هرچه بود
هرچه بود/
| •پدید اورندگان : | فریده خلعتبری , افرا نوبهار , |
| •ناشر : | شباویز |
| •سال نشر : | 1386 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | شومیز |
| • شابک : | 978-964-505-278-0 |
| • تاریخ نشر : | 1386/10/25 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 32 |
| • قیمت : | 22000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | وزیری |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"دخترك بیدار شد. هنوز شب تمام نشده بود و او میتوانست سرزدن سپیده را در سكوت شب تماشا كند. او بیرون رفت و بر بلندترین صخرهی ساحلی نشست. آسمان میدرخشید، ناگهان نوری به سوی دخترك آمد. كمی بعد كه چشم باز كرد، مردم را در اطراف خویش دید. هریك از آنها خواهان گنجی بودند كه یقیین داشتند در نزد دخترك است و همین موضوع باعث اختلاف و زد و خورد آنها شده بود. شب بعد دخترك، پنهانی به بالای صخره رفت. هنوز سپیده نزده بود كه ناگهان از هر گوشه فریادی بلند شد و مردم از هر طرف به سویش هجوم آوردند تا از گنج نشانی بگیرند. دختر دستهایش را باز كرد و زیر لب گفت: "آرزوی من این است، به قولت عمل كن". نوری زیبا و خیرهكننده از آغوش دخترك جدا شد و در همهجا پخش گردید. بدینترتیب دخترك نور را با همه تقسیم كرد. ذرههایی از نور به بدن آنهایی كه دور دخترك حلقه زده بودند میرفتند و ذرههایی دیگر دور و دورتر میشدند تا به همهی مردم شهر و شاید به همهی مردم دنیا برسند. دیگر كسی فریاد نمیكرد. همه لبخند بر لب داشتند و در سكوت، با مهربانی به یكدیگر مینگریستند. دخترك لبخند میزد و زیر لب میگفت: "... متشكرم از این كه به قولت عمل كردی و من را خوشبختترین آدم روی زمین كردی...". مردم لبخند بر لب به خانههایشان بازمیگشتند. ذرههای نور هم پراكندهتر میشد و به دورترها میرفتند تا به مردمان بیشتری برسند." |
ارسال نظر شما