پرواز قوهاي سنگي

نشستم روي نيمكت روبه روي حوض آب. زايران تند و تند وضو مي گرفتند و مي رفتند به طرف آن گنبد آبي. كاش حوض فواره داشت! شايد هم داشت. اگر آن را باز مي كردند عالي مي شد. قطره هاي ريز آب مي خورد به صورتم. صداي جيك جيك جوجه اردك هايم همان طور در گوشم بود. بزرگ كه مي شدند، حتماً مي آوردمشان اين جا شنا كنند.
دوشنبه، 28 آذر 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
پرواز قوهاي سنگي

پرواز قوهاي سنگي
پرواز قوهاي سنگي


 

نويسنده: محدثه رضايي




 
نشستم روي نيمكت روبه روي حوض آب. زايران تند و تند وضو مي گرفتند و مي رفتند به طرف آن گنبد آبي. كاش حوض فواره داشت! شايد هم داشت. اگر آن را باز مي كردند عالي مي شد. قطره هاي ريز آب مي خورد به صورتم. صداي جيك جيك جوجه اردك هايم همان طور در گوشم بود. بزرگ كه مي شدند، حتماً مي آوردمشان اين جا شنا كنند. اگر خادم ها اجازه مي دادند. كاش چند تا قوي سنگي هم وسط حوض بود! پيرزني با برگه اي در دست آمد طرفم. پرسيد: «دخترم ! خود كار داري؟» كيفم را گشتم، لا به لاي پوست تخمه ها و خرت و پرت هاي ديگرم خودكار نبود. پيرزن رفت تا از كس ديگري بپرسد. به حرف هايش فكر كردم كه مي خواست در نامه بنويسد؛ يعني آرزوهايش چه بود؟
به ساعتم نگاه كردم. دوستم دير كرده بود. كاش او هم با هيأت پياده مي آمد!
هفته هاي پيش از كنار باغ هاي انار مي گذشتيم، از كنار آن آب انبار قديمي، از كنار خانه ي آن پيرزن. زائران كه به سرعت از آن جا رد مي شوند، با ديدن پيرزن و مرغ و خروس هايش سرعت ماشين را كم مي كنند مي ايستند، بچه هايشان سرشان را از پنجره ي ماشين بيرون مي آورند و گاهي از خواركي هايي كه دارند براي آن ها مي ريزند. پيرزن مي خندد. به من و دوستم گفت: «برايم دعا كنيد. جوانيد. دعايتان زود مستجاب مي شود. دعا كنيد پاهايم خوب شود بتوانم همراه شما پياده تا مسجد آقا بيايم!»
با نگاهم پيرزن را دنبال مي كنم. با در چادر خاكي اش مي پيچد. بالاخره خودكاري گير آورد. نشست كنار نرده ها.
هيأت دعاي فرج مي خواند. من و دوستم هم دست در دست هم مي خوانديم. كوه خضر آن دورها دنبال مان مي آمد. تمام نمي شد.
پيرزن دو تا قوي سنگي نذر حوض روبه رويم كرد. در نامه اش تند و تند نوشت كه اگر حاجتش برآورده شود، دو تا قوي سنگي مي خرد و با ماشين پسرش مي آورد اين جا. پيرزن فقط همين يك پسر را داشت. عروسي كرده و رفته بود يك جاي دور دور.
قوهاي سنگي به خودشان تكاني دادند. پرواز كردند. از بالاي درختان كاج و گنجشك هاي پر سروصدا گذشتند و رسيدند به گنبد آبي. دوستم زير كاج ها دويد تا به آن ها برسد. من هم همين طور و پيرزن با نامه اش. فواره ها تا آخر باز بودند. ارتفاعشان از كاج ها مي گذشت؛ انگار باران مي آمد. خيلي ها باراني پوشيده بودند و چتر روي سرشان بود؛ چترهاي آبي مثل گنبدي آبي. اردك هايم بالاي دو تا از فواره ها انگار به سمت آسمان پرتاب مي شدند. صداي جيك جيك شان با صداي شرشر فواره ها آميخته بود. بزرگ كه مي شدند اگر خادم ها نمي گذاشتند بياورمشان براي حوض، مي دادمشان به پيرزن. پيرزن مي خنديد و مي گفت مثل بچه هاي خودم ازشان مراقبت مي كنم!
دوستم هنوز زير كاج ها مي دويد. پاهايم را گذاشتم توي آب تا تشنگي ام كم شود. با فواره ها بالا رفتم، از كوه خضر بالاتر. قوهاي سنگي كوه شده بودند. كوهي با گردن باريك و سفيد. اردك هايم جيك جيك شان بلندتر شده بود. مي خواستند از بدن من كه پر از قطره هاي آب بود بالا بيايند. فرو ريختم روي سرشان. اين بار با من بالا آمدند، بالاي بالا. آن ها هم قوهاي سنگي را كه كوه شده بود ديدند. دوستم به كوه ها رسيده بود. مي خواست از روي يكي از قوهاي سنگي بالا برود. پيرزن روي قله مي خنديد. خروس و مرغ هايش دوروبرش از روي قله دانه مي خوردند. دوباره فرو ريختم؛ من و اردك هايم.
كم كم هوا داشت تاريك مي شد. چراغ هاي روشن مسجد بيش تر شدند. نور ريخت روي تن سفيد قوها روي كاج ها و گنجشك ها، روي نامه ي پيرزن . صداي «ربنا» مي آمد. دوستم پيامك داد. زنگ پيامكم صداي گنجشك ها بود. نوشته بود: «بعد از افطار مي رسم.»
با پاهايم آب ها را حركت دادم. مي خورد به تن سفيد هر دو قو و برمي گشت. دهانم خشك خشك بود. لاي انگشت هاي پايم يك كاغذ آدامس گير كرده بود. پاهايم را تكان دادم بيرون آمد. زائرها با شتاب بيش تري به طرف مسجد مي رفتند. چند قطره اشك روي نامه ي پيرزن چكيد. صداي اذان همه جا را پر كرد.
منبع: نشريه مليکا شماره 62



 

تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
دل، گمشدهٔ انسان امروز؛ از خستگی تا آرامش حقیقی
دل، گمشدهٔ انسان امروز؛ از خستگی تا آرامش حقیقی
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
روش صحیح تمیز کردن وسایل استیل آشپزخانه
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
چطور بوی نامطبوع یخچال را بدون مواد شیمیایی از بین ببریم؟
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
راهنمای ساده تفکیک زباله در خانه
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
چگونه انباری خانه را اصولی مرتب کنیم؟
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
روش نگهداری صحیح مدارک و اسناد مهم در خانه
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
play_arrow
چرا سپاه به مردم آمریکا نامه نوشت؟
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
play_arrow
دور افتخار آیلار جامی با پرچم ایران بعد از قهرمانی
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
play_arrow
لگدمال کردن پرچم آمریکا در اعتراضات مردم آرژانتین
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
play_arrow
ترامپ به سوالات درباره بحران خودساخته تنگه هرمز پاسخ نداد + فیلم
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
play_arrow
لحظه یافتن خلبان ایرانی پس از سقوط جنگنده‌اش توسط جنگنده اسرائیلی در طول جنگ ۴۰ روزه + فیلم
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: پوتین دارد دست از سر ایران برمی‌دارد + فیلم
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
play_arrow
ادعای ترامپ: ضربات بسیار سخت اقتصادی و نظامی به ایران وارد می‌کنیم + فیلم
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
play_arrow
ترامپ : قیمت‌ها به‌سرعت در حال پایین آمدن هستند + فیلم
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم
play_arrow
لاوروف: روسیه قصد ندارد از اجرای توافق‌های خود با ایران صرف‌نظر کند + فیلم