يك افسانه‌ي كهن آفريقايي

لاك پشت و بوزينه

روزي لاك پشتي آرام آرام به خانه‌اش مي‌رفت كه در راه به بوزينه‌اي رسيد. بوزينه با خوشرويي جلو آمد و گفت: « سلام دوست قديمي، امروز غذايي براي خوردن پيدا كرده‌اي؟» لاك پشت جواب داد: « نه. يعني خيلي كم.»
پنجشنبه، 15 تير 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
لاك پشت و بوزينه
 لاك پشت و بوزينه

نويسنده: كتلين آرنوت
برگردان: محمدرضا شمس
 


روزي لاك پشتي آرام آرام به خانه‌اش مي‌رفت كه در راه به بوزينه‌اي رسيد. بوزينه با خوشرويي جلو آمد و گفت: « سلام دوست قديمي، امروز غذايي براي خوردن پيدا كرده‌اي؟» لاك پشت جواب داد: « نه. يعني خيلي كم.»
بوزينه بالا و پايين پريد و در دلش خنديد. بعد رو به لاك پشت كرد و گفت: « امشب شام به خانه‌ي من بيا و مهمان من باش.»
لاك پشت چند بار از بوزينه تشكر كرد و به دنبال او - كه در طول جاده مرتب معلق مي‌زد - به راه افتاد. او با آخرين سرعتش که آن قدرها هم زياد نبود، دنبال بوزينه مي‌دويد. لاک پشت بيچاره در سربالايي‌ها با زحمت راه مي‌رفت و مجبور بود هر از چند گاهي بايستد و استراحت كند. چاله چوله‌ها هم مشكل بزرگ ديگري بود؛ اما فكر شامي كه آن شب مي‌خواست بخورد، به او نيرو مي‌داد تا تمام مشكلات را تحمل كند و پشت سربگذارد. لاك پشت بالاخره به خانه‌ي بوزينه رسيد. بوزينه آنجا ايستاده بود. جست و خيز مي‌كرد و مي‌خنديد. وقتي چشمش به لاك پشت افتاد، گفت: « خدا پدرت را بيامرزد! چرا اين قدر طولش دادي؟ فكر كنم يك روز در راه بودي!»
لاك پشت گفت: « عوضش فرصت كافي پيدا كردي تا شام را آماده كني. پس اين قدر به من غر نزن!»
بوزينه گفت: « حق با تو است. شام آماده شده.» بعد درحالي كه به درختي اشاره مي‌كرد، ادامه داد: « فقط كافي است خودت را به بالاي آن درخت برساني تا با هم شام بخوريم.»
لاك پشت با اندوه به كوزه‌هايي كه بوزينه به شاخه‌هاي درخت بسته بود، نگاه كرد. او خوب مي‌دانست كه هرگز دستش به آن كوزه‌ها نخواهد رسيد. همان طور كه بوزينه اين را مي‌دانست.
لاك پشت گفت: « دوست عزيز، خواهش مي‌كنم يكي از آن كوزه‌ها را برايم پايين بياور.»
بوزينه جواب داد: « نه... هر كس كه مي‌خواهد با من شام بخورد، بايد بالاي درخت بيايد!»
لاك پشت بيچاره، نااميد و غصه‌دار، با شكم خالي به طرف خانه‌اش به راه افتاد. اما همان طور كه مي‌رفت، با خودش فكر مي‌كرد كه چطور رفتار بد بوزينه را تلافي كند، تا اينكه نقشه‌اي به ذهنش رسيد. چند روزي كه از ماجرا گذشت، لاك پشت بوزينه را دعوت كرد تا براي خوردن غذا مهمان او باشد. بوزينه هم پيش خودش گفت: « او از شوخي من كينه‌اي به دل نگرفته است. بهتر است به خانه‌اش بروم و دلي از عزا در بياورم.»
آن روزها هوا حسابي گرم شده بود و گرمترين وقت سال بود. علفهاي سوخته، روي زمين را پوشانده بود و همه جا سياه بود. خانه‌ي لاك پشت، آن سوي رودخانه، در وسط دشتي بزرگ قرار داشت. دشت هم پوشيده از علفهاي سوخته و سياه بود.
بوزينه، لاك پشت را ديد كه در كنار ديگي بزرگ ايستاده و غذا را به هم مي‌زند، ديگي كه بوي غذايي دلنشين از آن به مشام مي‌رسيد. لاك پشت با ديدن بوزينه، سلامي كرد و گفت: « خوش آمدي... اما مگر مادرت به تو ياد نداده كه قبل از غذا خوردن، دستهايت را بشويي؟ به دستهايت نگاه كن... از سياهي عين زغال شده‌اند!»
بوزينه به دستهايش - كه هنگام گذشتن از روي علفهاي سوخته سياه شده بودند - نگاهي كرد. لاك پشت گفت: « برو دستهايت را بِشوي تا غذايت را بِكِشم.»
بوزينه به سرعت به رودخانه رفت و دستهايش را خوب شست، اما از آنجا كه بايد دوباره از روي علفهاي سوخته مي‌گذشت، وقتي دوباره پيش لاك پشت برگشت، دستهايش مثل قير سياه شده بود.
لاك پشت با ديدن دستهاي سياه او گفت: « گفتم اگر دستهايت را تميز نشويي؛ نمي‌تواني غذا بخوري. بهتر است زود بجنبي! چون من غذا خوردن را شروع كرده‌ام.»
بوزينه دوباره به طرف رودخانه دويد؛ اما هر چقدر كه دستهايش را تميز مي‌شست، باز موقع برگشتن، سياه و كثيف مي‌شد. لاك پشت هم هر بار به او غذا نمي‌داد و غذا ديگر داشت تمام مي‌شد.
وقتي لاك پشت آخرين لقمه‌ي غذا را هم در دهانش گذاشت، بوزينه متوجه شد كه لاك پشت او را فريب داده است. اواز عصبانيت فرياد زد و براي بار آخر از روي علفهاي سوخته رد شد و راه خانه‌اش را پيش گرفت.
لاك پشت با خودش گفت: « درس خوبي گرفت!»
او كه از كارش راضي بود و شكمش هم سير شده بود، دست و پايش را توي لاكش فرو برد و به خوابي طولاني فرو رفت.
منبع مقاله :
آرنوت، کتلين و جمعي از نويسندگان؛ (1392)، افسانه‌‌هاي مردم دنيا، محمدرضا شمس، رضوان دزفولي، تهران: افق، چاپ هشتم
 
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ