از کوره در رفت

چند سرود را براي مناسبت هاي مختلف و يک سرود را هم براي مسابقه آماده کرده بوديم. از ابتداي سال تحصيلي هم مربي پرورشي مان آقاي کيايي گفته بود که يک سرود خوب هم براي مراسم روز معلم آماده کنيد. ما هم شعر خوبي را آماده کرديم و حسابي تمرين کرديم. اوايل ارديبهشت بود که متوجه شديم گروه سرود شيفت مخالف ما هم دارد يک سرود براي مراسم روز معلم آماده مي کند. مدرسه ي ما دو شيف بود؛ ولي مدير و معاون پرورشي اش يکي بود و مراسم مهم را هم مشترک برگزار مي کردند.
چهارشنبه، 24 خرداد 1391
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
از کوره در رفت

 از کوره در رفت
از کوره در رفت


 

نويسنده: سيدمحسن موسوي آملي




 
براي اين کار خيلي زحمت کشيده بودم. ما هم حق را به محسن مي داديم. بيش تر زحمت ها هم به عهده ي او بود، چون هم سرپرست گروه بود و هم تک خوان.
هفته هايي که بعد از ظهري بوديم، بعد از تعطيلي کلاس ها در مدرسه مي مانديم و تمرين مي کرديم. بعضي جمعه ها و روزهاي تعطيل براي تمرين سرود به مدرسه مي رفتيم و تا ساعت ها تمرين مي کرديم.
چند سرود را براي مناسبت هاي مختلف و يک سرود را هم براي مسابقه آماده کرده بوديم. از ابتداي سال تحصيلي هم مربي پرورشي مان آقاي کيايي گفته بود که يک سرود خوب هم براي مراسم روز معلم آماده کنيد. ما هم شعر خوبي را آماده کرديم و حسابي تمرين کرديم. اوايل ارديبهشت بود که متوجه شديم گروه سرود شيفت مخالف ما هم دارد يک سرود براي مراسم روز معلم آماده مي کند. مدرسه ي ما دو شيف بود؛ ولي مدير و معاون پرورشي اش يکي بود و مراسم مهم را هم مشترک برگزار مي کردند.
از طرفي يکي از بچه هاي گروه ديده بود که آقاي کيايي 12 تا پيراهن يک رنگ و يک شکل خريده بود و مي گفت مطمئن است که براي گروه سرود خريده.
وقتي اين خبرها توي جلسه ي تمرين مطرح شد، محسن گفت: «مهم نيست! بچه ها به تمرين تون ادامه بدين. شنبه ي هفته ي بعد روز معلمه و ما فقط يک جمعه ي ديگر فرصت تمرين داريم. لباس ها رو هم اگر واسه ي گروه سرود خريده باشند، بهمون مي دن.» بعد شمرد يک، دو، سه، و دستش را از بالا به پايين آورد و همه شروع به خواندن کرديم: اي شمع نورافشان دانش...
آخرين جمعه ساعت 10 صبح که براي تمرين وارد مدرسه شديم، با صحنه ي عجيبي روبه رو شديم. گروه سرود شيفت دوم با لباس متحد الشکلي مشغول تمرين سرود بودند. آقاي کيايي هم کنارشان ايستاده بود و نظارت مي کرد. مدير، برخي از کادر مدرسه و عده اي از بچه ها هم آمده بودند براي آماده سازي مدرسه براي مراسم فردا.
محسن که از ماجرا بو برده بود، نگاهي به چهره ي متعجب ما کرد و به طرف گروه سرود و آقاي کيايي حرکت کرد. وقتي به چند قدمي آن ها رسيد، مربي پرورشي متوجه حضورش شد و سلام و عليک گرمي با او کرد و پرسيد: «محسن جان روز جمعه اين جا چه کار مي کني؟» محسن که تعجبش بيش تر شده بود گفت: «مثل هر جمعه آمديم تمرين سرود. سرود براي روز معلم. سرودي که اوايل سال سفارش کرده بوديد.»
آقاي کيايي که انتظار چنين حرف هايي را نداشت گفت: «کدام سفارش؟ من که اصلاً چيزي يادم نمي آمد. حالا هم که مي بينيد دوستان شما دارند تمرين مي کنند تا براي فردا آماده شوند.»
 
محسن ديگر طاقت نياورد و با عصبانيت فرياد کشيد و گفت: «آقا! شما حق نداريد با احساسات يک عده نوجوان اين جوري بازي کنيد! شما به ما قول داديد، بايد سرقول تان بايستيد. ما بيش از بيست جلسه براي اين سرود تمرين کرديم. شما نبايد با ما اين جوري رفتار کنيد. حق نداريد.»
حالا ديگر همه دور اين دو نفر جمع شده بودند. آقاي مدير از گوشه ي حياط مدرسه خودش را به جمع رساند و گفت: «آرام باش محسن! چه خبره؟ اين جا مدرسه است.»
نيم ساعت بعد توي دفتر مدرسه آقاي مدير که از جريان مطلع شده بود براي حل اين مشکل جلسه بود. به محسن رو کرد و گفت: «شما نبايد نسبت به معلم خودتون بي احترامي کنيد. بله، من قبول دارم که ايشان اشتباه کرده و بايد اين اشتباه را هم جبران کند؛ اما رفتار شما هم اشتباه بود. شما نبايد از کوره در بري و هر چه به ذهنت مي آيد بگويي. پس بزرگ و کوچکي چه مي شود؟ معلم و شاگردي چه مي شود؟ اما راه حل پيشنهادي من براي مشکل پيش آمده اين است که فردا هر دو گروه، سرودهاي خود را اجرا کنند.» برق شادي و لبخند رضايت در چهره ي همه ي بچه ها روييد و از مدير مهربان مدرسه تشکر کردند. بعد از پايان تمرين وقتي داشتيم به خانه بر مي گشتيم، محسن از کاري که کرده بود پشيمان بود. مي گفت: «به قول آقاي مدير نبايد از کوره در مي رفتم.»
علي اکبر پرسيد: «راستي قضيه ي از کوره در رفتن چيه که آقاي مدير گفت!»
محسن لبخند زد و گفت: «اين جمله يک ضرب المثل است. اين مثل در مورد افرادي به کار مي رود که سخت خشمگين شوند و حالتي غير ارادي و دور از عقل و منطق به آن ها دست دهد. در چنين مواقعي چهره ي اشخاص برافروخته مي شود، فريادهاي هولناک مي کشد و خلاصه اعمال و رفتاري جنون آميز از آن ها سر مي زند.
کوره ي آهنگري که در قديم با ذغال سنگ و ذغال چوب و در عصر حاضر با برق، نفت و گاز روشن مي شود، براي جدا کردن آهن از سنگ و گداختن آهن به کار مي رود. در کوره، آهن را تا آن اندازه حرارت مي دهند که به صورت مذاب در آيد و از آهن مذاب براي ساختن آلات و ابزار زندگي استفاده مي کنند.
براي گداختن آهن رسم و قاعده برآن است که درجه ي حرارت کوره ي آهنگري را تدريجاً بالا مي برند تا آهن سرد به تدريج حرارت بگيرد و گداخته و مذاب گردد. چون بعضي آهن ها اين خاصيت را دارند که چنانچه غفلتاً در معرض حرارت شديد و چند صد درجه قرار گيرند، سخت گداخته مي شوند و با صداهاي مهيبي منفجر شده «از کوره در مي روند»؛ يعني به خارج پرتاب مي شوند. افراد سريع التأثر و عصبي مزاج اگر در مقابل حوادث غير مترقبه قرار گيرند، آتش خشم و غضب شان چنان زبانه مي کشد که مثل همان آهن گداخته از کوره ي اعتدال خارج مي شوند که مثل همان آهن گداخته از کوره ي اعتدال خارج مي شوند و اعمالي غير منتظره از آن ها سر مي زند که پس از فروکش کردن غضب از کرده پشيمان مي شوند و اظهار ندامت مي کنند. درست مثل من که از اين که از کوره در رفتم ناراحت و پشيمان هستم.»
منبع: ماهنامه سلام بچه ها شماره 7.



 

ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط