نون و القلم
نون و القلم/
| •پدید اورندگان : | سیدجلال آلاحمد , |
| •ناشر : | روزگار |
| •سال نشر : | 1389 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-374-068-9 |
| • تاریخ نشر : | 1389/3/10 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 208 |
| • قیمت : | 23000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"در روزگاران قدیم، دو میرزابنویس به نامهای آمیرزا اسدالله و آمیرزا عبدالزكی بودند كه كنار در مسجد جامع شهر بزرگی قلم میزدند و كار مردم شهر را راه میانداختند. آنها در یك مكتب بزرگ شده بودند و هوای یكدیگر را داشتند. آمیرزا عبدالزكی بچه نداشت، اما ثروت و مال و منال داشت و با بزرگان نشست و برخاست میكرد. آمیرزا اسدالله یك پسر و یك دختر داشت و بودن با آنها را به نشست و برخاست با بزرگان ترجیح میداد. روزی آمیرزا اسدالله برای نوشتن وصیتنامة حاج عبدالغنی رفته بود كه تمام زنهای صیغهای و عقدیش چشم به مال او داشتند و حاكم و داروغه دست روی اموال او گذاشته بودند. یك هفته بعد از نوشتن وصیتنامه، حاج عبدالغنی از دنیا رفت و حاكم و داروغه برای بردن اموال او رفتند، اما خط و مهر با اعتبار میرزا اسدالله را پای وصیتنامه دیدند و ناكام ماندند. كلانتر محل به شكایت داروغه و حاكم نزد میزانالشریعه فرستاده شد و از او خواست كه آمیرزا اسدالله را به جرم دخالت در كار دیوان شرع، در وسط بازار شلاق بزنند. میزانالشریعه، امامجمعة شهر و حاكم شرع كه نقدا خمس و زكات حاجعبدالغنی را از دست داده بود و دلش نمیخواست از موال آمیرزا اسدالله محروم بماند، شكایت را پس گرفت و كلانتر را نیز راضی كرد. نون و القلم اثر جلال آل احمد است كه در این كتاب در قالب داستانهایی از زندگی دو میرزابنویس شرایط اجتماعی و سیاسی آن زمان را به تصویر كشیده است." |
ارسال نظر شما