مقدمه :
بحث حسن عاقبت یکی از مسائل مهم در زندگی انسان است. عاقبت بخیری، مفهومی بس عمیق و حیاتی در اندیشه اسلامی است که نه تنها به سرانجام زندگی دنیوی، بلکه به سعادت اخروی انسان نیز اشاره دارد.این مفهوم، فراتر از لحظات پایانی عمر، تمام مسیر زندگی انسان را در بر میگیرد و او را در انتخابهایش، اعم از کوچک و بزرگ، هدایت میکند.
قرآن کریم، این کتاب آسمانی و راهنمای بشر، با تبیین عوامل نیک و بد عاقبتی، به انسان کمک میکند تا در این مسیر پر پیچ و خم، راه درست را یافته و با کوله باری از اعمال صالح، به دیدار پروردگارش نائل شود.
در این نوشتار، با بهرهگیری از آیات نورانی قرآن و روایات گهربار اهل بیت (علیهم السلام)، و موارد تاریخی به بررسی ابعاد مختلف عاقبت بخیری، عوامل مؤثر در آن و بخصوص در مورد عوامل و نشانههای بدعاقبتی میپردازیم.
باشد که این کلمات، تلنگری باشد برای غافلان و روشنایی بخش راه برای رهروان طریق حق، تا با تلاش و مجاهدت در مسیر بندگی، عاقبتی نیکو را برای خود رقم زنند.
تفسیر و تحلیل آیات مرتبط با عاقبت و سرنوشت
1- آیه سوره مریم و اشاره به سلامتی در سه مرحله زندگی.در سوره مریم حضرت عیسی (ع) به سلامتی خود در سه مرحله از زندگی اشاره میکند: «وَ السَّلامُ عَلَیَّ یَوْمَ وُلِدْتُ وَ یَوْمَ أَمُوتُ وَ یَوْمَ أُبْعَثُ حَیًّا»:
«و سلام بر من، روزی که زاده شدم و روزی که میمیرم و روزی که زنده برانگیخته میشوم». این آیه نشان میدهد که عاقبت نیکو، شامل سلامتی و آرامش در دنیا، هنگام مرگ و در آخرت است.(1)
2- آیه سوره اسراء و دعای ورود و خروج با صداقت.
در سوره اسراء، ه دعایی برای ورود و خروج با صداقت و درستی آمده است: «وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لی مِنْ لَدُنْکَ سُلْطاناً نَصیراً»؛ «و بگو: پروردگارا، مرا به ورودی راست و درست وارد کن و به خروجی راست و درست بیرون آور و از جانب خود، برای من سلطنتی یاریکننده قرار ده». این دعا نیز بر اهمیت عاقبت نیکو و تأثیر آن در زندگی انسان تأکید دارد.(2)
3- دعای حضرت یوسف (ع) در موقعیتهای مختلف (چاه، زندان، حکومت).
حضرت یوسف (ع) در سه موقعیت مختلف، دعا برای عاقبت بخیری کرد. هنگامی که در چاه افتاد، در زندان و زمانی که به حکومت رسید.
دعای ایشان در هنگام رسیدن به حکومت، در سوره یوسف، آمده است: «رَبِّ قَدْ آتَیْتَنی مِنَ الْمُلْکِ وَ عَلَّمْتَنی مِنْ تَأْویلِ الْأَحادیثِ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ أَنْتَ وَلِیِّی فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ تَوَفَّنی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنی بِالصَّالِحینَ».(3)
«پروردگارا، مرا از حکومت بهرهمند ساختی و از تعبیر خوابها به من آموختی، ای آفریننده آسمانها و زمین، تویی سرپرست من در دنیا و آخرت، مرا مسلمان بمیران و به صالحان ملحق کن». این دعا نشان میدهد که حتی پس از رسیدن به بالاترین مراتب دنیوی، باید از خداوند عاقبت نیکو را طلب کرد.(4)
اهمیت حسن عاقبت، عوامل مؤثر در عاقبت، دعا برای عاقبت بخیری در این آیه در سوره یوسف، دعای حضرت یوسف (ع) پس از رسیدن به مقام و منزلت در مصر است. در این آیه، حضرت یوسف (ع) به طور خاص به مسئله "عاقبت" و سرانجام خود توجه میکند و از خداوند متعال درخواست میکند که عاقبت او را نیکو گرداند.
"تَوَفَّنِی مُسْلِماً": مرا مسلمان بمیران. این بخش از دعا به صراحت درخواست حسن عاقبت و مرگ در حالت اسلام را بیان میکند. حضرت یوسف (ع) از خداوند میخواهد که تا لحظه مرگ، در دین اسلام ثابت قدم بماند و از آن خارج نشود.
"وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ":و مرا به صالحان ملحق فرما. این بخش از دعا، درخواست همراهی با نیکوکاران و صالحان در آخرت را مطرح میکند. حضرت یوسف (ع) پس از مرگ، خواهان قرار گرفتن در زمره بندگان صالح و نیکوکار خداوند است و این امر نیز به نوعی به عاقبت نیکو و جایگاه والای او در آخرت اشاره دارد. (5)
5- نکات تفسیری
1-اهمیت حسن عاقبت
در تفسیر این آیه، به اهمیت حسن عاقبت و نگرانی اولیاء الهی از سرانجام خود اشاره شده است. حتی حضرت یوسف (ع) با وجود مقام و منزلتی که داشت، باز هم از خداوند متعال درخواست حسن عاقبت میکند. این امر نشان میدهد که هیچ کس نباید به عاقبت خود مغرور باشد و همواره باید از خداوند متعال بخواهد که او را در مسیر درست نگاه دارد و عاقبتش را نیکو گرداند.
2-عوامل مؤثر در عاقبت
در روایات و آموزههای دینی، عوامل مختلفی برای نیکویی یا بد عاقبتی ذکر شده است. ایمان، تقوا، عمل صالح، توبه و استغفار از جمله عواملی هستند که میتوانند در نیکویی عاقبت انسان مؤثر باشند. در مقابل، گناهان، نافرمانی از خداوند، پیروی از شیطان و... از جمله عواملی هستند که میتوانند منجر به بد عاقبتی شوند.(6)
3- دعا برای عاقبت بخیری
دعا برای عاقبت بخیری، یکی از مهمترین و مؤثرترین کارها برای جلب رضایت خداوند و رسیدن به سعادت در دنیا و آخرت است. حضرت یوسف (ع) نیز با دعای خود به ما آموخت که چگونه از خداوند متعال عاقبت نیکو را بخواهیم.
در نهایت، میتوان گفت که آیه 101 سوره یوسف، تأکیدی بر اهمیت "عاقبت" و لزوم توجه به آن در زندگی انسان است. این آیه به ما یادآوری میکند که همواره باید از خداوند متعال بخواهیم که عاقبت ما را نیکو گرداند و ما را در زمره بندگان صالح و نیکوکار خود قرار دهد.(7)
خطر بد عاقبت شدن اهل ایمان
قرآن کریم در آیات متعددی به مسئله عاقبت بخیری و عوامل مؤثر در آن پرداخته است.به آیات و نکات مرتبط با آن اشاره میشود:1. خطر بد عاقبت شدن اهل ایمان
قرآن کریم در سوره نساء، به صراحت از خطر بد عاقبت شدن حتی برای کسانی که ایمان آوردهاند، سخن میگوید: إِنَّ الَّذِینَ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ آمَنُواْ ثُمَّ کَفَرُواْ ثُمَّ ازْدَادُواْ کُفْراً لَّمْ یَکُنِ اللَّهُ لِیَغْفِرَ لَهُمْ وَلاَ لِیَهْدِیَهُمْ سَبِیلاً(8)
کسانی که ایمان آوردند، سپس کافر شدند، باز هم ایمان آوردند، سپس کافر شدند و بار دیگر به کفر خود افزودند، خدا آنان را نیامرزد و به راهی درست هدایتشان نکند.این آیه نشان میدهد که ایمان، امری پویا و نیازمند مراقبت دائمی است و انسان همواره باید از خطر انحراف و ارتداد کند.
2- دعا برای عدم انحراف قلب
یکی از دعاهای مهمی که در قرآن کریم به آن اشاره شده و مؤمنان باید همواره آن را بخوانند، دعای زیر است:رَبَّنَا لاَ تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَیْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِن لَّدُنکَ رَحْمَةً إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ()
پروردگارا، دلهای ما را، پس از آنکه ما را هدایت کردی، منحرف مگردان و از سوی خود رحمتی بر ما ببخش، زیرا تویی بخشنده.این دعا به صراحت از خداوند میخواهد که قلب انسان را پس از هدایت، دچار انحراف و گمراهی نکند.
.آیه 8 سوره آل عمران
3- تثبیت قدمهای مؤمنان
قرآن کریم در سوره ابراهیم، به یکی از عوامل مهم در عاقبت بخیری اشاره میکند: یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاةِ الدُّنْیَا وَفِی الآخِرَةِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ(9)
خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و آخرت، به سخن استوار، استوار میدارد و خداوند ستمکاران را گمراه میکند و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد.این آیه نشان میدهد که خداوند، مؤمنان را در دنیا و آخرت به وسیله «قول ثابت» که همان ایمان و عقیده راسخ است، ثابت قدم نگاه میدارد.
4. درخواست مرگ در حالت اسلام
در آیات مختلف قرآن کریم، دعاهایی برای مرگ در حالت اسلام و همراهی با صالحان آمده است که از جمله آنها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
1- «تَوَفَّنَا مُسْلِمِینَ»؛ ما را مسلمان بمیران.(10)
2- «وَتَوَفَّنَا مَعَ الأَبْرَارِ»؛ و ما را با نیکان بمیران.(11)
3- «فَلاَ تَمُوتُنَّ إِلاَّ وَأَنتُم مُّسْلِمُونَ»؛ پس جز مسلمان نمیرید.(12)
این آیات نشان میدهند که مؤمنان همواره باید از خداوند بخواهند که آنها را در حالت اسلام بمیراند و در زمره صالحان قرار دهد.
عاقبت بخیری، یکی از مهمترین مسائل در زندگی انسان است و قرآن کریم به طور مکرر به آن پرداخته است. از جمله عوامل مؤثر در عاقبت بخیری میتوان به ایمان راسخ، دعا برای عدم انحراف قلب، استقامت در راه حق و درخواست مرگ در حالت اسلام اشاره کرد.
بعضی از مهمترین عوامل بد عاقبتی
عاقبت بخیری یا بد عاقبتی، سرنوشتی است که برای هر انسانی رقم میخورد. قرآن کریم و روایات اهل بیت (علیهم السلام) به این موضوع اهمیت ویژهای دادهاند و عوامل مؤثر در آن را بیان کردهاند.
1- تکذیب آیات الهی و استهزاء به آنها:
تکذیب آیات الهی و استهزاء به آنها، از دیگر عوامل بد عاقبتی است :«ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ» (13)
سپس سرانجام کسانی که بدی کردند، این بود که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره گرفتند. تکذیب آیات الهی و استهزاء به آنها، نشان از کفر و عناد انسان دارد و عاقبت آن، عذاب الهی و بدبختی است.
میتوان نتیجه گرفت که کفر، غفلت، عدم تفکر، عدم عبرتگیری از تاریخ، تکذیب آیات الهی و استهزاء به آنها از عوامل اصلی بدعاقبتی انسان در دنیا و آخرت است.(14)
2- کفر به لقاء پروردگار:
«وَ إِنَّ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ لَکافِرُونَ» (15) بسیاری از مردم به ملاقات پروردگارشان کافرند.این کفر، انکار معاد و روز حساب را در پی دارد و موجب غفلت از آخرت و ارتکاب گناهان میشود که از عوامل اصلی بدعاقبتی است.
3- عدم تفکر و اندیشه:
«أَ وَ لَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ» (16)آیا در خودشان تفکر نمیکنند؟ تفکر در مورد خلقت خود و جهان، و هدف از آفرینش، انسان را به خداشناسی و معادباوری میرساند و از گناهان باز میدارد. عدم تفکر، انسان را در غفلت و گمراهی نگه میدارد و به سوی بدعاقبتی میکشاند.
4- عدم عبرت از سرنوشت پیشینیان:
«أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَةُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» (17)
آیا در زمین سیر نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که پیش از آنها بودند چگونه بود؟ مطالعه تاریخ و سرنوشت اقوام گذشته، که به دلیل گناهان و تکذیب پیامبران هلاک شدند، میتواند درس عبرتی برای انسان باشد و او را از ارتکاب گناهان باز دارد. عدم عبرتگیری از تاریخ، از عوامل بدعاقبتی است.
5- حبط شدن اعمال
در سوره توبه، آمده است: «ما کانَ لِلْمُشْرِکینَ أَنْ یَعْمُرُوا مَساجِدَ اللَّهِ شاهِدینَ عَلى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولئِکَ حَبِطَتْ أَعْمالُهُمْ وَ فِی النَّارِ هُمْ خالِدُونَ»؛(18) مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند، در حالی که به کفر خود گواهی میدهند. آنها کسانی هستند که اعمالشان نابود شده و در آتش جاودانهاند.
این آیه نشان میدهد که برخی از اعمال، هر چقدر هم که زیاد باشند، ممکن است به دلیل کفر یا شرک، حبط و نابود شوند و هیچ فایدهای نداشته باشند.
5. لغزش در لحظات آخر
گاهی اوقات، انسان در طول زندگی اعمال خوب زیادی انجام میدهد، اما در لحظات آخر عمر، دچار لغزش شده و از راه راست منحرف میشود.
حضرت عیسی (ع) در این مورد میفرماید: من خوش عاقبت هستم، چون هم روز تولد در خط هستم و هم روز مرگ. این نشان میدهد که پایداری در راه حق تا لحظه مرگ، از اهمیت بسیاری برخوردار است.
6- تأثیر حکومت و قدرت
حکومت و قدرت، میتواند انسان را دچار لغزش کند. به همین دلیل است که حضرت یوسف (ع) حتی پس از رسیدن به حکومت، از خداوند میخواهد که او را در مسیر درست نگاه دارد و عاقبتش را نیکو گرداند.
7- ناامیدی و یأس
گاهی اوقات، انسان به دلیل مشکلات و سختیهای زندگی، دچار ناامیدی و یأس میشود و فکر میکند که تلاشهایش بیفایده بوده است. در این حالت، ممکن است از انجام اعمال خوب دست بکشد و حتی به خدا و دین خود شک کند.
قرآن کریم در این زمینه میفرماید: «إِنَّ الَّذینَ قالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقامُوا فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ»؛ کسانی که میگویند پروردگار ما خداست و سپس استقامت میکنند، نه ترسی بر آنهاست و نه اندوهی.(19)
این آیه نشان میدهد که استقامت و پایداری در راه حق، حتی در شرایط سخت، میتواند انسان را به عاقبت نیکو برساند.ناامیدی و یأس از رحمت خداوند، میتواند انسان را به سوی بد عاقبتی سوق دهد.بد عاقبتی، معلول عوامل مختلفی است که در قرآن کریم و روایات به آنها اشاره شده است.
برای پیشگیری از آن، باید به این عوامل توجه کرده و در جهت رفع آنها تلاش کنیم. ایمان، تقوا، توبه، دعا و عمل صالح، از جمله راهکارهای مؤثر در این زمینه هستند.
8- تأثیر تلقینات منفی
برخی از افراد، ممکن است با تلقینات منفی، سعی در تخریب روحیه دیگران داشته باشند و آنها را از راه حق منحرف کنند.
به عنوان مثال، ممکن است به کسی که در راه خدا تلاش میکند، بگویند که کارهایش بیفایده است و او را از ادامه راه منصرف کنند. در این حالت، انسان باید به خدا توکل کند و به تلقینات منفی دیگران توجهی نکند.
پس عاقبت انسان، تا لحظه مرگ مشخص نیست. بنابراین، هیچ گاه نباید به اعمال خود مغرور شویم و همواره باید از خداوند بخواهیم که عاقبت ما را نیکو گرداند.
برای رسیدن به عاقبت نیکو، باید در راه حق استقامت کنیم، از گناهان دوری کنیم و به تلقینات منفی دیگران توجهی نکنیم. همچنین، باید همواره به یاد مرگ باشیم و خود را برای آن آماده کنیم.
9- کفر و شرک
قرآن کریم، کفر و شرک را از بزرگترین عوامل بد عاقبتی میداند.در سوره روم، آمده است: «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذینَ أَساؤُوا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ وَ کانُوا بِها یَسْتَهْزِؤُنَ»؛ «سپس سرانجام کسانی که بدی کردند، این بود که آیات خدا را تکذیب کردند و آنها را به مسخره گرفتند.»(20)
10- گناهان پی در پی:
گناهان پی در پی، به تدریج انسان را از راه راست دور کرده و به سوی بد عاقبتی میکشاند.در دعای کمیل، از خداوند متعال برای گناهانی که پردهها را میدرند، طلب بخشش شده است: «اللَّهُمَّ اغْفِرْ لِیَ الذُّنُوبَ الَّتِی تَهْتِکُ الْعِصَمَ»؛ «خدایا، گناهانی که پردههای عصمت را میدرند، بر من ببخش.»(21)
ابتدا انسان را ناراحت میکنند، اما با تکرار آنها، قبح آنها از بین میرود و حتی ممکن است انسان به آنها عادت کند و از آنها لذت ببرد.
11. حب دنیا
حب دنیا، به معنای دلبستگی بیش از حد به مال و مقام دنیوی است. افرادی که حب دنیا در دلشان جای دارد، حاضرند برای رسیدن به آن، از هر وسیلهای استفاده کنند و حتی از حق و حقیقت نیز بگذرند.
حب دنیا، انسان را از یاد خدا و آخرت غافل میکند. فردی که به دنیا دل بسته است، تمام فکر و ذکرش، جمعآوری مال و کسب مقام است و فرصتی برای عبادت و تفکر در مورد آخرت ندارد.
حب دنیا، میتواند انسان را به سوی گناهان مختلفی بکشاند. برای مثال، فردی که به مال دنیا دلبسته است، ممکن است برای رسیدن به آن، دروغ بگوید، تقلب کند، یا حتی حق دیگران را پایمال کند.
در قرآن کریم، بارها به خطر حب دنیا اشاره شده و از آن مذمت شده است. خداوند متعال میفرماید: «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاَّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ»؛ «و زندگانی دنیا جز بازیچه و سرگرمی نیست و خانه آخرت برای کسانی که پرهیزگارند بهتر است. آیا نمیاندیشید؟» (22)
تکبر عامل اصلی برای بدعاقبتی هستند که در این متن اشاره شد. برای پیشگیری از بدعاقبتی، باید از این این رذیلت اخلاقی دوری کنیم و همواره به یاد خدا و آخرت باشیم.
12. پرهیز از غرور و خودبینی
تکبر، یکی از رذایل اخلاقی است که میتواند انسان را به سوی بدعاقبتی سوق دهد. تکبر، به معنای خود بزرگبینی و خود برتر دانستن از دیگران است. شیطان، به دلیل تکبر در برابر خداوند، از درگاه او رانده شد و دچار عاقبت شوم گردید.
تکبر، میتواند در زمینههای مختلفی بروز کند. برای مثال، برخی افراد به دلیل ثروت، مقام، یا علم خود، دچار تکبر میشوند و دیگران را تحقیر میکنند. برخی دیگر، به دلیل تعلق به یک گروه یا حزب خاص، خود را برتر از دیگران میدانند و حاضر به پذیرش حقایق نیستند.
تکبر، مانع از آن میشود که انسان، اشتباهات خود را بپذیرد و از آنها درس بگیرد. فرد متکبر، همواره خود را بر حق میداند و دیگران را مقصر میشمارد. به همین دلیل، کمتر احتمال دارد که توبه کند و به سوی خدا بازگردد.
در داستان بلعم باعورا نیز مشاهده میکنیم که تکبر، چگونه میتواند انسان را به سوی بدعاقبتی بکشاند. بلعم باعورا، با وجود مقام و منزلتی که داشت، به دلیل تکبر و خودخواهی، از راه حق منحرف شد و عاقبت بسیار بدی پیدا کرد.
هیچ کس نباید به اعمال خوب خود مغرور شود و گمان کند که عاقبتش حتماً نیکو خواهد بود. زیرا، همانطور که گفته شد، عاقبت انسان تا لحظه مرگ مشخص نیست. بنابراین، همواره باید از خداوند متعال بترسیم و از او بخواهیم که ما را در مسیر درست نگاه دارد و عاقبت ما را نیکو گرداند.
پس عاقبت انسان، مهمترین چیز در زندگی اوست. بنابراین، باید همواره به فکر آن باشیم و برای رسیدن به عاقبت نیکو تلاش کنیم. از قضاوت زودهنگام در مورد دیگران پرهیز کنیم و به یاد داشته باشیم که هیچ کس جز خداوند متعال از عاقبت انسانها خبر ندارد.
13- خوشبرخورد بودن و بدبدرقه بودن
برخی افراد در ظاهر بسیار خوشبرخوردند، اما در باطن و در لحظات آخر، رفتار و عاقبت خوبی ندارند.
14- تأثیر گناهان بر جسم و روح:
گناهان پی در پی، نه تنها روح انسان را آلوده میکنند، بلکه بر جسم او نیز تأثیر منفی میگذارند و باعث تنگی سینه و مشکلات دیگر میشوند.
انس با گناه، از خطرناکترین مراحل بد عاقبتی است. در این مرحله، انسان نه تنها از گناهان خود پشیمان نمیشود، بلکه به آنها عادت کرده و حتی از آنها لذت میبرد.
دعاها و روایات مربوط به عاقبت
این بخش از متن به دعاها و روایاتی میپردازد که در مورد عاقبت بخیری و بدعاقبتی وارد شدهاند. همچنین به داستانهایی از تاریخ اشاره میکند که در آنها افرادی با عاقبت ناگوار روبرو شدهاند.1- اهمیت عاقبت و پرهیز از قضاوت زودهنگام
در روایات اسلامی، به اهمیت عاقبت و سرانجام انسان تأکید شده و از قضاوت زودهنگام در مورد افراد برحذر داشته شدهایم.
وایت از امام صادق (ع): «خَیْرَ الْأُمُورِ خَیْرُهَا عَاقِبَهً» (بهترین کارها، آنهایی هستند که عاقبت خوبی دارند).(23)
حدیث از رسول خدا (ص): «مِلَاکَ الْعَمَلِ خَوَاتِیمُهُ» (ملاک عمل، پایان آن است).(24)سخن از امیرالمؤمنین (ع): «حَقِیقَهُ السَّعَادَهِ أَنْ یُخْتَمَ الرَّجُلُ عَمَلُهُ بِالسَّعَادَهِ وَ حَقِیقَهُ الشَّقَاءِ أَنْ یُخْتَمَ الْمَرْءُ عَمَلُهُ بِالشِّقَاءِ» (حقیقت سعادت آن است که کار انسان با سعادت پایان یابد و حقیقت شقاوت آن است که کار انسان با شقاوت پایان یابد).(25)
این روایات نشان میدهند که نباید به ظاهر افراد و اعمال آنها در طول زندگی توجه کرد، بلکه باید به عاقبت و سرانجام آنها نگریست.
چه بسا افرادی که در طول زندگی اعمال خوب زیادی انجام میدهند، اما در لحظات آخر عمر دچار لغزش شده و عاقبت بدی پیدا میکنند. در مقابل، ممکن است افرادی در طول زندگی اشتباهات زیادی داشته باشند، اما در لحظات آخر عمر توبه کرده و عاقبت نیکویی داشته باشند.
بنابراین، قضاوت در مورد افراد باید با دقت و تأمل صورت گیرد و نباید به صرف دیدن چند عمل خوب یا بد، در مورد کسی قضاوت کرد.
2- دعا برای ایمان پایدار:
«اللّهُمَّ إِنِّى أَسْأَلُکَ إِیماناً لَاأَجَلَ لَهُ دُونَ لِقائِکَ»؛ خدایا از تو ایمانی میخواهم که تاریخ مصرف نداشته باشد.
3- دعا برای حفظ عقاید تا لحظه مرگ:
«رُدَّهُ عَلَیَّ وَقتَ حُضوُرِ مَوتِی»؛ خدایا عقاید من را که به تو سپردهام، لحظه مرگ به من برگردان.
4- لزوم توجه به عاقبت خود
همانطور که در روایات آمده است، عاقبت انسان مهمترین چیز است. بنابراین، هر فرد باید همواره به فکر عاقبت خود باشد و برای آن تلاش کند. برای رسیدن به عاقبت نیکو، باید از گناهان دوری کرد، به واجبات عمل کرد و در راه خدا استقامت ورزید. همچنین، باید همواره از خداوند متعال بخواهیم که عاقبت ما را نیکو گرداند.
سوء عاقبت بعضی از افراد مسلمان در قرآن
قرآن مجید به سوء عاقبت افرادی از امم گذشته و بعضی از افراد مسلمان اشاره کرده و از مردم می خواهد از داستان اینان عبرت گرفته و به مواظبت و مراقبت خویش توجه داشته،و خود را از افتادن در ننگ سوءِ عاقبت حفظ کنند.
1- برصیصای عابد
[ کَمَثَلِ الشَّیْطٰانِ إِذْ قٰالَ لِلْإِنْسٰانِ اکْفُرْ فَلَمّٰا کَفَرَ قٰالَ إِنِّی بَرِیءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخٰافُ اللّٰهَ رَبَّ الْعٰالَمِینَ ] (26).[ داستان منافقان که کافران از اهل کتاب را با وعده های دروغ فریفتند ] چون داستان شیطان است که به انسان گفت:کافر شو.
هنگامی که کافر شد،گفت:من از تو بیزارم،من از خدا که پروردگار جهانیان است،می ترسم. اکثر مفسرین قرآن عقیده دارند،این آیه نمایشگر سوء عاقبت مردی از بنی اسرائیل به نام برصیصا است.
داستان او بدین قرار است:مدتی طولانی خدای بزرگ را بندگی کرد،این بندگی و عبادت کارش را به جایی رساند که صاحب نفس شد و نسبت به پاره ای از امور،دارای بصیرت گشت.
آنان که دچار مرض اعصاب و حالات غیر عادی روانی می گشتند معالجه می کرد و از این راه شهرتی به سزا یافت.
زنی صاحب جمال و دارای اصل و نسب و اصالت خانواده به چنان مرضی دچار شد،وقتی از علاجش به وسیلۀ طب ناامید شدند،به توسط برادران نیرومندش به محضر عابد آورده شد،شیطان که در این موقعیّت ها،برای جدا کردن انسان از خدا تمام نیرویش را به کار می برد،به وسوسه آن مرد پرداخت !! و بالاخره او را وادار به عمل قبیح آن هم با یک زن مریض کرد !!
خبر این برنامه به شهر رسید،او را به محاکمه کشیدند و طبق قانون آن روز محکوم به مرگ شد،به هنگامی که بر بالای دار قرار گرفت،شیطان در نظرش مجسم شد و به او گفت:این خط سیری بود که من برایت فراهم آوردم،هم اکنون اگر می خواهی نجات یابی بر من سجده کن ! گفت:در حالی که بر دارم چگونه سجده ات کنم ؟ پاسخ داد:با حالت اشاره،چون به اشاره چشم و ابرو شروع به سجده کرد،طناب دار را کشیدند و با وجود سال ها عبادت این گونه به سوء عاقبت و عذاب الیم دچار شد (27).
2- ثعلبة بن حاطب
[ وَ مِنْهُمْ مَنْ عٰاهَدَ اللّٰهَ لَئِنْ آتٰانٰا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصّٰالِحِینَ* فَلَمّٰا آتٰاهُمْ مِنْ فَضْلِهِ بَخِلُوا بِهِ وَ تَوَلَّوْا وَ هُمْ مُعْرِضُونَ* فَأَعْقَبَهُمْ نِفٰاقاً فِی قُلُوبِهِمْ إِلیٰ یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِمٰا أَخْلَفُوا اللّٰهَ مٰا وَعَدُوهُ وَ بِمٰا کٰانُوا یَکْذِبُونَ ] (28).
از منافقان کسانی هستند که با خدا پیمان بستند،چنان چه خدا از فضل و احسانش به ما عطا کند،یقیناً صدقه خواهیم داد و از شایستگان خواهیم شد.
هنگامی که خدا از فضل و احسانش به آنان عطا کرد نسبت به [ هزینه کردن ] آن [ در راه خدا ] بخل ورزیدند و اعراض کنان [ از پیمانشان ] روی گرداندند.*پس برای آن که به وعده های خود با خدا وفا نکردند،و به سبب آن که همواره دروغ می گفتند،نفاقی [ ثابت ] را در دل هایشان تا روزی که خدا را ملاقات کنند،باقی گذاشت.
مفسران نوشته اند،این آیات دربارۀ«ثعلبة بن حاطب»که فردی از انصار بود نازل شده است و داستان او چنین است:ثعلبه که مردی فقیر بود و از ثروت بهره ای نداشت روزی به پیامبر صلی الله علیه و آله عرضه داشت:ای رسول خدا ! برایم دعا کن،خداوند به من ثروتی عنایت کند.
پیامبر صلی الله علیه و آله فرمود:ای ثعلبه ! مقدار مالی که در اختیار توست،اگر به ادای شکرش برخیزی؛برای تو بهتر است از ثروتی که نتوانی مسئولیت آن را تحمل کنی.آیا دوست نداری از زندگی پیامبرت درس بگیری ؟
ای ثعلبه ! به خدا اگر اراده کنم کوه ها برایم طلا و نقره می شود؛امّا بهترین زندگی آن است که در آن عفاف و کفاف باشد و بهترین مال آن است که انسان بتواند شکرش را به جای آورد.
ثعلبه به بیان رسول خدا صلی الله علیه و آله قانع نشد و با اصرار از پیامبر صلی الله علیه و آله تقاضای دعا کرد و به حضرت عرضه داشت:به آن خدایی که تو را مبعوث به رسالت کرده است، اگر ثروتی به من عطا شود،به هر کس در ثروت من حق دارد حقّش را ادا خواهم کرد.
رسول خدا صلی الله علیه و آله،به دنبال اصرار ثعلبه دعا کرد.پس از دعای رسول خدا صلی الله علیه و آله زندگی مادی ثعلبه دگرگون و روز به روز ثروتش زیادتر شد.
اوّل چند گوسفند تهیّه کرد و مشغول دامداری شد.به مرور زمان دامنۀ اموالش چنان وسعت گرفت که به تدریج شهر مدینه از پاسخ گفتن به نیاز او عاجز شد.
به همین علت از شهر به بیابان رفت و در آنجا به کار دامداری مشغول شد و چنان سرگرم ادارۀ کار خود شد که بر اثر کثرت کار از جمعه و جماعت و زیارت پیامبر صلی الله علیه و آله محروم ماند.پس از نزول حکم زکات،به دستور رسول خدا صلی الله علیه و آله،مأموران جمع آوری زکات به سراغ ثعلبه رفتند و برابر حکم خدا و رسول،از او طلب زکات کردند؛
امّا او از دادن زکات بخل ورزید و در جواب گفت:زکات در ردیف جزیه ای است که از اقلیّت های مذهبی می گیرند و این برنامه،زوری است که بر ما ثروتمندان تحمیل می شود و من از دادن این گونه مالیات ها خود را معذور می بینم !.
چون خبر بخل ورزی او به پیامبر صلی الله علیه و آله رسید دو بار فرمودند:وای بر ثعلبه،وای بر ثعلبه ().او هم چنان به جمع ثروت و اضافه کردن آن مشغول بود،تا تمام ثروت از کفش رفت و هم چنان که قرآن فرموده به سوء عاقبت دچار شد.
3- ابلیس و عاقبت او
ابلیس شش هزار سال عبادت کرد، اما به دلیل تکبر و نافرمانی، سقوط کرد و از درگاه خداوند رانده شد.
امیرالمؤمنین میفرماید ابلیس شش هزار سال عبادت کرد. بعد حضرت فرمود: سالهایش را نمیدانیم کدام سالها است، سالهای آخرتی است یا سالهای دنیایی؟ سالهای دنیا سیصد و شصت و پنج روز است، میدانیم.
سالهای آخرتی: «فىِ یَوْمٍ کاَنَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون» (29) یعنی سالهایش هزار سال است، یعنی هزار سال دنیا، یک سال قیامت است. حضرت امیر میگوید شیطان، ابلیس، شش هزار سال عبادت کرد، نمیدانیم سالهایش سیصد و شصت و پنج روز است، یا هزار تا سیصد و شصت و پنج روز است.
قرآن میگوید سالهای آخرتی هزار: «أَلْفَ سَنَهٍ مِّمَّا تَعُدُّون» (30). بعد از شش هزار سال عبادت در یک عملیات سقوط کرد. خدا گفت: به آدم سجده کن، گفت: من نمیخواهم. چرا؟ گفت: برای اینکه من نژادم برتر است. نژاد من از آتش است، نژاد آدم از خاک است.
4- داستان بلعم باعورا
نمونهی دیگری از بدعاقبتی، داستان «بلعم باعورا» است. بلعم باعورا، عالمی بود که در زمان حضرت موسی (علیهالسلام) میزیست و به قدری مقام بالایی داشت که حضرت موسی (علیهالسلام) او را به عنوان نماینده و مبلغ خود معرفی میکرد.
دعاهای او مستجاب میشد، اما به خاطر دلبستگی به دستگاه فرعون، از راه حق منحرف شد و عاقبت بسیار بدی پیدا کرد. خداوند در مورد او میفرماید: «مَثَلُهُ کَمَثَلِ الْکَلْب» (31)؛ «مثل او، همچون سگ است».
این داستانها و نمونهها، اهمیت مسئلهی عاقبت بخیری را به ما یادآوری میکنند و نشان میدهند که هیچ کس نباید به خود مغرور شود و از خداوند متعال غافل گردد.
5- مواردی از تاریخ اسلام
مسئلهی عاقبت بخیری، موضوع بسیار مهمی است و هیچ کس، نه آیتالله، نه نماز شبخوان و نه رزمنده و انقلابی، نمیتواند از آن مطمئن باشد. حتی کسی که عمری در جبههها بوده، ممکن است در لحظهی آخر دچار لغزش شود.1- زبیر
«زبیر» یکی از رجال برجستۀ اسلام بود،او در یاری پیامبر صلی الله علیه و آله و جهاد فی سبیل اللّه سهمی به سزا داشت.
در یکی از جنگ ها شمشیرش شکست،پیامبر صلی الله علیه و آله بلافاصله چوبی را برداشت و به دو طرف آن دست کشید،با عنایت خدا تبدیل به شمشیری شد و آن را به زبیر سپرد.زبیر به وسیلۀ آن در راه اسلام و پیش برد اهداف رسالت،رشادت ها به خرج داد.(32)
می گویند بهترین دفاع کنندگان از اسلام چهار نفر بودند:علی بن ابی طالب،زبیر بن العوام،ابو دجانه انصاری،سلمان فارسی.
زبیر یکی از چند نفری بود که بعد از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله،دعوت امیر مؤمنان علیه السلام را برای دفاع از حق،بدون قید و شرط قبول کرد.
زبیر از چهار نفری بود که علی علیه السلام پس از وفات نبیّ اکرم صلی الله علیه و آله در دفاع از حق نفر پنجمی برای آن نیافت،سه نفر دیگر سلمان و ابو ذر و مقداد بودند.
زبیر در روز شورا،حق خود را به امام علی علیه السلام واگذار کرد و خودش هم مصمّم بود با امام بیعت کند. وی از افرادی بود که دختر پیامبر بزرگ اسلام علیها السلام وصیت کرد،باید از افرادی باشد که در مراسم تشییع من شرکت کند !
علی علیه السلام در نامه ای به اصحابش نوشت:زبیر یکی از شجاع ترین افراد امّت است. اما با آن همه کرامت و فضیلت،با آن همه شجاعت و رشادت زحماتی که در راه اسلام و خاندان پیامبر کشید،در پایان کار دچار جاه طلبی شد و این مسئله او را از مدار حق خارج کرد و به دشمنی با بهترین خلق خدا واداشت.
او عاقبت با فریب معاویه و تشویق عایشه به گمراه کردن مردم بصره و سایر شهرها برخاست و چندین هزار نفر را علیه امیر مؤمنان علیه السلام که می رفت فرهنگ اصیل اسلام را پس از مدّت ها به مسیر اصلی برگرداند،تحریک کرد و مدّتی آن امام بزرگوار را در میدان جنگ«جمل»به دفع دشمن گرفتار و پس از آن دچار جنگ صفّین و سپس نهروان نمود و آن امام همام آخر در میدان محراب به شرف شهادت نایل آمد و به آرزوی خود که اصلاح امت اسلامی بود،نرسید.
زبیر در میدان جنگ جمل خون هزاران بیگناه را به هدر داد و مزاحمت سختی برای دولت حق به وجود آورد و بدون این که از این آشوب کم ترین بهره مادی و دنیایی ببرد؛در بیابانی به دست مردی به قتل رسید و آن چنان به سوء عاقبت گرفتار شد که در کتب اسلامی از او به عنوان فردی از پیشوایان ضلالت و کفر نامبرده می شود (33).
آری،بیداران راه خدا و عاشقان حضرت حق،تا زنده اند،با توجه به زندگی چنین انسان هایی که در قرآن و تاریخ از آنان یاد شده است،از عاقبت خود در ترس و وحشتند،آری،از برکت چنین خوفی است که همیشه مراقب خود هستند و برای دفع خطر از حیات روحانی خود،در کوشش و فعالیّت اند.
بنابراین خوف از سوء عاقبت،واقعیّتی است که انسان مؤمن به آن نیازمند است و اگر با انسان نباشد،به برطرف نمودن موانع حُسن عاقبت اقدام نمی کند.
2- مردم کوفه
هزاران نامه به امام حسین (ع) نوشتند و او را دعوت کردند، اما وقتی آمد، او را کشتند.
3- همراهان امام علی(ع)
کسانی که در صفین با امیرالمؤمنین (ع) بودند در کربلا روی امام حسین (ع) شمشیر کشیدند.
4- نامه به امام حسین (ع)
برای نمونه، فردی بود که به امام حسین (علیهالسلام) نامه نوشت و در آن از حضور خود در تمام جبههها به نفع طرفداران پیامبر (صلیاللهعلیهوآله) و اهل بیت (علیهمالسلام) سخن گفت. امام حسین (علیهالسلام) نیز در پاسخ به او نامه نوشت و از او خواست که در آخرین جبهه، یعنی کربلا، به یاریاش بیاید.
اما آن شخص، با وجود سابقه درخشان در جبههها، از همراهی امام حسین (علیهالسلام) خودداری کرد و در نتیجه، از سعادت شهادت در رکاب آن حضرت محروم ماند.
این مسئله، تنها مربوط به دین نیست، بلکه به دنیا نیز مرتبط است. چه بسیار افرادی که مقالهها در مذمت سیگار مینویسند، اما خودشان تا آخر عمر سیگاری میمانند و با همان سیگار نیز از دنیا میروند. در بین پزشکان نیز چنین افرادی یافت میشوند.
نکات:
1- عاقبت انسان، تا لحظه مرگ مشخص نیست.2- دعا برای عاقبت بخیری، از مهمترین کارها برای جلب رضایت خداوند است.
3- غرور و خودبینی، مانع از توبه و بازگشت به سوی خداوند میشود.
4- دنیا پرستی و دلبستگی بیش از حد به آن، انسان را از یاد خدا و آخرت غافل میکند.
5- بی توجهی به مرگ و آخرت، باعث میشود که انسان به فکر اصلاح خود و تدارک برای آخرت نباشد.
نتیجه:
عاقبت بخیری، هدیهای ارزشمند از جانب خداوند متعال است که به هر کسی عطا نمیشود. این موهبت، حاصل تلاش و کوشش مستمر در مسیر اطاعت از خداوند، انجام اعمال صالح و دوری از گناهان است.انسان با ایمان راسخ، تقوای الهی، عمل صالح، توبه و استغفار، میتواند زمینه را برای کسب این موهبت فراهم کند. در مقابل، عواملی همچون کفر، شرک، گناهان پی در پی، دلبستگی به دنیا، تکبر و غرور، میتوانند انسان را از این سعادت محروم سازند.
بنابراین، بر هر مسلمانی لازم است که همواره مراقب اعمال و رفتار خود باشد و با توکل به خداوند و استمداد از او، برای رسیدن به عاقبت بخیری تلاش کند. چرا که، عاقبت انسان، تا لحظه مرگ، در هالهای از ابهام قرار دارد و تنها خداوند از آن آگاه است.
عاقبت بخیری، یکی از مهمترین مسائل در زندگی انسان است. برای رسیدن به آن، باید از گناهان دوری کرد، به واجبات عمل کرد، در راه خدا استقامت ورزید و همواره از خداوند متعال بخواهیم که عاقبت ما را نیکو گرداند.
پی نوشت:
1.سوره مریم، آیه ۳۳.2.در سوره اسراء، آیه ۸۰.
3. آیه 101 سوره یوسف
4. تفسیر آیه 101 سوره یوسف و نکات تفسیری آن
5. آیه 83 سوره شعراء
6.تفسیر نور، جلد 4 - صفحه 292
7.همان، - صفحه 293
8.سوره نساء، آیه 137
9. سوره ابراهیم، آیه
10.سوره اعراف، آیه 126:
11. سوره آل عمران، آیه 193
12. سوره بقره، آیه 132
13.آیه 10 سوره روم
14.تفسیر روان جاوید (ثقفى تهرانى):جلد 4 صفحه 246 – 247
15. آیه 8 سوره روم
16.همان
17.آیه 21 سوره غافر
18 .در سوره توبه، آیه17
19.آیه 13 سوره احقاف
20.سوره روم، آیه 10
21.مفاتیح الجنان ، دعای کمیل
22.سوره انعام/32
22.آیه 32 سوره انعام
23.الأمالی للصدوق : 576/788
24.الاختصاص : 343 .
25.معانی الأخبار : 345/1
26.سوره حشر ، آیه16.
27.مجمع البیان:265/9؛بحار الأنوار:486/14؛المیزان:247/19؛سفینة البحار:71/1.
28.سوره توبه ، آیه 75-77.
29سوره سجده/ 5
30.همان
31.اعراف/176
32.تفسیر القرطبی:209/8.
33.سفینة البحار:441/3؛دار الأسوه.
منابع:
حسین انصاریان ؛ ویرایش و تحقیق محسن فیض پور ،محمدجواد صابریان.:قم: دارالعرفان، 1386 - 1391.https://www.hadithlib.com/hadithtxts/view/20004776
https://www.hadithlib.com/hadithtxts/view/20004782
https://wiki.ahlolbait.com/آیه 101 سوره یوسف
https://gharaati.iحسن و سوء عاقبت در قرآن
https://gharaati.irحسن عاقبت یا سوء عاقبت