0
ویژه نامه ها

ابعاد توسعه در حكومت امام علي(ع)

امروزه ديدگاه‏هاي متفاوتي در زمينه اولويت كلان كشور در بحث توسعه مطرح است. كارشناسان سياسي و اقتصادي هر كدام به فراخور حال خود گسترش اقتصادي يا سياسي را در اولويت برنامه‏ها قرار مي‏دهند. كارشناسانِ اقتصاد سرمايه‏گذاري و رسيدن به رفاه نسبي براي مردم را نياز امروز كشور مي‏دانند و كارشناسان سياست بر ضرورت روابط و حضور
ابعاد توسعه در حكومت امام علي(ع)

ابعاد توسعه در حكومت امام علي(ع)
ابعاد توسعه در حكومت امام علي(ع)


 

نويسنده:حجة‏الاسلام والمسلمين سيد احمد خاتمي




 

اشاره:
 

امروزه ديدگاه‏هاي متفاوتي در زمينه اولويت كلان كشور در بحث توسعه مطرح است. كارشناسان سياسي و اقتصادي هر كدام به فراخور حال خود گسترش اقتصادي يا سياسي را در اولويت برنامه‏ها قرار مي‏دهند. كارشناسانِ اقتصاد سرمايه‏گذاري و رسيدن به رفاه نسبي براي مردم را نياز امروز كشور مي‏دانند و كارشناسان سياست بر ضرورت روابط و حضور صلح‏آميز همه گروه‏ها در داخل و حضوري معتدل در عرصه روابط بين‏الملل تأكيد مي‏ورزند. امّا ضرورت تعامل فرهنگي بر وجهي كه بر تمامي وجوه ديگر اولويت داشته باشد، مد نظر برخي از كارشناسان فرهنگ است. در اين مقاله، نويسنده معتقد است كه اساس توسعه بايد بر شالوده فرهنگ پي‏ريزي شود تا بتوانيم به توسعه سياسي و اقتصادي دست يابيم.

معناي توسعه سياسي
 

در اين گونه مباحث بايد ابتدا واژه‏ها تبيين شوند، مقصود در توسعه سياسي و توسعه اقتصادي چيست؟ اگر از «توسعه‏سياسي» گسترش فرهنگ قانون‏گرايي، گسترش آزادي‏ها تا حدّي كه «دين» اجازه مي‏دهد، مقصود باشد بي‏ترديد اين تلقّي در متن «مكتب» قرار داشته و در همه حكومت‏هاي الهي به عنوان يك اصل مطرح بوده است. و اگر مقصود از آن گسترش فرهنگ ابتذال و هرزگي و آزادي‏هاي بي‏حد و مرز آن چنان‏كه در «غرب» است (گو اين كه آزادي در جهان غرب هم حدّ و مرزي دارد، اما نه حد و مرزي كه دين تعيين كند.) اين معني از توسعه سياسي با فرهنگ اسلام و قرآن بيگانه است.

معناي توسعه اقتصادي
 

اگر توسعه اقتصادي به معناي «تدبير» براي اصلاح و سامان دادن معيشت مردم و آنان كه در سايه حكومت اسلامي زندگي مي‏كنند، باشد؛ اين معنا كاملاً صحيح و مورد توجه مكتب حيات‏بخش اسلام است. اين ديدگاه دقيقا به تك تك افراد جامعه نظر دارد و در آن سخني از تبعيض‏هاي ناروا نيست. ولي اگر توسعه اقتصادي بدين معني باشد كه دروازه‏ها آن چنان باز شود كه بيگانگان به بهانه مسايل اقتصادي جاي پايي در كشور اسلام بيابند و از اين رهگذر به استقلال، اصالت و حيثيت اسلامي كشور ضربه بزنند، قطعا «صاحب شريعت» آن را نمي‏پسندد.
اگر توسعه اقتصادي بدين معنا باشد كه: برنامه‏ريزي‏ها به گونه‏اي طراحي شود كه تنها عده‏اي از خوان گسترده سرمايه‏هاي الهي بهره‏مند گرديده و از رهگذر ثروت‏هاي بادآورده به «آلاف و الوف» برسند و مردم طفيلي آن‏ها نوايي بيابند، اين معنا از توسعه اقتصادي نيز هرگز مورد تأييد نيست.
آن چه در اين آغاز گفته آمد و به طور اجمال معناي صواب و ناصواب واژه‏ها تبيين شد بايد ديد كه در حكومت الهي مولاعلي(ع) اولويت با كدام يك از اين‏ها بود.
در پاسخ بايد گفت:
1ـ در حكومت مولا اولويت با توسعه فرهنگي بود، نه توسعه سياسي و اقتصادي!
2ـ در حكومت حضرت اين دو (توسعه سياسي و اقتصادي) در عرض هم مطرح‏اند، نه در طول يكديگر!

توسعه فرهنگي
 

اصولاً در مكتب همه انبيا، و نيز در روش امامان، اساس بر توسعه فرهنگي است توسعه فرهنگي؛ يعني گسترش باورهاي اعتقادي الهي، گسترش ارزش‏هاي خدايي و در نتيجه سالم‏سازي جامعه از رهگذر ايمان و عمل صالح. با نگاهي به اولين رهنمود همه انبيا اين مدعا اثبات مي‏شود. اولين رهنمود همه آنان دعوت به عبوديت خداوند و پرهيز از طاغوت بوده است:
«و لقد بعثنا في كلّ امةٍ رسولاً ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت...؛1 و همانا به ميان هر ملّتي پيامبري را مبعوث كرديم كه خداي را پرستش كنيد و از طاغوت اجتناب نماييد...»
معناي اين پيام آن است كه اساس دعوت انبيا را «توسعه فرهنگي» تشكيل مي‏داده است، مگر توسعه فرهنگيِ مطلوب، چيزي جز دعوت انسان‏ها به «صلاح» است؟
مگر توسعه فرهنگي همان رشد فكري انسان‏ها نيست؟! اين توسعه جز در سايه اعتقاد كامل به توحيد و نفي طاغوت‏ها امكان‏پذير نيست.
به سوره‏هاي نازل شده در آغاز بعثت بنگريد (كه در جزء آخر قرآن است) و همه سخن از مبدأ و معاد و مسائل مربوط به اين دو است. پيام اين روش اين است كه انقلاب همه جانبه، جز از رهگذر «انقلاب فرهنگي» ممكن نيست، و انقلاب فرهنگي واقعي فقط در سايه «اعتقاد واقعي» به مبدأ و معاد ميسّر است. و نيز راه توسعه سياسي و اقتصادي از اين مسير مي‏گذرد. بزرگ‏ترين مشكل در مسير تحقق توسعه اقتصادي كساني هستند كه فقط به خود و سود شخصي مي‏انديشند، كساني كه فقط به نوا رسيدن خود را مهم مي‏شمارند، نه جامعه! قرآن كريم جهت اصلاح اينان ابتدا از معاد و پرواي از خداوند سخن مي‏گويد كه البته اين آغاز راه است، زيرا كه در كنار «اخلاق»، «قانون» نيز وجود دارد كه سودجويان زالوصفت را كه با پشت پا زدن به قانون، خدا و ارزش‏هاي الهي را ناديده مي‏گيرند، سر جاي خود بنشاند ولي آغاز راه تصحيح باورها است كه اساس توسعه فرهنگي است:
«ويلٌ للمطففين الّذين اذا اكتالوا علي النّاس يستوفون و اذا كالوهم او وزنوهم يخسرون الا يظن اولئك انهم مبعوثون ليوم عظيم يوم يقوم الناس لرب العالمين؛2 واي بر كم‏فروشان آنان كه چون كيل از مردم مي‏ستانند آن را پر مي‏كنند و چون براي مردم وزن كنند از آن مي‏كاهند، آيا اينان نمي‏دانند در آن روز بزرگ زنده مي‏شوند، روزي كه مردم به پيشگاه پروردگار جهانيان مي‏ايستند.
بنابراين، اگر ياد قيامت به عنوان يك باور در دل و جان كم‏فروشان نفوذ داشته باشد، دست از اين گناه برمي‏دارند. اين شيوه اعقتادي و توسعه فرهنگي در مكتب انبيا و روش حكومتي امام علي(ع) نيز شواهد فراوان دارد. نگاهي به رهنمودهاي امام علي(ع) در طول دوران حكومت مي‏تواند زنده‏ترين شاهد در اين زمينه باشد. در كم‏تر كلامي از مولا است كه از ياد
پيامبر بزرگ در اين حكومت الهي به همان ميزان كه تأكيد بر عمل به قانون خداوند داشت به همان ميزان كه تأكيد بر تساوي همه در برابر قانون داشت كه معنا و مفهوم توسعه سياسي است به همان مقدار بر اصلاح معيشت و سامان دادن زندگي مسلمانان، در حدّ توان تلاش مي‏كرد.
قيامت، اعراض از دنيا، تقوا و... سخني نرفته باشد.
نهج البلاغه با اين كه بخشي از كلمات مولا را در خود جاي داده است شاهد زنده‏اي بر مدّعاي فوق است؛ به عنوان نمونه:
امام علي(ع) در روزهاي آغازين خلافت الهي خويش و پيش از اعلان برنامه‏هاي انقلابي چنين خطبه مي‏خواند:
«... ان من صرحت له العبر عما بين يديه من المثلات حجزته التقوي عن تقحم الشبهات...؛3 ... آن كس كه از اعمال و كردار گذشتگان و عواقب سوء آن عبرت گيرد، تقوا وي را از آلوده شدن به كارهاي شبهه‏ناك باز مي‏دارد...»
آن گاه به بيان انقلاب همه جانبه در حكومت الهي خود مي‏پردازد. (بخشي از كلمات مولا در اين زمينه در مقاله قبل ذكر شد.)
آن گاه سخن از اخلاق است و ارزش‏هاي الهي:
«شغل من الجنّة والنّار امامه ساع سريع نجا و طالب بطي‏ءٌ رجا و مقصّرٌ في النار هوي...؛4 همواره دل مشغول دارد آن كه بهشت و دوزخ را در برابر خود بيند (مردم در اين راستا سه گروه‏اند) گروهي كوشنده و سخت كوشنده به سوي حق‏اند، اينان رهايي يافته اهل نجاتند و گروهي طالب حق‏اند، ولي به كندي گام برمي‏دارند، اينان را نيز اميد رهايي هست و گروه سوّم آنان‏اند كه در كارها «وظايف خويش» قصور مي‏ورزند و تقصير مي‏كنند اينان در آتش دوزخ سرنگون گردند... .»
اين بخشي از خطبه‏اي است كه امام علي(ع) در هفتمين روز حكومت خويش ايراد كرده است.
مولا علي(ع) در صدر برنامه‏هايي كه براي كارگزاران خويش قرار مي‏دهد، رنگي از فرهنگ دارد كه در حقيقت اساس و مبناي تحوّل است:
حضرت در نامه‏اي به «قثم بن عباس» استان‏دار مكّه مي‏نويسد:
«اما بعد فاقم للناس الحج و ذكّرهم بايام الله واجلس لهم العصرين فافت المستفتي و علّم الجاهل و ذاكر العالم...؛5 اما بعد حج را براي مردم برپاي دار و ايام الله را به يادشان آور و هر بامداد و شامگاه برايشان به مجلس بنشين و كسي را كه در امري فتوا خواهد، فتوا ده نادان را علم بياموز و با عالم مذاكره كن...»
در اين نامه ابتدا سخن از تعليم و آموزش مردم است كه اساس و مبنا در كار فرهنگي است و سپس سخن از برخورد خودماني و متواضعانه با مردم و...
در اين باره از سيره حكومتي مولا سخن و مثال فراوان است و اگر بخواهيم رهنمودهاي مولا را در اين زمينه بياوريم، بايد اكثر نهج‏البلاغه را به عنوان شاهد ذكر كنيم بنابراين، به همين مقدار بسنده مي‏كنيم. در پايان اين قسمت از بحث، تذكر اين نكته گفتني است كه هرگز مقصود ما از «توسعه فرهنگي» گسترش بي‏رويه افكار و آرا و نظريات كه در قالب روزنامه‏ها، هفته‏نامه‏ها، ماهنامه‏ها، فصل نامه‏ها و... نيست چرا كه گسترش بي‏رويه در اين عرصه و آزادي بي‏حدّ و مرز پاياني جز بمباران تمامي باورهاي اعتقادي سالم و ارزش‏هاي الهي ندارد! به فضل خداوند خواهيم گفت كه در سيره مولا آزادي «رشدآور» بود، اما مولا هرگز اجازه نشر ابتذال را به كسي نمي‏داد.

توسعه سياسي و اقتصادي
 

با سودجستن از كلام مولا(ع) دريافتيم كه اولويت با توسعه فرهنگي و اخلاقي است، نه با توسعه سياسي يا اقتصادي، اين سخن مطرح مي‏شود كه بين اين دو كدام يك اولويت دارند، توسعه سياسي يا توسعه اقتصادي. به نظر مي‏رسد كه بايد اين دو را در كنار هم ديد. در اين صورت است كه توسعه، توسعه مطلوب خواهد بود. سيري در سيره نبي‏اكرم(ص) و امام علي(ع) مي‏تواند شاهدي بر مدّعاي ما باشد.
پيامبر گرامي اسلام با هجرت به مدينه در حقيقت شالوده حكومت بزرگ الهي را پي‏ريزي كرد؛ حكومتي كه در عين بِساطت، اركان اصلي يك حكومت را در خود داشت و مقرّ آن «مسجد» بود. و به تعبير امام راحل رحمة الله عليه:
«مسجد مسلمين در زمان رسول خدا(ص) و در زمان خلفايي كه بودند، مسجد مركز سياست اسلام بوده است، در روز جمعه با خطبه جمعه مطالب سياسي، مطالب مربوط به جنگ‏ها، مطالب مربوط به سياست مدن. اين‏ها همه در مسجد درست مي‏شده است شالوده‏اش در مسجد ريخته مي‏شده است، در زمان رسول خدا و در زمان ديگران و در زمان حضرت امير سلام الله عليه.»6
پيامبر بزرگ در اين حكومت الهي به همان ميزان كه تأكيد بر عمل به قانون خداوند داشت به همان ميزان كه تأكيد بر تساوي همه در برابر قانون داشت كه معنا و مفهوم توسعه سياسي است به همان مقدار
امام علي(ع): ميان تو و مردم پيام رساني جز زبانت و حاجبي جز رويت نباشد، هيچ نيازمندي را از ديدار باز مدار، زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و سپس نياز او برآوري كس تو را نستايد... .
بر اصلاح معيشت و سامان دادن زندگي مسلمانان، در حدّ توان تلاش مي‏كرد. پيامبر(ص) خود اولين مؤمن به تمامي مكتب بود «امن الرّسول بما أنزل اليه...؛7 پيامبر به آن چه بر او نازل شده ايمان دارد...»
و ديگران را به همين دعوت مي‏كرد كه به راستي با تمام وجود قانون خدا را پذيرا باشيد كه قانون ناپذيري (نپذيرفتن قانون خدا) كفر است، شرك است، ظلم است، چرا كه قانون او بهترين قانون است: «أفحكم الجاهليّة يبغون و من احسن من الله حكما لقوم يوقنون»8 آيا حكم جاهليت را مي‏جويند، براي آن مردمي كه اهل يقين هستند چه حكمي از حكم خدا بهتر است.» قرآن كريم نشانه ايمان و اعتقاد راستين به خداوند را تسليم بودن در برابر قانون او مي‏داند:
«و ما كان لمؤمن و لامؤمنة اذا قضي الله و رسوله امرا ان يكون لهم الخيرة من امرهم و من يعصي الله و رسوله فقد ضلّ ضلالاً مبينا؛9 هيچ مرد و زن مؤمني را نرسد كه چون خدا و پيامبرش در كاري حكم كردند آن‏ها را در كارشان اختياري باشد، هر كه از خدا و پيامبرش نافرماني كند سخت در گمراهي افتاده است.
و در آيه‏اي ديگر مي‏خوانيم:
«فلا و ربّك لايؤمنون حتي يحكموك فيـما شجر بينهم ثم لايجدوا في انفسهم حرجا مما قضيت و يسلّموا تسليما؛10 نه سوگند به پروردگارت كه ايمان نياورند، مگر آن كه در نزاعي كه ميان آن‏ها است تو را داور قرار دهند و از حكمي كه تو مي‏دهي هيچ ناخشنود نشوند و سراسر تسليم آن گردند.»
از اين دو آيه به خوبي مي‏توان دريافت
كه پذيرش قانون خداوند، ستون فقرات ايمان است و از روايتي استفاده مي‏شود كه اين پذيرش حتي در عمق جان نيز بايد تحقق يابد:
امام صادق(ع) فرمود: «لو ان قوما عبدوا الله وحده لاشريك له و اقاموا الصلوة و آتوا الزكوة و حجّوا البيت و صاموا شهر رمضان ثم قالوا لشي‏ء صنعه الله أو صنعه النبي الا صنع خلاف الّذي صنع أو وجدوا ذلك في قلوبهم لكانوا بذلك مشركين ثم تلاهذه الآية... ثم قال ابوعبدالله فعليكم بالتسليم؛11 چنان چه مردمي خداي يگانه و بي‏شريك را بپرستند و نماز را برپا دارند و زكات بدهند و حج خانه خدا را به جا آورند و ماه رمضان را روزه دارند، سپس به چيزي كه خدا خلق كرده يا پيغمبر ساخته اعتراض كنند و بگويند، چرا بر خلاف آن رفتار نشده يا در دل خود چنين اعتراضي كنند، گرچه به زبان نياورند به همين اعتراض مشرك مي‏شوند. سپس آيه «فلاو ربك...» را تلاوت فرمود. سپس حضرت امام صادق(ع) فرمود بر شما است كه تسليم باشيد.»
براين اساس، حضرت به اجراي قانون خدا سخت مقيّد بود. وقتي زني از قبيله «بني‏مخزوم» سرقت كرد و نزد پيامبر جرمش ثابت شد، حضرت به قطع دست وي تصميم گرفت. آنان به هر دري زدند تا جلو اجراي حكم را بگيرند، سرانجام دست به دامن «اسامة بن زيد» چهره محبوب و مورد علاقه پيامبر زدند تا او واسطه شود!! اسامة نيز به درخواست آنان تن داد و توقف حكم را در مورد آن مجرم تقاضا كرد. پيامبر اكرم در حالي كه آثار غضب از چهره‏اش هويدا بود فرمود:
ـ اسامة! تو براي تعطيلي حدي از حدود خدا وساطت مي‏كني؟!
ـ اسامة عذرخواهي كرد و گفت: استغفرلي يا رسول الله؛ از پيشگاه خداوند براي من استغفار كنيد.
آن گاه پيامبر در سخنراني شب آن روز چنين فرمودند:
«اما بعد فانّما اهلك الّذين من قبلكم انّهم كانوا اذا سرق فيهم شريف تركوه و اذا سرق فيهم الضعيف اقاموا عليه الحدّ و انّي والّذي نفسي بيده لو انّ فاطمة بنت محمد سرقت لقطعت يدها؛12 مردمي كه پيش از شما زندگي مي‏كردند، به اين جهت نابود شدند كه هرگاه شخص صاحب نفوذي در ميان‏شان مرتكب دزدي و خلاف مي‏شد، قانون در حق او اجرا نمي‏گرديد، اما اگر فردي ضعيف دست به سرقت مي‏زد، قانون در مورد او اجرا مي‏شد به خدا قسم اگر دختر من فاطمه نيز چنين كند، دستش را قطع خواهم كرد.»
سپس به امر پيامبر(ص) دست زن سارق قطع شد.
پيامبري كه اين چنين بر قانون‏گرايي تأكيد مي‏كند، هم زمان به فكر معيشت مسلمانان به ويژه مهاجران است و با ايجاد سنّت برادري بين مهاجران و انصار بهبود نسبي در وضع زندگي آنان پديد مي‏آورد.
«هشت ماه بعد از هجرت رسول خدا، ميان مهاجر و انصار برادري قرار داد كه در راه حق يكديگر را ياري دهند و پس از مرگ از يكديگر ارث ببرند اينان نود نفر يا صد نفر بودند، نيمي از مهاجران و نيمي از انصار كه رسول خدا به آنان گفت: «تأخوا في الله اخوين اخوين» در راه خدا دو نفر دو نفر با هم برادري كنيد سپس دست علي بن ابي‏طالب ـ عليه السلام ـ را گرفت و گفت: هذا اخي؛ اين برادر من است، حكم توارث، با نزول آيه اولي الارحام بعضهم اولي ببعض في كتاب الله[احزاب:6] بعد از جنگ بدر منسوخ شد.»13
اين تنها دو نمونه از مصاديق توسعه سياسي و اقتصادي در سيره پيامبر(ص) بود كه از اين قبيل فراوان است و بيان همه آن‏ها در اين مقال نمي‏گنجد.

توسعه سياسي و اقتصادي در سيره امام علي(ع)
 

در سيره حضرت نيز اين دو را در عرض هم مي‏بينيم. در دستورالعملي كه مولا براي كارگزاران خويش دارد اين دو در كنار هم قرار دارند؛ به عنوان نمونه: در نامه‏اي كه حضرت براي مسؤولان جمع‏آوري زكات مي‏نويسد، ابتدا بر رفتار شايسته با مردم تأكيد دارد كه از مصاديق بارز توسعه سياسي است:
«... و لا تروعن مسلما و لاتجتازن عليه كارها و لاتأخذن منه أكثر من حق الله في ماله... فهل لله في أموالكم من حق فتؤدوه الي وليّه فان قال لا فلاتراجعه و ان انعم لك منعم فانطلق معه من غير ان تخيفه او توعده او تعسفه او ترهقه فخذ ما اعطاك من ذهب أو فضة...؛14... مبادا مسلماني را بترساني و اگر خود نخواهد به سرزمينش نروي و بيش از آن چه حق خداوند است از او مستاني... به آن‏ها بگو آيا خدا را در اموالتان سهمي است كه آن را به وليّ خدا بپردازيد؟
امام علي(ع): پس خدا را خدا را در نظر گير در مورد طبقه پايين آن‏ها كه راه چاره ندارند؛ يعني مستمندان و نيازمندان و تهي‏دستان و از كار افتادگان در اين طبقه هم كساني هستند كه دست سؤال دارند و هم افرادي كه بايد بدون پرسش بخشش شود... .
اگر كسي گفت: نه حرفش را پذيرفته به سراغش مرو و اگر كسي گفت آري بي آن كه او را بترساني يا تهديدش كني يا بر او سخت گيري يا به دشواري‏اش افكني به همراهش برو و آن چه از زر و سيم دهد، بستان و... .»
نيز در نامه ديگر به همين مسؤولان مي‏فرمايند:
«... و أمره الاّ يجبههم و لا يعضههم و لايرغب عنهم تفضلاً بالامارة عليهم فانّهم الاخوان في الدّين والاعوان علي استخراج الحقوق...؛15 و او را فرمان مي‏دهد كه با مردم با چهره عبوس رو به رو نشود و آنان را دروغ‏گو نخواند و به اين دستاويز كه بر آنان امارت دارد، روي از ايشان برمتابد، زيرا آنها برادران ديني او و در گرفتن حقوق خداوند ياران او هستند... .»
در نامه‏اي كه حضرت به «محمد بن ابي بكر» به هنگامي كه او را به استان‏داري مصر منصوب كرده آمده است:
«فاخفض لهم جناحك والن لهم جانبك وابسط لهم وجهك واس بينهم في اللّحظة والنظرة حتي لايطمع العظماء في حيفك لهم و لاييأس الضعفاء من عدلك عليهم...؛16 بال‏هاي محبتت را بر آن‏ها بگستر و نرم‏خوي و گشاده روي باش و تساوي بين آن‏ها را حتي در نگاه‏هايت مراعات كن، تا بزرگان از تو نخواهند كه بر ناتوانان ستم كني و ناتوانان از عدالت تو نوميد نشوند...»
و در نامه‏اي كه حضرت به استان‏دار مكه «قثم بن عباس» مي‏نويسد، آمده است: «... ولايكن لك الي الناس سفير الاّ لسانك و لا حاجبٌ الاّ وجهك و لاتحجبن ذا حاجة عن لقائك بها فانّها ان ذيدت عن أبوابك في أوّل وردها لم‏تحمد فيـما بعد علي قضائها...؛17 ميان تو و مردم پيام رساني جز زبانت و حاجبي جز رويت نباشد، هيچ نيازمندي را از ديدار باز مدار، زيرا اگر در آغاز از درگاه تو رانده شود و سپس نياز او برآوري كس تو را نستايد... .»
اين‏ها تنها نمونه‏اي اندك از جلوه‏هاي مردمي حكومت مولي علي(ع) است در اين ديدگاه كارگزاران نظام اسلامي، خدمتگزاران مردم‏اند و بايد شايسته‏ترين برخورد را با رعيت داشته باشند. بايد حريم و حقوق آن‏ها كاملاً رعايت گردد.
در بُعد قانون مندي نيز مولا علي(ع) از پاي‏بندترين انسان‏ها به قانون خدا است، نه خود و نه به بستگان خود اجازه هتك حريم قانون را نمي‏دهد، در برابر زياده طلبي‏ها، تمامت خواهي‏ها، از هر كس كه باشد مي‏ايستد، سه بار عقيل، برادر حضرت، به محضر مولي شرفياب شد و خواهان امتياز بيش‏تر از بيت‏المال بود، پيوسته جواب ردّ شنيد، فرزندش «ام كلثوم» درخواست استفاده از گردن‏بند قيمتي بيت‏المال كرد، مولا اجازه نداد. خواهر رضاعي‏اش «ام هاني» خواهان امتياز بيش‏تر بود، پاسخ رد شنيد. عبدالله بن جعفر داماد حضرت، درخواست كمك از بيت‏المال داشت. مولا جواب مثبت به او نداد و... و اگر از كارگزاري، گزارشي منفي مي‏آمد، مولا به صرف اتهام او را از كار بركنار نمي‏كرد؛ تحقيق مي‏كرد، اگر گزارش نادرست بود، كارگزار خويش را تبرئه مي‏كرد. و اگر درست بود، بي‏محابا و با قاطعيت در برابر تخلف او مي‏ايستاد در اين باره به ياري خداوند در مقاله‏اي جداگانه پيرامون كارگزاران مولي و رفتار حضرت با آنان سخن خواهيم گفت ان شاءالله.
با اين همه اين گونه نبود كه حضرت از توسعه اقتصادي و اصلاح وضع معيشتي مردم نيز غافل باشد. در عهدنامه مالك‏اشتر كه جامع‏ترين آيين نامه حكومتي است، مولا بر اين امر تأكيد ويژه دارد.
در صدر دستور العمل مولا به مالك چنين آمده است:
«... جباية خراجها و جهاد عدوّها و استصلاح اهلها و عمارة بلادها...؛18 ... مالك مأمور است ماليات سرزمين مصر را جمع‏آوري كند و با دشمنان آن كشور پيكار كرده و كار مردمش را به صلاح آورد و شهرهايش را آباد سازد...»
در جاي جاي اين عهدنامه سخن از مردم (رعيت) و برخورد انساني با تمامي اقشار جامعه است تا جايي كه مولا قضاوت خوب مردم را ملاك صلاح افراد مي‏داند.
«... و انما يستدل علي الصالحين بما يجري الله لهم علي السن عباده...؛19... و نيكوكاران را از آن چه خداوند درباره آن‏ها بر زبان مردم جاري ساخته توان شناخت... .»
آن گاه در همين عهد سخن از اقتصاد، سرمايه‏هاي كشور و اصلاح معيشت مردم به ميان مي‏آورد:
«... و تفقد امر الخراج بما يصلح اهله فان في صلاحه و صلاحهم صلاحا لمن سواهم و لاصلاح لمن سواهم الاّ بهم...؛20 ... خراج و ماليات را دقيقا زير نظر بگير به گونه‏اي كه صلاح ماليات دهندگان باشد، زيرا اصلاح كار خراج و خراج‏گذاران صلاح كار ديگران است و در بهبودي حال ماليات دهندگان بهبودي حال ديگران نيز نهفته است... .»
در اين سخن مولي بر برخورد انساني با ماليات دهندگان تأكيد دارد، چرا كه در حكومت مردمي بايد به گونه‏اي رفتار كرد كه مردم حكومت را از خود دانسته و با علاقه و اشتياق همكاري كنند، آن گاه فرمود: «... فان شكوا ثقلاً أو علّة أو انقطاع شرب أو بالّةٍ أو احالة أرض اغتمرها غرق أو أجحف بها عطش خففت عنهم بما ترجوا ان يصلح به امرهم...؛ ... هرگاه از سنگيني خراج يا افت محصول يا بريدن آب يا نيامدن باران يا دگرگون شدن زمين چون در آب فرو رفتن يا بي‏آبي شكايت نزد تو آوردند، از هزينه و رنجشان بكاه آن قدر كه اميدي داري كه كارشان را سامان دهد....»
آن گاه در مورد تجّار و صاحبان صنايع و رفتار درست با آنان را توصيه مي‏كند، سپس مولا سخن از محرومان به ميان آورده تأكيد ويژه بر اصلاح وضع معيشتي آنان دارد.
«... ثمّ الله الله في الطبقة السفلي من الّذين لاحيلة لهم من المساكين والمحتاجين و اهل البؤسي والزمني فان في هذه الطبقة قانعا و معترّا...؛21 ... پس خدا را خدا را در نظر گير در مورد طبقه پايين آن‏ها كه راه چاره ندارند؛ يعني مستمندان و نيازمندان و تهي‏دستان و از كار افتادگان در اين طبقه هم كساني هستند كه دست سؤال دارند و هم افرادي كه بايد بدون پرسش بخشش شود... .»
«... فلايشغلنّك عنهم بطرٌ فانك لاتعذر بتضييعك التافة لاحكامك الكثير المهم فلا تشخص همّك عنهم و لاتصعّر خدّك لهم و تفقد امور من لايصل اليك منهم ممن تقتحمه العيون و تحقره الرجال...؛22 ... هرگز نبايد سرمستي زمام‏داري تو را به خود مشغول سازد و به آن‏ها رسيدگي نكني، زيرا اين بهانه كه كارهاي خُرد را به سبب پرداختن به كارهاي مهم و بزرگ رها كردن، هرگز پذيرفته نخواهد شد. پس همّت خود را از پرداختن به نيازهايشان دريغ مدار و متكبرانه با آن‏ها برخورد مكن و كارهاي كساني كه به تو دست نتوانند يافت، خود تفقد و بررسي نما. اينان مردمي هستند كه در نظر ديگران بي‏مقدارند و مورد تحقير رجال حكومت... .»
در كلمات مولا از اين نمونه فراوان مي‏توان يافت كه آوردن آن‏ها از حدود مقاله خارج است.
بنابر آن چه گفته شد، نتيجه مي‏گيريم كه:
1ـ در حكومت پيامبر و مولا اصل و اساس بر توسعه فرهنگي، اخلاقي است نه ديگر توسعه‏ها؛ 2 ـ توسعه سياسي و اقتصادي بايد در عرض يكديگر باشد تا كشور اسلامي سامان يابد.
به ياري خداوند در مقاله آينده، ديگر ابعاد حكومت مولا علي(ع) را پي خواهيم گرفت.

پي نوشت ها :
 

1 ) نحل (16) آيه36.
2 ) مطففين (83) آيه1 تا 6.
3 ) نهج البلاغه، خطبه 16.
4 ) همان.
5 ) نهج البلاغه، نامه 67.
6 ) سيماي معصومين در انديشه امام خميني، ص128. دفتر دوازدهم تبيان.
7 ) بقره (3) آيه285.
8 ) مائده (5) آيه50.
9 ) احزاب (33) آيه36.
10 ) نساء (4) آيه65.
11 ) اصول كافي، ج2، باب شرك، حديث4.
12 ) صحيح مسلم، ج3، ص1315، كتاب الحدود، باب2.
13 ) سيرة‏النبي، ج2، ص123 ـ 126؛ امتاع الاسماع، ص49 و 50؛ جوامع السيرة، ص96 و 97؛ الطبقات الكبري، ج1، ص238 و تاريخ پيامبر اسلام مرحوم آيتي، ص216.
14 ) نهج البلاغه، نامه 25.
15 ) همان، نامه 26.
16 ) همان، نامه 27.
17 ) همان، نامه 67.
18 ) همان، نامه 53
19 ) همان.
20 ) همان.
21 ) همان.
22 ) همان.
 

منبع:نورپورتال
ارسال توسط كاربر محترم:samsam



 



نظرات کاربران
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما