دل تاریكی
دل تاریكی/
| •پدید اورندگان : | جوزف كنراد , صالح حسینی , |
| •ناشر : | نیلوفر |
| •سال نشر : | 1381 |
| • نوع کتاب : | ترجمه |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 964-448-168-2 |
| • تاریخ نشر : | 1381/1/31 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 190 |
| • قیمت : | 12000 |
| • نوبت چاپ : | 2 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | دل تاریكی "اثر "جوزف كنراد"، نویسنده انگلیسی لهستانی تبار ( 1857ـ 1924) رمان برجستهای است كه واقعیت فرهنگی اروپا، محكومیت روشهای استعماری، سفر به دنیای ناخودآگاه، نمایش امپریالیسم مسیحی و مانند آن را در بردارد .مترجم كتاب، "دل تاریكی "را این گونه معرفی میكند..." :این اثر هم رمانس است و هم تراژدی، هم حماسه است و هم كمدی، هم رئالیستی است و هم تراژدی ."راوی این رمان، دریانوردی است به نام "مارلو "و از منظر رمانس، "وی طی سفر با آزمونها و موانعی كه لازمه طلب است مواجه میشود .نخست برای امضای قرارداد و معاینه پزشكی به بروكسل میرود .در اداره شركت مجتمع اروپایی دو زن را میبیند كه پشم سیاه میبافند .یكی از این دو پیرزنی است كه پارچه سفید آهار داری بر سر و زگیلی بر گونه دارد و آرامش سیال و بیاعتنای نگاهش مارلو را پریشان میكند....پس از آن وقتی با كشتی بخاری به راه میافتد در دو قرارگاه (دو خوان نخست سفر) با دشواریهای فراوان روبهرو میشود و با رسیدن به قرارگاه مركزی (خوان آخر سفر) و مواجهه با خطرهای فراوان عاقبت كورتز را برمیگرداند .نزدیك به پایان سفر درمییابد كه هدف جستجویش كورتز بوده است...اكنون باز میگردیم به وجه تراژیك در دل تاریكی .قهرمان این رمان، كورتز است .اما با توجه به سیر رمان كه سیر آفاق و انفسی است میتوان گفت كه مارلو ـ راوی قصه ـ قهرمان است .وی پس از سیر آفاق و انفس به شناخت وجودی خویش نایل میشود و پی میبرد كه كورتز در درون او نهفته است و برای رهایی از چنین ذات درونی دست به ریاضت و تزكیه نفس میزند و مانند بودا میشود .از این سبب میتوان گفت كه تراژدی در عرصه دل و دنیای درون مارلو اتفاق میافتد...دل تاریكی، علاوه بر این كه مینیاتوری از انواع مهم ادبی است، شرح امپریالیسم مسیحی نیز هست...روایت مارلو مربوط به امپریالیسم بلژیك در كنگو و كشتار بومیان و تاراج ثروت آنهاست .كورتز در مقام رسول مسیح، قاصد روشنایی و پیشرفت و علم به كنگو میرود .اما به جای غرس درخت معرفت از كلمه بومیان پشتهها میسازد و ثروت كنگو را به تاراج میبرد ."..." |
ارسال نظر شما