پسر احمد چراخ
پسر احمد چراخ/
| •پدید اورندگان : | ایرج اعتمادی , سمیه شقایق , نوید بازیار , |
| •ناشر : | ایرج اعتمادی |
| •سال نشر : | 1389 |
| • نوع کتاب : | تدوین |
| • رده سنی : | 12 |
| • تیراژ : | 10000 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-04-5018-5 |
| • تاریخ نشر : | 1389/3/30 |
| • محل نشر : | لارستان |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 20 |
| • قیمت : | 7000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | خشتی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"در روزگاران قدیم، پدر و مادری با فرزندانشان در شهری دورافتاده زندگی میكردند. پدر به احمدچراخ معروف بود. فرزند آنها جوان درستكار و خوشقامتی بود و هر روز صبح با پدر برای نماز به مسجد میرفت. یك روز صبح، پدر پسر را برای رفتن به مسجد صدا زد و او با ناراحتی بیدار شد؛ به این علت كه خواب عجیبی میدید و خوابش ناتمام مانده بود. شاهعباس كه مثل همیشه، شبها در لباس گدایان در كوچههای شهر پرسه میزد و اوضاع مردم را بررسی میكرد، گفتوگوی پدر و پسر را شنید و فردا پسر را به قصر احضار كرد و گفت كه اگر خوابت را نگویی، در دیگ جوشان سوزانده خواهی شد. پسر خواب را تعریف نكرد و تمام بدنش به جز سر و صورت در دیگ جوشان سوزانده شد. شاهعباس به طبیبان دستور داد، او را مداوا كنند. مداوا مدتی طول كشید. پسر احمدچراخ روزی كنار تختهسنگی در قصر نشسته بود. ناگهان تختهسنگ را كنار زد و راهپلههایی را دید كه جای نامعلومی میرفت. او از پلهها پایین رفت و به اتاقی كه مثل قصر بهشتی باشكوه بود رسید و دختر پادشاه را دید. دختر پادشاه از او خوشش آمد و گفت كه باید با او ازدواج كند، اما موانع بسیاری وجود داشت. این كتاب برای كودكان گروه سنی «ب» و «ج» به نگارش درآمده است." |
ارسال نظر شما