دوست با کاروان کن فيکون

دوست با کاروان کن فيکون شاعر : اوحدي مراغه اي آمد از شهر لامکان بيرون دوست با کاروان کن فيکون باز پوشيد کسوت چه و چون عور گشت از لباس بي‌چوني گه در آمد به ديده‌ي مجنون گه بر آمد به صورت ليلي گاه مذکور شد به سوره‌ي نون گاه مشهور شد به آيت نور ريشه و بيخهاي گوناگون چون به آب و زمين او بر رست عسل و تين و روغن و زيتون پيش کافور و زنجبيل نهاد مدتي چون تمام شد معجون مي‌سرشت اين چهار جنس بهم زهرها را ازو نبشت افسون دردها را درو نهاد...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
دوست با کاروان کن فيکون
دوست با کاروان کن فيکون
دوست با کاروان کن فيکون

شاعر : اوحدي مراغه اي

آمد از شهر لامکان بيروندوست با کاروان کن فيکون
باز پوشيد کسوت چه و چونعور گشت از لباس بي‌چوني
گه در آمد به ديده‌ي مجنونگه بر آمد به صورت ليلي
گاه مذکور شد به سوره‌ي نونگاه مشهور شد به آيت نور
ريشه و بيخهاي گوناگونچون به آب و زمين او بر رست
عسل و تين و روغن و زيتونپيش کافور و زنجبيل نهاد
مدتي چون تمام شد معجونمي‌سرشت اين چهار جنس بهم
زهرها را ازو نبشت افسوندردها را درو نهاد دوا
گشت ديوانه والجنون فنوناوحدي شربتي از آن بچشيد
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما