مغلوب

آقاي معتدل براي مرتبه ي سوم، سه دسته اسکناس روي ميزش را شمارش کرد. همه اش بيست توماني و پنجاه توماني و صد توماني بود که جمعاً يک صد و بيست هزار تومان مي شد. اما همين مبلغ اندک باعث شده بود که او از حقوق دريافتي اين ماهش، نهايت رضايت و خرسندي را داشته باشد! ...
پنجشنبه، 17 شهريور 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
مغلوب

مغلوب
مغلوب


 

نويسنده: اکبر رضي زاده
منبع:راسخون



 
آقاي معتدل براي مرتبه ي سوم، سه دسته اسکناس روي ميزش را شمارش کرد. همه اش بيست توماني و پنجاه توماني و صد توماني بود که جمعاً يک صد و بيست هزار تومان مي شد. اما همين مبلغ اندک باعث شده بود که او از حقوق دريافتي اين ماهش، نهايت رضايت و خرسندي را داشته باشد! ...
آقاي معتدل، مصمم و جدي، کشوي ميزش را بست و پرونده ها و اوراق روي آن را جمع و جور کرد. درون فايل گذاشت و در آن را قفل نمود و از اتاق بايگاني خارج شد. کريدور دور و دراز اداره را پشت سر گذاشت.
و در راهروي منتهي به در خروجي، از کارتکس حضور و غياب کارتش را بيرون آورد و درون ماشين ساعتزن فرو کرده، بعد از خداحافظي کوتاهي با نگهبانان از اداره بيرون رفت و با عزمي جزم و اراده اي قاطع به طرف رستوران مجاور اداره به راه افتاد.
هر روز ظهر که دود جوجه کباب، از زير زمين رستوران وارد اداره مي شد و به اتاقها سرک مي کشيد، غدد بزاقي آقاي معتدل شروع به ترشح مي نمود و آبي کف آلود فضاي دهانش را پر مي کرد. اما معتدل بيدي نبود که از اين بادها بلرزد. بلافاصله رقم حقوقش را به خاطر مي آورد و موضوع را زير سبيلي رد مي کرد. حتي به ذهنش هم اجازه نمي داد که بيش از يکي دو دقيقه به خوردن يک پرس جوجه کباب فکر کند، و تسليم خواسته هاي دل شود! ...
چند مرتبه هم که گرسنگيِ شديد، با بوي خوش جوجه کباب قوياً دست به دست هم داده بودند تا خللي بر اراده معتدل وارد کنند، ناگهان سفره نان و اشکنه خانه اش مثل پرده سينما از جلوي چشمانش رژه مي رفت. زن و بچه گرسنه اش را مي ديد که چگونه آن را احاطه کرده و منتظر ورود او بودند، تا اين غذاي مفيد و مغذي را به نيش کشند! ...
همين امروز هم - که بعد از هرگز - آقاي معتدل مغلوب دلش شد، به اين راحتي ها بر اين تصميم فائق نيامد. آنقدر افکارش را جمع و تفريق، و بالا و پايين کرد و با احساساتش کلنجار رفت که ديگر گرسنگي توان او را سلب کرد و بناچار به خوردن يک پرس چلو جوجه کباب رضايت داد. البته اين تصميم هم دفعتاً و بلا مقدمه نبود. عواملي چند وجود داشت که باعث شدند امروز آقاي معتدل، از حد اعتدال خارج شود و به نداي دل لبيک گويد. و تسليم شود! ...
شاخص ترين علت اين تصميم، اخذ حقوق و سه ماه اضافه کاري ماههاي گذشته بود. چيزي که معتدل، به علت تأخير فراوان، اميد به وصالش را از دست داده بود. ولي خوشبختانه امروز شاهد اقبال را در آغوش کشيد.
دليل ديگري که به آقاي معتدل اجازه خوردن يک پرس چلو جوجه کباب را مي داد، نخوردن صبحانه بود.
باري، خانم معتدل، ديشب به خاطر ثبت نام بچه ها در مدرسه، با شوهرش بگو مگو پيدا کرد و همان شبانه دست بچه ها را گرفت و با قهر از خانه خارج شد.
خانم معتدل، معتقد بود که براي ثبت نام هر يک از بچه ها حداقل مي بايست مبلغ يکصد هزار تومان به صندوق انجمن اولياء و مربيان مدرسه کمک کند(!) ولي معتدل با او مخالف بود و مي گفت: « پرداخت هر گونه شهريه اي مغاير قانون اساسي کشور است. حال اگر شما با مدير مدرسه رودروايستي داري، پرداخت بيش از پنج هزار تومان براي هر يک از بچه ها، در توان يک کارمند دولت نيست!»
بهمين دليل امروز صبح کسي نبود که - مثل هميشه- معتدل را از خواب بيدار کند و همان يک لقمه چاشت و ديشلمه را جلويش بگذارد.
لذا نه تنها موفق به خوردن صبحانه نشد، بلکه با تأخيري، يک ساعته به اداره رسيد، و از ديشب تا حالا - که ساعت قريب دوي بعد از ظهر بود- گرسنه و ناشتا مانده بود.
سومين دليلي که باعث مغلوب شدن معتدل در قمار با شکم شد، همين مسأله عدم حضور خانم در خانم و بالنتيجه خالي بودن سفره ناهار بود و با اين حال گرسنه و خسته، ديگر چگونه او، طاقت و توانايي تهيه ناهار را داشت؟!
القصه، همه ي اين عوامل دست به دست هم داده، و سرانجام معتدل را تسليم رضاي شکم، کرده بودند! ...
به هر حال امروز علي رغم روزهاي گذشته، آقاي معتدل بعد از خروج از اداره، براي گرفتن تاکسي به خيابان نرفت و در حاشيه ي پياده رو به طرف سالن رستوران مجاور اداره، گام برداشت. و دقايقي بعد، با سلام وارد رستوران شده، به سوي روشويي رفت و صابون را برداشت و شير آب گرم را باز کرد:
«بَه... بَه... جناب آقاي معتدل! چه عجب از اين طرفها؟! پارسال دوست و امسال آشنا؟!»
اين را آقاي يوسفي- مدير رستوران - که پشت ميزش نشسته بود گفت و دسته اسکناسهاي شمارش شده را درون کشوري ميز گذاشت و نگاهش را به چشمان آقاي معتدل دوخت.
«اختيار دارين جناب يوسفي. عجب نيست خدمت شما! امروزه آنقدر گرفتاريها زياد شده که آدم نمي رسه يک تُک پا يه احوالي از دوستان بپرسه!»
معتدل دستهايش را با حوله خشکاند و به ميز يوسفي نزديک شد.
«خلاصه جناب معتدل نمي دونم امروز آفتاب از کدام طرف زده که آقاي معتدل راه را گم کرده اند؟! همه بروبچه هاي اداره، هر از گاهي سري به ما مي زنند. اما تا اونجايي که ذهنم ياري مي کنه، انگاري در سال جاري اين اولين مرتبه ايه که شما را اينجا زيارت مي کنم!».
- راستش جناب يوسفي، ديشب عيال دست بچه ها را گرفته و براي چند روزي رفته خونه باباش مهموني! ... کس ديگه اي هم که خونه نيست. اينه که تصميم گرفتم يه عرض سلامي خدمت شما داشته باشم. ضمناً بزنم تو گوش يه پرس از اون چلو جوجه کباباتون، آخه خيلي تعريفشونو از بروبچه هاي اداره شينده ام!
- چ... چ... چي فرمودين؟! جو... جو... جوجه کباب؟!
- بله بله. چرا تعجب کردين؟! مگه ما بد جوجه کباب مي خوريم؟!
-نه نه. منظورم اين نبود. آخه! ...
- ابروهاي معتدل در هم گره خورد. آب جمع شده در دهانش را فرو داده، مات و منگ به چشمان يوسفي زل زد:
-«آخه چي؟!»
هيچي آقاي معتدل! واقعاً شرمنده ام ! اصلاً شما مي دونين ساعت چنده؟! کمي هم از دو، گذشته. خوراکهاي ما به ساعت يک هم نمي کشه! واقعاً باعث شرمندگي شد. خيلي بايد ببخشين! ...
آقاي معتدل ناگهان رنگش پريد. دستش لرزيد. مُتحيّر و مبهوت مثل برق گرفته ها به آقاي يوسفي زل زد و با بياني الکن، بريده بريده گفت:
«چ... چ... چي فرمودين؟! نا... نا... ناهارتون تموم شده؟!»
آقاي يوسفي ديگر چيزي نگفت. فقط سرش را دو مرتبه به پايين و بالا حرکت داد. اما معتدل هنوز منگ و مبهوت به چشمان مدير رستوران ميخ شده بود. انگار کسي از هزار توهاي وجودش فرياد کرد:
«آخ... خ... خ... !»

 




 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
برای رفع ترس از آینده چه دعاهایی توصیه شده است؟
برای رفع ترس از آینده چه دعاهایی توصیه شده است؟
برای آرام شدن اضطراب قبل از عمل جراحی چه دعایی بخوانیم؟
برای آرام شدن اضطراب قبل از عمل جراحی چه دعایی بخوانیم؟
فلسفه وقف در اسلام؛ از خیر لحظه‌ای تا خیر ماندگار
فلسفه وقف در اسلام؛ از خیر لحظه‌ای تا خیر ماندگار
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
play_arrow
بازدید سرلشکر عبداللهی از یک سایت‌ تولید زیرزمینی موشک
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
play_arrow
روایت نایب‌رئیس دوم ‌مجلس از اختاپوس حاکم بر صنعت خودرو
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
play_arrow
رکوردشکنی شهروند روس با پرش از لایه‌های بالایی جَو
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
play_arrow
ساخت محیط سه بعدی با قابلیت جدید هوش مصنوعی
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
play_arrow
سوپر گل دام بالارد بازیکن بریستول به بیرمنگهام با پشت پا
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
play_arrow
دبیر شورای‌عالی امنیت ملی: ترامپ می‌خواهد بازی جدیدی به‌نام جنگ اقتصادی راه بیندازد که حسابش را خواهیم رسید
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
play_arrow
تاکر کارلسون: اسرائیل با سلاح آمریکایی فلسطینی‌ها را قتل‌عام می‌کند
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
play_arrow
روایت دبیر شورای‌عالی امنیت ملی از پیشنهاد جدید نتانیاهو به ترامپ
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
play_arrow
یک ربات انسان‌نما از چین، رکورد اوسین بولت را شکست
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
play_arrow
مرشایمر: ترامپ می‌خواهد جنگ لبنان را از ایران جدا کند، اما نتانیاهو آتش‌بس نمی‌خواهد
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
play_arrow
وزیر خزانه‌داری آمریکا مانند یک گانگستر دیگر کشورها را تهدید می‌کند!
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!
play_arrow
فواز جرجیس: ایران، ونزوئلا و کوبا نیست؛ ایران بیش از ۴۰ سال تحت تحریم بوده / فشار آمریکا دیگر برای تهران تازگی ندارد!