اگر نوبهاري ببينيم باز

اگر نوبهاري ببينيم باز شاعر : اوحدي مراغه اي که بر سبزه زاري نشينيم باز اگر نوبهاري ببينيم باز به مستي بسي گل بچينيم باز به شادي بسي مي‌بنوشيم خوش که چون غنچه در پوستينيم باز سر از پوست چون گل برون آوريم بهار وصالي ببينيم باز زمستان هجران به پايان بريم پري چهره‌اي بر گزينيم باز چو ديوانگان رخ به عشق آوريم قلم کش، که بي‌عقل و دينيم باز بگو محتسب را که: بر نام ما برين بوده‌ايم و برينيم باز نبودست ما را ز عشقي گزير که با درد عشقت...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
اگر نوبهاري ببينيم باز
اگر نوبهاري ببينيم باز
اگر نوبهاري ببينيم باز

شاعر : اوحدي مراغه اي

که بر سبزه زاري نشينيم بازاگر نوبهاري ببينيم باز
به مستي بسي گل بچينيم بازبه شادي بسي مي‌بنوشيم خوش
که چون غنچه در پوستينيم بازسر از پوست چون گل برون آوريم
بهار وصالي ببينيم باززمستان هجران به پايان بريم
پري چهره‌اي بر گزينيم بازچو ديوانگان رخ به عشق آوريم
قلم کش، که بي‌عقل و دينيم بازبگو محتسب را که: بر نام ما
برين بوده‌ايم و برينيم بازنبودست ما را ز عشقي گزير
که با درد عشقت قرينيم بازکه آن بي‌قرين را خبر مي‌برد؟
که نيکو حديث آفرينيم بازبسي آفرين بر من و اوحدي
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط