ناشنوايي که با دلش مي شنود

وقتي به دنيا آمد،مثل يک فرشته زيبا بود.دستان کوچک خود را باز و بسته مي کردودنبال دستي مي گشت تاباآن آرامش بگيرد.او گريه مي کرد،ولي من صدايش را نمي شنيدم.او اشک مي ريخت که چرا صدايش را نمي شنوم.اورا درآغوش مي گرفتم و آرام مي شد. نگاه اوبا من حرف مي زند که مادرچرا صداي گريه هايم را نمي شنوي و من تنها جوابي که داشتم به اوبدهم،اين بود که من ناشنوا هستم.اوبا نگاهش گفت توشايد يک ناشنوا باشي، ولي مادرهم هستي.مادرها مهربانند وطاقت گريه نوزادشان را
سه‌شنبه، 25 خرداد 1389
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
ناشنوايي که با دلش مي شنود
ناشنوايي که با دلش مي شنود
ناشنوايي که با دلش مي شنود

نويسنده:مريم شهبازپور




وقتي به دنيا آمد،مثل يک فرشته زيبا بود.دستان کوچک خود را باز و بسته مي کردودنبال دستي مي گشت تاباآن آرامش بگيرد.او گريه مي کرد،ولي من صدايش را نمي شنيدم.او اشک مي ريخت که چرا صدايش را نمي شنوم.اورا درآغوش مي گرفتم و آرام مي شد. نگاه اوبا من حرف مي زند که مادرچرا صداي گريه هايم را نمي شنوي و من تنها جوابي که داشتم به اوبدهم،اين بود که من ناشنوا هستم.اوبا نگاهش گفت توشايد يک ناشنوا باشي، ولي مادرهم هستي.مادرها مهربانند وطاقت گريه نوزادشان را ندارند.
وقتي مهرمادري دروجودم شعله گرفت،انگارگوش هايم شنوا شدند.آري،من با گوش دل مي شنيدم که فرزندم چه مي خواهد.يک لحظه ازاو جدا نمي شدم تااوگريه کند.با اوحرف مي زدم،بدون هيچ کلامي . شب ها تا صبح بيدارمي ماندم تا نکند اوگريه کندومن خواب باشم.سعي مي کردم گوش دلم هميشه شنوا باشد.گاهي وقت ها به قدري خوابم مي آمد که نمي توانستم بيداربمانم .نخي ازپاي اوبه دست خودم مي بستم تا هنگامي که خوابم برد،با گريه او بيدارشوم.اين بي خوابي ها به قدري شيرين بودکه لحظه اي ناراحت نمي شدم.من مي خواستم کودکم را که فردا روز گوش شنواي من و پدرش خواهد بود،درست تربيت کنم.
پسر من هرروز بزرگ ترمي شد. حالا ديگراوياد گرفته با زبان اشاره با من و پدرش صحبت کند.او ياد گرفته سکوت خانه،زيباترين صدايي است که او مي شنود.او ياد گرفته که زحمات شبانه روزي پدرومادرش را جبران کند.حال که اين خاطره را مي گويم،او بزرگ شده ومعلم مدرسه ناشنوايان شهرکرج است. او حالا با سکوت با ما حرف مي زند.اوعشق خودرا به پاي ناشنواياني مي ريزدکه پدرومادرش روزي جزئي ازآنها بوده اند.اوبا اين کار،زحمات من و پدرش را جبران مي کند. اوبا اين کودکان زندگي مي کند.اوبه آنان درس زندگي وايثار مي آموزد؛ درس توانا بودن،درس مفيد بودن و رسيدن به هدف.پس بياييد با گوش دل بشنويم،نه با گوش سر؛که اين شنوايي براي همه لازم است. پسرم با اينکه شنواست،ولي با گوش دل مي شنود تا مبادا حرفي باشد واونشنيده باشد. پس نگذاريم حرف دردل ها بماند. بياييد با گوش دل بشنويم.
منبع:نشريه قاصدک،شماره 48


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط