0

بینوایان

بینوایان/

•پدید اورندگان : , ,
•ناشر : بدرقه جاویدان , جاویدان
•سال نشر : 1386
• نوع کتاب : ترجمه
• رده سنی : 0
• تیراژ : 1100
• نوع جلد : گالینگور
• شابک : 964-7736-68-1
• تاریخ نشر :
• محل نشر : تهران
• زبان : فارسی
• زبان اصلی : فرانسوی
• تعداد صفحات : 660
• قیمت : 0
• نوبت چاپ : 1
• قطع : رقعی
• شماره جلد : 2
• چکیده : ,"سومین بخش رمان بینوایان با عنوان "ماریوس"، خواننده را به جهان درونی سه چهره‌ی داستانی تازه درمی‌آورد كه اندكی بعد در این اثر، جایگاهی مهم می‌یابند. اولی "گاوروش"، همان پسر تناردیه‌ی مسافرخانه‌دار است كه پدر رهایش كرده است. چهره‌ی بعدی "موسیو ژیلنورمان" ـ بورژوای نودساله‌ی هوادار رژیم سابق ـ است. این مرد به رغم نفرت از بوناپارت اجازه داده تا دختر دومش با سرهنگ "پونمرسی"، یكی از بارون‌های امپراتوری كه بعدها در واترلو جان می‌سپارد، ازدواج كند. این دختر پس از شوهر زنده نمانده و از پیوند وی و شوهرش پسری با نام "ماریوس" به جای می‌ماند. "ماریوس" سومین چهره‌ی داستان ـ ضمن تحصیل در دانشكده‌ی حقوق، با گروهی از دانشجویان جمهوری‌خواه مناسباتی پیدا می‌كند؛ دانشجویان كه شیفته‌ی دموكراسی باستانی و منتظر فرصتی هستند تا به صورت انقلابیون فعال، عرض وجود نمایند. اما وی در پی تصادفی شگفت پی می‌برد كه پدرش، بارون پونمرسی، نمرده است و در نورماندی زیست می‌كند و اگر نخواسته است فرزندش را ببیند از این‌‌رو بوده است كه ژیلنورمان، پدربزرگ ماریوس، نوه‌اش را از ارث محروم نسازد ،اما ماریوس زمانی پدرش را بازمی‌یابد كه وی در بستر مرگ است و در برابر جسد پدر، سوگند یاد می‌كند كه به آرمان او وفادار بماند. از طرفی تناردیه و همسرش كه ورشكست و نیمه راهزن شده‌اند، موفق می‌شوند كه مردی با نام "موسیو لوبلان" را به دام اندازند. دیری نمی‌گذرد كه در این مرد، تجسدی از ژان والژان مشاهده می‌شود. این مرد اكنون در آرامش با كوزت، كه همه او را دخترش می‌پندارند، به سر می‌برد. تناردیه‌ها پی برده‌اند كه این مرد پیش از هرچیزی علاقه‌مند به حفظ راز زندگی خویش است. لوبلان از سر رحم و غم‌خواری می‌كوشد تا آنان را یاری دهد بی‌آنكه بداند با چه كسانی سروكار دارد. تناردیه در شرف آن است كه وی را به شناعت تهدید كند و چون او تسلیم نمی‌شود شكنجه دادنش را تدارك می‌بیند. در این هنگام، ماریوس، همسایه‌ی دیوار به دیوار تناردیه‌ها، كه با استراق سمع، مكالمه‌ی وحشت‌زای تناردیه و همسرش را درباره‌ی لوبلان شنیده است، برای خبر كردن پلیس، كه همان ژاور باشد، اقدام می‌كند. تناردیه و همسرش دستگیر می‌شوند اما ژان والژان با فرار ناپدید می‌شود، زیرا نمی‌خواهد به بازجویی كشیده شود. عشق ماریوس به كزت و مرگ ژان‌ والژان در انتهای رمان، از دیگر حوادث داستان به شمار می‌آید."

ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.
توجه داشته باشید که به سوالاتی که در قسمت نظرات پرسیده میشود، جواب داده نخواهد شد، لطفا پیشنهادات و انتقادات را از طریق ارتباط با ما و سوالات خود را از طریق ارسال سوال و مشاوره ارسال نمایید.