شیاطین (جنزدگان)
شیاطین (جنزدگان)/
| •پدید اورندگان : | فئودورمیخائیلوویچ داستایوسكی , سروش حبیبی , |
| •ناشر : | نیلوفر |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | ترجمه |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 4400 |
| • نوع جلد : | گالینگور |
| • شابک : | 978-964-448-334-9 |
| • تاریخ نشر : | 1386/5/9 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | روسی |
| • تعداد صفحات : | 1020 |
| • قیمت : | 125000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,""ورخافنسكی"، رهبر حقیقی توطئهی انقلابی، نسبت به "استاور وگین" احساس نوعی محبت شیطانی میكند. ورخافنسكی فردی است كه مانند شیطان واقعی، قدرت مافوق طبیعی دارد؛ شیطانصفت است، از آنرو كه به هر نوع زیبایی و جوانمردی كینه میورزد. با این همه قدرت در دست او و وابسته به وسایلی درخور تملك اوست. او بدون زحمت زیاد، افراد سازمان را قانع كرده است كه گروه آنها فقط جزیی از یك سازمان بزرگ انقلابی است و خود او با بالاترین شخصیتهای كمیتهی رهبری رابطه دارد. اما راز قدرتش عمدتا در این است كه همهی افراد گروه توطئه را نسبت به یكدیگر مظنون ساخته است. این گروه نیهلیست، همگی در برابر شخصیتهایی چون استاوروگنین و به خصوص ورخافنسكی خاضع و مقهورند؛ برخی مانند "ویرگینسكی" سستعنصر و مرددند؛ برخی تفالههای جامعهاند مانند سروان "لبیادكین"، مرد بدمستی كه برای پخش اعلامیهها به كارش گرفتهاند، اما ممكن است كه خائن هم از آب درآید؛ برخی مانند "لیپوتین"، مزدور و ریاكارند، فردی كه در عین ترساندن افراد خانوادهاش از عذاب جهنم در اجتماع به تبلیغ بیدینی میپردازند. "شیگالف"، عضو دیگر این گروه است كه معتقد است مردم جهان به دو گروه نابرابر تقسیم میشوند: یك دهم انسانها از آزادی مطلق بهرهمند هستند و بر نه دهم دیگر، قدرت بینهایتی اعمال میكنند. گروه اخیر باید با اطاعت كوركورانه، به پاكی و معصومیت آغازین بشر دست یابند. این گروه نیهلیست، پس از این كه به تحریك ورخافنسكی به چند عمل خشونتآمیز دست میزنند، خود را میبازند و در انتظار عواقب محتمل اعمال خود به سر میبرند. آنگاه ورخافنسكی به آنها میگوید كه یكی از میان آنها به نام شاتوف میخواهد همهی گروه را لو بدهد. سپس ورخافنسكی شاتوف را به قتل رسانده و به محض ارتكاب این جنایت، دیوانگی بر یكی از جنایتكاران با نام "لیامشین" چیره میشود و او خواه به انگیزهی انسانیت و خواه بر اثر ضعف روحی میخواهد همهچیز را برای پلیس اعتراف كند. اما ورخافنسكی برای دفع سوء ظن، یكی از افراد گروه با نام "كیریلوف" را برآن میدارد تا مسئولیت تمام حوادث را برعهده گیرد. سرانجام نیز رمان با خودكشی كیریلوف به پایان میرسد. در واقع انتحار او، برای این است كه دیگر انسانها را با آزادی كامل آشنا سازد. گفتنی است "داستایفسكی"، در این رمان، كمتر تصویری از مردان انقلابی به دست میدهد، بلكه عمدتا در اعماق خصوصیات نژاد روس و روح انسان، غوطهور میشود. این كتاب، تراژدی كلی و ابدی مردمان بیخداست." |
ارسال نظر شما