0

گذشت از گذشته

گذشت از گذشته/

•پدید اورندگان : ,
•ناشر : نوید
•سال نشر : 1387
• نوع کتاب : تالیف
• رده سنی : 0
• تیراژ : 2000
• نوع جلد : شومیز
• شابک : 964-358-495-X
• تاریخ نشر :
• محل نشر : شیراز
• زبان : فارسی
• زبان اصلی :
• تعداد صفحات : 150
• قیمت : 16000
• نوبت چاپ : 1
• قطع : وزیری
• شماره جلد : 0
• چکیده : ,"لحظات پایانی شب بود، پسربچه منتظر پدرش بود تا به خانه بیاید و كمی او را در آغوش بگیرد و با او بازی كند. در همین حال و هوا بود كه در به صدا درآمد. با خوشحالی به سوی در رفت. مادرش هم از پشت پنجره در را می‌نگریست. پسر با سختی در را باز كرد و تا پدر را دید، در آغوشش جای گرفت. پدر او را بوسید و چند بار به هوا پرتاب كرد، ولی زود او را به زمین گذاشت و به سوی حوض آب رفت تا آبی به سر و صورتش بزند. پسر دریافت كه پدرش مانند همیشه نیست، گویا از چیزی نگران است. مرد دست‌هایش را در آب فرو برد كه ناگهان صدای در به گوش رسید. با نگرانی نگاهی به سوی در كرد، ولی پسر فقط پدر را می‌نگریست. حال و هوای دگرگون حیاط به درون اتاق نیز رسوخ كرد و زن از پشت پنجره نگرانی همسرش را فهمید. مرد نگاهی به زن كرد و گویا با نگاهش به او دلداری داد و سپس نگاهی به پسر كرد، ولی باز صدای در بلند شد و این بار صدایی هم به گوش رسید كه می‌گفت: پهلوون رستم اگه خونه‌ای بیا بیرون كارت دارم. پهلوان رستم نگاهی به پسرش كرد و گفت: سهراب برو پهلوی مادرت. ولی سهراب فقط نگاه می‌كرد. پهلوان رستم به سوی در حركت كرد، در را گشود و بیرون رفت. زمان كوتاهی نگذشته بود كه میان آن‌ها درگیری رخ داد. زن ترسیده بود و داشت به حیاط می‌آمد كه پسر را به داخل خانه ببرد. سهراب كه همان‌طور نگاه می‌كرد، ناگهان تیزی قداره را پشت سر پدرش دید، می‌خواست فریاد بزند، ولی دیر شده بود و قداره در كمر پهلوان رستم فرو رفت و از شكمش بیرون آمد. پهلوان رستم نعره‌ای زد و گفت: سهراب... سهراب... پسر در آن تاریكی قاتل پدر را دنبال كرد تا چهر? او را ببیند، مادر سراسیمه به حیاط آمد و از صدای پهلوان فهمید كه كار تمام شده، ناخواسته به زمین افتاد و از هوش رفت. پسر با نگاه زانو و كمر قاتل را دنبال كرد تا به چهر? او برسد و همین كه به شان? او رسید، دستی به شانه‌اش خورد و گفت: هی جوون حواست كجاست، داریم به شهر نزدیك می‌شیم. سهراب نگاهی به پیرمرد كرد، لبخندی زد و گفت: ممنون پدرجان. آری این خاطر? تلخ همیشه با سهراب بود و در این بیست سال نتوانسته بود چهر? قاتل پدر خود را شناسایی كند، ولی بر اساس پرس و جوهایی كه انجام داده بود، امكان آن كه قاتل پدرش در این شهر باشد، زیاد بود."

ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.
• توجه داشته باشید که به سوالاتی که در قسمت نظرات پرسیده میشود، جواب داده نخواهد شد، لطفا پیشنهادات و انتقادات را از طریق ارتباط با ما و سوالات خود را از طریق ارسال سوال و مشاوره ارسال نمایید.