اسب سفید خالدار
اسب سفید خالدار/
| •پدید اورندگان : | ابراهیم حسنبیگی , |
| •ناشر : | انتشارات انجمن قلم ایران |
| •سال نشر : | 1388 |
| • نوع کتاب : | تالیف |
| • رده سنی : | 0 |
| • تیراژ : | 2200 |
| • نوع جلد : | گالینگور |
| • شابک : | 978-600-5535-36-5 |
| • تاریخ نشر : | 1388/7/26 |
| • محل نشر : | تهران |
| • زبان : | فارسی |
| • زبان اصلی : | |
| • تعداد صفحات : | 306 |
| • قیمت : | 46000 |
| • نوبت چاپ : | 1 |
| • قطع : | رقعی |
| • شماره جلد : | 0 |
| • چکیده : | ,"این مجموعه مشتمل بر هفت داستان كوتاه از جمله نشانههای صبح، اسب سفید خالدار، استوار ایوبی، سواركار، آژیر قرمز، پیش از نماز، و قلابگیر است. در «اسب سفید خالدار» میخوانیم: اسب سفید خالدار را با كامیون آوردند، رنگش سفید بود و چند خال قهوهای كوچك و بزرگ روی پوستش قرار داشت. «آنه تلی»اسب را برای كورس پاییزة اسبدوانی در گنبد خریداری كرده بود و هر روز او را به صحرا میبرد و میتازاندش. «قلیچ»، برادر كوچك آنه تلی، اسب را تیمار میكرد. یك بار به اصرار سوار اسب شد ولی اسب او را زمین زد و از آن به بعد حق سوار شدن به اسب را نداشت. قلیچ مشغول كار در طویله بود كه صدای فریاد مادر را میشنود. مادر جلو ایوان روی پلهها با صورت به زمین افتاده و خون از پیشانیاش بیرون میزد. «خدیجه» خواهرش به قلیچ میگوید زود برود و پدر را بیاورد. قلیچ بلافاصله فكری مثل برق از سرش میگذرد كه سوار اسب شود و ظرف چند دقیقه با پدر برگردد. ركاب و زین اسب را میبندد و مثل سواركار ماهری او را میتازاند و سریع به پدر میرسد. پدر نیز به پشت اسب سوار میشود، زود به خانه میرسد و به كمك مادر میشتابد. قلیچ به سمت اسب میرود و به چشمان درشت و براق اسب خیره میشود. اسب گویی با او حرف میزند و میگوید زود مرا تیمار كن و خودت را برای مسابقة كورس بهاره آماده كن، بعد از این فقط به تو سواری میدهم." |
ارسال نظر شما