سه داستان کوتاه

لبخند در توفان

روزی مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در حین گفتگو، سخن از وجود خدا به میان آمد. آرایشگر گفت: من باور نمی‌کنم که خدا وجود داشته باشد. مشتری گفت: چرا؟
سه‌شنبه، 25 ارديبهشت 1397
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
لبخند در توفان
 لبخند در توفان

نویسنده: سعید حیدری
 

درد و رنج بی‌خدایی

روزی مردی برای اصلاح به آرایشگاه رفت. در حین گفتگو، سخن از وجود خدا به میان آمد.
آرایشگر گفت: من باور نمی‌کنم که خدا وجود داشته باشد.
مشتری گفت: چرا؟
آرایشگر گفت: مگر می‌شود با وجود خدایی مهربان، این همه مریضی و درد و رنج وجود داشته باشد.
مشتری چیزی نگفت و از مغازه بیرون آمد. در خیابان مردی را دید که موهای ژولیده و کثیفی داشت. با سرعت به آرایشگاه رفت و گفت: می‌دانی به نظر من آرایشگری وجود ندارد.
مرد آرایشگر گفت: چرا؟ من اینجا هستم و همین الان موهای تو را مرتب کردم. مشتری گفت: پس چرا کسانی مثل آن مرد ژولیده بیرون از آرایشگاه وجود دارند.
مرد گفت: چون آنها به ما مراجعه نمی‌کنند.
مشتری گفت: دقیقاً همین است، خدا وجود دارد فقط مردم به او مراجعه نمی‌کنند. برای همین است که این همه درد و رنج وجود دارد.

لبخند در طوفان

دختر کوچولویی هر روز پیاده به مدرسه‌اش می‌رفت. آن روز هوا ابری بود. هنگام ظهر در راه بازگشت از مدرسه، رعد و برق شروع شد. مادرش فکر کرد که فرزندش هنگام بازگشت، از صدای رعد و برق و طوفان می‌ترسد. پس فوراً سوار ماشینش شد و به طرف مدرسه‌ی دخترش رفت.
وقتی به آنجا رسید، دخترش را دید که آرام از پیاده رو می‌آید و هر بار با زدن رعد و برق می‌ایستد و نگاه می‌کند و لبخند می‌زند. وقتی کنار دخترش رسید، شیشه را پایین کشید و داد زد: دخترم چه کار می‌کنی، چرا مرتب می‌ایستی؟ دختر جواب داد: دارم یه ژست قشنگ می‌گیرم، آخه خدا داره ازم عکس می‌گیره.

بیشتر بخوانید: 20 قدم به سوی موفقیت

 

معجزه لبخند

«سنت اگزوپری»، نویسنده‌ی کتاب شازده کوچولو در خاطراتش می‌نویسد: در جنگی اسیر دشمنان شدم و مرا به زندان انداختند مطمئن بودم که مرا اعدام خواهند کرد. به شدت نگران بودم. در جیبهایم دنبال سیگار می‌گشتم تا شاید کمی آرام شوم. یکی پیدا کردم اما کبریتی برای روشن کردن نداشتم. از پشت میله‌ها رو به نگهبان فریاد زدم: هی رفیق کبریت داری؟
او نگاهی به من کرد و جلو آمد. کبریتی روشن کرد و به طرفم گرفت. در یک لحظه بی‌اختیار نگاهش به من دوخته شد نمی‌دانم چرا لبخند زدم. انگار نوری دل ما را پر کرد و بی‌اختیار او نیز لبخند زد. سیگارم را روشن کرد ولی نرفت و همان جان ایستاد. نگاه او حال و هوای دیگری داشت، از خانواده‌ام پرسید. اشک در چشمانم حلقه زد. گفتم می‌ترسم دیگر هرگز خانواده‌ام را نبینم. چشم‌های او هم پر از اشک شد. ناگهان قفل سلول را باز کرد و مرا بیرون برد و به جاده‌ی پشت زندان که به شهر می‌رسید، رساند. نزدیک شهر که رسیدیم، تنهایم گذاشت و بی‌آنکه حرفی بزند، برگشت. در آن لحظه‌ بود که من معجزه لبخند را در زندگی‌ام تجربه کردم.

منبع مقاله :
حیدری، سعید، (1396)، داستان‌های کوتاه، مثل دانه قهوه باش، قم: یاران قلم، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
play_arrow
پزشکیان: آمریکا استعمارگر و قاتل است
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
play_arrow
تصاویری از آیت‌الله سید مجتبی خامنه‌ای در حال تدریس
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
play_arrow
پیام به مردم همیشه در میدان خیابان های کشور
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
باتری خودرو؛ راهنمای کامل انتخاب، خرید و نگهداری باتری خودرو
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
play_arrow
شهرک‌نشین‌ها اموال فلسطینی‌ها را به آتش کشیدند!
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
play_arrow
شعر خوانی هادی جانفدا در مدح امیرالمومنین علیه السلام
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
play_arrow
حمیدرضا رجب زاده مداح جوانی که در خون خود غلطید
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
play_arrow
آیا روند عدلیه در مقابله با فساد تغییری کرده است؟
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
play_arrow
شرط سخنگوی سپاه برای بازگشایی تنگه هرمز
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
play_arrow
عراقچی: «حق ایران در دریای خزر داده شد و رفت» اصلاً واقعیت ندارد
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
play_arrow
اظهارات مهم معاون امنیتی وزیر کشور درباره بررسی ابعاد مختلف قتل حمیدرضا رجب‌زاده
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
play_arrow
رهبر حزب حاکم کوزوو در پارلمان مورد حمله تخم مرغ قرار گرفت
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
play_arrow
حاجی‌بابایی: ما هیچ‌وقت با آمریکا به تفاهم نمی‌رسیم/ باید آمریکا را وادار کنیم ایران قوی را بپذیرد
تمرین سخت جراحی با بادکنک
play_arrow
تمرین سخت جراحی با بادکنک
جی دی ونس: ما در میانه بازی جنگ با ایران هستیم
play_arrow
جی دی ونس: ما در میانه بازی جنگ با ایران هستیم