آخر اي يار فراموش مکن يارانرا

آخر اي يار فراموش مکن يارانرا شاعر : خواجوي کرماني دل سرگشته بدست آر جگر خوارانرا آخر اي يار فراموش مکن يارانرا ز آستان از چه کني دور پرستارانرا عام را گر ندهي بار بخلوتگه خاص اين چه سوداي محالست خريدارانرا وصل يوسف ندهد دست به صد جان عزيز خبر از مقدم ياران که دهد يارانرا گر نه ياري کند انفاس روان‌بخش نسيم کي رهائي دهد از بند گرفتارانرا آنکه چون بنده بهر موي اسيري دارد اگر از پاي در آرند گنه کارانرا دست در دامن تسليم و رضا بايد زد ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آخر اي يار فراموش مکن يارانرا
آخر اي يار فراموش مکن يارانرا
آخر اي يار فراموش مکن يارانرا

شاعر : خواجوي کرماني

دل سرگشته بدست آر جگر خوارانراآخر اي يار فراموش مکن يارانرا
ز آستان از چه کني دور پرستارانراعام را گر ندهي بار بخلوتگه خاص
اين چه سوداي محالست خريدارانراوصل يوسف ندهد دست به صد جان عزيز
خبر از مقدم ياران که دهد يارانراگر نه ياري کند انفاس روان‌بخش نسيم
کي رهائي دهد از بند گرفتارانراآنکه چون بنده بهر موي اسيري دارد
اگر از پاي در آرند گنه کارانرادست در دامن تسليم و رضا بايد زد
پيش طوفان سرشکم چه محل بارانراروز باران نتوان بار سفر بست وليک
حلقه‌ي سنبل مشکين تو عطارانرادستگاهيست پر از نافه آهوي تتار
که نيابي به در صومعه خمارانراحال خواجو ز سر کوي خرابات بپرس


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط