گرگها و آدمها
گرگها و آدمها/
| •پدید اورندگان : | فریده خلعتبری , صبا معصومیان , |
| •ناشر : | شباویز |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 6 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-505-281-0 |
| • تاریخ نشر : | 1386/11/23 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 48 |
| • قیمت : | 35000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | وزیری |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"در سرزمین قصهها كار زیاد شده بود و هیچكس وقت بازی و استراحت نداشت. گرگ كوچولو كه خسته شده بود به مادرش گفت كه دیگر نمیخواهد به هیچ قصهای برود و تصمیم دارد به سرزمین آدمها برود تا مانند بچههای كوچك از صبح تا شب به قصهها گوش فرادهد و زمانی كه بزرگ شد آنها را برای كوچكترها بازگو كند. مامان گرگی با این كه تا به حال به سرزمین آدمها نرفته بود، اما به گرگ كوچولو گفت كه كار آدمها تنها قصه گفتن و قصه شنیدن نیست. به دلیل اصرار زیاد گرگ كوچولو مادر به او اجازه داد كه برود، اما از او خواست كه مراقب خود باشد. گرگ كوچولو چشمهایش را بست و آرزو كرد تا در سرزمین آدمها باشد، وقتی چشم باز كرد پیرزنی را در جاده دید و گمان كرد كه پیرزن قصهی كدو قلقل زن است. پیرزن خوشحال از دیدن گرگ كوچولو بهانهای یافت و با پسرش تماس گرفت تا او را با ماشین برساند و حساب گرگ كوچولو را نیز برسد. گرگ با تعجب چشمهایش را بست و آرزو كرد در جای دیگری باشد، اما هربار به قسمتی از سرزمین آدمها میرفت، متوجه میشد كه آنها قصد متهم كردن او را دارند. بدینترتیب گرگ كوچولو، بار دیگر آرزو كرد به سرزمین قصهها بازگردد. مادر گرگی از دیدن او خوشحال شد و گفت: "... امروز از هركه پرسیدم، همه میگفتند هیچكس از سرزمین آدمها بازنگشته است". گرگ كوچولو زیر لب گفت: "دلیلش را خوب میدانم!"." |
ارسال نظر شما