خنده هايمان را مديون او هستيم
نويسنده:فاطمه عبدلي
«بليک ادواردز» درگذشت. او اگرچه بر خلاف تصور اکثريت، خالق کاراکتر «پلنگ صورتي » نيست اما باني به وجود آمدن اين شخصيت دوست داشتني است
پيرمرد از پله هاي سالن«کداک تياتر»بالا رفت. سال 2004 بود. 82 سال داشت و بيش از 40 سال از عمرش را وقف سينما کرده بود. دستان او تا به حال تنديس اسکار را ازآن خود نديده بودند؛ اما امشب شب او بود. اسکار افتخاري به خاطر يک عمر فعاليت هنري. بله او واقعاً هنرمند بود. علاوه برکمدي هايي که ساخت و بازي کرد. باعث وباني خلق يکي ازمحبوبترين پلنگ هاي دنيا، «پلنگ صورتي»هم بود. اما شش سال بعد ذات الريه امان پيرمرد را بريد او مشغول کار روي يک نمايش موزيکال براساس فيلم سينمايي «پلنگ صورتي» بود و مقدمات کار روي يک پروژه ديگر را که باز فيلمي کمدي بود، فراهم مي کرد. اما حالا چهارشنبه شب بود «بليک ادواردز»دنيا ديده ديگر فرصتي نداشت و بي حال و بي رمق روي تخت بيمارستان «سنت جان» شهر «سانتا مانيکا» در حومه لس آنجلس انتظار مرگ را مي کشيد. چشمهاي پيرمرد برق عجيبي داشت که در چشم هاي «جولي آندروز»مي خنديد. اندروز بيش از 30 سال همسر او بود.
«بليک»در خانواده اي سينماگر متولد شد. پدر او از مديران توليد هاليوود و پدر بزرگش کارگردان سينماي صامت. «جي گوردون ادواردز»بود. او پنج فرزند داشت که از ميان آنها پسرش «جنوفري»فيلمنامه نويس و دخترش «جنيفر»هنرپيشه سينماست. «جولي اندروز»(ستاره فيلم هاي «مري پاپينز»«آواي موسيقي»)همسر او بود که در چند فيلم او از جمله«اس او بي»، «ويکتور و ويکتوريا»و«اين زندگيست»بازي کرده است. زندگي هنري ادواردز با بازيگري نقش هاي فرعي سينما شروع شده اما مدتي بعد او احساس کرد که اين کار او را از زندگيش راضي نمي کند. او توقع بيشتري از خود داشت، براي همين شروع کرد به نوشتن فيلمنامه و رفت سراغ ساختن نمايش هاي راديويي کمدي. کم کم در کارش پيشرفت کردو برنامه هايش پر طرفدار شدند. جنس شوخي او مردم آن زمان را به راحتي مي خنداند. در اواخرسال 40 ميلادي سريال تلويزيوني «پيترگان»و بعدها«آقاي خوشبخت» را نوشت و کارگرداني کرد و در اواسط دهه 50 ميلادي به کارگرداني فيلم علاقه مند شد اينجا فصل جديد از زندگي« ادواردز» بود.
پارتي»يکي ازمهمترين آثار «ادواردز»بود که به خوبي اين جمله او را شرح مي دهد. اين فيلم ماجراي يک سياهي لشکر هندي تباراست که تصادفاً به ميهماني پر زرق و برق يک تهيه کننده معروف هاليوود دعوت مي شود(باز هم پيتر سلرز نقش اول اين فيلم را بازي کرد). فيلم فضاي ديوانه وار و البته خنده آوري دارد. صحنه هاي فيلم با لباسهاي بالماسکه حيوانات حتي به سمت فضاي ماليخوليايي پيش مي رود واگرچه ممکن است امروز با تماشايش از خنده روده بر نشويم اما قطعاً از تماشاي يک بارآن هم پشيمان نمي شويم. اين فيلم کاملاً ماجرايي واقعي دارد که فقط همه واقعيت هايش خنده دار و کمي اغراق آميز هستند. حال و هواي فيلم شباهت طنز آلودي به«قاعده بازي» ژان رنوار دارد. اگرچه سطح و عمق آن قابل قياس با فيلم بزرگي مثل «قاعده بازي»نيست اما مي توان «پارتي»را نسخه اي هاليوودي و هجو آلود و سبکي ازاين فيلم به حساب آورد.
«بليک ادواردز»به خاطر سري فيلم هاي «پلنگ صورتي عنوان «استاد کمدي هاي روشنفکرانه»را از سوي منتقدان دريافت کرد. او نهايتاً درسال 1981 فن آخر را به زرق و برق هاي کمپاني هاي فيلمسازي هاليوود زد. او با ساخت فيلم «اس او بي»ماجراي اختلافات و سرو کله زدن هاي خود را با استوديوهاي فيلمسازي هاليوود به باد سخره کشيد. اين فيلم باعث شد که دل همه منتقدان سرسخت نظام فيلمسازي هاليوود خنک شود و همگي دلي از عزا در بياورند.
منبع:نشريه همشهري جوان، شماره 292.
پيرمرد از پله هاي سالن«کداک تياتر»بالا رفت. سال 2004 بود. 82 سال داشت و بيش از 40 سال از عمرش را وقف سينما کرده بود. دستان او تا به حال تنديس اسکار را ازآن خود نديده بودند؛ اما امشب شب او بود. اسکار افتخاري به خاطر يک عمر فعاليت هنري. بله او واقعاً هنرمند بود. علاوه برکمدي هايي که ساخت و بازي کرد. باعث وباني خلق يکي ازمحبوبترين پلنگ هاي دنيا، «پلنگ صورتي»هم بود. اما شش سال بعد ذات الريه امان پيرمرد را بريد او مشغول کار روي يک نمايش موزيکال براساس فيلم سينمايي «پلنگ صورتي» بود و مقدمات کار روي يک پروژه ديگر را که باز فيلمي کمدي بود، فراهم مي کرد. اما حالا چهارشنبه شب بود «بليک ادواردز»دنيا ديده ديگر فرصتي نداشت و بي حال و بي رمق روي تخت بيمارستان «سنت جان» شهر «سانتا مانيکا» در حومه لس آنجلس انتظار مرگ را مي کشيد. چشمهاي پيرمرد برق عجيبي داشت که در چشم هاي «جولي آندروز»مي خنديد. اندروز بيش از 30 سال همسر او بود.
«بليک»در خانواده اي سينماگر متولد شد. پدر او از مديران توليد هاليوود و پدر بزرگش کارگردان سينماي صامت. «جي گوردون ادواردز»بود. او پنج فرزند داشت که از ميان آنها پسرش «جنوفري»فيلمنامه نويس و دخترش «جنيفر»هنرپيشه سينماست. «جولي اندروز»(ستاره فيلم هاي «مري پاپينز»«آواي موسيقي»)همسر او بود که در چند فيلم او از جمله«اس او بي»، «ويکتور و ويکتوريا»و«اين زندگيست»بازي کرده است. زندگي هنري ادواردز با بازيگري نقش هاي فرعي سينما شروع شده اما مدتي بعد او احساس کرد که اين کار او را از زندگيش راضي نمي کند. او توقع بيشتري از خود داشت، براي همين شروع کرد به نوشتن فيلمنامه و رفت سراغ ساختن نمايش هاي راديويي کمدي. کم کم در کارش پيشرفت کردو برنامه هايش پر طرفدار شدند. جنس شوخي او مردم آن زمان را به راحتي مي خنداند. در اواخرسال 40 ميلادي سريال تلويزيوني «پيترگان»و بعدها«آقاي خوشبخت» را نوشت و کارگرداني کرد و در اواسط دهه 50 ميلادي به کارگرداني فيلم علاقه مند شد اينجا فصل جديد از زندگي« ادواردز» بود.
تماشاگر درمشت او بود
صبحانه درتيفاني و دروازه هاي موفقيت
ازخنده تا ترس
پلنگ صورتي از کجا آمد؟
مهماني بزرگ براي خنديدن
پارتي»يکي ازمهمترين آثار «ادواردز»بود که به خوبي اين جمله او را شرح مي دهد. اين فيلم ماجراي يک سياهي لشکر هندي تباراست که تصادفاً به ميهماني پر زرق و برق يک تهيه کننده معروف هاليوود دعوت مي شود(باز هم پيتر سلرز نقش اول اين فيلم را بازي کرد). فيلم فضاي ديوانه وار و البته خنده آوري دارد. صحنه هاي فيلم با لباسهاي بالماسکه حيوانات حتي به سمت فضاي ماليخوليايي پيش مي رود واگرچه ممکن است امروز با تماشايش از خنده روده بر نشويم اما قطعاً از تماشاي يک بارآن هم پشيمان نمي شويم. اين فيلم کاملاً ماجرايي واقعي دارد که فقط همه واقعيت هايش خنده دار و کمي اغراق آميز هستند. حال و هواي فيلم شباهت طنز آلودي به«قاعده بازي» ژان رنوار دارد. اگرچه سطح و عمق آن قابل قياس با فيلم بزرگي مثل «قاعده بازي»نيست اما مي توان «پارتي»را نسخه اي هاليوودي و هجو آلود و سبکي ازاين فيلم به حساب آورد.
دشمن کمپاني هاي بزرگ
«بليک ادواردز»به خاطر سري فيلم هاي «پلنگ صورتي عنوان «استاد کمدي هاي روشنفکرانه»را از سوي منتقدان دريافت کرد. او نهايتاً درسال 1981 فن آخر را به زرق و برق هاي کمپاني هاي فيلمسازي هاليوود زد. او با ساخت فيلم «اس او بي»ماجراي اختلافات و سرو کله زدن هاي خود را با استوديوهاي فيلمسازي هاليوود به باد سخره کشيد. اين فيلم باعث شد که دل همه منتقدان سرسخت نظام فيلمسازي هاليوود خنک شود و همگي دلي از عزا در بياورند.
منبع:نشريه همشهري جوان، شماره 292.
/ج