بازدید : 8403 بار

دوشنبه، 25 ارديبهشت 1391

ورود زنده ها ممنوع

ورود زنده ها ممنوع
ورود زنده ها ممنوع

ورود زنده ها ممنوع

(تولید 2011)

فیلمنامه نویس: علیرضا مسعودی؛ برپایه طرحی از زهرا خمسه
مشاور فیلمنامه: محسن تنابنده
کارگردان: جواد مزدآبادی
مدیر فیلم برداری: حسین ملکی
مدیر صدابرداری: مجتبی برهانی زاده
طراح صحنه و لباس: اصغر نژادایمانی
طراح چهره پردازی: بابک شعاعی
تدوین، خشایار موحدیان
موسیقی، حمیدرضا صدری
بازیگران: مجید صالحی، علی صادقی، بهاره رهنما، بهنوش بختیاری، هوشنگ حریرچیان، مهران رجبی، حلیمه سعیدی، مریم سلطانی، ساعد هدایتی، حسن اسدی، حشمت آرمیده، اسدالله یکتا و علیرضا خمسه
تهیه کننده: علیرضا قاسم خان
خلاصه داستان:
ذبیح( مجید صالحی) و غلام( علی صادقی) در یک مؤسسه ویژه حمل جسدهای مردگان کار می کنند. کیان فر( مهران رجبی) مدیر این مؤسسه، که از رفتارهای سبک سرانه این دو نفر خسته شده، سوییچ آمبولانسی را که زیر پای ذبیح است، به غلام می دهد. اما غلام از آمبولانس برای کارهای شخصی مانند حمل گوسفند و یا بردن عروس و داماد به یک مراسم ازدواج بهره می گیرد. کیان فر با آگاهی از این موضوع، دوباره هدایت آمبولانس را به ذبیح می سپارد و به آنها مأموریت می دهد که جسد فردی به نام اعتصامی را از کارخانه اش به بهشت زهرا منتقل کنند. ذبیح و غلام به آنجا می روند.کیارش( علیرضا خمسه)، برادر اعتصامی، خواستار این است که جسد را به خانه ببرند، اما دختر اعتصامی (مریم سلطانی) که فردا بلیت پرواز به دوبی را دارد، از آن دو می خواهد که جسد پدرش را به سردخانه بهشت زهرا ببرند. در راه انتقال جسد اعتصامی، ذبیح و غلام به کمک مردی می شتابند که تصادف کرده و کنار جاده افتاده است. در حالی که آنها سرگرم رسیدگی به مرد صدمه دیده هستند، دو مرد ناشناس آمبولانس آنها را می دزدند. غلام و ذبیح با تعقیب آمبولانس، پی می برند که این دو مرد گماشته پیشکار کیارش( ساعد هدایتی) هستند و در حقیقت به دنبال الماسی هستند که در گلوی اعتصامی گیر کرده و سبب خفگی او شده است. ذبیح و غلام، جسد اعتصامی را می دزدند و با یک موتور به خانه غلام می برند. اما فتاحی( هوشنگ حریرچیان)، پدر غلام، متوجه ماجرا می شود و از آنها می خواهد که او را نیز با خود شریک کنند. ذبیح از همسرش، زیور( بهاره رهنما)، که نظافتچی یک بیمارستان است و در خانه به شکلی غیرقانونی یک تزریقاتی برپا کرده، برای پیدا کردن قطعه الماس کمک می خواهد. ذبیح، زیور، مادر زیور(حلیمه سعیدی)، غلام، پدرش و همسر غلام، افسانه( بهنوش بختیاری)، جسد اعتصامی را به بیمارستان می برند. ذبیح و غلام با همکاری زیور، اعتصامی را به بخش رادیولوژی می برند، اما با سر رسیدن پزشک بخش، ماجرا لو می رود و زیور نیز اخراج می شود. آنها جسد اعتصامی را به خانه ذبیح می آورند. ذبیح ادعا می کند که تنها یک هسته خرما از حلق اعتصامی بیرون آورده که شاید غلام و پدرش خانه آنها را ترک کنند. اما میان آنها دعوایی درمی گیرد و در این میان جسد اعتصامی از روی تخت به زمین می افتد و با این حرکت قطعه الماس نیز از گلوی او بیرون می پرد و خود اعتصامی به هوش می آید! بنا به قراری که ذبیح و غلام با کیارش گذاشته اند، آنها جسد اعتصامی را به کیارش پس می دهند. کیارش و پیشکارش قصد شکافتن جسد اعتصامی را دارند که او چشم می گشاید و کیارش را رسوا می کند. چند روز بعد، اعتصامی به نشانه سپاس گزاری از ذبیح و غلام، آن دو را همراه با خانواده شان به صرف شام به خانه خود دعوت می کند و در آنجا یک آمبولانس شیک و نو به آن دو هدیه می دهد. ذبیح و غلام با دیدن آمبولانس ذوق زده می شوند، اما روشن می شود که اعتصامی تنها نیمی از بهای آمبولانس را پرداخته و نیمی دیگر را باید غلام و ذبیح به شکلی قسطی بپردازند. این در حالی است که پدر غلام و مادر زیور نیز برای ازدواج با یکدیگر به توافق رسیده اند.
ژانر
کمدی
درباره فیلمنامه نویس اثر
علیرضا مسعودی: ورود زنده ها ممنوع نخستین کار حرفه ای مسعودی به عنوان فیلمنامه نویس در سینمای ایران است که آن را بر پایه طرحی از زهرا خمسه نوشته است. مسعودی پیش از این، فیلمنامه مجموعه سه در چهار را برای مجید صالحی نوشته است و نیز نگارش فیلمنامه مجموعه راه طولانی خانه را در کارنامه دارد که مصطفی زندی او را در نوشتن فیلمنامه این مجموعه یاری رسانده است. رضا کریمی راه طولانی خانه را در بهار سال 90 جلوی دوربین برد. فیلم های ویدیویی کلاه گیس( سعید عالم زاده) و لیموترش( جواد رضویان) نیز از کارهایی هستند که علیرضا مسعودی فیلمنامه شان را نوشته است.
خوبی های فیلمنامه
در مقایسه با خیلی از آثار به اصطلاح کمدی، فیلمنامه ورود زنده ها ممنوع داستان خودش را با لکنت کمتری روایت می کند و به اندازه کافی موقعیت های کلیشه ای برای پیشبرد قصه خود دست و پا کرده؛ به گونه ای که مخاطبی که برای تفریح و خندیدن به سالن سینما آمده، از روند روایت داستان فیلم خسته نمی شود.
کاستی های فیلمنامه
اما فیلمنامه ورود زنده ها ممنوع مانند دیگر فیلم هایی که در این روزها ادعای کمیک بودن دارند، از یک کاستی بزرگ رنج می برد؛ آن هم ساده انگاری مفرط و آشکار در جزئیات صحنه هایش و پناه بردن نویسنده آن به دامن مؤلفه های مبتذل برای روایت یک داستان ساده و تکراری است. این دستمایه های امتحان پس داده کم و بیش در تمام سکانس ها حضوری پررنگ دارند و برای مخاطبی که می خواهد فیلم را تنها از زاویه تفریح و خندیدن نبیند، مجالی جهت یک بررسی و کندوکاو ساده هم باقی نمی گذارد. البته از داستان هایی با چنین سر و شکل و تیپ/ شخصیت هایی با این درجه از هوشمندی و کنش پذیری بیشتر از اینها هم نباید انتظاری داشت. فیلمنامه در پرده دوم خود رویدادهایی تازه، جذاب و بحران ساز را که مسیر داستان را دست خوش دگرگونی هایی پیش برنده کند، پرورش نمی دهد و بیشتر اسیر موقعیت هایی بی کارکرد و بدون تأثیر شده( موقعیت هایی که البته حجم خوبی دارند) و در جزئیات صحنه هایش خود را به کلیشه های همیشگی سپرده و کلیت کار را تا مرز یک اثر مناسب برای شبکه های خانگی، و نه مدیوم سینما، پایین آورده است. در حالی که موقعیت ابتدایی داستان( همراهی دو آدم ساده و حتی کودن با یک جسد)با این که موقعیتی بکر و نوآورانه نیست، اما حداقل با خود پتانسیل دراماتیک لازم را دارد.
شخصیت ها
مشکل بزرگ فیلمنامه ورود زنده ها ممنوع این است که به تمام شخصیت هایش به یک چشم نگاه می کند و آنها را تیپ هایی یک شکل ترسیم و معرفی می کند. این تیپ/ شخصیت ها همه به یک گونه حرف می زنند، می اندیشند و رفتار می کنند و قرار نیست هیچ کدامشان داستان را پیش ببرند. اینها بدون آن که خود بدانند و بفهمند، در میان صحنه ها بی جهت جولان می دهند و با دست انداختن یکدیگر و مزه پرانی های گاه و بی گاه مخاطب را می خندانند و سرگرم می کنند. ذبیح و غلام، به عنوان زوج اصلی فیلم، هیچ تفاوتی در رفتار و گفتارشان وجود ندارد و نمی توانند یک زوج مکمل خوب برای هم باشند و در برابر رویدادها و موقعیت های تازه داستان یکدیگر را پوشش دهند. دیگر شخصیت ها هم سرگردان هستند و بدون هیچ منطقی بیشتر صحنه ها را پُر و شلوغ کرده اند. برای نمونه روشن نیست که پدر غلام و مادر زیور چرا باید از میانه های داستان در تمام صحنه ها حضور داشته باشند؛ آن هم زمانی که نمی توانند به پیشبرد داستان کمک کنند؟ چرا زیور با تیپ هایی که بهاره رهنما در کمدی های دیگر ارائه می کند، تفاوت اندکی هم ندارد؟ اگر افسانه را از دل موقعیت های نیمه دوم داستان فیلم بیرون بیاوریم، آیا دگرگونی ویژه ای در روند داستان پدید می آید؟ آیا جز این می تواند باشد که افسانه حضوری تزیینی دارد و در راستای رونق بیشتر فیلم در گیشه به داستان افزوده شده است؟ چرا شخصیت کیارش که می توانست نقشی پررنگ تر در داستان داشته باشد و موقعیت و شرایط شخصیت ها را به خطر بیندازد و به گونه ای داستان را پیش ببرد، تا این اندازه منفعل ترسیم شده است؟ اگر دختر اعتصامی را از دل قصه بیرون آوریم، چه خللی در روند داستان پدید می آید؟ اینها بخشی از پرسش هایی درباره شخصیت پردازی فیلمنامه هستند که در قصه پاسخی برایشان وجود ندارد.
دیالوگ ها
بخش هایی فراوان از بار کمیک فیلمنامه بر دوش گفت و گوهای شخصیت هاست و از این جهت باید فیلمنامه را بیشتر یک کمدی کلام دانست تا یک کمدی موقعیت. هرچند که بیشتر گفت و گوهای فیلمنامه جنسی شبیه به دیالوگ های مرسوم در نمایش های روحوضی دارند. شخصیت ها با مزه پرانی هایشان در لحظه می توانند تماشاگر را به خنده وادارند، اما مشکل اینجاست که این جنس از گفت وگونویسی کمکی به پیشبرد صحنه ها نمی کند و در شکلی کلی روند خط روایی فیلمنامه را یاری نمی رساند و در خدمت یک نگاه واحد درست که همانا پیشبرد داستان بر پایه شوخی های کلامی فکر شده است، قرار نمی گیرد. البته همان گونه که گفته شد، در برخی صحنه ها مزه پرانی های شخصیت ها ناخودآگاه مخاطب را به خنده وامی دارد؛ نمونه خوبش هم جایی است که ذبیح و غلام، جسد اعتصامی را به داخل اتاق رادیولوژی بیمارستان می برند و غلام به دلیل همان نادانی اش پشت سر هم از جسد عکس می گیرد و ذبیح که از این حرکت ناگهانی او جا خورده، می گوید: « عکس یادگاری هم می خوان بگیرن، قبلش می گن... تشعشعی شدم...!».
صحنه خوب فیلمنامه
پیدا کردن چنین صحنه ای در فیلمنامه کاری آسان نیست. زیرا بیشتر صحنه ها تنها در خدمت موقعیتی هستند که به تصویر می کشند، تا این که بخواهند و بتوانند داستان را پیش ببرند. در حقیقت باید گفت ورود زنده ها ممنوع نتوانسته یک کمدی موقعیت موفق جلوه کند.
صحنه ضعیف فیلمنامه
خیلی از صحنه های فیلمنامه پتانسیل قرار گرفتن در این بخش را دارند. اما برای نمونه می توان به سکانس کوشش ذبیح و غلام برای تشییع پیکر یک مرده( پس از دزدیده شدن آمبولانسشان) و سر و کله زدن آنها با بازماندگان مرد مُرده و نیز سکانس بسیار طولانی معرفی پدر غلام( دعوایش با یکی از همسایه ها و سپس دعوت آنها به داخل خانه اش برای نوشیدن چای) اشاره کرد که به راستی کارکردی در پرده دوم ندارند و به عنوان فصل هایی بی کارکرد، قابل حذف از داستان هستند. همچنین جدا از اینها باید به تمام صحنه هایی که بیرون بیمارستان و میان افسانه، پدر غلام و مادر زیور می گذرند، به عنوان صحنه های بد و بی کارکرد فیلمنامه اشاره کرد.
صحنه خوب اجرا شده از فیلمنامه
ورود زنده ها ممنوع بیشتر فیلمی مناسب برای مدیوم رسانه خانگی است تا سینما. جواد مزدآبادی به عنوان کارگردان پُرکار عرصه تلویزیون، در ساخت این فیلم تنها در پی درآوردن شوخی های نه چندان دلچسبی بوده که فیلمنامه نویس روی کاغذ نوشته و بیشتر بار زحمت خود را بر دوش مجید صالحی و علی صادقی گذاشته که با ارائه همان تیپ آشنا و همیشگی شان عامه تماشاگران را سرگرم کنند.
منبع: نشریه فیلم نگار، شماره 106.

ورود زنده ها ممنوع
ورود زنده ها ممنوع
ورود زنده ها ممنوع
نظرات کاربران
ارسال نظر شما

• با عنایت به اینکه نظرات و پیشنهادات شما کاربران گرامی در بهبود پایگاه تاثیر کاملا موثری ایفا می کند لذا خواهشمند است ما را از نظرات ارزنده ی خود محروم نفرمایید.
• نظر شما پس از بررسی و بازبینی توسط گروه مدیریت برای نمایش در سایت قرار داده می شود.
• نظرات کوتاه مثل "خوب بود" و "عالی بود" و... و نظرات تکراری تائید نمی شوند و امتیازی هم به آنها تعلق نخواهد گرفت.
• متن نظر شما میبایست حداکثر 1024 کاراکتر باشد.
توجه داشته باشید که به سوالاتی که در قسمت نظرات پرسیده میشود، جواب داده نخواهد شد، لطفا پیشنهادات و انتقادات را از طریق ارتباط با ما و سوالات خود را از طریق ارسال سوال و مشاوره ارسال نمایید.