كلبهای بالای كوه
كلبهای بالای كوه/
| •پدید اورندگان : | محمد زرین , |
| •ناشر : | محمد زرین |
| •سال نشر : | 1383 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 500 |
| • نوع جلد : | مقوایی |
| • شابک : | 964-06-4777-2 |
| • تاریخ نشر : | 1383/3/23 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 120 |
| • قیمت : | 9500 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | راوی در این داستان، از دغدغههای زندگی در عصر خویش، انسان امروزی و مسائلش سخن میگوید و روایت گذشته و حال را به هم میپیوندد و رویاها واقعیات زندگی را بازگو میكند. راوی صاحب دو فرزند است كه در خارج از كشور به سر میبرند. از این رو او از تنهایی خویش سخن میگوید و به زبان استعاره، زاد و ولد انسان معاصر را تا حد مرتبهای فروتر همچون سگ؛ فریاد میآورد. برای مثال، او در یكی از روایتها خاطرنشان میكند: زندانیهای سرسخت، آنها كه تن به خواسته زندانیان نمیدهند كجا میشكنند؟ شكنجه، زندانی را وادار به اعتراف میكند اما او را نمیشكند. آن جا كه رویاهایمان را از دست میدهیم شكسته شدهایم. بازجوها چند و چون سوزاندن رویای زندانی را بلدند. بیرون زندان، ما جز نفرت نسبت به چنین شیوهای احساس دیگری نداریم اما خرده خرده رویای هم دیگر را به آتش میكشیم. آن جا در حصار زندان به آسانی رویای هم دیگر را به آتش میكشیم. آن جا در حصار زندان به آسانی میشود كسانی را یافت كه مستحق نفرت و سرزنشاند اما بیرون چه كسی را میشود سرزنش كرد؟... از بچگی غصه خوردن عادتم شده است؛ غصه خودم، رفیقم، مرد خل و چلی كه بچههای محله آزارش میدادند تا غصه قهرمان داستانها و اواخر هم آدمهای فیلم سینمایی. حالا انگار بریدهام". راوی در پایان این سخنان را بر زبان جاری میكند: "دلم میخواهد با ریشی كه دارم آن نیمتنهای را بپوشم كه فقط یك بار پوشیدهام با آن كلاهی كه تا روی گوشم بود، و این بار سگی همراهم خواهد بود كه همسایهها، تولههایش را به در كردند. بروم بیرون شهر، بالای كوه، تا جایی كه كشف جنازه انسان و سگ در حوزه مسئولیت هیچ سازمانی نیست. بنشینم توی یكی از این شكافهایی كه آفتاب تابستان هم برف یخ زدهاش را آب نمیكند. شب برسد، برف ببارد و مرا در لباس كهنهام با خونی كه در دلم یخ زده است بپوشاند، و سگ را با شیری كه در پستان دارد. آن وقت هر بار مرا به خاطر بیاوری احساس خواهی كرد توی كلبه بالای كوه نشستهام سیگاری میكشم در حالی كه سگی پایین پایم به خواب رفته است"." |
ارسال نظر شما