قرن
قرن/
| •پدید اورندگان : | سارا سینگلتون , مهرداد مهدویان , |
| •ناشر : | نشر افق |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | ترجمه |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-369-421-0 |
| • تاریخ نشر : | 1386/10/15 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | انگلیسی |
| • تعداد صفحات : | 264 |
| • قیمت : | 25000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | پالتویی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,""مرسی"، دختر دوزادهسالهای كه قادر به دیدن ارواح است، روزی در یخ زیر بركه روح دختر جوانی را میبیند كه سعی دارد به او مطالبی را بگوید. پدر مرسی با شنیدن این مطلب، به سختی آشفته شده و به معلم و خدمتكار بچهها دستور میدهد با دقت تمام از آنها مراقبت كنند. با وجود این مرسی بار دیگر به اطراف بركه رفته و این بار با جوانی به نام "كلادیوس" ملاقات میكند. در نتیجهی این ملاقات و صحبتها، برای دخترك نوجوان سوالهای زیادی مطرح میشود. از قبیل این كه چرا هیچچیز از مادرم به یاد ندارم؟ چرا اینجا همیشه زمستان است؟ چرا ما هیچوقت روز را نمیبینیم و... او تمام این "چراها" را با خواهرش درمیان گذاشته و آن دو تصمیم میگیرند پاسخ را از پدر بخواهند. مطرح كردن این سوالها برای پدر، پریشانی و آشفتگی شدید وی را در پی دارد. مرسی كه دارای قدرتهای خارقالعادهی بسیاری است از طریق "كلادیوس" با یك راه مخفی در خانه آشنا شده و از آن طریق به گذشته سفر میكند تا دریابد چه اتفاقی برای خود و خانوادهاش افتاده و دلیل این همه روزهای مثل هم و تكراری در زندگیاش چیست. او در زمان گذشته مانند روحی است كه كسی متوجه وجودش نمیشود. بنابراین در این گذشتهی روشن از نور خورشید گرم، آزادانه به هر سو میرود و متوجه بسیاری از حقایق میشود. او درمییابد عضو فامیل بزرگی است كه همگی به نوعی "نامیرا" محسوب میشوند. در واقع این فامیل تنها بر اثر حادثهای مانند پرت شدن از كوه، تصادف، یا شلیك گلوله میمیرند و در غیر این صورت میتوانند قرنها زندگی كنند. مرسی متوجه میشود كه عمویش "كلادیوس" به دختری خارج از فامیل دل بسته و چون تصمیم دارد به وسیلهی جادو روح او را تسخیر كرده و تا ابد با خویش داشته باشد، دختر جوان از وحشت خودكشی میكند. در درگیری كه پس ازمرگ دختر بین پدر او و كلادیوس پیش میآید، مادر مرسی به طور اتفاقی مورد اصابت گلوله قرار گرفته و میمیرد. پس از این ماجرا، پدر مرسی كه به سختی عاشق همسرش بوده از وحشت روبهرویی با حقایق و واقعیت از دست دادن بانوی مهربانش خانه و بچهها را جادو كرده و آنها را در یك روز ثابت نگاه داشته و به این وسیله روح همسرش را با خود و همراه خویش نگاه میدارد. مرسی با راهنمایی روح مادر كه دوست دارد آزاد شود و به راه خویش رود، پایان خوشی برای این ماجرا مینویسد و به این وسیله همهچیز به حال عادی بازگشته و خورشید بار دیگر طلوع میكند. اكنون كه صدسال از ماجرای فوت مادر گذشته، دخترها باید یاد بگیرند كه با آنچه در حال حاضر وجود دارد آمیخته شده و زندگی را از سر بگیرند." |
ارسال نظر شما