نوجوانان معصومين
چکيده
اهميت دوره نوجواني و تلاش در تربيت فرزند در اين دوره از سيره معصومين(عليهم السلام) به خوبي فهميده مي شود. مهر و محبت و تکريم فرزند و نيز رفع نيازهاي جسمي و عاطفي وي در سيره رفتاري اهل بيت(عليهم السلام) به روشني ديده مي شود. مناسب ترين روش تربيت در اين دوره الگودهي به فرزند است. ارائه الگوهاي مناسب به نوجوانان، شخصيت و رفتار وي را سامان مي دهد. ايجاد فضاي مناسب تربيتي نيز در پرورش نوجوان نقش بسزايي دارد.
اهميت تربيت فرزند در دوره نوجواني
امام صادق(عليه السلام) در يک دستورالعمل کلي به همه ي پدران و مادران مي فرمايد: «بادروا احداثکم بالحديث قبل ان يسبقکم اليهم المرجئه؛(2) پيش از آن که گروه مرجئه؛(3) جوانان شما را گمراه کنند، آنها را دريابيد و به آنان حديث بياموزيد».
گروه مرجئه در زمان امام صادق(عليه السلام) از فرهنگ خاصي تبليغ مي کردند که ضد معارف اهل بيت(عليهم السلام) بود و نسل جوان را به دام خويش گرفتار مي نمودند؛ و از اين رو، امام صادق(عليه السلام) که از تبليغ آنان احساس خطر مي کرد، دستورالعملي براي پدران و مادران صادر فرمود که البته به زمان خاصي اختصاص ندارد و در هر زماني کاربرد دارد. اين روايت، يک حکم کلي را بيان مي کند که عبارت است از تعليم و تربيت فرزندان در همه ي دوره ها، به ويژه دوره نوجواني و مراقبت از آنان در اين مرحله از زندگي، اين روايت از نظر خطاب نيز عموميت دارد و همه ي اوليا، مربيان و به ويژه والدين را مخاطب قرارداده است.
مهر و محبت به فرزند
از رسول خدا(صلي الله عليه وآله) سؤال کردند که از ميان زنان و مردان، چه کساني نزد شما محبوب ترند؟ فرمود: «فاطمه (عليهاالسلام) و زوجها؛(6) فاطمه زهرا(عليهاالسلام) و همسرش، علي(عليه السلام). هم چنين از عايشه نقل شده که علي(عليه السلام) از پيامبر(صلي الله عليه وآله) سؤال کرد: کدام يک نزد شما محبوب تر هستيم، من يا فاطمه؟ فرمود: فاطمه براي من محبوب تر و تو برايم عزيزتر هستي.(7) اين سخنان رسول خدا(صلي الله عليه وآله) درباره ي علي(عليه السلام) و فاطمه (عليهاالسلام) بيانگر عمق مهر و محبت او نسبت به آنان است. سؤال علي(عليه السلام) از محبت پيامبر(صلي الله عليه وآله) نسبت به وي و فاطمه (عليهاالسلام) بود، ولي آن حضرت محبت را به فاطمه(عليهاالسلام) و عزت را به علي(عليه السلام) اختصاص داد. اين نشان مي دهد که رسول خدا(صلي الله عليه وآله) نخواست دوستي اش را با علي(عليه السلام) را پنهان کند. پيامبر(صلي الله عليه وآله) در سخني ديگر درباره ي فاطمه(عليهاالسلام) فرمود: «انما فاطمه بضعه مني فمن اغضبها فقد أبغضني؛(8) همانا فاطمه پاره تن من است. هر که او را به خشم آورد، مرا ناخشنود کرده است».
همان گونه که پيامبر(صلي الله عليه وآله) به دخترش فاطمه (عليهاالسلام) محبت مي ورزيد و او را پاره تن خود مي خواند، با فرزندانش امام حسن(عليه السلام) و امام حسين(عليه السلام) نيز همان رفتار را داشت. ابن مسعود مي گويد: پيامبر(صلي الله عليه وآله) حسن و حسين(عليه السلام) را بر پشتش سوار مي کرد و در حالي که حسن(عليه السلام) بر طرف راست و حسين(عليه السلام) بر طرف چپ آن حضرت سوار بودند، راه مي رفت و مي فرمود: «نعم المطي مطيکما و نعم الراکبان أنتما و أبو کما خير منکما؛(9) خوب مرکبي است مرکب شما و شما هم خوب سوارهايي هستيد». پيامبر(صلي الله عليه وآله) افزون بر آن که خود محبت فوق العاده اي نسبت به حسن و حسين(عليه السلام) داشت، ديگران را نيز به دوستي آنان فرا مي خواند و مي فرمود: «من أحب الحسن و الحسين فقد أحبني و من أبغضهما فقد ابغضني؛(10) هر کس حسن و حسين(عليه السلام) را دوست بدارد، پس به تحقيق مرا دوست داشته و هر کس آنها را دشمن بدارد، مرا دشمن داشته است». در کتاب عده الداعي آمده است: «هرگاه صبح مي شد، پيامبر(صلي الله عليه وآله) دست بر سر فرزندان و نوه هاي خود مي کشيد و آنها را نوازش مي کرد».(11)
امام حسين(عليه السلام) از محبت قلبي خود نسبت به دخترش سکينه به راوي فرمود: «لعمرک انني لاحب دارا تحل (تکون) بها سکينه و الرباب؛(12) به جان تو قسم، خانه اي را که سکينه و رباب در آن باشند، دوست مي دارم». ابي عبدالله(عليهم السلام) در عمل نيز علاقه عميق خود را به سکينه کتمان نکرد و در رفتار با سکينه، به خصوص در مسير مدينه تا کربلا به خوبي نشان داد که تا چه اندازه به او محبت دارد. آن گونه که در منابع تاريخي آمده است، امام حسين(عليه السلام) در سفر کربلا، هميشه سکينه را با خود داشت و شب ها او را در آغوش مي گرفت و دختر نيز در کنار پدر خواب راحت مي کرد. به خاطر علاقه شديد سکينه به پدر بود که در وداع روز عاشورا بيش از ديگران گريه مي کرد و دامن حسين(عليه السلام) را محکم گرفت و نمي خواست از پدر جدا شود.(13)
تکريم شخصيت فرزند
کرامت انسان به دليل توانايي هاي جسمي و روحي انسان است که مي تواند با به کارگيري آنها در زندگي، به سعادت دنيا و آخرت دست يابد.(15) علامه طباطبايي، کرامت انسان را به ارزش هاي ديني او تفسير مي کند، نه به هيکل ظاهري وي و ايشان در اين زمينه مي گويد:
بزرگداشت مردم نه اين است که هر کار ناشايسته اي از هر که ديدي لب فرو بندي و بگذري يا در مجلسي که همه ي اهل آن مجلس خلاف شرافت انساني رفتار مي کنند يا عملي را مخالف مقررات ديني انجام دهند، با آنان آميزش کني و از ترس رسوايي همرنگ جماعت شوي؛ زيرا احترام مردم در حقيقت احترام و شرافت انسان و مزيت ديني و اخلاقي آنان است، نه احترام هيکل و اندامشان. اگر شخصي شرافت انساني و مزيت ديني خود را از بين ببرد، دليلي براي بزرگداشت وي وجود ندارد.(16)
انسان تا زماني که داراي کرامت است و احترام دارد که به ارزش هاي اسلامي احترام بگذارد و در غير اين صورت، هيچ گونه کرامت و احترامي ندارد.
سيره پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) همواره بر احترام به مردم و به ويژه فرزندان بوده است. در سيره هيچ کس به اندازه سيره رسول الله(صلي الله عليه وآله)، احترام به انسان ها و ادبي برخاسته از عمق جان به چشم نمي خورد. او حتي در برابر کافران و مشرکان نيز با نهايت احترام و ادب سخن مي گفت و رفتار منطقي همراه با مدارا داشت. اين رفتار، بي شک يکي از عوامل موفقيت چشم گير آن حضرت در مدت اندکي رسالتش بوده است. خداوند در اين باره خطاب به پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد: «ولو کنت فظا غليظ القلب لانفضوا من حولک»؛(17) اگر خشن و سنگ دل بودي، مردم از اطراف تو پراکنده مي شدند.
خداوند در يک دستورالعمل عمومي به همه ي مردم مي فرمايد: «وقولوا للناس حسنا»؛(18) با مردم به زبان خوش سخن بگوييد.
هر چند اين فرمان در خصوص تعليم و تربيت صادر نشده؛ ولي بي ترديد شامل فعاليت هاي آموزشي و پرورشي نيز مي شود؛ زيرا رفتار شايسته در حوزه خانواده و آموزش و پرورش نسبت به هر جاي ديگري اولويت دارد.
بر اين اساس، تحقير هر مسلمان، حتي فرزندان کوچک از نظراسلام ممنوع است و پدر و مادر حق ندارند شخصيت فرزند را کوچک شمارند و نسبت به او اهانت و بي حرمتي روا دارند. اين کار، افزون بر آن که معصيت است، فرزند را به مخالفت و انتقام جويي وا مي دارد؛ از اين رو، رسول خدا(صلي الله عليه وآله) همگان را از تحقير مومن نهي فرموده و مي فرمايد: «لاتحقرن احدا من المسلمين، فان صغيرهم عندالله کبير»؛(19) مبادا! فردي از مسلمانان را کوچک شمرده، تحقير نماييد؛ چرا که کوچک آنان هم در نزد خدا بزرگ است». طبق اين روايت، تحقير فرزند توسط والدين هرچند به ظاهر ناچيز است، اما هم حرام است و هم به لحاظ تربيتي، پيامدهاي نامطلوبي براي وي به همراه دارد.
ايجاد فضاي مناسب براي تربيت فرزند
آيات قرآن و سيره معصومين(عليهم السلام) نشان دهنده اهميت زمينه سازي براي تربيت درست فرزندان است. امام علي(عليه السلام) در توصيه هاي تربيتي شان به امام حسن(عليه السلام) اين روش را به خوبي به کار بسته و از آن بهره برده است. ايشان پيش از آغاز سخن، به منظور ايجاد فضاي مناسب تربيت پذيري و آماده سازي فرزند براي دريافت دستورالعمل هاي تربيتي، مانند يک پدر و مربي دل سوز، اوصافي را براي خود و متربي بيان مي دارد تا مخاطب را هر چه بيشتر براي پذيرش دستورات تربيتي آماده سازد. امام علي(عليه السلام) به بيان هفت صفت براي خود، به عنوان مربي و چهارده ويژگي براي فرزند، به عنوان متربي ذکر مي کند که سبب ايجاد پيوند عميق و صميمي ميان مربي و متربي مي گردد: «من الوالد الفان المدبر العمر المستسلم للدنيا الساکن مساکن الموتي و الظاعن عنها غدا؛(20) از پدري رو به فنا، اعتراف کننده به گذشت زمان که عمري پشت سر گذاشته، در سپري شدن دنيا چاره اي ندارد و فردا از دنيا کوچ خواهد کرد». بي شک توصيه هاي چنين مربي دلسوزي در قلب متربي جاي خواهد گرفت و شخصيت او را متحول خواهد کرد. از سوي ديگر، اوصافي را براي متربي بيان مي دارد؛ «الي المولود المؤل مالايدرک، السالک سبيل من قد هلک، غرض الاسقام و رهينه الايام ورميه المصائب؛(21) به جواني با آرزوهاي بلند که در مسير رفتگان قدم برمي دارد، در معرض بيماري ها، تحولات پرفراز و نشيب روزگار، اسارت مرگ و شهوت هاي طغيان گر قرار گرفته است». طبيعي است که چنين فردي نياز شديد به تربيت دارد و بايد بر اساس آموزه هاي ديني و اخلاقي پرورش يابد. از آن جا که اين اوصاف، اختصاص به معصوم ندارند و همه ي مربيان و متربيان را در بر مي گيرند. پس مي توان نتيجه گرفت که ايجاد فضاي مناسب تربيتي در هر زمان و مکاني، تربيت را آسان تر مي کند.
الگودهي به فرزند
الگوپذيري انسان، از محيط خانواده آغاز مي گردد و سپس در مدرسه و اجتماع ادامه مي يابد. روي آوردن انسان به الگوها و همانندسازي خود با آنان، از دوره کودکي آغاز و در دوره هاي نوجواني و جواني به بالاترين سطح خود مي رسد. الگوپذيري در تمام ابعاد زندگي، از نوع لباس و اصلاح موهاي سر تا مسائل فکري و اعتقادي، نمود پيدا مي کند.
آن چه در اين زمينه مهم است، انتخاب آگاهانه و عالمانه الگوها است. انسان بايد الگويي را در زندگي برگزيند که پيروي از آن مايه عزت و سربلندي او در دنيا و آخرت باشد. قرآن کريم از اين نوع الگوها با نام «اسوه حسنه» ياد کرده است. «اسوه حسنه» يعني الگوهايي نيکو در تمام شئون زندگي فردي و اجتماعي. خداي متعال دو شخصيت بزرگ را به عنوان اسوه حسنه به مردم معرفي نموده است: يکي حضرت ابراهيم خليل(عليهم السلام) است که قرآن درباره ي او مي فرمايد:«قدکانت لکم اسوه حسنه في ابراهيم والذين معه»؛(22) براي شما سرمشق خوبي در زندگي ابراهيم و کساني که با او بودند، وجود داشت. دومين اسوه حسنه، پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) است: «لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه»؛(23) بي ترديد براي شما در زندگي رسول خدا(صلي الله عليه وآله) سرمشق نيکويي است.
پيروي از سيره و رفتار رهبران الهي و اقتدا به آنان، انسان را به خدا نزديک مي کند و از هر گونه انحراف فکري و اخلاقي دور مي دارد.
شخصيت رسول خدا(صلي الله عليه وآله) الگويي هميشه زنده و جاويد در طول تاريخ و يگانه رهبر و پيشواي همه ي بشريت، به ويژه مسلمانان است که اکنون نيز به عنوان يک اسوه حسنه و سرمشق ماندگار، فراتر از محدوديت هاي زمان و مکان مي درخشد. سيره و رفتار آن حضرت در تمام شئون فردي و اجتماعي، ره گشاي راهيان حق و حقيقت است. وجود پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) مانند اقيانوس بي کراني مي ماند مملو از خوبي ها و فضايل انساني است که هر کس مي تواند به اندازه استعداد و توان خود، از آن توشه اي برگيرد.
امام علي(عليه السلام) درباره ي پيروي از پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) به مردم دستور داده است: «واقتدوا بهدي نبيکم فانه افضل الهدي و استنوا بسنته فانها اهدي السنن؛(24) از راه و رسم پيامبرتان پيروي کنيد که بهترين راهنماي هدايت است. رفتارتان را با روش پيامبر(صلي الله عليه وآله) تطبيق دهيد که هدايت کننده ترين سنت ها است». در جاي ديگر نيز مي فرمايد: «ولقد کان في رسول الله(صلي الله عليه وآله) کاف لک في الاسوه و دليل لک علي ذم الدنيا و عيبها و کثره مخازيها و مساويها؛(25) براي تو کافي است که راه و رسم زندگي پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) را اطاعت نمايي تا راهنماي خوبي در شناخت بدي ها و عيب هاي دنيا و رسوايي ها و زشتي هاي آن براي تو باشد». امام علي(عليه السلام) در ادامه مي فرمايد: «فتأس بنبيک الاطيب الاطهر فان فيه اسوه لمن تأسي»؛(26) پس به پيامبر(صلي الله عليه وآله) پاکيزه و با برکت اقتدا کن که راه و رسم او الگويي است براي همه ي جويندگان راه حق».
توجه به نيازهاي فرزند
فرزندان مانند همه ي مردم در زندگي خويش احتياج هاي مالي دارند که توجه خانواده به آنها ضرورت مي نمايد. نيازهاي مالي فرزندان را نمي توان در قالب خاصي قرار داد؛ زيرا نيازهاي عام آنها زمان معيني ندارد و هر روز براي رفتن به مدرسه، شرکت در گردش هاي گروهي، ديدار دوستانه، تهيه وسايل آرايشي و امثال آن، نيازمند منابع مالي هستند که انتظار تأمين آن را از خانواده دارند. قرآن کريم پدران و مادران را اين گونه توصيه مي کند: «يوصيکم الله في اولادکم؛(27) خداوند درباره ي فرزندان تان به شما سفارش مي کند.
اين توصيه خداوند، عام است و همه ي فرزندان و هر نوع سفارش از جمله کمک هاي مالي را در برمي گيرد. در روايات معصومين(عليهم السلام) درباره ي انفاق به فرزندان، فراوان تأکيد شده است. پيامبر اسلام(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:«وما اطعمت ولدک فهو لک صدقه؛(28) و هر غذايي که به فرزندت مي دهي صدقه است.» امام صادق(عليه السلام) در مورد نفقه مي فرمايد: انسان بايد نفقه پدر و مادر، فرزندان و همسر را پرداخت کند.(29) از آيات، روايات و سيره معصومين(عليهم السلام) به دست مي آيد که در صورت نيازمندي فرزند، پدر و مادر بايد آنها را از نظر اقتصادي پشتيباني کنند. عقل و عرف جامعه نيز اين مطلب را تأييد مي کند که پدران و مادران بايستي از فرزندان دست گيري کنند و از کمک هاي لازم به آنان دريغ نورزند.
فرزند نياز به تفريح، گشت و گذار و سرگرمي دارد و مي خواهد با آسايش بيشتري زندگي کند. او انتظار دارد که خانواده وسايل بهتر، خانه بهتر، لباس هاي نو و مد روز و غذاهاي مناسب برايش تهيه نمايد. خانواده بايد به اين خواسته فرزند، اگر بيش از توان آنها نباشد، توجه نمايد زمينه ي بهتر زيستن فرزند را فراهم سازند؛ چرا که فرزندان، پاره تن آدمي هستند و فراهم ساختن نيازهاي رفاهي آنان در واقع، کمک به خويشتن است. دريغ کردن از کمک هاي مالي به فرزندان، عوارض ناگوار روحي و رواني را به دنبال دارد که قابل جبران نيست و گاه موجب سرافکندگي جوانان در ميان دوستان و جامعه مي شود.(30) معصومين(عليهم السلام) نيازهاي مشروع و متعارف فرزندان را تأمين مي کردند و به آنها توجه کامل داشتند. پيامبر اکرم(صلي الله عليه وآله) وقتي از نياز دخترش فاطمه زهرا(عليهاالسلام) به خدمتکار آگاه شد، کنيزي را در اختيار او گذاشت تا در امور خانه به وي کمک نمايد.(31)
دختران بيش از پسران نيازمند لوازم رفاهي و آسايشي هستند و توجه به نيازهاي آنان، اهميت بيشتري دارد؛ زيرا دختران از يک سو با داشتن نيازهاي مختلف؛ خودشان قادر به تأمين آنها نيستند و از سوي ديگر داراي احساسات زيادتري هستند و اگر به نيازهاي آنان توجه نگردد، به شدت متأثر مي شوند. از اين رو، خداوند به زنان و دختران، توجه و مهرباني ويژه اي داشته است. پيامبر(صلي الله عليه وآله) مي فرمايد:« ان الله تبارک و تعالي علي الاناث أرق منه علي الذکور؛(32) به درستي خداي تبارک و تعالي بر زنان مهربان تر است نسبت به مردان. زيرا زنان و دختران عواطف شديدتري نسبت به مردان و پسران دارند». دختر جوان مانند گل زيبايي است که نياز به حراست و پرورش دارد و باغبان بايد هميشه آن را آبياري کند و موانع رشد آن را برطرف سازد تا به ثمر برسد. خانواده نيز نسبت به تربيت فرزند و به ويژه دختر، مانند باغباني است که همواره بايد نيازهاي جسمي و روحي او را برطرف کند و وسايل آسايش وي را فراهم سازد.
شايد بر اين اساس بود که خداوند، سرپرستي مريم را به زکريا واگذار کرد تا نيازهاي او را تأمين و از وي حراست نمايد: «وکفلها زکريا»؛(33) و زکريا را به سرپرستي او گماشت. افزون بر اين، خود خداوند به مريم روزي مي داد؛ چنان که در ادامه آيه مي فرمايد: هر زمان زکريا وارد محراب مريم مي شد، غذاي مخصوصي در آن جا مي ديد. از او پرسيد: اي مريم! اين را از کجا آورده اي؟ گفت: اين از سوي خداست. خداوند به هر کس بخواهد، بي حساب روزي مي دهد.
اين داستان نمونه اي است از عنايت خاص خدا به مريم به عنوان يک دختر جوان که نيازهاي گوناگون دارد و حق تعالي تأمين آن را عهده دار گشته است. بنابراين، خانواده ها تا آنجا که مي توانند بايد به خواسته هاي معقول جوانان پاسخ دهند و آنها را برآورده نمايند. اين کار از يک طرف، وظيفه ديني و اسلامي خانواده ها است که بايد به اعضاي خانواده، خويشاوندان و بستگان رسيدگي کنند و از طرف ديگر يک نوع پرورش و شکوفاسازي شخصيت فرزند است؛ زيرا با ابراز محبت پدر و مادر و تأمين نيازهاي مالي و رفاهي فرزند، رابطه او با خانواده قوي تر و محکم تر مي شود و در مسير انحراف قرار نمي گيرد.
پي نوشت ها :
1. روان شناسي نوجوانان و جوانان، ص23.
2. روضه المتقين، ج8، ص651.
3. مرجئه، نام فرقه اي از فرقه هاي اسلامي است که در پايان نيمه اول قرن اول هجري پديد آمد. اين فرقه گروهي از خوارج بودند که مرتکب گناه کبيره را در دوزخ جاويد نمي دانند، بلکه کار او را به خدا وا مي گذارند.(معارف معاريف، ج9، واژه «مرجئه» ص268).
4. حکمت نامه جوان، ص333.
5. طه، آيه ي 39.
6. بحارالانوار، ج43، ص38.
7. همان.
8. همان، ص39.
9. بحارالانوار، ج43، ص286.
10. همان، ص304 و نيز پرتوي از عظمت حسين(عليه السلام)، ص 45.
11. سنن النبي، ص 207.
12. قيام حق، ج1، ص404.
13. همان.
14. اسرا، آيه ي 70.
15. تفسير نمونه، ج8، ص241.
16. خلاصه تعاليم اسلام، ص182.
17. آل عمران، آيه ي 159.
18. بقره، آيه ي 83.
19. منتخب ميزان الحکمه، واژه «تحقير»، ص146.
20. نهج البلاغه، نامه 31.
21. همان.
22. ممتحنه، آيه ي 4.
23. احزاب، آيه ي 21.
24. نهج البلاغه، خطبه 110.
25. همان، خطبه 160.
26. همان، خطبه 110.
27. نساء، آيه ي 11.
28. نهج الفصاحه، ص540.
29. موسوعه احکام الاطفال وادلتها، ج1، ص391.
30. حقوق فرزندان در مکتب اهل بيت(عليهم السلام)، ص266.
31. بحارالانوار، ج 43، ص 83.
32. وسايل الشيعه، ج 14، ص 104.
33. آل عمران، آيه 37.
/ع