همينگوي و هاليوود
نويسنده: چارلزام. آليور
تهيه كننده هاي هاليوود حقوق سينمايي رمان ها و داستان هاي كوتاه ارنست همينگوي را خريدند و در زمان حيات او 12فيلم از روي آثار وي ساختند. نويسنده محبوب پول را مي گرفت اما از آن چه فيلم سازان بر سر آثار او مي آوردند متنفر بود. ضمن آن كه همينگوي هيچ گاه نتوانست تفاوت ميان اين دو بازار را كاملاً درك كند.
امروز كمتر كساني پيدا مي شوند كه انتظار داشته باشند يك فيلم كاري بيش از يك اشاره گذرا به رماني كه از روي آن ساخته شده، انجام دهد و كمتر نويسنده اي را پيدا مي كنيد كه رماني را منتشر كند و هنگام نگارش آن تهيه كننده اي هاليوودي در ذهنش نباشد. با اين حال چهار سال پيش از مرگ همينگوي در 1961، او در نامه اي به دوست خود ابراز تعجب كرد كه چرا هاليوود تعمداً مي خواهد از روي يكي از كتاب هاي او فيلمي بسيار بد بسازد. داريل زانوك، تهيه كننده سرشناس، زماني نوشت كه همينگوي هيچ وقت از فيلم هايي كه با اقتباس از آثار او ساخته مي شد، راضي نبود. زانوك گفت اگر يك شخصيت به جاي آن كه از كافه «ب» به كافه «الف» برود، از كافه «الف» به كافه «ب» مي رفت، همينگوي عصباني مي شد. نخستين اقتباس هاليوود از آثار همينگوي فيلم وداع با اسلحه ساخته فرانك بورزاچ بود كه پارامونت آن را در 1932تهيه كرد. رمان همينگوي به يك رمانس سر هم بندي شده تبديل شد، فيلمي سرشار از ملودرام، از جمله صحنه پاياني كه پس از مرگ كاترين باركلي (با بازي هلن هيز)، كبوترها در اطراف بستر او به پرواز در مي آيند و ناقوس کليسا از به پايان رسيدن جنگ خبر مي دهد. ضمناً نوع تبليغات فيلم حال همينگوي را به هم زد. براي فيلم به اين شكل تبليغ شد كه «داستان مشهور و جهاني ارنست همينگوي درباره دو نفر كه عشق ميان آنها به گونه اي پيش مي رود كه نه به شرم توجه دارد، نه به خطر و نه به مرگ.» نويسندگان روابط عمومي اين نكته را مورد تأكيد قرار دادند كه «فيلم با نوعي وفاداري مثال زدني رمان همينگوي را به تصوير مي كشد ... براي آن هزاران نفري كه وداع با اسلحه را خوانده اند، اين روايت سينمايي پر احساس و هوشمندانه چيزي غير از رضايت خاطر به همراه ندارد. جاي تعجب ندارد كه همينگوي احساس كرد: «نويسنده اي كه كتاب خود را به هاليوود مي فروشد، اصالت خود را از دست مي دهد.»
فيلمنامه وداع با اسلحه را بنجامين گليزر و آليوراچ.پي.گارت نوشتند و در آن به جز هلن هيز، گري كوپر هم بازي كرد (در نقش ستوان فردريك هنري) كه بعدها دوست صميمي همينگوي شد. با وجود تمام اعتراض هايي كه همينگوي به روايت سينمايي وداع با اسلحه داشت، اين فيلم نامزد اسكار بهترين فيلم و بهترين طراحي صحنه شد و اسكار بهترين فيلم برداري را هم به خود اختصاص داد.
فيلم بعدي زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند (1943) بود. فيلمنامه را دادلي نيكولز بر مبناي رمان همينگوي نوشت و سام وود آن را كارگرداني كرد. زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند نامزد چند جايزه اسكار شد، از جمله بهترين فيلم، بهترين بازيگر مرد براي گري كوپر در نقش رابرت جردن و بهترين بازيگر زن براي اينگريد برگمن در نقش ماريا. داستان اين فيلم 170دقيقه اي در اسپانيا دهه 1930زماني كه كشور درگير يك جنگ داخلي است، روي مي دهد.
داشتن و نداشتن (1944) سومين فيلم و در عين حال معروف ترين فيلمي است كه تاكنون هاليود از آثار همينگوي ساخته است. فيلمي به كارگرداني هاوارد هاكس با نقش آفريني همفري بوگارت (در نقش هري (استيو) مورگان) كه برادران وارنر آن را تهيه كرد. داشتن و نداشتن در عين حال اولين حضور سينمايي لورن باكال (درنقش مري (اسليم) برونينگ) را رقم زد كه آن زمان 18ساله بود. خيلي ها اين فيلم را با گفت و گوي جالبي به ياد مي آورند كه باكال هنگام خروج از اتاق بوگارت مي گويد: «تو بلدي سوت بزني، مگه نه؟ فقط لبات رو بگذار روي هم و فوت كن.» در عنوان بندي داشتن و نداشتن نام جولز فورتمن و ويليام فاكنر ذكر شد، اما هاكس مي گويد هنگام تست بازيگري باكال از او خواست اين گفت و گو را بگويد و بعد آن را به فاكنر پيشنهاد كرد كه آن زمان به همراه فورتمن داشت متن هاي اوليه را بازنويسي مي كرد. فاكنر فضا و مكان داستان همينگوي را از دوران پيش از انقلاب كوبا (كه در هر حال در 1944 مشكلاتي را براي وزارت امور خارجه آمريكا به وجود آورد) به روزهاي مبارزات نيروي مقاومت براي آزادي فرانسه از دست رژيم نازي تغيير داد. سال پيش از آن فيلم كازابلانكا با چنين فضا و مكاني به موفقيت زيادي دست يافته بود و براي بوگارت كه در آن فيلم نقش شخصيت ريك را بر عهده داشت، حضور در نقش هري مورگان كار سختي نبود. طي سال هاي بعد بازيگران مطرحي در اقتباس هاي سينمايي از آثار همينگوي ظاهر شدند.
اوا گاردنر در قاتلين (رابرت سيودماك/1946، فيلمنامه از آنتوني ويلر) در نقش كيتي كالينز حضوري پر شور داشت و ترانه «هر چه بيشتر از عشق مي دانم» را خواند كه نامزد اسكار بهترين ترانه شد. برت لنكستر هم در فيلم نقش اُل سويد آندرسن را بازي كرد. مدت زمان اين فيلم جنايي/نوآر 105دقيقه بود.
گرگوري پك، جون بنت و رابرت پرستن نقش هاي اصلي ماجراي مكومبر (زولتان كوردا، فيلمنامه از سيمور بنت و فرانك آرنولد/1947) را بر عهده داشتند كه اقتباسي از داستان كوتاه زندگي خودش كوتاه فرانسيس مكومبر همينگوي بود.
در 1950فاكس قرن بيستم فيلم زير پوست من را بر اساس فيلمنامه اي از كيسي رابينسن و با كارگرداني ژان نگولسكو به تصوير درآورد كه جان گارفيلد در آن در نقش شخصيت دن باتلر ظاهر شد.
در همان سال، مايكل كورتيز، كارگردان سرشناس كه كازابلانكا را در كارنامه داشت، فيلم نقطه گسست را بر مبناي فيلمنامه اي كه رونالد مك دوگان با اقتباس از رمان داشتن و نداشتن نوشته بود، كارگرداني كرد. بار ديگر جان گارفيلد در يك اقتباس سينمايي از آثار همينگوي نقش آفريني كرد و اين بار در نقش هري مورگان. گرگوري پك، سوزان هيوارد و اوا گاردنر بازيگران اصلي فيلم برف هاي كليمانجارو (1952) بودند، فيلمي به كارگرداني هنري كينگ كه بر مبناي فيلمنامه كيسي رابينسن در فاكس قرن بيستم توليد شد.
پنج سال بعد در 1957، هنري كينگ بار ديگر به سراغ رماني از همينگوي رفت و اين بار خورشيد مي درخشيد را با بازي تيرون پاور (جيك بارنز)، اوا گاردنر (برت اشلي)، مل فرر (رابرت كان) و ارول فلين به تصوير كشد. فلين كه در اين فيلم نقش مايك كمبل را داشت، نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد شد.
در 1958فاكس قرن بيستم، استوديو سلزنيك بار ديگر به سراغ وداع با اسلحه همينگوي رفتند. فيلمنامه را بن هكت بر مبناي نمايشنامه اي از لورنس استالينگز نوشت و چارلز ويدور آن را كارگرداني كرد. اين بار جنيفر جونز نقش پرستار كاترين باركلي را بر عهده داشت و راك هادسن نقش ستوان فردريك هنري را. ويتوريو دسيكا، كارگردان سرشناس ايتاليايي و مرسدس مك كمبريج نيز در روايت جديد وداع با اسلحه حضور داشتند.
فيلم بعدي كه همان سال ساخته شد، پيرمرد و دريا (جان استرجس، فيلمنامه از پيتر ويرتل) بود. همينگوي نسبت به حضور اسپنسر تريسي در نقش شخصيت اصلي داستان خود حساسيت داشت. به نظر او تريسي براي نقش سانتياگو بيش از حد چاق و از شكل افتاده بود. با اين حال تريسي براي بازي در اين نقش نامزد اسكار شد. the gun Runners (قاچاقچيان اسلحه) سومين فيلم اقتباس شده از آثار همينگوي در سال 1958و در همين حال سومين اقتباس سينمايي از رمان داشتن و نداشتن بود. اين بار دان سيگل روي صندلي كارگرداني نشست. فيلمنامه را دانيل مين وارينگ، پل موناش و بن هكت نوشتند كه البته نام هكت در عنوان بندي فيلم ذكر نشد. اودي مورفي و پاتريشا اوونز نقش هاي اصلي اين فيلم را بر عهده داشتند. اين آخرين فيلم اقتباسي از آثار همينگوي بود كه در زمان حيات او به نمايش درآمد. همينگوي در قبال اعطاي حقوق سينمايي آثار خود پول خوبي مي گرفت. او براي وداع با اسلحه (1932) 80 هزار دلار دريافت كرد كه در آن زمان براي يك اقتباس سينمايي پول زيادي بود. بيشترين پولي كه به او پرداخت شد،150هزار دلار بود كه براي پيرمرد و دريا گرفت. اما همينگوي پيشنهاد 300هزار دلاري فاكس قرن بيستم براي دريافت حقوق سينمايي رمان باغ بهشت را كه آن زمان ناتمام بود، رد كرد. اين كتاب تا 1986يعني 25سال پس از مرگ نويسنده منتشر نشد و هنوز فيلمي بر مبناي آن ساخته نشده است.
همينگوي تنها يك بار آن هم در سال 1937به هاليوود رفت. در آن سال او با هدف جمع آوري پول براي حمايت از جمهوري خواهان درگير جنگ هاي داخلي اسپانيا در هاليوود سخنراني كرد. يوريس ايونس، فيلم ساز دانماركي به تازگي ساخت فيلم مستند زمين اسپانيايي را به پايان رسانده بود، فيلمي كه همينگوي يكي از نويسندگان و راويان آن بود. اين فيلم براي گروهي از ثروتمندترين شخصيت هاي هاليوود به نمايش درآمد. همينگوي يك بار نگرش خود نسبت به صنعت فيلم سازي و نوع برخورد نويسنده ها با تهيه كننده ها را چنين خلاصه كرد: «كتاب خود را پرت مي كنيد جلوي آنها. آنها هم پول را پرت مي كنند جلوي شما. بعد مي پريد داخل ماشينتان و مثل برق مي رانيد به سوي همان راهي كه از آن آمده ايد.»
پس از مرگ همينگوي در هاليوود تنها چند فيلم ديگر بر مبناي آثار او توليد شد: ماجراهاي يك مرد جوان (مارتين ريت/1962، فيلمنامه از اي.اي هوكنر) با بازي ريچارد بيمر و دايان بيكر؛ قاتلين (دان سيگل/1964، فيلمنامه از جين ال. كان) با نقش آفريني لي ماروين، انجي ديكينسن، جان كاساوتيس و رونالد ريگان و جزاير در سيلاب (فرانكلين جي شفنر/1977، فيلمنامه از دين بارت پتيتكرك) با حضور جرج سي. اسكات و ديويد همينگز. در 1996آلن اسكات، كلنسي سيگال و آنا هميلتن بر مبناي كتاب همينگوي در عشق و جنگ نوشته هنري اس. ويلارد و جيمز نيجل فيلمنامه اي نوشتند كه ريچارد آتن بورو، فيلم ساز و بازيگر كهنه كار بريتانيايي بر مبناي آن فيلم در عشق و جنگ را ساخت. در اين فيلم كريس اودانل در نقش همينگوي جوان ظاهر شد.
دسيكا براي بازي در اين فيلم نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر شد.
اين فيلم بر اساس رمان وداع با اسلحه ساخته شد.
هنري در جنگ مجروح شده و متوجه مي شود كه كاترين از بيمارستان قبلي رفته است، ولي در نهايت هنري به همان بيمارستان مي رود. آنها همچنان رابطه شان را ادامه مي دهند تا زماني كه اين رابطه به اوج خود مي رسد. در اين زمان وقت ان رسيده بود كه هنري به خط مقدم جبهه برود.
كاترين كه هم اكنون باردار شده است و در سوييس زندگي مي كند، براي ادامه رابطه شان براي هنري نامه هايي مي فرستد. اما دريغ كه هيچ كدام از اين نامه ها به دست هنري نمي رسد. ريندلي كه همچنان حسادتش به رابطه هنري و كاترين ادامه دارد، باعث مي شود كه هيچ كدام از نامه ها به هنري نرسد و كاترين فكر كند كه هنري براي هميشه او را از ياد برده است.
پس از صلح موقت، هنري به سوييس باز مي گردد تا كاترين را پيدا كند.
دوستان جيك در اين سفر او را همراهي مي كنند. دوستان جيك نيز همچون خود او افرادي هستند كه - نسل سوخته به شمار مي روند و دنبال راه هايي براي فرار از احساس خود باختگي پس از جنگ مي گردند. در جمع اين افراد مايك كمبل كه هميشه مست است به همراه خانم برت اشلي و همچنين دو نفر از هم گرداني هاي جيك به نام هاي رابرت كن و بيل گورتن كه هر دوشان نويسنده هم هستند، حضور دارند.
اين جمع پيوسته دنبال ايجاد نوعي هيجان براي خود هستند و از اين رو به اسپانيا سفر مي كنند، جايي كه هر ساله نسابقات گاوبازي در شهر پامپلونا برگزار مي شود. آنها در اين شهر به عنوان اسپانسرهاي غير رسمي پدرو رومرو يكي از معروف ترين، پر طرفدارترين و خوش تيپ ترين گاوبازي هاي اسپانيا كار مي كنند.
در اين ميان با اين كه خانم اشلي نامزد مايك محسوب مي شود، با جيك رابطه عشقي برقرار مي كند. او به جيك اعلام مي كند كه نمي تواند با او ازدواج كند.
اين جمع همچنان دور اروپا مي چرخند و هيچ چيز نمي تواند به معناي واقعي آنها را راضي نگه دارد.
فيلمنامه نويس: دادلي نيكولز، كارگردان: سام وود، بازيگران: گري كوپر، اينگريد برگمن، اكيم تاميروف، كاتينا پاكسينو، محصول 1943آمريكا، 168دقيقه رنگي.
در اين بين جوردن شيفته ماريا دختر جوان روستايي مي شود كه توسط دشمن مجروح شده و حالا به جرگه مخالفان اين شورشيان غير نظامي پيوسته است.
پابلو رهبر هميشه مست دسته شورشيان غير نظامي از ابراز علاقه جوردن به ماريا بيزار است و از اين رو از كمك كردن به جوردن در اين عمليات تخريبي منصرف مي شود. پيلار همسر پابلو نيز كه در واقع حكمران واقعي است و همه دستورها از سوي او صادر مي شود، به جوردن كمك مي كند و برنامه اي مي چيند تا پس از اتمام عمليات تخريبي، اسب ها از گروه جدا شوند.
فردي كه قرار است اسبها را زير نظر بگيرد، كشته مي شود و جوردن نه تنها براي اتمام عمليات دست تنها مي ماند، بلكه بايد به فكر فرار هم باشد.
فيلمنامه نويس: الكساندر پتروف، كارگردان: الكساندر پتروف، محصول آمريكا
فيلمنامه نويس: كيسي رابينسون (براساس كتاب برف هاي كليمانجارو اثر ارنست همينگوي)، كارگردان: هنري كينگ، بازيگران: گريگوري پك، آوا گاردنر، سوزان هيوارد، لئو جي كارول، محصول 1952آمريكا، 117دقيقه رنگي.
در حالي كه استريت در بستر بيماري است و در تب مي سوزد، شروع مي كند به هذيان گفتن و ياد معشوقه واقعي اش سينتيا گرين مي افتد. در همين حين تمام خاطراتش را مرور مي كند و يادش مي آيد كه چگونه از عشق به سينتيا صرف نظر كرد تا بتواند دور دنيا را بچرخد و رمان هاي بزرگ بنويسد. او در اين يادآوري ها متوجه مي شود كه چقدر عمرش را پي كتاب هايش و مسائل و مشكلات مربوط به آنها باخته است. هري با اين كه مي داند سينتيا سال هاست كه از دنيا رفته، همچنان به او فكر مي كند.
هلن به تمام حرف ها و درد دل هاي هري گوش كرده و زخم هايش را درمان مي كند و در كنار اين كارها به او براي ادامه راه اميدواري مي دهد.
در نهايت با اميدواري هايي كه همسر هري به وي مي دهد، او متوجه مي شود كه بازنده نيست و به زندگي ادامه مي دهد.
در جريان تحقيقات مأمور بيمه، او متوجه مي شود كه مقتول كه پيشترها مشت زن بوده است، زندگي پيچيده اي داشته و در طول زندگي اش يك بار مرتكب خيانت شده است. در جست و جوهاي بعدي مي فهمد كه مقتول با قاتلان در جريان يك دزدي شريك بوده است، اما سرنخ اصلي و دليل عمده مرگ مقتول وجود دختري به نام كيتي كالينز بوده است كه سال ها پيش هم زمان با اين كه نامزد داشته با او نيز رابطه داشته است.
در فيلمي كه در سال 1964بر اساس داستان كوتاه همينگوي ساخته شده است، نويسنده فيلمنامه تغييرات عمده اي در آن داده است و تنها مضمون اصلي را از داستان همينگوي برداشت كرده. در فيلمنامه قاتلين ساخته 1964ما با جاني اتومبيل ران حرفه اي روبه رو هستيم كه توسط دختري به نام شيلا فريب مي خورد و در آخرين روز و مهم ترين مسابقه از جاده اصلي منحرف شده و با ماشيني كه از قبل توسط رقباي او از تنظيم خارج شده است، تصادف مي كند و كشته مي شود.
منبع: ماهنامه فيلم نگار، شماره ي 39
امروز كمتر كساني پيدا مي شوند كه انتظار داشته باشند يك فيلم كاري بيش از يك اشاره گذرا به رماني كه از روي آن ساخته شده، انجام دهد و كمتر نويسنده اي را پيدا مي كنيد كه رماني را منتشر كند و هنگام نگارش آن تهيه كننده اي هاليوودي در ذهنش نباشد. با اين حال چهار سال پيش از مرگ همينگوي در 1961، او در نامه اي به دوست خود ابراز تعجب كرد كه چرا هاليوود تعمداً مي خواهد از روي يكي از كتاب هاي او فيلمي بسيار بد بسازد. داريل زانوك، تهيه كننده سرشناس، زماني نوشت كه همينگوي هيچ وقت از فيلم هايي كه با اقتباس از آثار او ساخته مي شد، راضي نبود. زانوك گفت اگر يك شخصيت به جاي آن كه از كافه «ب» به كافه «الف» برود، از كافه «الف» به كافه «ب» مي رفت، همينگوي عصباني مي شد. نخستين اقتباس هاليوود از آثار همينگوي فيلم وداع با اسلحه ساخته فرانك بورزاچ بود كه پارامونت آن را در 1932تهيه كرد. رمان همينگوي به يك رمانس سر هم بندي شده تبديل شد، فيلمي سرشار از ملودرام، از جمله صحنه پاياني كه پس از مرگ كاترين باركلي (با بازي هلن هيز)، كبوترها در اطراف بستر او به پرواز در مي آيند و ناقوس کليسا از به پايان رسيدن جنگ خبر مي دهد. ضمناً نوع تبليغات فيلم حال همينگوي را به هم زد. براي فيلم به اين شكل تبليغ شد كه «داستان مشهور و جهاني ارنست همينگوي درباره دو نفر كه عشق ميان آنها به گونه اي پيش مي رود كه نه به شرم توجه دارد، نه به خطر و نه به مرگ.» نويسندگان روابط عمومي اين نكته را مورد تأكيد قرار دادند كه «فيلم با نوعي وفاداري مثال زدني رمان همينگوي را به تصوير مي كشد ... براي آن هزاران نفري كه وداع با اسلحه را خوانده اند، اين روايت سينمايي پر احساس و هوشمندانه چيزي غير از رضايت خاطر به همراه ندارد. جاي تعجب ندارد كه همينگوي احساس كرد: «نويسنده اي كه كتاب خود را به هاليوود مي فروشد، اصالت خود را از دست مي دهد.»
فيلمنامه وداع با اسلحه را بنجامين گليزر و آليوراچ.پي.گارت نوشتند و در آن به جز هلن هيز، گري كوپر هم بازي كرد (در نقش ستوان فردريك هنري) كه بعدها دوست صميمي همينگوي شد. با وجود تمام اعتراض هايي كه همينگوي به روايت سينمايي وداع با اسلحه داشت، اين فيلم نامزد اسكار بهترين فيلم و بهترين طراحي صحنه شد و اسكار بهترين فيلم برداري را هم به خود اختصاص داد.
فيلم بعدي زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند (1943) بود. فيلمنامه را دادلي نيكولز بر مبناي رمان همينگوي نوشت و سام وود آن را كارگرداني كرد. زنگ ها براي كه به صدا در مي آيند نامزد چند جايزه اسكار شد، از جمله بهترين فيلم، بهترين بازيگر مرد براي گري كوپر در نقش رابرت جردن و بهترين بازيگر زن براي اينگريد برگمن در نقش ماريا. داستان اين فيلم 170دقيقه اي در اسپانيا دهه 1930زماني كه كشور درگير يك جنگ داخلي است، روي مي دهد.
داشتن و نداشتن (1944) سومين فيلم و در عين حال معروف ترين فيلمي است كه تاكنون هاليود از آثار همينگوي ساخته است. فيلمي به كارگرداني هاوارد هاكس با نقش آفريني همفري بوگارت (در نقش هري (استيو) مورگان) كه برادران وارنر آن را تهيه كرد. داشتن و نداشتن در عين حال اولين حضور سينمايي لورن باكال (درنقش مري (اسليم) برونينگ) را رقم زد كه آن زمان 18ساله بود. خيلي ها اين فيلم را با گفت و گوي جالبي به ياد مي آورند كه باكال هنگام خروج از اتاق بوگارت مي گويد: «تو بلدي سوت بزني، مگه نه؟ فقط لبات رو بگذار روي هم و فوت كن.» در عنوان بندي داشتن و نداشتن نام جولز فورتمن و ويليام فاكنر ذكر شد، اما هاكس مي گويد هنگام تست بازيگري باكال از او خواست اين گفت و گو را بگويد و بعد آن را به فاكنر پيشنهاد كرد كه آن زمان به همراه فورتمن داشت متن هاي اوليه را بازنويسي مي كرد. فاكنر فضا و مكان داستان همينگوي را از دوران پيش از انقلاب كوبا (كه در هر حال در 1944 مشكلاتي را براي وزارت امور خارجه آمريكا به وجود آورد) به روزهاي مبارزات نيروي مقاومت براي آزادي فرانسه از دست رژيم نازي تغيير داد. سال پيش از آن فيلم كازابلانكا با چنين فضا و مكاني به موفقيت زيادي دست يافته بود و براي بوگارت كه در آن فيلم نقش شخصيت ريك را بر عهده داشت، حضور در نقش هري مورگان كار سختي نبود. طي سال هاي بعد بازيگران مطرحي در اقتباس هاي سينمايي از آثار همينگوي ظاهر شدند.
اوا گاردنر در قاتلين (رابرت سيودماك/1946، فيلمنامه از آنتوني ويلر) در نقش كيتي كالينز حضوري پر شور داشت و ترانه «هر چه بيشتر از عشق مي دانم» را خواند كه نامزد اسكار بهترين ترانه شد. برت لنكستر هم در فيلم نقش اُل سويد آندرسن را بازي كرد. مدت زمان اين فيلم جنايي/نوآر 105دقيقه بود.
گرگوري پك، جون بنت و رابرت پرستن نقش هاي اصلي ماجراي مكومبر (زولتان كوردا، فيلمنامه از سيمور بنت و فرانك آرنولد/1947) را بر عهده داشتند كه اقتباسي از داستان كوتاه زندگي خودش كوتاه فرانسيس مكومبر همينگوي بود.
در 1950فاكس قرن بيستم فيلم زير پوست من را بر اساس فيلمنامه اي از كيسي رابينسن و با كارگرداني ژان نگولسكو به تصوير درآورد كه جان گارفيلد در آن در نقش شخصيت دن باتلر ظاهر شد.
در همان سال، مايكل كورتيز، كارگردان سرشناس كه كازابلانكا را در كارنامه داشت، فيلم نقطه گسست را بر مبناي فيلمنامه اي كه رونالد مك دوگان با اقتباس از رمان داشتن و نداشتن نوشته بود، كارگرداني كرد. بار ديگر جان گارفيلد در يك اقتباس سينمايي از آثار همينگوي نقش آفريني كرد و اين بار در نقش هري مورگان. گرگوري پك، سوزان هيوارد و اوا گاردنر بازيگران اصلي فيلم برف هاي كليمانجارو (1952) بودند، فيلمي به كارگرداني هنري كينگ كه بر مبناي فيلمنامه كيسي رابينسن در فاكس قرن بيستم توليد شد.
پنج سال بعد در 1957، هنري كينگ بار ديگر به سراغ رماني از همينگوي رفت و اين بار خورشيد مي درخشيد را با بازي تيرون پاور (جيك بارنز)، اوا گاردنر (برت اشلي)، مل فرر (رابرت كان) و ارول فلين به تصوير كشد. فلين كه در اين فيلم نقش مايك كمبل را داشت، نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر نقش مكمل مرد شد.
در 1958فاكس قرن بيستم، استوديو سلزنيك بار ديگر به سراغ وداع با اسلحه همينگوي رفتند. فيلمنامه را بن هكت بر مبناي نمايشنامه اي از لورنس استالينگز نوشت و چارلز ويدور آن را كارگرداني كرد. اين بار جنيفر جونز نقش پرستار كاترين باركلي را بر عهده داشت و راك هادسن نقش ستوان فردريك هنري را. ويتوريو دسيكا، كارگردان سرشناس ايتاليايي و مرسدس مك كمبريج نيز در روايت جديد وداع با اسلحه حضور داشتند.
فيلم بعدي كه همان سال ساخته شد، پيرمرد و دريا (جان استرجس، فيلمنامه از پيتر ويرتل) بود. همينگوي نسبت به حضور اسپنسر تريسي در نقش شخصيت اصلي داستان خود حساسيت داشت. به نظر او تريسي براي نقش سانتياگو بيش از حد چاق و از شكل افتاده بود. با اين حال تريسي براي بازي در اين نقش نامزد اسكار شد. the gun Runners (قاچاقچيان اسلحه) سومين فيلم اقتباس شده از آثار همينگوي در سال 1958و در همين حال سومين اقتباس سينمايي از رمان داشتن و نداشتن بود. اين بار دان سيگل روي صندلي كارگرداني نشست. فيلمنامه را دانيل مين وارينگ، پل موناش و بن هكت نوشتند كه البته نام هكت در عنوان بندي فيلم ذكر نشد. اودي مورفي و پاتريشا اوونز نقش هاي اصلي اين فيلم را بر عهده داشتند. اين آخرين فيلم اقتباسي از آثار همينگوي بود كه در زمان حيات او به نمايش درآمد. همينگوي در قبال اعطاي حقوق سينمايي آثار خود پول خوبي مي گرفت. او براي وداع با اسلحه (1932) 80 هزار دلار دريافت كرد كه در آن زمان براي يك اقتباس سينمايي پول زيادي بود. بيشترين پولي كه به او پرداخت شد،150هزار دلار بود كه براي پيرمرد و دريا گرفت. اما همينگوي پيشنهاد 300هزار دلاري فاكس قرن بيستم براي دريافت حقوق سينمايي رمان باغ بهشت را كه آن زمان ناتمام بود، رد كرد. اين كتاب تا 1986يعني 25سال پس از مرگ نويسنده منتشر نشد و هنوز فيلمي بر مبناي آن ساخته نشده است.
همينگوي تنها يك بار آن هم در سال 1937به هاليوود رفت. در آن سال او با هدف جمع آوري پول براي حمايت از جمهوري خواهان درگير جنگ هاي داخلي اسپانيا در هاليوود سخنراني كرد. يوريس ايونس، فيلم ساز دانماركي به تازگي ساخت فيلم مستند زمين اسپانيايي را به پايان رسانده بود، فيلمي كه همينگوي يكي از نويسندگان و راويان آن بود. اين فيلم براي گروهي از ثروتمندترين شخصيت هاي هاليوود به نمايش درآمد. همينگوي يك بار نگرش خود نسبت به صنعت فيلم سازي و نوع برخورد نويسنده ها با تهيه كننده ها را چنين خلاصه كرد: «كتاب خود را پرت مي كنيد جلوي آنها. آنها هم پول را پرت مي كنند جلوي شما. بعد مي پريد داخل ماشينتان و مثل برق مي رانيد به سوي همان راهي كه از آن آمده ايد.»
پس از مرگ همينگوي در هاليوود تنها چند فيلم ديگر بر مبناي آثار او توليد شد: ماجراهاي يك مرد جوان (مارتين ريت/1962، فيلمنامه از اي.اي هوكنر) با بازي ريچارد بيمر و دايان بيكر؛ قاتلين (دان سيگل/1964، فيلمنامه از جين ال. كان) با نقش آفريني لي ماروين، انجي ديكينسن، جان كاساوتيس و رونالد ريگان و جزاير در سيلاب (فرانكلين جي شفنر/1977، فيلمنامه از دين بارت پتيتكرك) با حضور جرج سي. اسكات و ديويد همينگز. در 1996آلن اسكات، كلنسي سيگال و آنا هميلتن بر مبناي كتاب همينگوي در عشق و جنگ نوشته هنري اس. ويلارد و جيمز نيجل فيلمنامه اي نوشتند كه ريچارد آتن بورو، فيلم ساز و بازيگر كهنه كار بريتانيايي بر مبناي آن فيلم در عشق و جنگ را ساخت. در اين فيلم كريس اودانل در نقش همينگوي جوان ظاهر شد.
سينايس
وداع با اسلحه/1932
وداع با اسلحه/1957
دسيكا براي بازي در اين فيلم نامزد دريافت اسكار بهترين بازيگر شد.
عشق و جنگ/1996
اين فيلم بر اساس رمان وداع با اسلحه ساخته شد.
وداع با اسلحه (1932)
هنري در جنگ مجروح شده و متوجه مي شود كه كاترين از بيمارستان قبلي رفته است، ولي در نهايت هنري به همان بيمارستان مي رود. آنها همچنان رابطه شان را ادامه مي دهند تا زماني كه اين رابطه به اوج خود مي رسد. در اين زمان وقت ان رسيده بود كه هنري به خط مقدم جبهه برود.
كاترين كه هم اكنون باردار شده است و در سوييس زندگي مي كند، براي ادامه رابطه شان براي هنري نامه هايي مي فرستد. اما دريغ كه هيچ كدام از اين نامه ها به دست هنري نمي رسد. ريندلي كه همچنان حسادتش به رابطه هنري و كاترين ادامه دارد، باعث مي شود كه هيچ كدام از نامه ها به هنري نرسد و كاترين فكر كند كه هنري براي هميشه او را از ياد برده است.
پس از صلح موقت، هنري به سوييس باز مي گردد تا كاترين را پيدا كند.
خورشيد همچنان مي درخشد
خورشيد همچنان مي درخشد/1957
خورشيد همچنان مي درخشد/1984
خورشيد همچنان مي درخشد (1957)
دوستان جيك در اين سفر او را همراهي مي كنند. دوستان جيك نيز همچون خود او افرادي هستند كه - نسل سوخته به شمار مي روند و دنبال راه هايي براي فرار از احساس خود باختگي پس از جنگ مي گردند. در جمع اين افراد مايك كمبل كه هميشه مست است به همراه خانم برت اشلي و همچنين دو نفر از هم گرداني هاي جيك به نام هاي رابرت كن و بيل گورتن كه هر دوشان نويسنده هم هستند، حضور دارند.
اين جمع پيوسته دنبال ايجاد نوعي هيجان براي خود هستند و از اين رو به اسپانيا سفر مي كنند، جايي كه هر ساله نسابقات گاوبازي در شهر پامپلونا برگزار مي شود. آنها در اين شهر به عنوان اسپانسرهاي غير رسمي پدرو رومرو يكي از معروف ترين، پر طرفدارترين و خوش تيپ ترين گاوبازي هاي اسپانيا كار مي كنند.
در اين ميان با اين كه خانم اشلي نامزد مايك محسوب مي شود، با جيك رابطه عشقي برقرار مي كند. او به جيك اعلام مي كند كه نمي تواند با او ازدواج كند.
اين جمع همچنان دور اروپا مي چرخند و هيچ چيز نمي تواند به معناي واقعي آنها را راضي نگه دارد.
زنگ ها براي كه به صدا درمي آيند
فيلمنامه نويس: دادلي نيكولز، كارگردان: سام وود، بازيگران: گري كوپر، اينگريد برگمن، اكيم تاميروف، كاتينا پاكسينو، محصول 1943آمريكا، 168دقيقه رنگي.
زنگ هابراي كه به صدا درمي آيند
در اين بين جوردن شيفته ماريا دختر جوان روستايي مي شود كه توسط دشمن مجروح شده و حالا به جرگه مخالفان اين شورشيان غير نظامي پيوسته است.
پابلو رهبر هميشه مست دسته شورشيان غير نظامي از ابراز علاقه جوردن به ماريا بيزار است و از اين رو از كمك كردن به جوردن در اين عمليات تخريبي منصرف مي شود. پيلار همسر پابلو نيز كه در واقع حكمران واقعي است و همه دستورها از سوي او صادر مي شود، به جوردن كمك مي كند و برنامه اي مي چيند تا پس از اتمام عمليات تخريبي، اسب ها از گروه جدا شوند.
فردي كه قرار است اسبها را زير نظر بگيرد، كشته مي شود و جوردن نه تنها براي اتمام عمليات دست تنها مي ماند، بلكه بايد به فكر فرار هم باشد.
پيرمرد و دريا
پيرمرد و دريا/1958
پيرمرد و دريا/1990
پيرمرد و دريا/1999
فيلمنامه نويس: الكساندر پتروف، كارگردان: الكساندر پتروف، محصول آمريكا
پيرمرد و دريا (1958)
برف هاي كليمانجارو
فيلمنامه نويس: كيسي رابينسون (براساس كتاب برف هاي كليمانجارو اثر ارنست همينگوي)، كارگردان: هنري كينگ، بازيگران: گريگوري پك، آوا گاردنر، سوزان هيوارد، لئو جي كارول، محصول 1952آمريكا، 117دقيقه رنگي.
برف هاي كليمانجارو
در حالي كه استريت در بستر بيماري است و در تب مي سوزد، شروع مي كند به هذيان گفتن و ياد معشوقه واقعي اش سينتيا گرين مي افتد. در همين حين تمام خاطراتش را مرور مي كند و يادش مي آيد كه چگونه از عشق به سينتيا صرف نظر كرد تا بتواند دور دنيا را بچرخد و رمان هاي بزرگ بنويسد. او در اين يادآوري ها متوجه مي شود كه چقدر عمرش را پي كتاب هايش و مسائل و مشكلات مربوط به آنها باخته است. هري با اين كه مي داند سينتيا سال هاست كه از دنيا رفته، همچنان به او فكر مي كند.
هلن به تمام حرف ها و درد دل هاي هري گوش كرده و زخم هايش را درمان مي كند و در كنار اين كارها به او براي ادامه راه اميدواري مي دهد.
در نهايت با اميدواري هايي كه همسر هري به وي مي دهد، او متوجه مي شود كه بازنده نيست و به زندگي ادامه مي دهد.
قاتلين
قاتلين/1946
قاتلين/1964
قاتلين (1946)
در جريان تحقيقات مأمور بيمه، او متوجه مي شود كه مقتول كه پيشترها مشت زن بوده است، زندگي پيچيده اي داشته و در طول زندگي اش يك بار مرتكب خيانت شده است. در جست و جوهاي بعدي مي فهمد كه مقتول با قاتلان در جريان يك دزدي شريك بوده است، اما سرنخ اصلي و دليل عمده مرگ مقتول وجود دختري به نام كيتي كالينز بوده است كه سال ها پيش هم زمان با اين كه نامزد داشته با او نيز رابطه داشته است.
در فيلمي كه در سال 1964بر اساس داستان كوتاه همينگوي ساخته شده است، نويسنده فيلمنامه تغييرات عمده اي در آن داده است و تنها مضمون اصلي را از داستان همينگوي برداشت كرده. در فيلمنامه قاتلين ساخته 1964ما با جاني اتومبيل ران حرفه اي روبه رو هستيم كه توسط دختري به نام شيلا فريب مي خورد و در آخرين روز و مهم ترين مسابقه از جاده اصلي منحرف شده و با ماشيني كه از قبل توسط رقباي او از تنظيم خارج شده است، تصادف مي كند و كشته مي شود.
منبع: ماهنامه فيلم نگار، شماره ي 39