خر برفت و خر برفت
خر برفت و خر برفت/
| •پدید اورندگان : | فریدون اروجلو , |
| •ناشر : | موسسه فرهنگی هنری طاهر |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | بازنویسی |
| • رده سنی : | 4 |
| • تیراژ : | 5000 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-507-092-0 |
| • تاریخ نشر : | 1386/3/9 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 12 |
| • قیمت : | 5000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | خشتی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"مرد درویشی سوار خرش شده و پس از پیمودن راهی طولانی به در كاروانسرایی رسید. تصمیم گرفت شب را آنجا بگذارند. پس خرش را به آخور بست و به صاحب كاروانسرا سفارش كرد از آن به خوبی مواظبت كند. خود نیز به داخل كاروانسرا رفت و عدهای را دید كه به صورت دستهجمعی آواز میخواندند و میرقصیدند. درویش هم به جمع آنان پیوست. با ورود مهمان جدید مردی كه آواز میخواند شروع به خواندن شعری تازه كرد. شعری كه در آن مرتب میگفت: "خر برفت....!" درویش نیز با آنان با تكرار این شعر تا صبح به شادی و پایكوبی پرداخت تا این كه مراسم به پایان رسید و یكییكی كاروانسرا را ترك كردند. اما درویش به خواب عمیقی فرو رفت. نزدیك ظهر وقتی از خواب بیدار شد از صاحب كاروانسرا سراغ خرش را گرفت اما صاحب كاروانسرا گفت شب گذشته خر را دزدیدهاند و آنچه دیشب میخوردید و مینوشیدید از پول فروش خر بوده است. درویش بسیار خشمگین شد. اما صاحب كاروانسرا گفت من هربار كه آمدم به تو حرفی بزنم دیدم تو بلندتر از دیگران میخوانی "خر برفت و خر برفت و خر برفت...!" من هم وقتی آن جمله را از زبان تو شنیدیم با خود گفتم: حتما خودت اجازه دادهای كه خر را ببرند و بفروشند! درویش پریشانحال گفت: حق باتوست! من با تقلید بیجای خود ندانسته به آنها اجازه دادم تا خرم را به آسانی بربایند و چنین فریبم دهند. كتاب، بازآفرینی یكی از حكایات "مثنوی معنوی" است." |
ارسال نظر شما