حتی نخل ها

دیگر نای دودین نداشت. از کنار هر نخلی که رد می شد، بوی خرما را حس می کرد. چشم هایش بی اختیار می چرخیدند. آسمان، ابرها و نخلستان، مدام تکرار می شدند. نمی دانست پاهایش به کدام سمت می روند. تنها می فهمید که دارد می رود. با هر نفسی، هرم داغ و شرجی هوا، سینه اش را پر می کرد. پوتین ها برپاهایش سنگینی می کردند. دیگر نخلستان تمام شده بود. چشم هایش، آسمان و ابرها و دشت و تپه های کوتاه و بلند را نشانش دادند. صداها هنوز بدرقه اش می کردند. از پشت سرش می
جمعه، 16 اسفند 1387
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
حتی نخل ها
حتی نخل ها
حتی نخل ها

نويسنده:فاطمه بختیاری
دیگر نای دودین نداشت. از کنار هر نخلی که رد می شد، بوی خرما را حس می کرد. چشم هایش بی اختیار می چرخیدند. آسمان، ابرها و نخلستان، مدام تکرار می شدند.
نمی دانست پاهایش به کدام سمت می روند. تنها می فهمید که دارد می رود. با هر نفسی، هرم داغ و شرجی هوا، سینه اش را پر می کرد. پوتین ها برپاهایش سنگینی می کردند. دیگر نخلستان تمام شده بود. چشم هایش، آسمان و ابرها و دشت و تپه های کوتاه و بلند را نشانش دادند. صداها هنوز بدرقه اش می کردند. از پشت سرش می آمدند. صدای قدم هایشان لا به لای شلیک های مسلسل، گمشده بودند. باید به پشت نخلستان می رسید. کنار تپه ای کسی منتظرش بود. نقشه را به او که می داد، آسوده می شد.
چشم هایش شبح اطراف را می دیدند. فکر کرد غروب است، یا هوا ابری است. نمی دانست پاهایش دیگر به فرمانش نبودند. زانوهایش در هر قدمی که برمی داشتند، می خواستند به زمین برسند. از خاکریزهای اطراف پالایشگاه تا نخلستان، یکسره دویده بود.
نزدیک نخلستان بود که داغی گلوله بر دستش نشست. گرمی خون بر پوستش جوشید. گلوله دیگر بر پهلویش رسید. نفسش بند آمد. درد و سوزش، حالش را به هم زد.
به زمین افتاد، مزه‏ى شور و تند خون، دهانش را پر کرد. آن را روی شن های داغ پاشید. پاها نزدیک تر می شدند؛ نعره ها زیادتر و گلوله ها بیشتر. همه‏ى نیرویش را در پاهایش جمع کرد؛ امّا نتوانست بلند شود. روی زمین خزید. خط پهنی از خون، به دنبال خودش می کشید.
نقشه را از جیب لباسش درآورد. گرمی خون، روی آن، راه رفته بود. در میان انگشتان گرفت. خط های سیاه و رنگی روی کاغذ، با پنجه هایش یکی شد.
چشم هایش در تاریکی غرق شده بودند. نفس هایش از هوای دم کرده، داغ تر بودند، نقشه فقط خمیری بود گرم و له شده.
زود پیدایش کردند، حالا هیچ کس نام او را نمی دانست؛ حتی نخل ها.
منبع: نشریه‏ى حدیث زندگی


نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
مرکزآهن چه تفاوتی با یک فروشنده معمولی مقاطع فولادی دارد؟
مرکزآهن چه تفاوتی با یک فروشنده معمولی مقاطع فولادی دارد؟
راهنمای خرید بهترین نرم‌افزار حسابداری (معیارها، مقایسه و چک‌لیست نهایی)
راهنمای خرید بهترین نرم‌افزار حسابداری (معیارها، مقایسه و چک‌لیست نهایی)
ناو هواپیمابر زنگ زده آبراهام لینکلن در تایلند
play_arrow
ناو هواپیمابر زنگ زده آبراهام لینکلن در تایلند
انیمیشن/ پهپاد شاهد و سربازان آمریکایی
play_arrow
انیمیشن/ پهپاد شاهد و سربازان آمریکایی
نگرانی مزدور شبکه تروریستی اینترنشنال برای جان آمریکایی‌ها!
play_arrow
نگرانی مزدور شبکه تروریستی اینترنشنال برای جان آمریکایی‌ها!
بازگشت ایرانیان به کشور مزدوران موساد را عصبانی کرد
play_arrow
بازگشت ایرانیان به کشور مزدوران موساد را عصبانی کرد
اعتراف جاسوس موساد به برنامه ریزی برای ایجاد آشوب در ایران
play_arrow
اعتراف جاسوس موساد به برنامه ریزی برای ایجاد آشوب در ایران
خلاصه دربی ۱۰۷؛ استقلال ۱ - ۱ پرسپولیس
play_arrow
خلاصه دربی ۱۰۷؛ استقلال ۱ - ۱ پرسپولیس
بازخورد حملات قاطع ایران به مواضع آمریکا در رسانه‌های دنیا
play_arrow
بازخورد حملات قاطع ایران به مواضع آمریکا در رسانه‌های دنیا
تصاویر ماهواره‌ای از اردوگاه "تیتن" واقع در ساحل خلیج عقبه در اردن
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از اردوگاه "تیتن" واقع در ساحل خلیج عقبه در اردن
زودهنگام ترین گل‌های تاریخ شهرآورد تهران
play_arrow
زودهنگام ترین گل‌های تاریخ شهرآورد تهران
محل برگزاری عروسی در سیریک بعد از حمله آمریکا
play_arrow
محل برگزاری عروسی در سیریک بعد از حمله آمریکا
پدری که عروسی دخترش تبدیل به عزا شد
play_arrow
پدری که عروسی دخترش تبدیل به عزا شد
بازداشت عامل ایجاد رعب و وحشت در اتوبان ارتش
play_arrow
بازداشت عامل ایجاد رعب و وحشت در اتوبان ارتش
پشت پرده انتشار بیانیه‌های متناقض سنتکام چیست؟
play_arrow
پشت پرده انتشار بیانیه‌های متناقض سنتکام چیست؟