بینوایان
بینوایان/
| •پدید اورندگان : | ویكتورماری هوگو , حسینقلی مستعان , |
| •ناشر : | جاویدان , بدرقه جاویدان |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | ترجمه |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 1100 |
| • نوع جلد : | گالینگور |
| • شابک : | 964-7736-67-3 |
| • تاریخ نشر : | 1386/7/8 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | فرانسوی |
| • تعداد صفحات : | 660 |
| • قیمت : | 0 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 1 |
| • چکیده : | ,""بینوایان"، شامل پنج بخش است: بخش اول با نام "فانتین" با وصف مردمی قدسی با نام "موسیو میریل" ـ اسقف شهر دینی ـ آغاز میشود كه تجسد مسلمترین فضیلتهای مسیحی است. از دفتر دوم این بخش، چهرهای داستانی با نام "ژان والژان" رخ مینماید كه قهرمان سراسر رمان یكی ازمحكومان اعمال شاقه است. وی به گناه دزدیدن نان برای برادرزادههای خویش، كه چند روزی است لقمهای نان به آنان نرسیده، روانهی زندان اعمال شاقه میشود. بر اثر چند بار اقدام به فرار، رهایی او از زندان به تاخیر میافتد و تنها در پایان بیست سال از آن خارج میشود. پس از رهایی از زندان جامعه به شرطی او را پذیراست كه وی در حاشیهی آن زیست كند. زمانی كه به شهر دینی میرسد، به هرجا رو میكند او را میرانند و جز در خانهی اسقف شهر، پناهی نمییابد. اسقف با او همچون همشان خویش رفتار میكند و حتی نمیپرسد كه از كجا آمده و كیست، اعتماد موسیو "میریل"، ژان والژان را دچار هیجان میكند، لیكن از آن بیشتر بیآرام و ناراحت میسازد. طی شبی كه وی در آن اسقفنشین به سر میبرد، باز دستخوش وسوسههای همیشگی میشود و یگانه اشیای گرانبهایی را كه اسقف در خانهی خویش حفظ كرده بود، یعنی دو شمعدان نقرهی او را میدزدد. بدینترتیب او را دستگیر میكنند به خانهی اسقف میكشانند. هنگامی كه موسیو میریل با آرامش میگوید كه او خود شمعدانها را به مهمانش هدیه كرده است، ژان والژان این را معجزهای به تمام معنی میپندارد. او به هنگام ترك شهر، بیآن كه خواسته باشد با سرقت سكهی پول یك كودك بخاری پاككن، مرتكب آخرین دزدی خود میشود. در ادامه زندگی دختری با نام كوزت به تصویر كشیده میشود كه فرزند زنی با نام "فانتین" است. كوزت اكنون به دست زن و شوهری مسافرخانهدار، سپرده شده است. آنها از مادر كوزت، مبالغ زیادی دریافت كرده و با كوزت همچون خدمتكار فلكزدهای رفتار میكنند. از طرفی ژان والژان، اكنون به تولید كالاهایی از شیشهی سیاهرنگ مشغول است و به موسیو مادلن تغییر نام یافته و به مقام شهردار رسیده است. در این احوال، مردی دركمین وی است. او كسی جز "ژاور"، یكی از افسران پلیس، نیست كه گمان برده در وجود این بورژوای محترم، ژان والژان محكوم به اعمال شاقهی سابق را بازشناخته است. در ادامه ژان والژان مجددا گرفتار شده، اما در فرار از دست پلیس، خود را به دریا افكنده و فرار میكند. مقامات از آن پس، چنین تلقی میكنند كه وی در آب غرق شده و مرده است. ژان والژان كه بخشی از اندوختهی خویش را در جنگل "مونفرس"، در نزدیكی مسافرخانهی تناردیهها، به خاك سپرده بود، در سفری به آن پنهانگاه با كوزت كوچولو برخورد میكند و او را از آن جهنمی كه در آن به سر میبرده نجات میدهد و بر آن میشود كه پرورش او را برعهده گیرد. در پایان او و كوزت، در آماج پیگرد پلیس، از دیوار دیری با نام "پتی پیكیوس"، عبور میكنند و به جرگهی دیرنشینان درمیآیند." |
ارسال نظر شما