك آنان باشيد.»; (يا مَعْشَر مَنْ لَمْ يَحِجّ! اسْتَبشِرُوا بالحاجّ اِذا قدموا فصافحوهم و عظموهم فاِنّ ذلك يجب عليكم تشاركوهم فى الأجر).(2)
و نيز امام باقر(عليه السلام)مى فرمايد:
«زائر حج و عمره را احترام كنيد كه اين بر شما واجب است.» (وَقِّرُوا الحاجّ وَ الْمُعْتَمِر فَاِنَّ ذلِكَ واجِبٌ عَلَيْكُم)(3) همچنين امام صادق(عليه السلام)به ديدار و مصافحه و و معانقه حجاج بيت الله هنگامى كه از گرد راه مى رسند توصيه فرموده است:
«اگر كسى با حج گزارى كه از گرد راه مى رسد، معانقه كند، گويى حجرالأسود را استلام نموده

پي نوشت :

1 ـ وسائل، ج8، ص337
2 ـ كافى، ج4، ص264
3 ـ وسائل، ج8، ص337

است.» (مَنْ عانَقَ حاجّاً بغباره كان كأنّما استلم الْحَجَر).(1)
و نيز امام صادق(عليه السلام) از جد بزرگوار خود حضرت سيدالساجدين(عليه السلام) نقل فرموده است كه:
«بر زائر حج و عمره سبقت گيريد و مصافحه كنيد، پيش از آنكه به گناه آلوده شوند»; (بادِرُوا بِالسَّلام عَلَى الحاجّ و المعتمر و مصافحتهم مِنْ قبل أن تخالطهم الذّنوب).(2)
از اين روايات استفاده مى شود كه زائر حرمين شريفين از مقام و منزلت والا برخوردار است; چرا كه مهمان خداوند بزرگ بوده و يك سفر روحانى پيموده و با بذل مال و رنج تن ره توشه اى معنوى تحصيل كرده است و لذا زيارت او و مصافحه با او و سلام بر او، حقى است بر گردن ديگران.
بعلاوه چنانكه ديديم، از نظر ثواب، ديدار زائر خانه خدا با همان گرد و غبار سفر به مثابه زيارت و استلام حجر و مشاركت در ثواب حج و زيارت اوست.
زائر بايد خود اين قدر و منزلت را بداند و بشناسد، و آن حالت معنوى را كه به دست آورده، با گناه از دست ندهد و همچنين در بازگشت به وطن، صورتى را كه به خانه كعبه تبرك شده و گرد منا و عرفات و بقيع و مدينه را با خود دارد و ديگران مى خواهند بدان تبرك جويند، از سيماى زائر خانه خدا خارج نسازد. چه، ره آورد واقعى اين سفر چنانكه مكرر گفته ايم، همانا منوّر شدن به نور ايمان و اتصاف به سيرت صالحين است كه براى حج گزار مى ماند و در دنيا و قبر و برزخ و آخرت او را همراهى مى كند.

پي نوشت :

1 ـ وسائل، ج8، ص 328
2 ـ وسائل، ج8، ص327

منبع: بعثه مقام معظّم رهبرى



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.