طعم تلخ خرما
طعم تلخ خرما/
| •پدید اورندگان : | مهناز فتاحی , علی نامور , |
| •ناشر : | پالیزان |
| •سال نشر : | 1387 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 5000 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-7243-07-0 |
| • تاریخ نشر : | 1387/7/27 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 32 |
| • قیمت : | 7000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"ما در روستایی در خرم شهر زندگی میكردیم. در همان روزهایی كه جنگ شروع شده بود پدرم مجبور شد تا به جبهه برود. دیر به دیر او را میدیدم. صدای خمپارهها روز به روز نزدیكتر میشد تا این كه یك روز دایی به خانهمان آمد و با هم به خانه مادربزرگ رفتیم. مادر طلاهایش را فروخت تا توانستیم در كرمانشاه یك خانه بخریم. مدرسهام عوض شده بود، ما جنگزده بودیم و بچههای كلاس طوری به من نگاه میكردند كه انگار بیماری خاصی دارم. طولی نكشید تا آنجا را هم بمباران كردند. باز هم مجبور شدیم به خانه مادربزرگ برویم. روزی پدر آمد، اما دیگر لبخندی نمیزند حالش خیلی بد شد. عمه و مادرم او را به تهران بردند چند روز بعد ما هم رفتیم. به پدر گفتم: چرا موهایت ریخته است، گفت: چیزی نیست به خاطر شیمیدرمانی است تا حالم خوب شود. فردای آن روز به خانه مادربزرگ برگشتیم. در را زدند و خبر شهادت پدر را رساندند. دنیا پیش چشمان من تیره و تار شد. پس از این ماجرا من و مادرم و دیگر خواهر و برادرانم به شهرمان بازگشتیم؛ حالا مثل خرابه بود. همگی روی خاكها نشستیم و بدون خجالت گریه كردیم. كتاب دربردارنده خاطرات نگارنده از سالهای آغازین جنگ و اشغال خرمشهر در قالب داستان است. وی در آن زمان در كلاس پنجم دبستان تحصیل میكرد." |
ارسال نظر شما