زنگ اقتصاد
قرار بود استاد جعفري اين زنگ در مورد اقتصاد اسلامي بحث کنند.
علي گفت: کاش مي شد يه جوري کلاس رو بپيچونم و برم، آخه اقتصاد اسلامي به چه درد من مي خوره، منکه پولمو از بازار درميارم و کاري به کسي ندارم.
محسن روشو به عقب برگردوند و به علي نگاه کرد و گفت: علي جان من و تو وظيفه داريم در مورد دين خود اطلاعاتي داشته باشيم، خب اقتصاد هم چون تو زندگي روزمره ما جريان داره پس دينمونم نمي تونه در موردش بحثي نداشته باشه و شنيدن اينکه دين اسلام چه نظري در مورد اقتصاد داره و اصلاً اقتصاد اسلامي يعني چي و در مورد چي بحث مي کنه، مي تونه شيرين و شنيدني باشه.
پيمان گفت: من نمي دونم اقتصاد اسلامي يعني چه؟ اما مطمئنم بحث مهمي هست، آخه مگه ميشه دين اسلام به موضوع به اين مهمي نپرداخته و بي خيالش بشه؟!
يحث داشت بالا مي گرفت که با حضور استاد در کلاس و احترام و بلند شدن بچه ها ختم به خير شد.
استاد جعفري با همون صورت مهربون و تبسم زيبا و وقار خاصي که داشت بچه ها رو دعوت به نشستن کردند و بعد از گذاشتن کتاب و جزوه بر روي ميزشون روي تخته سياه با خط زيباي نستعليق نوشتند:«بحث شيرين اقتصاد اسلامي» سپس رو به بچه ها کرده و گفتند: "بچه هاي عزيز کي مي تونه خود «اقتصاد» رو معني کنه و يا بگه تو احاديث ديني ما، در موردش چي گفته شده؟"
عليرضا از آخر کلاس دستشو بلند کرد و با اجازه استاد گفت: اقتصاد به نظرم بمعناي ميانه روي در کارها رو بگن، البته اينو بابام ميگه مرتضي: اقتصاد رو به معني جمع کردن مال و پس انداز معني کرد.
آقاي جعفري گفت: عزيزان باباي عليرضا درست معني مي کنه، البته اين معني از احاديث ما استخراج ميشه: حديث داريم که « مَا عَالَ امرُؤ اقتَصَدَ»؛(1) کسي که در مصرف ميانه روي کند، تهي دست نمي شود.
در وصيت مولا اميرالمومنين (ع) به فرزند خويش چنين آمده که:«واقتَصِد يا بُنَيَّ في مَعيشَتِک»؛(2) اي فرزندم! در امر معاش و هزينه زندگيت ميانه رو باش.
بچه ها در تعريف رايج، علم اقتصاد رو دانشي مي دونند که مبتني بر مشاهده فرايندها و نهادها و عوامل مرتبط با ثروت، رفاه- توليد و توزيع و مصرف- است.
از اونجائي که مسأله اقتصادي به عنوان يکي از مهم ترين مسائل بشري مطرح است، اسلام نيز نگرش خاصي در مورد اقتصاد دارد.
در تعريف نظام اقتصادي اسلامي مي تونم بگيم: "مجموعه قواعد و قوانين کلي که توسط اسلام عزيز در زمينه روش تنظيم حيات اقتصادي و حل مشکلات اقتصادي، در راستاي تأمين عدالت اجتماعي تعيين شده"
سعيد پرسيد: استاد ديدگاه غربي با اسلامي در اقتصاد چه فرقي داره؟
استاد فرمودند: همچنانچه از تعريف اقتصاد در احاديث و اول کلاس هم ميشه فهميد، اسلام برخلاف غرب ديدگاهش بر قناعت و پرهيز از مصرف گرايي و ميانه روي هست. اقتصاد غربي نيازهاي انسان را بي شمار و نامحدود ولي منابع و امکانات جهان را محدود مي داند، در حالي که اقتصاد اسلامي منابع و امکانات رو نامحدود معرفي مي کند:«وَ آتَاکم مِّن کُلِّ مَا سَأَلتُمُوهُ وَ إِن تَعُدُّ نِعمَتَ اللهِ وَ لاَ تُحصوهَا إِنَّ الإنسانَ لَظَلُوم کَفَّارٌ»؛(3) و از هر چيزي که از او خواستيد، به شما داد؛ و اگر نعمتهاي خدا را بشماريد، هرگز آنها را شماره نتوانيد کرد! انسان، ستمگر و ناسپاس است!
اسلام مسأله اقتصاد رو (بر اساس اصالت انسان) به عنوان جزئي از مجموعه قوانين خود که تنها مي تونه قسمتي از نواحي حيات انساني رو تنظيم کنه مورد توجه قرار داده و حل مشکلات اقتصادي رو هم در اصلاح مباني عقيدتي و اخلاقي مردم معرفي کرده.
سيد باقر از آقاي جعفري پرسيد حل مشکلات اقتصادي با اصلاح مباني عقيدتي و اخلاقي؟ اقتصاد چه ربطي به مباني عقيدتي و اخلاقي داره؟
آقاي جعفري آفريني به سيد گفت و اينکه سوال خوبي پرسيدي، اما قبل از جواب به اين سوال و براي بهتر روشن شدن جواب اين سوال بهتره يک سوال رو جواب بديم و اونم اينکه علم اقتصاد با مکتب اقتصادي فرق داره يا نه؟ اگه جواب مثبته فرقش چيه؟
بچه ها! علم اقتصاد، رفتار انسان و جامعه انساني را در سه حوزه توليد، توزيع و مصرف مورد تحليل قرار ميده، بي ترديد نوع نگرش به انسان در رفتارهاي انسان و نيز تحليل رفتارهاي او مؤثر است. علم اقتصاد معمولاً براي بيان قوانين و روابط اقتصادي است که در فعاليت هاي اقتصادي جريان داره.
اما مکتب اقتصادي بيان کننده راه و روش هايي است که پيشروان و پيروان آن مکتب ادعا مي کنند اجراي آن جامعه را به سرمنزل سعادت و نيک بختي مي رسونه. براي اينکه مطلب بيشتر روشن بشه مثالي مي زنم؛
مثلا: مسئله ربا در مکتب اقتصادي اسلام حرام است. مکتب اسلامي در بود و نبود چنين پديده اي بحث کرده و آن را به عنوان يک پديده مضر و غلط حرام نموده است: «وَأَحَلَّ اللهُ البَيعَ وَ حَرَّمَ الرِّبَا»(4)
اما علم اقتصاد وجود و تأثير ربا در روابط و پديده هاي اقتصادي مطالعه و بيان مي کنه که اگر نرخ و ميزان ربا بيشتر باشه چه اثري بر پديده هاي ديگر اقتصاد چون توليد، سرمايه و ... ميذاره و بدون آنکه درباره خوبي يا بدي آن اظهار نظري بنمايد و حکمي درباره حرمت ربا بدهد.
بچه ها جالبه بدونيد شهيد صدر با بيان اين مطلب که اقتصاد اسلامي علم نيست (الاقتصاد الاسلامي ليس علما) بلکه مکتب است. عنوان مي کنند که مقصود ما از وجود اقتصاد در اسلام، مکتب اقتصادي است، نه علم اقتصاد؛ زيرا اسلام به عنوان يک آئين، مسئوليت ندارد که سنتي از علم اقتصاد يا علم هيأت يا رياضيات و... بگويد.(5)
نور چشمان من! نظام فکري که بوجود آمده از معارف الهي است به گونه اي خاص به آدم و عالم نظر مي کند و ارزش خاصي را مبناي رفتارهاي فردي و اجتماعي خود مي سازد که مي توان متفاوت از نتايج نظام فکري باشد که دور از معارف الهي بوده است و در نتيجه رفتارهاي گوناگوني را براي انسان ها سبب مي شود.
دين اسلام مکتب و مذهبي جامعه گرا و جامعه ساز است و به حق داعيه رهبري انسان ها و هدايت آنها و نيز ارائه قانون و الگوي مناسب براي زندگي اجتماعي سرداده است و براي همين منظور در جهت برقراري روابط سالم اقتصادي در جامعه، انبوهي از احکام و قوانين اقتصادي رو وضع و امضا نموده است.
حضرت امام خميني (ره) مي فرمايد: "اسلام داراي سيستم و نظام خاص اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي است که براي تمام ابعاد و شئون زندگي فردي و اجتماعي قوانين خاصي دارد و جز آن را براي سعادت جامعه نمي پذيرد.(6)
نگرش و تفسير اسلام، نسبت به مالکيت، سود، فقر، عدالت، رشد و توسعه و ديگر مسائل اقتصادي منبع اصلي براي کشف برخي از منابع نظام اقتصادي اسلام است. پس اقتصاد اسلامي موضوع مورد توجه دين بوده و هست و از اين جهت تفاوتي ندارد که برخي از عناصر اقتصادي اسلام از موضوعات مستقيم ديني باشد که آن هم دو نوع است؛ مستقيم از جهت آنکه اسلام مستقيماً دستورات و يک سلسله مقررات اقتصادي درباره مالکيت و مبادلات، ارث، وقف و ... دارد و يا غير مستقيم که پيوند اسلام با اقتصاد از طريق اخلاق است، همچون توصيه اسلام به امانت داري، عدالت، احسان، منبع دزدي، رشوه و... و قسم دوم موضوعات اقتصاد اسلام عقلي است که مورد توجه و امضاي دين است همچون مطابق استاندارد بودن، کيفيت خوب کالا، مقابله با تورم و بيکاري و کاهش آن ها و...
علي که انگار سوالي در ذهنش جرقه زده باشد دستشو بلند کرد و پرسيد: چرا اسلام با ثروت مخالف است؟ چرا ثروتمند بودن يعني دوري از خدا و به نوعي دنيا پرستي؟
آقاي جعفري تبسمي کرد و با مهربوني رو کرد به علي و گفت: علي جان در اسلام ثروت بد نيست، ثروت پرستي خوب نيست.
بعد از کيفش قرآن کوچکي که هميشه همراه خودش بود رو بيرون آورد و گفت: " قرآن کريم در سوره بقره به صراحت از ثروت به عنوان خير نام برده است:« کُتِبَ عَلَيکُم إِذا حَضَرَ أَحَدَکُم المَوتُ إِن تَرَکَ خَير الوَصِيَّهُ لِلوَالدَين وَالاَقرَبِينَ بِالمعروفِ حقاً عَلَي المُتَّقينَ»؛(7) بر شما نوشته شده: هنگامي که يکي از شما را مرگ فرا رسد، اگر چيز خوبي (مال) از خود به جاي گذارده، براي پدر و مادر و نزديکان، بطور شايسته وصيت کند! اين حقي است بر پرهيزکاران.
در اسلام عزيز مال و ثروت هيچگاه پليد و تحقير نشده است، نه توليدش بلکه دور افکندنش اسراف و تضييع مال است و حرام. اسلام با هدف قرار دادن ثروت و اينکه انسان فداي ثروت شود مخالف است و سخت مبارزه کرده است. انسان عزيز است. مقام و منزلت خليفه اللهي ايجاب مي کند که خود را فداي ثروت و مال نکنه و به عبارت ديگه پول پرستي و اينکه انسان خود را برده پول نمايد رو محکوم مي کنه.
خداوند مي فرمايد:«وَالَّذينَ يَکنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الفِضَّهَ وَ لاَ يُنفِقوُنَهَا فِي سَبيلِ اللهِ فَبَشِّرهُم بِعَذابٍ اَليمٍ»؛(8) (آنان را) از راه خدا باز مي دارند! و کساني که طلا و نقره را گنجينه (و ذخيره و پنهان) مي سازاند، و در راه خدا انفاق نمي کنند، به مجازات دردناکي بشارت ده!
در اين حالت پول خواستن توام با دنائت و پستي و محو شخصيت والايي انساني در پول و فقدان هرگونه شخصيت انساني و شرافت معنوي.
عزيزانم! نقطه مقابل اينه که انسان پول را به عنوان يک وسيله براي فعاليت و عمل و تسهيل و توليد بخواهد.
حديثي از رسول اکرم(ص): «نِعم المالُ الصّالِحُ لِلّرَجُلِ الصّالِحِ»(9)؛
مولوي مضمون حديث رو به نظم آورده که:
مال را گر بهر دين باشي حمول
نعم مالٌ صالحٌ خواندش رسول
آب در کشتي هلاک کشتي است
وربود در زير کشتي پشتي است
تشبيه ثروت و انسان به دريا و کشتي از آن لحاظ که آب در کشتي باعث غرق و هلاکت و در صورت ديگر باعث حرکت و رسيدن به مقصود، تشبيه بسيار خوبي است. پس دونستيم که اسلام پول پرستي را محکوم کرده است، پول و ثروت را محکوم نکرده است.
بچه ها! دفاع از مال در حکم جهاد و کشته شدن در راه خداست.
کم کم عقربه هاي ساعت نشان از پايان کلاس بود در حالي که بچه ها به موضوع و بحث علاقه اي پيدا کرده بودند و اينکه دين عزيزمون اسلام چقدر برنامه هاي دقيق و کامل و جامعي داره و هيچ کدوم دوست نداشتيم زنگ به صدا دربياد.
استاد از نگاه بچه ها فهميد که کم کم به زنگ استراحت نزديک مي شيم. نگاهي به ساعت مچي انداخت و گفت:
انگار مجبوريم بحث رو تموم کنيم ولي به قول معروف "به پايان آمد اين دفتر، حکايت همچنان باقي است"
اما اگه اجازه بديد دوست دارم کلاس رو با حديثي از اصول کافي به پايان برسونم؛ در اصول کافي در باب تلاش براي معاش از امام صادق(ع) آمده که:
«إِن ظَنَنتَ أو بَلَغکَ أنَّ هذا المر کائن في غد فلاتَدَعَنَّ طلب الرزق و أن استطعت ان لا تکون کلاّ فافعل.»(10)؛ اگر تصور کردي و يا باخبر شدي که همين فردا حکومت حقه ما بر سر پا خواهد شد، مبادا کار و پيشه ات را رها کني و دست از طلب روزي برداري، اگر در امکانت هست که بار زندگيت را شخصاً بر دوش بگيري، بر دوش ديگران تحميل مشو.
پي نوشت ها :
1)بحار الانوار؛ ج10/ص99.
2) بحارالانوار؛ ج71/ص214.
3)سوره ابراهيم/آيه 34.
4) سوره بقره/آيه275.
5) محمد باقر صدر/ اقتصادنا.
6)صحيفه نور امام (ره)/ ج3.
7) سوره بقره/ آيه180.
8) سوره بقره/ آيه34.
9) نهج الفصاحه/ح3130.
10) گزيده کافي/ج4/ص244.