در روزهای اخیر، ردپای یک عملیات اطلاعاتی تمامعیار در این فضا نمایان شده؛ صفحههایی در شبکههای اجتماعی که به زبان فارسی و با ظاهری جذاب، حرفهای، دلسوز و «ایرانینما»، فعالیت میکنند اما در واقعیت، بازوی دیجیتال موساد هستند. هدف آنها مشخص است: نه فقط تأثیرگذاری روانی یا دستکاری افکار عمومی، بلکه چیزی به مراتب عمیقتر و خطرناکتر یعنی: «عضوگیری، ارتباطگیری و شناسایی افراد مستعد همکاری با دشمن.»
این پروژهها بخشی از جنگ ترکیبی هستند که صهیونیسم جهانی علیه ملتهای مستقل و مقاوم راه انداخته است. جنگ ترکیبی، جنگی است که از همه چیز استفاده میکند: رسانه، اقتصاد، فرهنگ، روان، فناوری، جاسوسی و اطلاعات. در این جنگ، دشمن تلاش نمیکند سرباز به جبهه بفرستد؛ بلکه دنبال این است که سربازش را از میان مردم خودت پیدا کند. نه با زور، بلکه با فریب، تطمیع، تهییج، ناامیدسازی، عقده گشایی و وعدههای پوشالی.
صفحات فارسی زبان جدیدی که در این مدت به راه افتادهاند، درست در چارچوب همین برنامه قرار دارند. آنها به ظاهر رسانه یا صفحه خبریاند؛ لوگو دارند، ادبیات رسمی دارند، حتی گاهی دغدغهمند هم به نظر میرسند. برخی از آنها درباره مشکلات مردم، بحرانهای اجتماعی یا موضوعات ملی پست میگذارند اما تمام این ظاهر فریبنده، صرفاً نقابی است بر چهرهی مأموریتی بزرگتر: «یافتن آدمهای قابل استفاده»!
موساد در سالهای گذشته، تجربههای متعددی از این جنس داشته است. برای نمونه، فراخوانهایی که در ظاهر برای کمک به یافتن سرنوشت ران آراد – خلبان مفقود شده اسرائیلی در لبنان – منتشر شد، نه برای حل یک پرونده انسانی، بلکه برای شناسایی مسیرهای اطلاعاتی مقاومت، افراد دارای حافظه میدانی، یا حتی سنجش مشارکت روانی کاربران ایرانی بود. همان فراخوانها بعدها مشخص شد بستری برای عضوگیری و ردگیری اطلاعاتی بودهاند.
کار با آدمهای باهوش
استراتژی دشمن در این صفحات دیجیتال، «پنهانسازی مأموریت در لایهای از اعتماد» است. آنها میدانند که ایرانیان باهوشاند، تاریخ را فراموش نمیکنند و ذات صهیونیسم را به خوبی میشناسند. بنابراین از درِ دوستی وارد نمیشوند؛ از درِ همدردی، پرسشگری، روشنگری و مطالبهگری وارد میشوند. آنها از مسائل واقعی مردم مثل فقر، فساد، ناکارآمدی یا بحرانهای اجتماعی سوء استفاده میکنند تا ابتدا اعتماد بسازند، سپس شکاف ایجاد کنند، و در نهایت شبکه بسازند.در فضای جنگ شناختی (Cognitive Warfare)، مهم نیست که مخاطب تو را دشمن بداند یا دوست. مهم این است که ذهنش را تسخیر کنی و این دقیقاً همانکاری است که موساد در پروژههای فارسیزبان خود دنبال میکند. با پستهایی جذاب، به ظاهر ملیگرا، با زبان فارسی سلیس، با اشارات تاریخی، با تکه کلامهای بومی، با تقلید از ادبیات روشنفکران یا انقلابیون، تلاش میکند چهرهای آشنا بسازد. چون مخاطب، وقتی احساس آشنایی کرد، اعتماد میکند و وقتی اعتماد کرد، در دام افتاده است.
اما کارکرد این صفحات به همینجا ختم نمیشود. آنها با دقت، کامنتها را رصد میکنند، مشارکت کنندگان فعال را شناسایی میکنند، از میان پیامهای مستقیم (دایرکت) افراد مستعد را گلچین میکنند و سپس در گامهای بعدی، ارتباط مستقیمتر برقرار میشود. گاهی دعوت به همکاری رسانهای، گاهی درخواست کمک پژوهشی، گاهی تبادل اطلاعات در پوشش پروژه مشترک و در نهایت، اگر شرایط مناسب باشد، عضوگیری.
در این نقطه، عملیات واقعی آغاز میشود. فرد تصور میکند که دارد در یک فعالیت رسانهای، حقوق بشری یا افشاگرانه مشارکت میکند ولی در واقع، به ابزاری برای جاسوسی و عملیات روانی بدل شده است. شاید در ابتدا حتی پولی دریافت نکند، شاید فکر کند صرفاً یک فعالیت بیضرر انجام میدهد اما به مرور، خواستهها تغییر میکنند، اطلاعات حساستر میشوند و خط قرمزها یکییکی جابهجا میشوند.
اینجاست که رسانهها و فعالان فضای مجازی باید نقشی حیاتی ایفا کنند. هشدار دادن به مردم، بدون ایجاد ترس؛ شفاف سازی ماهیت این صفحات، بدون افتادن در دام سانسور کور؛ معرفی دقیق شگردهای دشمن، بدون بیاعتماد کردن مردم به فضای دیجیتال؛ اینها وظایف امروز رسانههای انقلابی و مسئولاند.
یک عملیات تمام عیار
ما با یک عملیات تمامعیار شناختی طرف هستیم؛ نه فقط جنگ علیه اطلاعات، بلکه «جنگ علیه ادراک مردم»، هدف موساد در این پروژهها، کنترل ذهن کاربران فارسیزبان است. کاری که با هوشمندی انجام میدهد: با تیترهای حساس، موضوعات جنجالی، محتوای شبه افشاگرانه و نشانهگیری شکافهای اجتماعی. آنها جامعه را به آشفتگی ادراکی سوق میدهند؛ یعنی جایی که مردم دیگر ندانند چه کسی راست میگوید، چه کسی دروغ و در چنین فضایی، فردی که حقیقت را میگوید، با دشمن اشتباه گرفته میشود.در این میدان پیچیده، سکوت به معنای بیتفاوتی نیست؛ بلکه بیاعتنایی فعالانه به این صفحات، یک کنش امنیتی است. یعنی کاربران بدانند که هر لایک، هر فالو، هر کامنت و هر پیام شخصی به این حسابها، میتواند در چشم دشمن، نشانهای برای طبقهبندی و غربال باشد. دشمن از شما میپرسد: «نظرت درباره این موضوع چیه؟» اما در واقع میخواهد بداند شما از کدام طیف فکری هستید، از کدام منطقهاید، چه دغدغههایی دارید و آیا مستعد استفاده هستید یا نه؟
نکته مهم دیگر، این است که این درگاهها زیر رصد کامل نهادهای اطلاعاتی کشور قرار دارند. عناصر خود فروخته، شناسایی میشوند و با آنان برخورد قانونی صورت میگیرد اما مسئولیت اصلی، پیش از هر نهاد امنیتی، بر دوش جامعه و کاربران فضای مجازی است. این ما هستیم که نباید در نقش خوراک دهنده به پروژههای دشمن عمل کنیم.
هر گوشی همراه یک میدان نبرد
لازم است که خانوادهها نیز نسبت به این موضوع هوشیار شوند. بسیاری از جوانان، به دلیل بیاطلاعی، هیجان یا حتی انگیزههای ساده مثل دیدهشدن یا ابراز وجود، وارد گفتوگو با چنین صفحات و حسابهایی میشوند. باید با زبان مهربان اما آگاهکننده، خطر این ارتباطات را برای آنها توضیح داد. امروز هر گوشی موبایل، یک میدان نبرد بالقوه است؛ نبردی که دشمن در آن بدون سرباز میجنگد و فقط دنبال «نفوذ در ذهنها» است.یادمان نرود که موساد، یک نهاد ساده نیست. پشت این دستگاه، دهها اتاق فکر، صدها نیروی تخصصی در حوزه روان شناسی اجتماعی، زبان شناسی، فناوری اطلاعات، رسانه و عملیات ادراکی فعالاند. آنها دقیق میدانند چه بگویند، چگونه بگویند، کی بگویند و چگونه پاسخ بگیرند. ما اگر در مقابل آنها «صرفاً احساسی» یا «بیش از حد ساده انگار» عمل کنیم، قربانی این نبرد خواهیم شد.
باید باور کنیم که نبرد امروز، در مرزهای فیزیکی رخ نمیدهد بلکه در مرزهای ادراکی ذهنهای ما جریان دارد. خط مقدم این نبرد، دیگر خاکریز و پادگان نیست بلکه «اکانتهای شبکه اجتماعی» ماست و دشمن دقیقاً همینجاست؛ در یک صفحه با لوگوی فارسی، در پستی با جملهای جذاب، در دعوتی برای همکاری پژوهشی، در یک پیام به ظاهر محترمانه. با یک کلیک، ما میتوانیم یا در برابر او بایستیم، یا ناخواسته به سربازش تبدیل شویم.
نشانههای پنهان مراقبت و جاسوسی را جدی بگیریم
با تمام این تعاریف فهمیدن اینکه در حال انتقال اطلاعات هستیم یا اینکه جاسوس دشمن شدیم کار آسانی نیست. ابتدا باید پیچیدگیهای این دنیا را بفهمیم و درک کنیم. دنیای امروز، دنیای دیده شدن بدون دیده شدن است. جایی که دشمنان نه با سر و صدا، بلکه در سکوت و نه با سلاح، بلکه با نگاه، پیام، رابطه و وعدههای بیخطر، به میدان آمدهاند. دیگر نیازی به شنود کلاسیک و تعقیبهای سینمایی نیست؛ کافی است چند پیام خاص در فضای مجازی، یک تماس دوستانه، یا دعوتی به ظاهر کاری و بازی آغاز میشود.در دورهای که کشور ما روزهای خاص پسا آتشبس را تجربه میکند و با توجه به افزایش حساسیتهای امنیتی، ضروری است همه ما نسبت به نشانههای احتمالی مراقبت و جاسوسی، هوشیارتر باشیم. چراکه در این روزها دشمنان، بیش از آنکه در قالب تهدید آشکار ظاهر شوند، در لباس رفیق، همکار، پیشنهاد دهنده حرفهای یا دنبالکننده دغدغههای ما وارد میشوند. جنگ به ظاهر تمام شده اما چشمها هنوز بیدارند؛ برخی در آنسوی مرزها، و برخی بیصدا، در کنار ما.
چطور بفهمیم تحت مراقبت یا جاسوسی قرار داریم؟
پاسخ این سؤال، ساده نیست؛ چرا که ابزارهای جاسوسی امروز، حرفهای، لایهمند و روان شناختیاند. اما نشانههایی وجود دارد که با کمی دقت و داشتن سواد رسانهای، میتوان آنها را شناسایی کرد. یادمان نرود که جاسوسی، دیگر آن سناریوی کلاسیک فیلمها نیست که فردی در سایه ما را تعقیب کند؛ بلکه ممکن است در قالب گفتوگوی مجازی، نظرسنجی آنلاین، دوستی ناگهانی یا حتی دعوت به همکاری علمی، خودش را نشان دهد.یکی از نشانههای مهم، «سؤالهای مکرر و غیرعادی»درباره موضوعات شخصی یا کاری از سوی افرادی است که یا ناشناساند، یا ارتباطی سطحی و غیرقابل توجیه با ما دارند. این سؤالها ممکن است با لحنی صمیمی مطرح شوند، اما هدفشان کسب اطلاعاتی خاص است؛ اطلاعاتی که شاید از نگاه ما بیاهمیت به نظر برسند اما در پازل اطلاعاتی دشمن، میتوانند بسیار راهگشا باشند.
.jpg)
برای مثال، وقتی فردی از ما میپرسد: «تو هنوز با فلانی همکاری میکنی؟» یا «الان پروژهتون تو چه مرحلهایه؟» یا «فلان جا امنیتش خوبه؟» «کسی نیست اونجا؟» و... ممکن است این پرسشها در ظاهر، دوستانه و بیهدف باشد، اما در بستر زمانی و مکانی خاص، رنگ امنیتی به خود میگیرند. جاسوس حرفهای، سؤالهایش را با مهارت در دل گفتوگوهای ساده میگنجاند؛ بدون ایجاد ترس یا جلب توجه.
نشانه دوم، «دعوتهای ناگهانی و غیرمنتظره برای همکاریهای علمی، شغلی یا پژوهشی» است. گاهی این دعوتها با پیشنهادهای وسوسه انگیز همراهاند: بورسیه، کار از راه دور با درآمد بالا، چاپ مقاله مشترک، یا دعوت به کنفرانسهای بینالمللی. در حالی که ممکن است پشت این دعوتها، ساختاری پیچیده برای سنجش، فریب، غربال و سپس جذب اطلاعاتی پنهان شده باشد. این روش، بهویژه برای دانشجویان، نخبگان، روزنامهنگاران، پژوهشگران و فعالان رسانهای، یک دام کلاسیک اما مؤثر است.
موساد و دیگر سرویسهای اطلاعاتی غربی، سالهاست از مدل دعوت علمی یا همکاری پژوهشی بهعنوان روشی نرم برای شناسایی و در نهایت، جذب نیرو استفاده میکنند. آنها ابتدا فرد را با مدل رفتاری و فکریاش میسنجند، سپس با ابزار تطمیع یا اقناع به سراغش میآیند. مهم نیست در چه حوزهای فعالیت میکنید؛ امنیتی، فرهنگی، علمی یا حتی اجتماعی – در شرایط خاص، هر دانشی میتواند «هدف» باشد. نشانه سوم، «تلاش برای ایجاد روابط دوستانه ناگهانی و غیرمتعارف» است، به ویژه در فضاهای خارج از محیط کاری یا تحصیلی. فردی ناگهان علاقهمند میشود با شما وقت بیشتری بگذراند، در جمعهای خصوصی شما حضور یابد یا درباره مسائل شخصیتان بیشتر بداند. گاهی این رابطه ممکن است بهصورت عاطفی، حمایتی یا کاملاً همدلانه جلوه کند اما هدف نهایی، دستیابی به اطلاعات عمیقتر، تأثیرگذاری روانی یا شکلدهی به یک رابطه وابسته است که در مراحل بعدی، مسیر استفاده و بهره برداری را هموار کند.
باید دقت داشت که در بسیاری از پروندههای امنیتی، عنصر «روابط انسانی» یکی از ارکان اصلی نفوذ بوده است. دشمن، از احساسات انسانی ما سوءاستفاده میکند: نیاز به دیده شدن، احساس تنهایی، کمبود حمایت یا میل به درک شدن. اگر کسی ناگهان خیلی مهربان، خیلی فهمیده یا خیلی مشتاق به نظر رسید، و شما احساس کردید این نزدیکی غیرطبیعی و بیتناسب است، چراغ هشدار باید در ذهنتان روشن شود.
نشانه چهارم، «درخواستهایی برای به اشتراک گذاری اطلاعات خاص یا حساس در فضای مجازی یا شبکههای اجتماعی» است. این درخواستها ممکن است در قالب نظرسنجی، تحلیلخواهی، دعوت به گفتوگو، یا حتی ارسال پیام خصوصی ظاهر شوند. ممکن است از شما خواسته شود درباره فلان موضوع نظر بدهید، یا اطلاعاتی درباره فعالیتهای نهاد خاصی منتشر کنید. گاهی هم از شما میخواهند مطلبی را با دیگران به اشتراک بگذارید که حاوی دادههایی دقیق، محرمانه یا گمراه کننده است. در اینجا سواد رسانهای اهمیت حیاتی دارد. باید بدانیم هر چیزی که در فضای مجازی منتشر میکنیم، ردی بهجا میگذارد. دشمن برای تحلیل ذهنی، رفتاری و اعتقادی ما، از همین ردپاها استفاده میکند. با هوش مصنوعی، کلان دادهها و نرمافزارهای تحلیل شبکه، میتوان از مجموعهای از پستها و لایکها، به الگوی فکری و رفتاری فرد پی برد. و از آنجا، مسیر نفوذ هموار میشود.
پنجمین نشانه، «تغییرات رفتاری یا گفتاری مشکوک در اطرافیان آشنا» است. ممکن است کسی که تا دیروز صمیمی و بیپرده بوده، ناگهان محافظهکار شود، یا برعکس، شروع به پرسشهای امنیتی کند. یا کسی که معمولاً ارتباط محدودی داشته، ناگهان تماسهای بیشتری بگیرد، اصرار به دیدار داشته باشد یا درباره مسائلی حساس کنجکاوی کند. گاهی این تغییرات نشانهی فشار بیرونی، تطمیع، تهدید یا نفوذ عوامل بیگانه است. در چنین موقعیتهایی، اصل «احتیاط فعال» باید رعایت شود. به این معنا که نه دچار توهم توطئه شویم و به همه چیز بدبین و نه ساده لوحانه همه چیز را نادیده بگیریم. بهترین کار، حفظ خونسردی، ثبت نشانهها، مشورت با افراد مطمئن و در صورت لزوم، اطلاع به نهادهای مسئول است.
قربانیان ناآگاه
از منظر رسانهای، انتشار آگاهانه چنین نشانههایی در سطح عمومی، یک اقدام پیشگیرانه و راهبردی است. دشمن از ناآگاهی ما استفاده میکند؛ بنابراین آموزش جمعی و ترویج سواد رسانهای و امنیتی، نخستین گام برای جلوگیری از قربانی شدن در این نبرد پنهان است. رسانههای مسئول، شبکههای اجتماعی ملی، آموزشوپرورش، دانشگاهها و نهادهای فرهنگی باید در این مسیر نقش ایفا کنند.در بسیاری از موارد، قربانیان جاسوسی، نه خائن، بلکه ناآگاه بودهاند. این واقعیت تلخ نشان میدهد که آگاهی رسانی، یک وظیفه حیاتی و نه صرفاً تبلیغاتی است. باید با زبان مردم، برای مردم، درباره تهدیداتی حرف بزنیم که چهرهشان تغییر کرده اما هدفشان همان است: آسیب زدن به امنیت ملی، ایجاد اختلال در ساختارها، و بهره برداری از شکافهای داخلی.
جنگ تمامعیاری که در آن قرار داریم، فقط در میدان نبرد فیزیکی اتفاق نمیافتد؛ بلکه در ذهن، زبان، روابط و شبکههای ما در حال جریان است. دشمن دیگر نیازی به بمب ندارد؛ کافی است شما را به حرف آورد، یا بتواند رفتار شما را پیشبینی کند. و این کار را از طریق شگردهایی به ظاهر ساده اما عمیق انجام میدهد. باید بدانیم که هر پیام، هر گفتوگو، هر دعوت و هر نگاه مشکوکی، میتواند تکهای از پازل یک عملیات پیچیده باشد. آنچه ما «بیاهمیت» میپنداریم، ممکن است برای تحلیلگر دشمن، «کلید» ورود باشد. و چه بسیار نفوذهایی که با یک پیام بیاهمیت شروع شدهاند، و به فجایع بزرگ ختم شدهاند.
باید بر این نکته تأکید کرد که در این روزهای حساس پس از آتشبس، که فضای سیاسی و امنیتی در حال بازآرایی است، دشمنان ما بهدنبال بهرهبرداری از کوچکترین غفلتهای ما هستند. ما باید خود را نخستین حلقهی امنیت بدانیم، نه فقط تماشاچی آن. اگر این پنج نشانه را جدی بگیریم، اگر هوشیار و دقیق و کمحرف باشیم و اگر در برابر هر تماس و پیام و رابطهای، یک لحظه تأمل کنیم، میتوانیم سپری مؤثر در برابر نفوذ باشیم. امنیت ملی، امروز در دل رفتارهای کوچک فردی ما ساخته یا ویران میشود.