انتظار و مدیریت سازنده(2)
نويسنده:دکتر محمدباقر بابائی
چالشهای مدیریت سازنده با رویکرد فرهنگ انتظار
۱-وساویس شیاطین انسی و جنی:
چالش اساسی مدیران و رهبران با وسوسه های شیطانی است که که به صورتهای مختلف خودنمائی کرده و او را از مسیر اصلی خارج می کند به تعبیر قرآن شیطان دشمن عمومی و قسم خورده ای است که همواره در کمین انسان نشسته است تا او را از مسیر اصلی منحرف سازد و در این پیکار تنها به کسانی نمی تواند نفوذی داشته باشد که مخلص درگاه الهی باشند و در کارها جزء رضایت الهی چیزی دنبال نمی کنند.« قَالَ رَبِّ بِمَآ أَغْوَیْتَنِی لأُزَیِّنَنَّ لَهُمْ فِی الأَرْضِ وَلأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاَّ عِبَادَکَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِینَ (حجر۴۰) و باید هشدار جدی خدا را به گوش جان شنید و مهیای مبارزه با آن شد « یَا بَنِی آدَمَ لاَ یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُم مِّنَ الْجَنَّةِ یَنزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْءَاتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لاتَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاء لِلَّذِینَ لاَ یُؤْمِنُون»۲-تبلیغات دشمنان اسلام و مهدویت:
در دنیای امروزین ما جبهه ای همسان جبهه ای نظامی شکل گرفته تا انسانها را از تمسک به آموزه های فرهنگ انتظار باز دارند در این جبهه که از آن به ناتوی فرهنگی یاد می شود از تمام ابزارهای رسانه ای ، تبلیغاتی و ارتباطی بهره می جویند تا ارزشها، مبانی فکری، هنجارها و به طور کلی هر آنچه اثر گذار در افکار و اندیشه های انسانی است تحت تاثیر قرار دهند تا او را به هر شکلی که هست از تمسک به این آموزه ها پرهیز نمایند و در این راستا از چنان مدیریت و رهبری استفاده می شود که به کمک دانشمندان و اساتید پشتوانه های نرم افزاری و فکری و اندیشه ای را ترسیم نموده و تئوری پردازی می کنند و سپس به کمک کمپانیهای مثل هالیود به کتاب و سناریو و سپس فیلم تبدیل می شود و در حجم وسیعی پخش می گردد که در این جا فقط به یکی از آنها اشاره می شود:«فرانسیس فوکویاما» نویسنده کتاب « پایان تاریخ»- این کتاب در برابر کتاب برخورد تمدّنها اثر «ساموئل هانتینگتون» - نوشته شده است. فوکویاما در گزارش تحقیق خود که در جاهای مختلفی ارائه می داد مانند سه کنفرانس جهانی تورنتو، واشینگتن و اورشلیم، مدّعی شد: که خرده تمدنها و فرهنگهای جزئی به دست فرهنگ غالب بلعیده میشوند و رسانهها، دنیا را به سمت دهکدة واحد پیش میبرند و به ناچار دنیا درگیر جنگی خانمانسوز خواهد شد. بنابراین، برای پیشگیری از این جنگ باید یکی را به عنوان کدخدایی بپذیریم و در ادامه ثابت میکند که کدخدا، امریکا است. فوکویاما میگوید: این نبرد حتمی است، ولی برندة آن غرب نخواهد بود و او با اسناد و مدارک ثابت میکند که برندة نبردِ آخرالزّمان، شیعیان هستند. ایشان در سخنرانی کنفرانس اورشلیم با عنوان «بازشناسی هویّت شیعه» میگوید شیعه، پرندهای است که افق پروازش خیلی بالاتر از تیرهای ماست. پرندهای که دو بال دارد: یک بال سبز و یک بال سرخ او بال سبز این پرنده را مهدویّت و عدالت خواهی و بال سرخ را شهادتطلبی که ریشه در کربلا دارد و شیعه را فنا ناپذیر کرده است، معرفی میکند. فوکویاما معتقد است شیعه بُعد سومی هم دارد که اهمیّتش بسیار است. او میگوید: این پرنده، زرهی به نام ولایت پذیری به تن دارد و قدرتش با شهادت دو چندان میشود. شیعه، عنصری است که هر چه او را از بین میبرند، بیشتر میشود وی جنگ عراق و ایران را مثال میزند و میگوید اینها فاو را تسخیر کردهاند، میروند کربلا را هم بگیرند و این، یعنی فتح قدس، اگر کربلا را بگیرند، اینجا را هم قطعاً میگیرند و برای دفع این خطر پیشنهاد میکند با امتیاز دادن به ایران، جنگ را متوقّف کنید. فوکویاما، مهندسی معکوسی را برای شیعه و مهندسی صحیحی را برای خودشان طراحی میکند و مینویسد:
مهندسی معکوس برای شیعیان این است که ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید. تا این را خط نزنید، نمیتوانید به ساحت قدسی کربلا و مهدویّت تجاوز کنید… برای پیروزی بر یک ملّت باید میل مردم را تغییر داد… ابتدا ولایت فقیه را خط بزنید، در گام بعد، شهادت طلبی اینها را به رفاهطلبی تبدیل کنید. اگر این دو تا را خط زدید، خود به خود اندیشههای امام زمانی از جامعة شیعه رخت میبندد… شما بیایید برای غرب هم امام زمان و کربلا و ولی فقیه بتراشید.
فوکویاما برای این کار، مکتب جدیدی به نام اونجلیس عرضه کرد. مکتبی که قدمتش به ۱۹۸۷ میلادی بر میگردد. طرفداران این مکتب معتقدند عیسای ناصری خواهد آمد. فوکویاما به آنها توصیه میکند در فیلمهایشان هر چه را شیعیان دربارة امام زمان میگویند، بر شخصیّت عیسای ناصری تطبیق بدهند. بر اساس دستور فوکویاما، فیلمهایی بر اساس مدل «روایت فتح» شهید آوینی، ساخته شد؛ با همان اسلوب متن و با به کارگیری مؤلّفههای احساسی برنامههای شهید آوینی، با همان تیپها و همان دیالوگها که شهید آوینی میگفت. فیلم نجات سرباز رایان با محتوای تجلیل از مادر سه شهید؛ فیلم نبرد پرل هاربر با محتوای جنگ جنگ تا رفع فتنه در عالم؛ فیلم زمانی سرباز بودیم با تئوری بازسازی کربلا و بر اساس الگوی عملیّات کربلای ۵؛ فیلم سقوط شاهین سیاه، بازسازی صحنةکربلا، فیلم جنگیر که در آن از نمادهای اسلامی شیعه استفاده شده بود.
نکته قابل توجه اینکه در تمامی این فیلمها، بر اساس نظریة فوکویاما، امام حسین(ع) و کربلا، یک طرف و سوی دیگر، شمر است. لباس هم بر اساس الگوی شیعی انتخاب شده است. لباس سربازان امریکایی، سبز رنگ و لباس سربازان مقابل، قرمز است ؛ آن هم به دلیل تقدّس این رنگ در آرمانهای شیعی. هنر پیشهها تا پایان فیلم ناشناختهاند و همچنین تا آخر فیلم فقط نقشهای قدسی بازی میکنند.
۳- موازی سازی ( جهانی سازی به موازات جهانی شدن)
و مدیرانی که متاثر از فرهنگ انتظار می باشند و در پی بستر سازی برای حاکمیت اسلام به امامت حضرت حجت (ع) می باشد بی شک نمی توانند در مقابل این حرکت جهانی، سستی و کاهلی از خود نشان دهند و الا بسترها و زمینه ها هر روز از بین خواهند رفت. چرا که دنیای غرب به سردگی امریکا تلاش جدی برای استقرار این پروژه و تفکر و ارزشهای مترتب بر آن انجام می دهند که طراحی جنگ آرمگدون و فیلمهای که هالیود می سازد در این جهت می باشد؛ به اعتقاد بنیاد گران انجیلی امریکا یا ایوانجلیستها مسیح(ع) روزی به کره ی خاکی بازخواهد گشت ولی قبل از حضور آن جنگی هسته ای بزرگی در جایی به نام« آرمگدون» که همان «هارماجدون» یا «هارمجیدو» که در ۵۵ کیلومتری شمال قدس نزدیک حیفا در خاک فلسطین است اتفاق می افتد. براساس این پروژه که از سال ۲۰۰۰ م آغازشده است تا پیش از سال ۲۰۰۷ م سرزمینهای دیگر میان بابل و اسرائیل را تسخیر و مسجد الاقصی و قبه الصخره را تخریب و معبد بزرگ یهود رادر آن بنا کنند و گوساله ی سرخ مویی را در آن قربانی نمایند به ادعای این ها قبل از این واقعه نبردهای اتفاق خواهد افتاد که یکی از آنها میان فرزندان خدا ( صهیونیست های مسیحی) و یاجوج و ماجوج یا همان ضد مسیح یا دجال صورت می گیرد. براساس این تراژدی و پروژه هالیود، ماموریت نرم افزاری این پروژه را بر عهده دارد تا با ساختن فیلمهای این واقعیت خیالی را به پرده نمایش بکشند که با ساختن فیلمهای مانند پایان روزگار (۱۹۹۹م)، جادوگر آرمگدون( ۱۹۹۳م)، اومگا کد۲- مجیدو( ۲۰۰۱م)، طالح نحس( ۲۰۰۶م) و.. به خوبی توانسته این نقش آفرینی را بازی کند. و امریکا و رژیم صهیونیستی ماموریت سخت افزاری آن را بر عهده دارند.
۴- عوامل متغیر و موثر در مدیریتها
وظایف مدیران در مدیریت سازنده با رویکرد فرهنگ انتظار
چنان که گذشت انتظار در اسلام و مدیریت اسلامی حاکی از آموزه های است که تحرک، رشد، بالندگی، جدیت و استقامت و پایداری از ویژگیهای بارز آن است. بر پایه این فرهنگ همه آحاد جامعه وظیفه دارند برای استقرار حاکمیت صالحان و امام صالحان تلاش مستمری داشته باشند و در عمل و گفتار مصداق این دعا باشند « اللهم اجعلنی من انصاره و اعوانه و الذابین عنه و المسارعین الیه فی قضاء حوائجه و المتثلین لاوامره و الحامین عنه و السابقین الی ارادته و المستشهدین بین یده » برای این که این تلاشها موید هم بوده و به صورت هم افزاء بسترساز حاکمیت حضرت حجت (عج) باشند لازم است تحت هدایت و زعامت رهبری و مدیری بصیر و با تدبیری باشند که بتوانند همه را به سوی هدف متعالی هدایت نمایند. ما در عصر حاضر نمونه ای از این حرکت و نهضت را دیدیم که چگونه رهبر کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام (ره) توانست پتانسیل های پراکنده را جمع برداری نموده و رژیمی را سرنگون سازد که همه ابر قدرتها با استفاده از تمامی ابزارهای سخت و نرم از آن حمایت می کردند. بی شک دنیایی اسلام نیازمند مدیریت و رهبری چون ایشان است که بتواند از پتاسیلهای پراکنده در میان ملل اسلامی استفاده نموده و جهان اسلام را برای حاکمیت اسلام ناب به امامت حضرت حجت (عج)آماده نمایند و بستری فراهم شود که آحاد جامعه اسلامی برای این حرکت عظیم سازماندهی و رهبری شوند.
ما در این جا به اختصار به بخشی از این ویژگیها اشاره می کنیم و تفصیل آن را به تحقیق و کتابی می سپاریم که با عنوان « مدیریت برای عصر مهدویت » در حال تدوین است:
چه کسانی در فرهنگ علوی( انتظار) می توانند مدیریت و راهبری را پذیرا شوند؟
در فرهنگ علوی و انتطار، چنان که گذشت مدیریت یک عرصه است که از مدیریت فردی شروع شده و به مدیریت جهانی ختم می شود. مدیریت فردی اولین مرحله این عرصه است که با تولد انسان شروع می شود و او موظف است برای شکل گیری صحیح هویتش تلاش نماید و از تمام ابزارها و منابعی که در اختیارش قرار داده شده است به خوبی استفاده نماید.
انسان در انتخاب و گزینش مختار و آزاد است(( إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاکِراً وَإِمَّا کَفُوراً )( سوره انسان، آیه ی ۳) ولی باید بداند تنها یک سیاق با فطرت انسانی او همسو است و به او هویت انسانی می بخشد. و او باید بداند از کجاست ؟ و چه ویژگی های با خود آورده است؟ و چگونه موجودی است؟ و چه پتانسیل های دارد؟ ( رَحِمَ اللهُ اِمراً عَلِمَ مِن اَینَ وَ اِلیَ اَینَ)) و الان در کجاست و چه چیزهای کسب کرده است و به چه میزان از پتانسیل هایش استفاده کرده است و ظرفیت هایش را به توانمندی و توانمندی هایش را بالفعل نموده است و آنچه فراهم کرده است به چه میزان در مراحل بعدی به دردش خواهد خورد و سعادت او را تضمین می کند.(( یَاأَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَلْتَنظُرْ نَفْسٌ مَا قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ)( سوره اعراف، آیه ۱۷۲ و المیزان ج اینها مسائلی است که در مدیریت فردی باید به آنها جواب داد.
نظام آفرینش انسان براساس آیات و روایات در شش مرحله عالم ذر، صلب پدر، رحم مادر، دنیا، برزخ(سوره مومنین ، آیه ۱۴) و قیامت(سوره بقره، آیه ۱۷۴و سوره ال عمران، آیه ۱۶۱ ) اتفاق خواهد افتاد. که نفس انسان برای طی این مراحل ابزار لازم را در مرحله قبلی تهیه می کند انسان برای ورود به رحم مادر نیازمند نطفه و برای ورود به دنیا نیازمند جنین و بدن است و…؛ بنابراین در این بستر ورود به مرحله بعدی بدون احراز شرایط ممکن نخواهد بود و تولدی صورت نمی گیرد و در صورت تولد، بچه ناقص الخلقه شده و زندگی سختی خواهد داشت و ناراحتی برای خود و دیگران فراهم می کنند.عَنِ الصَّادِقِ ع قَالَ لَا یَطْمَعَنَّ الْقَلِیلُ التَّجْرِبَةِ الْمُعْجَبُ بِرَأْیِهِ فِی رِئَاسَةٍ(بحارالأنوار، ج۷۲، ص۹۸، ) به همان سان در یک سازمان برای احراز یک شغل و جایگاه نیازمند احراز شرایط لازم است؛ اگر مدیری بدون داشتن شرایط لازم شغلی را بپذیرد نه تنها فایده ای به سازمان و خود نخواهد داشت بلکه مانند بچه ناقص الخلقه ناراحتی و نابسامانی برای سازمان به وجود می آورد و حرکت کلی سازمان را به چالش می کشد.
در فرهنگ علوی کسی که توان اجرای وظایف و مسئولیت های مترتب به جایگاه های محوله را ندارد و یا دیگران بهتر از او می توانند این شغل را داشته باشند نمی تواند این شغل را بپذیرد(( عن الرضا علیه السلام: مَنْ طَلَبَ الرِّئَاسَةَ لِنَفْسِهِ هَلَکَ فَإِنَّ الرِّئَاسَةَ لَا تَصْلُحُ إِلَّا لِأَهْلِهَا(- بحارالأنوار، ج۷۰، ص۱۵۴،) اول مدیر عالم هستی که نظام آفرینش و هفت آسمان و زمین را تدیبر و اداره می کند(( یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ) جایگاه رسالت، راهبری و مدیریت مردم را شایسته همه نمی داند و می فرماید که این جایگاه به همه کس نمی رسد((لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمِینَ)( بقره، آیه ۱۲۴) چرا که هر جایگاه شغلی ویژگیهای خاص خودش را دارد که اجرای درست آن نیازمند مهارتها و توانمندی های است که همه دارای آن نیستند و او به خوبی می داند چه کسانی دارای این توانایی و بایستگی هستند و شایستگی پذیرش مسئولیت را دارند (( اللَّهُ أَعْلَمُ حَیْثُ یَجْعَلُ رِسالَتَهُ)( سوره انعام، آیه ۱۲۴)
در فرهنگ علوی همه، پتانسیل و ابزارهای لازم برای مدیریت فردی را دارند و باید برای هویت دهی صحیح به هویت برزخی خویش تلاش نمایند. ولی پذیرش مسئولیت های اجتماعی نیازمند مهارتهای اکتسابی هستند، و بدون داشتن توانمندی و مهارتهای لازم نمی توان آن را پذیرفت (۰لولا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر…لالقیت حبلها علی غاربها)« خطبه ۳» و اگر فردی مسئولیت، رهبری ومدیریتی را بپذیرد در حالی که شایسته تر از او برای این مقام باشد، گمراه وبدعت گذارخواهدبود.(( مَنْ خَرَجَ یَدْعُو النَّاسَ وَ فِیهِمْ مَنْ هُوَ أَفْضَلُ مِنْهُ فَهُوَ ضَالٌّ مُبْتَدِعٌ) (مستدرکالوسائل، ج ۱۱، ص۲۹)
در فرهنگ علوی پذیرش مناصب مدیریت و یا هر جایگاه شغلی به خاطر احساس مسئولیت در قبال حفظ منافع و دفع ضرر از سازمان و منافع شخصی است شاید این نکته عجیب به نظر رسد چگونه منافع فرد با سازمان در کنار هم آورده می شود؟ در این فرهنگ اصولا منافع فرد و سازمان یکی است و هر منفعتی به سازمان برسد کارکنان نیز از آنها منتفع می شوند و اگر ضرری به آن برسد کارکنان نیز متضرر می شوند و در مقام تزاحم بین منافع فردی و سازمانی این منافع سازمانی است که در اولویت قرار می گیرد. « نهج البلاغه، نامه ۶۲بند۲) و « خطبه ۲۴۰»
سازکارهای انتخاب مدیران در فرهنگ انتظار علوی
وقتی پیامبر (ص) و یا امام معصوم(ع) شخصا نمی تواند همه مناطق را اداره نماید به ناچار عاملین یا نمایندگانی را می فرستادند؛ کما اینکه امیرالمؤمنین علیه السلام در همان مدت کوتاه خلافت امرایی را به کشورهای دیگر فرستادند، که بعضی هایشان موفق بودند یا بعضی نتوانستند به این موفقیت دست یابند، بعضی صلاحیت خوبی داشتند، بعضی ها از تنگ بودن قافیه نصب شدند زیاد بن ابیه یکی از آنها است که عامل امیرالمؤمنین علیه السلام در اهواز و بحرین بودند. البته حضرت ایشان را به این مقام منصوب نکرده بود بلکه از دولت قبلی مانده بودند که حضرت آن را ابقا نمودند. وقتی در آذربایجان فتنه ای رخ می دهد و مردم با تحرکاتی سر به شورش می زنند امیرالمؤمنین علیه السلام کسی را برای پایان دادن به فتنه به منطقه می فرستند که سلمان یا اباذر و مالک اشتر نیست بلکه فردی است که بعدا جزء خوارج می گردد! به هر حال بهترین مدیریت در زمان پیامبر اعظم صلی الله علیه و اله و سلم و امیرالمؤمنین علیه السلام وجود داشت ، ولی چنان نبود که آن ها با نیروی غیبی و قهری الهی و با معجزه اداره کنند. بلکه افرادی که حد نصاب شرایط را دارا نبودند به جهت شرایط انتخاب می کردند. چراکه قرار نیست کارها تعطیل شوند و جامعه بدون مدیر و حاکم بماند حتی وجود حاکم فاجر و فاسق بهتر از بی حکومتی است « لابد للناس من امیرالمؤمنین علیه السلام بر او فاجر » ( نهج البلاغه خطبه ۴۰ ) اگر حاکم خوب و جامع شرایط و بری نباشد باز هم نباید جامعه بدون حاکم بماند، وجود فاجر بهتر از بی مدیریتی و هرج و مرج است.
ویژگی مدیران را به دو صورت می توان شناسایی کرد:
۱- از طریق مقررات، قانون و مقررات، این روش عموما به صورت آزمون های مختلف صورت می گیرد و به کمک آنها تا حدودی این ویژگی ها شناسایی می گردد و مدیران و کارکنان براساس این آزمون ها و تستها به کارگیری می شوند.
۲- از طریق شناسایی و معرفی افراد مورد وثوق. تعدادی از افراد به خاطر آشنایی و دوستی ویژگی های رفقای خود را می شناسند و مکلف هستند اینها را به دیگران معرفی نمایند.
۳- در معرض گذاشتن خود؛ در فرهنگ علوی افرادی که تشخیص می دهند برای انجام کاری صلاحیت دارند و بهتر می توانند آن را به سرانجام برسانند باید برای انتخاب خود را در معرض دیگران قرار دهند چنانکه مقام معظم رهبری حضرت آیت الله خامنه ای در نزدیکی انتخابات مجلس خبرگان فرمودند: کسانی که صلاحیت شرکت در انتخابات را دارند واجب است خود را در معرض قرار دهند
ویژگی مدیران سازنده در فرهنگ انتظار علوی
این ویژگی به خوبی در انتصاب های امیرالمؤمنین علیه السلام دیده می شود وقتی مالک اشتر را فرمانده یکی از سپاهیانش قرار می دهد می فرماید: سخنان او را گوش دهید و فرمانش را اطاعت کنید. و او را مثل زره و سپر، نگهبان خود قرار دهید که در مالک اشتر سستى و لغزش وجود ندارد و در آن جایى که سرعت عمل لازم است کندى نمىکند و آن زمان که کندى و حرکت آرام ضرورى است شتاب نمىکند(نهج البلاغه، نامه ۱۳ ) و یا وقتی شرایط مصر تغییر می کند و مدیریتش نیازمند توانمندی و مهارتهای بالاتری است محمد بن ابوبکر را برداشته و مالک اشتر را جایگزین می نماید و در علت آن می فرماید: خبر دلگیر شدنت از فرستادن اشتر به جاى تو به من رسید. من این کار را بدان منظور نکردم که تو در کارت کُند هستى و انتظار کوشش بیشتر را از تو داشتم! و اگر آنچه در دست قدرتت بود از تو گرفتم، در جاى دیگرى صاحب قدرت و حکومتت نمودم که اداره آن براى تو آسانتر و حکومتت بر آن خوشتر است.( نامه ۳۴)
از نامههاى دیگر امیرالمؤمنین علی علیه السلام نامه به عمر بن ابو سلمه مخزومى است که از جانب امام (علیه السلام) استاندار بحرین بود، که او را برداشت و نعمان بن عجلان زرقى را به جایش نصب نمود « پس از حمد و ثناى پروردگار و درود بر حضرت محمّد (صلّى اللَّه علیه و آله)، من نعمان پسر عجلان زرقى را کارگزار بحرین کردم و دست ترا بر حکومت بحرین بدون هیچ ملامت و سرزنشى کوتاه نمودم، تو حکومت را خوب اداره کردى و امانت را ادا کردى به نزد من بیا که نه گمان بدى در باره توست و نه سرزنشى بر تو داریم و نه کسى بر تو تهمتى زده است و نه گنهکارت مىدانیم بلکه هدف این است که ترا به سوى ستمگران شامى بفرستیم و من دوست دارم تو با من باشى زیرا تو از کسانى هستى که براى جنگ با دشمن و برپایى ستون دین باعث پشتگرمى من باشى، «ان شاء اللَّه»( نامه ۳۴)
این اوصاف، تخصصها و مهارتها براساس اصل واقع گرایی و حق مداری متناسب با جایگاه های مختلف متفاوت است که نیاز به توضیح آنها نیست و خود دفتری دیگر می طلبد که با توجه به تعداد جایگاه های مدیریتی در عرصه های مختلف بی شمار خواهد بود ولی نیازی است که مراکز آموزش مدیریت شدیدا به آن نیاز دارند تا آموزش های ضمن خدمت بر پایه آن شکل گیرد که در کشور ما در زمان نوشتن این سطور این وظیفه مهم بر عهده ی سازمان برنامه ریزی و مدیریت است که نیازسنجی را در عرصه ها و مراتب مختلف شناسایی کرده و اعلام نمایند تا آموزش های مرکز آموزش مدیریت جهت دار و هدف مند شوند.
ویژگی عمومی و اولیه مدیران سازنده در فرهنگ انتظار علوی
۱- اخلاص:
یعنی مدیران در فرهنگ انتظار، هدف اصلیشان رضایت خداوند است و نگاهشان به اهداف سازمان از نوع ابزاری است و رسیدن به آن را راهی می دانند که رضایت خدا را کسب کنند؛ چراکه درست کار کردن و انجام کارهای درست ( عمل صالح) بهترین روشی است که مردم را به حقوقشان می رساند و امکان تحقق عدالت اجتماعی را تسهیل می سازد و رضایت مردم و استیفای حقوق آنها راهی است که رضایت الهی را به دنبال دارد. از این رو مدیران قبل از پذیرش هر مقام و جایگاهی باید توجه کنند که تا چه اندازه مهارت و توانمندی لازم برای اجرای کارها به نحو درست را دارند و تا چه میزان می توانند با جهت گیری صحیح مدافع حقوق سازمان و کارکنان باشند؟
۲- توکل
به عبارتی تحقّق یافتن توکّل به این صورت است که توکّل را در نفس خود کشف کنى و اعتقاد قطعى داشته باشى که تمام اسباب و مسبّبات به خداوند متعال مربوط است و خداوند متعال براى کفایت بندگان، علم و قدرت کامل دارد. و گذشت و بخشش و توجّه کامل به بندگان دارد، چون در آن سوى قدرت و دانش و عنایت او بخشش و عنایتى نیست و در این صورت انسان هرگز به غیر خدا، حتّى به خود و نیروهایش، توجهى ندارد، در این موقع است که انسان خود را بطور کامل تسلیم خدا مىکند و از توکّل بر غیر خدا بیزارى مىجوید. اگر در نفس خود این حالت را نیافتى به این دلیل است که تمام یا بعضى از عوامل و اسباب یاد شده ناتوان گردیده و یا نیروى واهمه در معارضه با یقین پیروز شده است و تفاوت درجه و میزان توکّل بر خدا، در اشخاص بستگى به ضعف و شدّت و کم و زیادى همین عوامل دارد
۳- انجام به تکلیف:
نکته قابل توجه این است که حکومت و مدیریت بر دیگران، یک حق است یا یک تکلیف؟ امیر المؤمنین «علیه السلام»، حکومت و مدیریت بر دیگران هم یک حق مىداند و هم یک تکلیف. ایشان در اوایل خلافت، در خطبه معروف شقشقیّه مىفرماید: «و انّه لیعلم انّ محلّى منها محلّ القطب من الرّحى، ینحدر عنّى السّیل و لا یرقى الىّ الطّیر.» همه می دانندجایگاه من در خلافت، جایگاه میله محور سنگ آسیا است و علوم از من سرچشمه گرفته و کسی نمی تواند در آن با من به مقابله برخیزد. و یا در باره روزى که در شوراى شش نفرى با عثمان بیعت کردند، مىفرماید: «لقد علمتم انّى احقّ النّاس بها من غیرى.» اى مردم «یا اى مخاطبان من»، شما مىدانید که من از همه کس به حکومت و خلافت اولىترم. ولی چون شرایط تغییر یافته بود آن را به دیگری واگذار کرد بدون آن که در مقابل آن حرکت طغیان آمیز انجام دهد ولی با احتیاط کامل سعی می کرد به کسانی که از هوشیاری لازم برخوردار هستند بفهماند که این روال مورد تایید او نیست و به مدت ۶ ماه با بیعت ابی بکر مخالفت کرد و هنگامی که از او می خواهند با ابوبکر بیعت کند می فرماید: سزاوار است شما در این امر با من بیعت کنید … من بر شما به همانگونه که شما بر انصار احتجاج کردید، احتجاج می کنم، ای گروه مهاجرین ما اهل بیت پیامبر (ص) هستیم آیا از میان قاری قرآن و فقیه در دین و عالم به سنت نیست از این احتجاجات در این دوره زیاد است امام در این احتجاجات به دو نقطه ی توجه می داد یعنی نسبت نصبی با پیامبر (ص) و آشنایی با قرآن و سنت، که انصار به آنها احتجاج می کردند به عبارت دیگر حضرت از باب اینکه حق به ذی حق باید برسد و ما اهل بیت به جهت داشتن توان علمی، تخصصی و ایمانی مستحق این مقام هستیم و تکلیف نمودن انسان به ما فوق قدرت از هر مقامى که باشد، موافق منطق اصول انسانى نیست
تکلیف هر کسى بر حسب عقل و خرد شخص و مراتب درک اوست، پیامبر (ص) فرموده است: «بر انگیخته شدهام تا به اندازه عقل مردم با آنها صحبت کنم» هر عقلى فراخور توان خود از حجابهاى غیب را کنار مىزند. و فراتر از آن ناتوان است و اعتراف به عجز دارد، تکلیف چنین کسى همان مقدارى است که بتواند رفع حجاب کند، و به همین نسبت از راسخین در علم به حساب مىآید در این راستا موسى تکلیف دعوت فرعون را بر خود سنگین یافت و لذا از خدا مدد خواست که برادرش که از وى فصیحتر است بمعاضدت او مبعوث شود و وزیر او گردد، دعایش مستجاب شد، و با برادر عازم مصر شد و فرعون را دعوت کرد، چراکه « من کلّفک ما لاتطیق فقد افتاک فى عصیانه» هر که تو را بدانچه توانائى نداشته باشى تکلیف کند البتّه تو را در نافرمانى کردن از خودش فتوا و اجازه داده است
بنابر این در فرهنگ علوی مدیران به خاطر احساس تکلیف، قبول مسئولیت می کنند و هیچ وقت به نتیجه آن نگاه نمی کنند بلکه به دنبال انجام تکلیف به بهترین تکنیک و تاکتیک هستند، در زمان ما امام خمینی (ره) واقعا عبد صالح خدا بودند که بارها می فرمود که ما کار را برای رسیدن به نتیجه نمی کنیم‚ بلکه مامور به انجام تکلیف هستیم
۴- صبر و شکیبایی:
اصولا مدیریت و رهبری در جایی مفهوم حقیقی می یابد که با راه های متعددی روبرو شویم یا راهی برای وصول به کمال و سعادت بسازیم و طبیعی است انتخاب راه یا ساختن آن مستلزم طرد بعضی از چیزهای است که همسو با اهداف ما نمی باشد و یا در رسیدن به هدف خلل ایجاد می کند و از طرفی رسیدن به هدف توام با نقصان و کمبود است که با دستیابی به آن رفع می شود بنابراین تا رسیدن به هدف باید با کمبودها ساخت و خود را برای مواجهه با ناملایمات آماده نمود. حالتی که به کمک آن می توان در مقابل سختی ها و ناملایمات مقاومت نمود و یا با چیزهایی که با سعادت و کمال انسان در تضاد هستند، به مبارزه برخواست همان گوهر گرانبهای صبر است. صبر حالتی از نفس انسانی است که به دنبال ایمان و برخورداری از یقین و پایداری نفس ایجاد می شود وقتی به حقیقت چیزی ایمان داشته باشید به طور طبیعی در شما وضعیتی ایجاد می شود که برای تحقق آن صبر پیشه سازید در عین حال از این نکته نباید غافل شد که در کنار ایمان توانمندیهای دیگری نیز لازم است مانند انگیزه، علاقه مندی و ظرفیت روحی.این گوهر همان پایدارى نفس است که مبادا به زشتیهاى لذّات گرفتار آیم از یک طرف زایده ی ایمان می باشد و از طرفی ایمان به وسیله ی آن قدرت انتفاع و تحرک می گیرد و همانند سر به بدن است که بدن با آن هویت گرفته و ساختارش شکل می گیرد و همچون اسب تیزروی صاحبش را از خطرات می رهاند(قصار ۸۲ )
۵- نوع دوستی( عشق و محبت) در مناسبات و مدیریت اسلامی
محبت در فرهنگهای مختلف به تناسب گزاره های اخلاقی و ارزشی آنها، مفاهیم متفاوت دارد. در فرهنگ دینی خصوصا علوی محبت و عشق در راستای عشق به خداوند متعال معنا و مفهوم پیدا می کند و رابطه زایشی با ارزشهای برخاسته از پذیرش قادر مطلق دارد. ارزشها تعیین کننده نوع و ماهیت ارتباطات می باشد و این محبت و عشق به خداوند است که او را به انجام امورات وا می دارد ( یحبهم و یحبونه ) تا آنجا که شرط وصول به لقاء الله، علاقه و محبت و عشق به خداوند قرار می گیرد به طوری که به غیر او عشقی نورزد و آرامش ظاهری و باطنی خود را در گرو ارتباط با خداوند بداند ( الا بذکر الله تطمئن القلوب).
خوشرفتاری و محبت اکسیر جذب دیگران می باشد؛ با محبت خارها گل می گردد، دیده ها به نشاط و لبخند آزین شده واماره های دوستی نمایان می شود و پالس های دوستی و رافت در فضای روحی دیگران پراکنده شده و دلهای پراکنده را در جمعی صمیمی هم دل و هم آواز می گرداند که از نشانه های بارز هم افزایی سازمانی است؛ این نکته را نباید فراموش کرد که اگر محبت به رفتار و به ظاهر نمایان شود و کارکنان محبت و دلسوزی را در برخورد ها و تصمیم های مدیران ببینند، تاثیر زیادی در جذب دیگران می گذارد ( من تالف الناس احبوه ).
خلل پذیر بود هر بنای که می بینی
بجز بنای محبت که خالی از خلل است
سخن آخر در این بخش این است که در فرهنگ علوی مدیریت و رهبری با محبت و عشق واقعی به بندگان خدا آمیخته و عجین است و مدیری لایق و توانا است که به کارکنانش عشق می ورزد و به ناراحتی و خوشی آنها ناراحت و خوش می شود و با رسوخ در قلب کارکنان، آنها را به کار و تلاش علاقه مند می گرداند و ابزارهای قدرت سازمانی مانند تشویق و تنبیهات را به افرادی وا می گذارد که از استعداد روحی و جسمی لازم برخوردار نمی باشند.
مهارتهای مدیران در فرهنگ انتظار علوی
۱- قدرت تفکر عمیق
۲- قدرت برقراری ارتباط موثر
۳- قدرت پیش بینی آینده
الگوهای مدیریت در فرهنگ انتظارعلوی از نظر نرم افزاری ومحتوا کتب الهی می باشند و از نظر سخت افزاری و رفتاری، پیامبران و ائمه اطهار علیهم السلام می باشند. و مهارتها نیز در این عرصه تفسیر و معنا شده است؛ قرآن کریم در مقام انتخاب حضرت طالوت به رهبری قوم بنی اسرائیل از دو ویژگی جسمی و علمی(إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاهُ عَلَیْکُمْ وَ زادَهُ بَسْطَةً فِی الْعِلْمِ وَ الْجِسْمِ )«بقره ۲۴۷» یاد می کند و زمانی که حضرت موسی (ع) به پیامبری مبعوث شدند از خدا در خواست می کند(. قَالَ رَب اشرَحْ لى صدْرِى وَ یَسرْلى أَمْرِى وَ احْلُلْ عُقْدَةً مِّن لِّسانى یَفْقَهُوا قَوْلى وَ اجْعَل لى وَزِیراً مِّنْ أَهْلى هَرُونَ أَخِى اشدُدْ بِهِ أَزْرِى وَ أَشرِکْهُ فى أَمْرِى) « طه ۲۵- ۳۲»
بنابراین مدیران ورهبران برای اینکه وظایفشان را به درستی انجام دهند تا بیشترین اثربخشی را به همراه داشته باشند ضرورتا نیازمند مهارتها و ابزارهای هستند که آنها را کمک کنند، بخشی از این توانمندی و مهارتها به کمک ابزارهای مادی برای مدیران و رهبران فراهم می شود که به تناسب نوع مسئولیت و حوزه کاری که مدیران در آن مشغول هستند برمی گردد و متفاوت می باشند مانند تکنولوژی، تجهیزات اداری، کارکنان متخصص و متعهد و غیره، ولی بخش عمده ی از این توانمندیها، انسانی و غیر مادی است که آیات اشاره به آنها دارند - فرصت تفصیل آنها نیست- که عبارتند از:
۱- تفکر استراتژیک و منطقی
۲- توانایی جسمی
۳- شرح صدر و ظرفیت روحی
۴- قدرت و توانمندی ارتباط و تعامل با دیگران
۵- اعتماد به نفس
خلاصه:
منبع: www.monjee.com
/خ