تاجر و خارکن

دو تا کاکا بودند: يکي تاجر، يکي خارکن. تاجر هفت پسر داشت، خارکن هفت دختر. روزي ابر سياهي در آسمان پيدا شد و هفت روز و هفت شب پشت سر هم باران باريد و همه مجبور شدند توي
شنبه، 30 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
تاجر و خارکن
تاجر و خارکن

نويسنده: محمدرضا شمس

 
دو تا کاکا بودند: يکي تاجر، يکي خارکن. تاجر هفت پسر داشت، خارکن هفت دختر.
روزي ابر سياهي در آسمان پيدا شد و هفت روز و هفت شب پشت سر هم باران باريد و همه مجبور شدند توي خانه‌هاشان بمانند. خارکن هم نتوانست به کوه برود و خار بياورد؛ خودش و بچه‌هاش گرسنه ماندند. يک روز زن خارکن به او گفت: «برو خونه‌ي برادرت چيزي براي خوردن بگير، بعد پولش رو مي‌ديم يا هر کدوم از دخترهامون رو که خواست، به پسرهاش مي‌ديم.»
خارکن از اين حرف بدش نيامد، راه افتاد و رفت خانه‌ي برادرش. در آنجا بساط فراواني گسترده بودند و مهماني مجللي برپا بود. خارکن هرچه اصرار کرد برود تو، دربان‌ها اجازه ندادند و دل شکسته برگشت.
دختر کوچک خارکن از اين پيشامد دلش به درد آمد و گفت: «من از اينجا مي‌رم. خدا کريمه، شايد گره از کار ما باز کنه.»
فردا صبح زود، کيسه‌اي پشتش انداخت و رفت تا به خرابه‌اي رسيد. آنجا، گربه‌اي زندگي مي‌کرد که پا به ماه بود. يک درخت سيب هم بود. دختر با خودش گفت: «همين‌جا مي‌مونم و به اين گربه کمک مي‌کنم بچه‌اش رو به دنيا بياره. اگر هم گرسنه شدم، از سيب‌هاي اين درخت مي‌خورم.»
طولي نکشيد که گربه زاييد. گربه که يک پري بود به دختر گفت: «من از تو خوشم اومده. چهل روز پيش من بمون و به من کمک کن، روز چهلم چيزي بهت مي‌گم که عاقبت به خير شي.»
دختر چهل روز و چهل شب از گربه و بچه‌هاش نگهداري کرد. روز چهلم، گربه يک دست لباس مردانه به دختر داد و گفت: «اين لباس رو بپوش و برو تو آبادي. چهل روز شاگرد نجار شو، چهل روز شاگرد بقال، چهل روز شاگرد بزاز. بعد بيا پيش من.»
دختر لباس را پوشيد، خداحافظي کرد و رفت. چهل روز شاگرد نجار شد، چهل روز شاگرد بقال و چهل روز شاگرد بزاز. روز چهلم شاهزاده‌اي آمد پارچه بخرد. از دختر پرسيد: «اسم تو چيه؟»
دختر گفت: «امير».
شاهزاده به قصر بازگشت. دستور داد بزاز را آوردند و از او پرسيدند: «شاگرد تو زنه يا مرد؟»
بزاز گفت: «قربان، مَرده.»
شاهزاده گفت: «گمان مي‌کنم زن باشه. بايد هرچه زودتر ته و توي اين قضيه رو دربياري.» بعد به او گفت: «من فردا براي شکار به کوه مي‌رم، تو و شاگردت هم بياييد.»
فردا، بزاز و شاگردش همراه شاهزاده به کوه رفتند. آنجا مسابقه‌ي تيراندازي گذاشتند، تيري به دندان شاگرد بزاز خورد و دندانش شکست. اما او خم به ابروش نياورد. شب شد و برگشتند. دختر که ديد هوا پس است و استادش مدام مي‌خواهد سر از کار او دربياورد، نصف شب اسباب و اثاثيه‌اش را جمع کرد و فرار کرد و چون بو برده بود که شاهزاده عاشق او شده، براش نوشت: «امير زن است، نه مرد. چشم‌هاي امير تو را کشت.»
وقتي کاغذ به دست شاهزاده رسيد، عزمش را جزم کرد که دختر را پيدا کند. هفت بار مرواريد و هفت کفش آهني برداشت و راه افتاد. او به هر آبادي و هر خانه‌اي که مي‌رسيد، مي‌گفت: «مرواريد مي‌دم، خنده مي‌گيرم.» تا از روي دندان شکسته‌ي دختر بتواند او را پيدا کند.
شاهزاده به همه جا سر زد. در همه‌ي خانه‌ها را کوبيد و مرواريد داد و خنده خريد، ولي نتوانست دختر را پيدا کند. کم کم نااميد شد. فقط يک دانه مرواريد برايش باقي مانده بود که به خرابه رسيد. گربه از دختر خواست برود و شاهزاده را ببيند. دختر رفت. مرواريد را گرفت و خنديد. شاهزاده او را شناخت و از خوشحالي بي‌هوش شد. وقتي به هوش آمد، از دختر خواستگاري کرد و دختر قبول کرد.
همه خوشحال و خندان به قصر رفتند و بساط عروسي را راه انداختند. هفت روز و هفت شب، قنادها قند ريختند و شمع‌سازها، شمع. آن‌ها هم به مراد دل‌شان رسيدند.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌هاي اين‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
آیا جهاد فقط جنگ نظامی است؟ ده گونه جهاد در قرآن را بشناسید
آیا جهاد فقط جنگ نظامی است؟ ده گونه جهاد در قرآن را بشناسید
راننده‌ای که کامیونش را وقف برپایی موکب رهبر شهید کرد!
play_arrow
راننده‌ای که کامیونش را وقف برپایی موکب رهبر شهید کرد!
نماهنگ/ "همسایه امام رضا" با نوای محمدرضا و حسین طاهری
play_arrow
نماهنگ/ "همسایه امام رضا" با نوای محمدرضا و حسین طاهری
دسترسی به ابلاغیه‌ها و خدمت قضایی تنها با یک گوشی تلفن همراه!
play_arrow
دسترسی به ابلاغیه‌ها و خدمت قضایی تنها با یک گوشی تلفن همراه!
پاسخ رعدآسای ایران و انفجار در کویت
play_arrow
پاسخ رعدآسای ایران و انفجار در کویت
خلاصه والیبال ایران ۱ - اوکراین ۳
play_arrow
خلاصه والیبال ایران ۱ - اوکراین ۳
روایت حدادعادل از علاقه زیاد رهبر شهید انقلاب به خواندن کتاب
play_arrow
روایت حدادعادل از علاقه زیاد رهبر شهید انقلاب به خواندن کتاب
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام تاسیسات آمریکا در مینا عبدالله کویت
play_arrow
تصاویر ماهواره‌ای از انهدام تاسیسات آمریکا در مینا عبدالله کویت
مچ‌گیری سنگین عنصر ضدانقلاب از منشه امیر
play_arrow
مچ‌گیری سنگین عنصر ضدانقلاب از منشه امیر
تصاویر دوربین مدار بسته از جنایتکاری که به دار مجازات آویخته شد
play_arrow
تصاویر دوربین مدار بسته از جنایتکاری که به دار مجازات آویخته شد
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
play_arrow
یورش شهرک‌نشینان صهیونیست به مسجدالاقصی
بی‌قراریِ داریوش فرضیایی در مراسم خاکسپاری مادرش
play_arrow
بی‌قراریِ داریوش فرضیایی در مراسم خاکسپاری مادرش
شلیک موشک‌های سپاه به سمت مواضع دشمن آمریکایی در منطقه
play_arrow
شلیک موشک‌های سپاه به سمت مواضع دشمن آمریکایی در منطقه
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
از «نشان جهاد» تا «زکات شجاعت»؛ بررسی ابعاد مختلف جهاد در احادیث معصومان (ع)
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار
play_arrow
سرگردانی آهوهای خارک در خیابان‌ها از ترس صدای انفجار