جبهه دوم خرداد

بعد از برگزاري انتخابات مجلس پنجم، يعني تنها با گذشت يک هفته از آن، جريان چپ سنتي و مدرن که دوره بازگشت به قدرت را طي مي کردند، موفقيت نسبي در قوه مقننه به دست آوردند و لذا گام بزرگي را براي انتخابات رياست جمهوري دوره هفتم برداشتند. کارگزاران سازندگي که تلفيقي از راست مدرن و چپ مدرن را نمايندگي مي کرد
شنبه، 14 آبان 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
جبهه دوم خرداد

جبهه دوم خرداد
جبهه دوم خرداد


 






 
بعد از برگزاري انتخابات مجلس پنجم، يعني تنها با گذشت يک هفته از آن، جريان چپ سنتي و مدرن که دوره بازگشت به قدرت را طي مي کردند، موفقيت نسبي در قوه مقننه به دست آوردند و لذا گام بزرگي را براي انتخابات رياست جمهوري دوره هفتم برداشتند. کارگزاران سازندگي که تلفيقي از راست مدرن و چپ مدرن را نمايندگي مي کرد به همراه مجمع روحانيون مبارز که نماينده چپ سنتي بود، همراه با ساير گروه ها و احزاب سياسي با اعلام حمايت از کانديداتوري محمد خاتمي (عضو شوراي مرکزي مجمع روحانيون مبارز) در يک ائتلاف بزرگ در انتخابات شرکت کردند. انتخاباتي که کارگزاران سازندگي در پيروزي آن نقش اساسي داشت.
کارگزاران با فهم دقيق اين ويژگي چپ جديد و در حالي که محافظه کاران آنان را از خود دور کرده بودند به استادي تمام کوشيدند خود را به جريان جديد چپ متصل سازند و حيات خود را تداوم بخشند. اتصال اين سه جزء (چپ مدرن، طبقه جديد و بدنه متصل به هر دو) مهم ترين عامل پيروزي دوم خرداد را براي ايشان به وجود آورد.(1)
دوم خرداد 76 به راستي همانگونه که رهبري از آن ياد کرد «حماسه» بود. چرا که نرخ مشارکت مردم در انتخابات را بالا برد؛ يک انتخابات تمام عيار از حيث رقابت همه جناح ها و گروه هاي سياسي درون نظام بود. دوم خرداد 76 موجب شد نقشه هاي دشمنان انقلاب خنثي شود، چرا که آنان همواره از موضوعي با عنوان «جريان سوم» ياد مي کردند.(2) اين جريان به درون نظام اختصاص نداشت و به دنبال براندازي نظام جمهوري اسلامي بود. اما پيروزي قاطع محمد خاتمي با 20 ميليون رأي بار ديگر رأي اعتماد مردم به روحانيت و جريان هاي درون نظام بود و از اين حيث، دوم خرداد يک فرصت تاريخي بزرگ براي کشور به حساب مي آيد. انفتاح فضاي سياسي، گسترش آزادي هاي سياسي، تکثر مطبوعات و نشريات، رشد روزافزون احزاب، تشکل هاي سياسي و نهادهاي عمومي غير حکومتي (سازمان هاي مردم نهاد)، (3) کاهش تنش در مناسبت ها و روابط سياسي با جهان و باز کردن فضاي مديريتي در کشور در راستاي گردش قدرت را مي توان از جمله دستاوردهاي دوم خرداد 76 برشمرد.
همچنين بايد تأکيد کرد؛ جنبش اصلاح طلبي توانست تا حدود زيادي گروه هاي فشار را به حاشيه براند و به سازمان يابي گروه ها و نيروهاي اجتماعي که از جمله مهم ترين لوازم بلافصل توسعه سياسي است، تحقق دهد.(4) همچنين به سهم خود تلاش کرد مکانيزم هاي حل منازعه نهادمند را در درون ساختار سياسي ايجاد کند. تشکيل خانه احزاب و هيأت منصفه مطبوعات از جمله اين اقدام ها محسوب مي گردد.
در راستاي گسترش ظرفيت مشارکت سياسي مردم، احزاب و تشکل هاي سياسي، تشويق و ترغيب و از رشد قابل ملاحظه اي برخوردار شدند. نهادهاي عمومي غير حکومتي (سازمان هاي مردم نهاد) در راستاي کوچک شدن دولت و تقويت جامعه مدني، شوراهاي اسلامي شهر و روستا در سراسر کشور تشکيل شد.(5) حرکت اصلاح طلبي، فضا و فرصت هاي سياسي در کشور ايجاد کرد که موجب برپايي و تقويت خرده جنبش هايي شد که همگي از گفتمان اصلاحات تغذيه مي کردند.(6) اما براي درک بهتر رخداد دوم خرداد لازم است به واکاوي عوامل پيروزي خاتمي و پيامدها و بازتاب هاي آن به درستي پرداخته شود تا از رهگذر آن، فرايند جريان اصلاح طلبي را بهتر بتوان کالبد شکافي کرد.
درباره پيروزي محمد خاتمي و جريان موسوم به دوم خرداد(7) ديدگاه هاي مختلفي وجود دارد؛ کارگزاران سازندگي آن را به دولت هاشمي و برنامه هاي سازندگي متعلق مي دانند چرا که دولت سازندگي توانست با برنامه توسعه اقتصادي، رويکرد انضباطي دول چپ گراي ميرحسين موسوي را کنار بگذارد، با استقراض و جذب سرمايه هاي خارجي رونق توليد را هم سازد. با رونق توليد و کار در کشور، شرايط درون جنگ به شدت تغيير يافت و مطبوعات و اعضاي متعدد در فضاي سياسي کشور به فعاليت مشغول شدند. در اين شرايط، به مشارکت جويي جدي مردم نياز بود و خاتمي توانست از دستاوردهاي دولت سازندگي استفاده کند.(8)
اين وضعيت محصول دوره از زندگي و محصول دولت آقاي هاشمي است و دوم خرداد پيش از آنکه به آقاي خاتمي منسوب باشد، پيامد توسعه اقتصادي و ناشي از شرايطي است که از سال 68 به بعد ايجاد شد. توسعه سياسي را بايد دنباله رو توسعه اقتصادي دولت آقاي هاشمي دانست. اگر چه ممکن است در دوره آقاي هاشمي ظاهراً بحثي از توسعه سياسي به ميان نيامده باشد و آقاي هاشمي صراحتاً از توسعه سياسي صحبت نکرده باشند، ولي در عمل با به کار گيري همه اين نيروها و با نگاهي به آينده و با اعتقاد به فراگير عمل کردن، زمينه حضور همه نيروها را فراهم کردند.(9)
برعکس کارگزاران؛ برخي افراد هم با نگاهي سلبي و منفي معتقدند دوم خرداد يکي از عوارض و بازتاب هاي دوران سازندگي بوده و پيام دوم خرداد يک جواب منفي به عملکرد دوران سازندگي بوده است:
واقعه دوم خرداد علاوه بر نمايش آگاهانه ملت نسبت به تغيير جهت گيري مديريت اقتصادي کشور، نوعي اعتراض به تبعيض، نابرابري، اسراف، تبذير و مصرف گرايي وابسته تلقي مي شود، زيرا موارد ياد شده از جنبه سياسي ـ اجتماعي بسيار حائز اهميت است و اين واکنش براي آينده توسعه ملي نقش آفرين است به اين معني، بر خلاف آنچه که طي اجراي برنامه هاي تعديل ساختاري ترويج و تبليغ شد که مسائل اجتماعي اعم از اقتصادي، سياسي و فرهنگي بايد به دست فن سالاران سپرده و مردم نبايد هيچ گونه دخالت و نظارتي در آن ها داشته باشند، رشد سياسي و بلوغ فکري ـ فرهنگي ملت سبب شد به جهت گيري و آينده ي ايران به شدت حساس و نگران باشند.(10)
بر اساس اين نگرش، دوم خرداد اعتراض به خط مشي هاي يک سويه و شتابان دولت سازندگي در جهت توسعه اقتصادي... و بي توجهي اين دولت به برنامه هاي توسعه سياسي بود. به عبارت ديگر مي توان گفت: دوم خرداد در واکنش به الگوي دگرگوني شبه مدرنيستي اقتصادي دهه دوم انقلاب پديد آمد.(11)
در کنار ديدگاه اقتصادي مبتني بر نوسازي و توسعه اقتصادي براي تبيين رخداد دوم خرداد، گرايش ديگري شبيه به ديدگاه ساختاري ـ کارکردي در توضيح انقلاب ها معتقد است ريشه رخداد دوم رخداد را بايد در تحولات اجتماعي و فرهنگي جست و جو کرد و تحولات اقتصادي نقشي حاشيه اي در ظهور اين واقعه داشته است.(12) بر اساس اين ديدگاه، در بررسي علل ظهور يک پديده اجتماعي، نقش و اهميت علل اجتماعي برتر و ضروري تر از نقش افراد، گروه ها و احزاب است. استدلال تقويت کننده اين ديدگاه آن است که اين افراد و گروه ها در برخي شرايط ديگر به علت قاعده ناپذير بودن پديده هاي اجتماعي نمي توانند نتايج مشابه را رقم بزنند. اين شرايط و ساختارها است که افراد خاصي را به پيروزي مي رساند و گرايشي را تضعيف مي کند. بر اين پايه، تحليل کلي درباره وقايع اساسي تاريخ کشور ما در يک قرن اخير شکل گرفته است که آن ها را بيش از آنکه نتيجه بلوغ فکري و آگاهي اجتماعي شهروندان معرفي کند، معلول پاسخ هاي منفي و ميل به ناخواسته ها مي داند.(13) درباره بيشتر رخدادهاي تاريخي به صورت عمومي اين تحليل ارائه مي شود که مردم مي دانند چه نمي خواهند، ولي نمي دانند چه مي خواهند! در مورد رخدادهاي اجتماعي و پديده هايي مثل انقلاب گفته شده است که تأثير ساختارها در درازمدت باعث نابساماني هاي اساسي در نظام اجتماعي شده و زمينه ي رخداد آن ها را فراهم مي کند. عامل کوتاه مدت و قابل پيش بيني، عوامل ساختاري و درازمدت را فعال مي کنند.(14)
جمع بين دو ديدگاه و اينکه آيا پديده هاي اجتماعي مي آيند با ساخته مي شوند؟ شايد بدان گونه باشد که ترکيبي از عوامل دراز مدت و ساختاري که زمينه ها را آماده مي کنند همراه با عوامل کوتاه مدت که پديده ها را مي سازند و راه اندازي مي کنند، براي ظهور پديده هاي اجتماعي الزامي هستند. در مورد نقش عوامل ساختاري و اجتماعي در رخداد دوم خرداد گفته شده است:
اتفاق مذکور بيش از آنکه سياسي باشد يک حادثه تاريخي است و بايد به ظهور آن با ديد جامعه شناسي سياسي و روانشناسي اجتماعي و البته با تفکر عميق تاريخي و فلسفي نگريست... در تاريخ، علل معين موجب معلول هاي معين نمي شود، براي مثال اگر زماني در يک جامعه گرسنگي و فقر منشأ حرکتي باشد، معلوم نيست که اين وضع در زمان ديگر و جامعه ديگر همان حادثه را سبب شود. يک مورخ بزرگ ادبيات فرانسه نوشته بود مردم فرانسه از آن رو انقلاب کردند که از گرسنگي مي مردند. برگسون در مقام جدل از او پرسيد چرا مردم گاهي از گرسنگي مي ميرند و انقلاب نمي کنند؟(15)
بر اساس رويکرد کلان نگر دوم، دوم خرداد تحولي بر پايه تغيير و تحول در لايه هاي فرهنگي اجتماعي و نگرش هاي افراد جامعه بود.
در سطح فرد براي بررسي زمينه هاي اجتماعي رخداد دوم خرداد، محققان عموماً به تحولات دهه قبل از دوم خرداد مراجعه مي کنند و اتفاق ها و تحولات اجتماعي پيش آمده را به عنوان زمينه آن ذکر مي کنند. البته در اين موضوع که اقدام ها و برنامه هاي کدام طيف و جناح، زمينه رخداد دوم رخداد را فراهم کرد، ديدگاه مشترکي وجود ندارد. به عنوان مثال، هاشمي رفسنجاني به عنوان اصلي ترين باني دوران سازندگي معتقد است؛ دوم خرداد نيازمند تعريف دوباره و علل آن نيازمند بررسي دقيق است. ايشان معتقد است سختگيري هاي اجتماعي، تنگ تر کردن فضا براي جوانان و زنان، فعاليت هاي گروه هاي فشار و ايجاد نگراني در هنرمندان، روشنفکران و دانشگاهيان توسط جرياني خاص ايجاد شد.(16) ايشان در جاي ديگر، افراطي گري هاي جناح مقابل دوم خرداد را که مي خواستند در تمامي امور عمومي و شخصي مردم تعيين تکليف کنند، علت موفقيت جناح پيروز انتخابات خرداد 1376 مي دانند.(17)
در مقابل اين نظر، برخي معتقدند استقبال مردم از سيد محمد خاتمي(18) و پروژه توسعه سياسي او، معلول چالش هاي سياسي فکري، اداري و اقتصادي دهه قبل از آن بود که در نتيجه شکاف نسلي، تحول فکري، افزايش آگاهي هاي سياسي و اجتماعي اقشار جوان و تحصيل کرده ايجاد شده بود.(19)
معتقدين به اين ديدگاه از منظر تحولات اجتماعي و دگرگوني هاي ساختاري ـ اجتماعي به بحث هايي همچون بالا رفتن خواست مردم براي مشارکت و جامعه مدني مي پردازند که با ايجاد علايق و سوابق جديد، جامعه را از حالت ثبات و تعادل خارج کرد. در حالي که تحولات فکري و اجتماعي، تحت تأثير سياست هاي نوگرايانه، جامعه را به سوي گرايش هاي باز مي برد، بخش هاي ديگري از جامعه به صورتي توجيه نشده و داوطلبانه به مقابله با آنچه بي هويتي و تهديد تلقي مي کرد مي کرد مي پرداخت. نارضايتي ها و شکاف ايجاد شده در چارچوب نظريه عوارض نوسازي در بالا بردن انتظارات و توقعات فرهنگي و سياسي افراد مي تواند تبيين شود. بر اساس اين ديدگاه، گسترش تحصلات متوسطه و عالي، مطبوعات، افزايش سازمان هاي دولتي و غير دولتي و ارتباطي انتظارات فراواني براي اقشار مختلف جامعه ايجاد کرد، در حالي که نهادهاي دولتي و غيردولتي قادر به پاسخ گويي به اين انتظارات و توقعات ايجاد شده نبودند و در انتخاب ها و تصميم ها به نظر و خواست هاي آن ها توجهي نمي شد.
انتظار مي رفت با افزايش دگرگوني در ساختارهاي اجتماعي و اقتصادي به ويژه افزايش در نرخ سواد، تعداد مراکز آموزشي، تحول فکري و آگاهي هاي سياسي اجتماعي شهروندان، مشارکت سياسي و اجتماعي به تدريج افزايش يابد و آزادي هاي اساسي و مشروع نيز به تدريج نهادينه گردد، ولي در عمل، مشارکت و آزادي ها، حتي در سطح نسبي آن عينيت نيافت و انسداد سياسي نسبي بر کشور حاکم شد.(20)
اين ديدگاه اگر چه در حوزه سياست و موضوع مشارکت و افزايش آن در روند توسعه مطرح است، ولي نمي توان آن را با چالش هاي فرهنگي و بحران هويت ايجاد شده، جداگانه تلقي کرد و مي توان هر دو را تحت عنوان زمينه هاي اجتماعي و سياسي تصور کرد.(21) نسل جديد، که با نسل اول انقلاب فاصله گرفته بود و تجربه انقلابي گري نداشت، شاهد پر رنگ شدن زندگي تجملي، مادي گرايي و لوکس گرايي به عنوان ارزش هاي جديد بود و اتفاقاً از نظر ساختار جمعيتي، بخش عظيمي از جامعه را تشکيل مي داد. آن ها کمتر زير بار شيوه هاي زندگي سنتي مي رفتند و با آهنگ تبليغات رسمي هماهنگ نبودند و شکاف اجتماعي و ارزشي ملموسي با طبقات سنتي ايجاد کرده بودند. گروه هاي به صحنه آمده همچون جوانان، نوجوانان و زنان مي خواستند با تحليل و نگاه خود به نقد و بازنويسي حيات خود بپردازند. طيف چپ نظام که وضعيت پيش آمده را ناشي از برنامه هاي جناح راست مي دانست، با توجه به سرخوردگي هاي ايجاد شده، همراه با بخش مدرني که نه تنها خود از ميان ناهماهنگي ها سر برآورده بود و در تشديد آن نقش اساسي داشت، با ژستي مخالف به هدايت و سکان داري موج فرهنگي ـ اجتماعي پيش آمده پرداختند.(22)
افزون بر اين دلايل بايد گفت خاتمي در انتخابات دوم خرداد 76 نماد مخالفت با وضع موجود بود و رقيب اصلي او (ناطق نوري) از جناح راست، طرفدار وضع موجود بود. در چنين شرايطي، خاتمي توانست 20 ميليون رأي را از آن خود کند که رهبري از آن به عنوان «حماسه دوم خرداد» ياد کرد؛ اما جبهه دوم خرداد که عنوان گروه هاي پيروز در انتخابات بود در برگيرنده طيفي گسترده از چپ سنتي (مجمع روحانيون مبارز) چپ مدرن (کارگزاران سازندگي)، اصلاح طلب (حزب مشارکت) و لا يه هايي از جريان ملي مذهبي را در بر مي گرفت و تنها وجه اشتراک آن ها، مخالفت و حذف جناح مقابل بود. ديري نپاييد که اختلاف هاي دروني آن ها بالا گرفت. اين اختلافات بر سر چند موضوع بود: گروهي پدر سالاري و انحصار طلبي حزب مشارکت و مجاهدين انقلاب را بر نمي تابيدند؛ جمعي بر سر سهم خواهي و به دست گيري قدرت؛ برخي هم با راديکاليسم و افراطي گري مخالفت مي کردند. اما اين جريان افراطي و راديکال جبهه دوم خرداد بود که به دليل قدرت داشتن در گفتمان سازي، نظريه پردازي، کار تشکيلاتي و موج سازي به عنوان نماينده کل جريان در سطح جامعه اشتهار يافته بود. ديدگاه ها و مواضعي چون «طرح حاکميت دو گانه» (ايجاد تقابل ميان نهادهاي انتخاباتي و انتصابي و مقبوليت قائل نبودن براي نهادهاي انتصابي)، «لوايح دو گانه» (افزايش اختيارات رئيس جمهور به گونه اي که آشکارا دخالت در کار ساير قوا به خصوص قوه قضائيه بود و حاشيه امني براي رئيس جمهور ايجاد مي کرد)، «طرح خروج از حاکميت» (اين طرح بر اين ادعا استوار بود که مشروعيت نظام اسلامي ناشي از حضور اصلاح طلبان است و با خروج آن ها از حاکميت، مشروعيت نظام از ميان رفته و نظام عملاً دچار فروپاشي دروني مي شود) (23) «رفراندوم» (اين موضع گيري، درخواست همه پرسي و رفراندوم براي موضوعات مورد نظر جبهه دوم خرداد داشت؛ بدون آنکه مراجع ذي صلاح قانوني را مد نظر داشته باشد. حذف نظارت استصوابي، ماندن يا رفتن مجلس ششم، ماندن يا رفتن رئيس جمهور،... اهم موضوعاتي بود که همه پرسي را در بر مي گرفت). «تحصن و استعفا» (استعفاي تعدادي از نمايندگان در مقابله با عدم احراز صلاحيت تعدادي از نمايندگان مجلس توسط شوراي نگهبان و اقدام به تحصن در مجلس و حمايت جمعي از مقامات کشوري از اين اقدام) «ساختار شکني» (ناديده انگاشتن فصل الخطاب هاي قانوني و تلاش براي تضعيف و به چالش کشيدن ارکان نظام از جمله بيانيه سرگشاده بيش از 127 نماينده مجلس ششم به رهبري... ) «قدرت طلبي» (بر سر تقسيم قدرت، نزاع ها به قدري بالا گرفت که مثلاً در شوراي شهر تهران دوره اول که تماماً در اختيار جريان دوم خرداد بود، در طول چهار سال، 5 رئيس عوض کرد و دامنه دعواها به جايي رسيد که کروبي رئيس مجلس ششم گفت: شوراي شهر تهران آبروي اصلاح طلبان را برده است.)

پي نوشت ها :
 

1. محمد قوچاني، يقه سفيدها، ص 132.
2. براي مطالعه بيشتر درباره جريان سوم يا جبهه مخالف ارزش ها و اصول گرايي ر.ک: نفوذ و استحاله، معاونت سياسي نمايندگي ولي فقيه در قرارگاه ثارالله، صص 198 ـ 181.
3. NGO
4. علي اکبر عليخاني، مشارکت سياسي، مقاله «مشارکت، رقابت و توسعه سياسي»، حسين بشريه، ص 61.
5. حسين بشريه، ديباچه اي بر جامعه شناسي سياسي ايران، دوره جمهوري اسلامي، ص 187. همچنين: «... بعد از انتخابات خرداد 1376 نهادهاي دموکراتيک نظام تقويت شدند و مشارکت مدني و خودجوش گسترش چشمگيري پيدا کرد. اکثريت فکري تازه اي در حول آرمان هاي جامعه مدني و قانون گرايي شکا گرفت که پايگاه اجتماعي اصلي آن را طبقات متوسط جديد، دانشگاهيان، روشنفکران، دانشجويان و جوانان شهرها تشکيل مي داده اند...»، ص 103.
و نيز سعيد حجاريان تئوريسين دوم خردادي اعتقاد دارد: «... دوم خرداد سنتز دو راه مشروطيت و جمهوريت بود. نقطه تلاقي و همجوشي که فرآيند مردم سالاري را در کشور تضمين مي کند...» و نيز «بعد از دوم خرداد تحول مهمي در آرايش سياسي جامعه بوجود آمد...». براي مطالعه بيشتر ر.ک: شهرام رفيع زاده، نيما تمدن، نگاهي به ترور سعيد حجاريان، ص 196.
6. مهرداد مشايخي، «سرگرداني ميان نظام و جنبش: بن بست اصلاح طلبان حکومتي»، ماهنامه پژوهشي، سياسي، اجتماعي آئين، دوره جديد، شماره سوم، ارديبهشت 1385، ص 25.
7. براي مطالعه پيرامون ديدگاه هاي مختلف درباره پيروزي دوم خرداد ر.ک: جهاندار اميري، اصلاح طلبان تجديدنظر طلب و پدرخوانده ها، صص 120 ـ 89.
8. جبهه دوم خرداد شامل هيجده گروه سياسي بود که عبارتند از:
حزب مشارکت ايران اسلامي، حزب هم بستگي ايران اسلامي، مجمع روحانيون مبارز تهران، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، حزب کارگزاران سازندگي ايران، دفتر تحکيم وحدت، انجمن اسلامي معلمان، خانه کارگر، مجمع نيروهاي خط امام، جمعيت زنان جمهوري اسلامي ايران، مجمع اسلامي بانوان، انجمن اسلامي جامعه پزشکي ايران، حزب اسلامي کار، مجمع نمايندگان ادوار مختلف مجلس شوراي اسلامي و مجمع نيروهاي خط امام. براي مطالعه بيشتر ر.ک: علي دارابي، انتخاب هشتم، ص 83.
9. غلامحسين کرباسچي، بيم ها و اميدها، ص 181.
10. فرشاد مؤمني، بيم ها و اميدها، ص 224.
11. «زمينه هاي اجتماعي ـ اقتصادي رخ دادن دوم خرداد»، مجله آفتاب، شماره 22، بهمن ماه 1381، ص 53.
12. جهاندار اميري، اصلاح طلبان تجديدنظرطلب و پدرخوانده ها، ص 120.
13. داريوش سجادي، «سمفوني خاتمي»، روزنامه پيام آزادي، 1378/11/18.
14. حسين بشيريه، انقلاب و بسيج سياسي، صص 22 ـ 21.
15. رضا داوري، بيم ها و اميدها، صص 88 ـ 86.
16. عباس بشيري، انصراف، صص 139 ـ 138.
17. همان، ص 143.
18. محمد خاتمي روز 21 مهر 1322 در اردکان در استان يزد متولد شد. پدر او از روحانيون به نام بود و او نيز از نوجواني به دروس حوزوي روي آورد و طلبه شد. خاتمي تحصيلات خود را در رشته کارشناسي فلسفه غرب در دانشگاه اصفهان ادامه داد و عضو هيأت مديره انجمن اسلامي اين دانشگاه بود. در سال 1348 (1969) از اين دانشگاه فارغ التحصيل شد و تحصيلات خود را تا سطح کارشناسي ارشد در رشته علوم تربيتي دانشگاه تهران ادامه داد. در سال 1350 (19719، او به قم بازگشت و دروس عالي حوزوي را ادامه داد. در سال هاي 1357 تا 1359، با تأييد دکتر بهشتي، امامت مرکز اسلامي هامبورگ را برعهده داشت.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در سال 1357، او در انتخابات مجلس شوراي اسلامي شرکت کرد و به عنوان نماينده مجلس از اردکان و ميبد انتخاب شد. در سال 1360 به فرمان امام خميني به سرپرستي مؤسسه مطبوعاتي کيهان منصوب و سال بعد از آن در کابينه مير حسين موسوي، نخست وزير وقت، به عنوان وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي انتخاب شد و همين سمت را در کابينه هاشمي رفسنجاني نيز بر عهده داشت.
او از آغاز دهه 70 مشاور رئيس جمهور و رئيس کتابخانه ملي ايران بود و در سال 1375 به فرمان مقام معظم رهبري به عضويت شوراي عالي انقلاب فرهنگي درآمد.
سال 1376 به رياست جمهوري با راي مردم برگزيده شد که دو دوره به طول انجاميد. دوره 8 ساله رياست جمهوري خاتمي از سال هاي مهم تاريخ سياسي ايران است. شعار جامعه مدني در کنار توسعه سياسي از شعارهاي اصلي وي بود. در سطح بين المللي، خاتمي طرح «گفت و گوي تمدن ها» را در سازمان ملل متحد مطرح کرد.
19. خليل سردار آبادي، «گذار به توسعه سياسي»، مجله آفتاب، شماره 22، دي و بهمن 1381، ص 48.
20. «زمينه هاي اجتماعي ـ اقتصادي رخ دادن دوم خرداد»، مجله آفتاب، شماره 22، بهمن 1381، ص 52.
21. محمدرضا تاجيک، جامعه امن در گفتمان خاتمي، ص 94.
22. حميدرضا جلايي پور، جامعه شناسي جنبش هاي اجتماعي، ص 246.
23. روزنامه سياست روز، 82/2/20.

دارابی، علی؛ (1388) جریان شناسی سیاسی در ایران، تهران، سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی، چاپ دوم



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط