پرچم بیرنگ
پرچم بیرنگ/
| •پدید اورندگان : | علیاكبر سعیدیكیا , |
| •ناشر : | موسسه دانش و نوآوری كیا |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 1500 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-04-0213-9 |
| • تاریخ نشر : | 1386/10/11 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 116 |
| • قیمت : | 10000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,""سهراب" و "هاله" كه در آخرین سال تحصیل در دانشگاه با هم بر روی یك "پروژه" كار میكردهاند، و در خلال این فعالیتها به یكدیگر علاقهمند شدهاند، چندی پس از فارغالتحصیلی ازدواج كرده و این بار به عنوان زن و شوهر به دنبال كار و فعالیتهای تحقیقی مختلف میروند. آن دو با كارگردانی مستندساز آشنا میشوند و در ساخت فیلم جدیدش، دربارهی مردی كه سالها پیش اعتراف به قتل كرده اما هرگز مقتولی پیدا نشده است، با او همكاری میكند. "اعترافهای قاتل بدون مقتول" عنوان خبرهای روزنامهها در زمان وقوع این واقعه بوده است. دو جوان با یافتن واسطههایی و مطالعهی دقیق مطالب به این نتیجه میرسند كه سالها قبل مرد جوانی در درگیری با همسرش به او ضربهای وارد كرده و بر اثر آن، زن افتاده و ظاهرا میمیرد. مرد جوان كه از این اتفاق دچار هراس شده راهی تهران میشود و در آنجا به جرم قتل مردی كه شب پیش در محلهای كشته شده دستگیر میگردد. ناصر در اولین بازجویی به جرم خویش اعتراف میكند، اما پس از چندی پلیس متوجه میشود موضوع مربوط به واقعهای دیگر است. پلیس به همراه ناصر راهی شهر محل سكونت وی میشود اما در منزل هیچ نشانی از نسرین نیست. با وجود این چون مرد جوان به قتل اعتراف كرده به ده سال زندان محكوم میشود. سهراب و هاله پس از پیگیریهای فراوان رد نسرین را در روستایی یافته و سراغش میروند. نسرین به آنها اعتراف میكند كه پس از آن كه به هوش آمده برای ترساندن ناصر به همراه پدر خویش به ییلاق آمده اما پس از این كه از او هیچ خبری نمیشود و پدرش نیز فوت میكند در همانجا ماندگار میشود. او كه خبر زنده بودن ناصر را میشنود همراه زوج جوان راهی تهران شده و با ناصر ملاقات میكند. مرد، بیگناه شناخته شده و آزاد میگردد، اما به شدت دچار افسردگی است. هاله و سهراب برای یافتن گذشتهی وی تلاش میكنند و سرانجام به شیرخوارگاه آمنه میرسند. ناصر تنهاترین و مظلومترین كودك آن مركز بوده كه با وجود سختیهای بسیار ایمانش را حفظ كرده است. هاله و سهراب كه به بچههای مركز و وضعیت آنها علاقهمند شدهاند درخواست همكاری با آن مركز را میدهند و به جشن بچهها دعوت شده و در آن جشن رنگ سفید بیآلایشی را در وجود آنها میبینند." |
ارسال نظر شما