با دشمنان دوست کنم دوستي مدام

با دشمنان دوست کنم دوستي مدام شاعر : اوحدي مراغه اي زيرا که غيرت آيدم از دوستان او با دشمنان دوست کنم دوستي مدام باشد که نام من برود بر زبان او از وي بپرس حال من، اي باد صبح دم ناچار فتنها بود اندر زمان او آن کو به حسن فتنه‌ي آخر زمان بود ليکن به لاغري نرسد در ميان او آن موي او به پاي رسد، گر فرو کشي کامشب نخفت تا به سحر ناتوان او گويي طبيب خفته‌ي ما را خبر نبود: از دوستي جدا نشود استخوان او روزي که جان اوحدي از تن جدا شود گويند: کافرين...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
با دشمنان دوست کنم دوستي مدام
با دشمنان دوست کنم دوستي مدام
با دشمنان دوست کنم دوستي مدام

شاعر : اوحدي مراغه اي

زيرا که غيرت آيدم از دوستان اوبا دشمنان دوست کنم دوستي مدام
باشد که نام من برود بر زبان اواز وي بپرس حال من، اي باد صبح دم
ناچار فتنها بود اندر زمان اوآن کو به حسن فتنه‌ي آخر زمان بود
ليکن به لاغري نرسد در ميان اوآن موي او به پاي رسد، گر فرو کشي
کامشب نخفت تا به سحر ناتوان اوگويي طبيب خفته‌ي ما را خبر نبود:
از دوستي جدا نشود استخوان اوروزي که جان اوحدي از تن جدا شود
گويند: کافرين خدا بر روان اواز ذوقهاي شعر روانش بسي که خلق
وآن غمزه‌ي چو تير و رخ مهربان اوبنگر بدان دو ابروي همچون کمان او
ز انگشت رنگ داده و انگشتوان اوانگشت مي‌گزد به تحير کمان چرخ
بشنو، که اين دروغ نگفتم به جان اوگر جان من طلب کند، از وي دريغ نيست
دل نيز مي‌دهم، که نخواهم زيان اوگو: بوسه‌اي به جان بفروش، ار زيان کند
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط