«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
پیش روی شما مقالهای است برگرفته از سلسله جلسات تفسیری آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری درباره سوره مبارکه فتح. این مباحث در قالب چهارده مقاله خلاصه شده و آنچه در اینجا ملاحظه میکنید، نهمین مقاله از این مجموعه است که به تفسیر آیات ۱۸ تا ۲۱ سورهٔ فتح میپردازد.
روش تفسیری استاد میرباقری بر این اصل استوار است که پیوند میان ظاهر و باطن آیات را با تکیه بر روایات اهل بیت (ع) آشکار سازد. همین رویکرد سبب شده است که بسیاری از دریافتهای ایشان، نو و درخور تأمل باشد و برای مخاطب، طراوت و تازگی داشته باشد.
در این مجموعه، کوشیدهایم تا گزیدهای از کلیدیترین مطالب استاد را گرد آوریم و در بعضی جاها، با افزودن توضیحات تکمیلی یا مثالهایی، به غنای بحث بیفزاییم. با این حال، کوشش ما بر این بوده که هسته اصلی مفاهیم، همان گونه که از بیانات ایشان برمیآید، دستنخورده باقی بماند.
امید که این نوشته، برای شما خواننده گرامی، سودمند و روشنگر باشد.
شما میتوانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
همچنین میتوانید ادامه مباحث را در مقالات بعدی از طریق آدرسهای زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
مقاله یازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۴ و ۲۵)
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
نمای کلی
تفسیر آیات ۱۸ تا ۲۱ سوره فتح
الف- ثمره اول رضای الهی: نزول آرامش
۱- سکینه و ازدیاد ایمان
۲- سکینه؛ پرتو و شعاعی از وجود پیامبر (ص)
۳- تمایز مؤمنین از منافقین در صحنه بیعت
۲- سکینه؛ پرتو و شعاعی از وجود پیامبر (ص)
۳- تمایز مؤمنین از منافقین در صحنه بیعت
ب- ثمره دوم رضای الهی: فتح قریب
۱- فتح خیبر؛ تجلیِ عینیِ فتح قریب
۲- رازِ فاتحِ خیبر؛ پیوندِ بیعتِ رضوان و جبهه قتال
۳- خیبر؛ دروازه غنایمِ کثیر
۴- معجزه صلحِ حدیبیه در تسریعِ فتحِ خیبر
۲- رازِ فاتحِ خیبر؛ پیوندِ بیعتِ رضوان و جبهه قتال
۳- خیبر؛ دروازه غنایمِ کثیر
۴- معجزه صلحِ حدیبیه در تسریعِ فتحِ خیبر
ج- ثمره سوم رضای الهی: غنیمتهای فراوان
۱- غنیمت نبوی؛ ابزاری برای گشایش ابواب رحمت
۲- مرز میان غنیمتِ حق و غارتِ مستکبران
۳- امانتدارانِ غنیمت
۲- مرز میان غنیمتِ حق و غارتِ مستکبران
۳- امانتدارانِ غنیمت
د- حکمتهای صلح حدیبیه
۱- آیهای برای مؤمنان
۲- گشودن درجات جدیدی از صراط مستقیم
۲- گشودن درجات جدیدی از صراط مستقیم
مروری بر مباحث پیشین
ماجرای سوره فتح از سال ششم هجری و رؤیای صادقانه پیامبر اکرم برای ورود به مکه آغاز میشود. در پی این فراخوان، حدود هزار و پانصد نفر از مسلمانان برای انجام مناسک عمره راهی مکه شدند، اما در منطقهای به نام «حدیبیه» با ممانعت مشرکان قریش روبرو گردیدند. در آن شرایط بحرانی و پرترس، مؤمنان زیر سایه درختی پیمانی تاریخی برای ایستادگی تا پای جان بستند که به «بیعت رضوان» مشهور شد. خداوند با نازل کردن «سکینه» یا آرامش ملکوتی بر دلهای آنان، صلحی را رقم زد که اگرچه در ظاهر برای برخی تلخ بود، اما پروردگار آن را «فتح مبین» نامید؛ چرا که این صلح نه یک عقبنشینی، بلکه آغاز یک نقشه راهبردی برای فروپاشی جبهه کفر و گشودن مسیر پیروزیهای بزرگی بود که از فتح خیبر آغاز شده و تا جهانی شدن اسلام در عصر ظهور امتداد مییابد.
در آیات پیشین، ابعاد مختلف این مسیر الهی به شرح زیر تبیین شده است:
آیه ۱: معرفی فتح به عنوان یک جریان تاریخی مستمر برای غلبه مطلق حق بر باطل.
آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه الهی شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» برای عبور از طوفان حوادث.
آیات ۵ تا ۷: تشریح حکمت ابتلائات الهی جهت غربالگری و جدا کردن صف مؤمنان صادق از منافقان.
آیات ۸ و ۹: تبیین مقام شهود پیامبر و وظایف چهارگانه امت (ایمان، نصرت، تعظیم و تسبیح) در همراهی با ایشان.
آیه ۱۰: بیان حقیقت ملکوتی بیعت که در آن دست پیامبر همان «یدالله» و پیونددهنده اراده انسان به قدرت خداست.
آیات ۱۱ تا ۱۲: افشای نیت واقعی «مخلفین» یا جاماندگان که به دلیل سوءظن به نصرت الهی، از کاروان فتح بازماندند.
آیات ۱۳ تا ۱۵: تبیین تفاوت ماهوی غنیمت در اسلام (به عنوان ابزار بندگی) با نگاه مادی و قدرتطلبانه.
آیات ۱۶ و ۱۷: بررسی حقیقت توبه در مقام عمل و تفاوت عذرتراشیهای منافقانه با معذوریتهای واقعی.
برای درک عمیقتر هر یک از این مفاهیم، میتوانید به مقالات قبلی این مجموعه مراجعه کنید که آدرس آن ابتدای همین مقاله آمده است.آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه الهی شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» برای عبور از طوفان حوادث.
آیات ۵ تا ۷: تشریح حکمت ابتلائات الهی جهت غربالگری و جدا کردن صف مؤمنان صادق از منافقان.
آیات ۸ و ۹: تبیین مقام شهود پیامبر و وظایف چهارگانه امت (ایمان، نصرت، تعظیم و تسبیح) در همراهی با ایشان.
آیه ۱۰: بیان حقیقت ملکوتی بیعت که در آن دست پیامبر همان «یدالله» و پیونددهنده اراده انسان به قدرت خداست.
آیات ۱۱ تا ۱۲: افشای نیت واقعی «مخلفین» یا جاماندگان که به دلیل سوءظن به نصرت الهی، از کاروان فتح بازماندند.
آیات ۱۳ تا ۱۵: تبیین تفاوت ماهوی غنیمت در اسلام (به عنوان ابزار بندگی) با نگاه مادی و قدرتطلبانه.
آیات ۱۶ و ۱۷: بررسی حقیقت توبه در مقام عمل و تفاوت عذرتراشیهای منافقانه با معذوریتهای واقعی.
اکنون در آیات هجدهم تا بیست و یکم، به بررسی آثار و ثمرات درخشان رضایت الهی از مؤمنان وفادار در بیعت رضوان، از جمله پاداشِ «فتح قریب» و غنیمتهای فراوان پرداخته میشود.
تفسیر آیات ۱۸ تا ۲۱ سوره فتح
ابتدا با هم آیات مورد بحث را قرائت کنیم:
«لَقَد رَضِیَ اللَّهُ عَنِ المُؤمِنینَ إِذ یُبایِعونَکَ تَحتَ الشَّجَرَةِ فَعَلِمَ ما فی قُلوبِهِم فَأَنزَلَ السَّکینَةَ عَلَیهِم وَأَثابَهُم فَتحًا قَریبًا * وَمَغانِمَ کَثیرَةً یَأخُذونَها وَکانَ اللَّهُ عَزیزًا حَکیمًا * وَعَدَکُمُ اللَّهُ مَغانِمَ کَثیرَةً تَأخُذونَها فَعَجَّلَ لَکُم هٰذِهِ وَکَفَّ أَیدِیَ النّاسِ عَنکُم وَلِتَکونَ آیَةً لِلمُؤمِنینَ وَیَهدِیَکُم صِراطًا مُستَقیمًا * وَأُخرىٰ لَم تَقدِروا عَلَیها قَد أَحاطَ اللَّهُ بِها وَکانَ اللَّهُ عَلىٰ کُلِّ شَیءٍ قَدیرًا»
بیتردید خداوند از مؤمنان خشنود شد، آنگاه که [در حُدَیبِیه] زیر آن درخت با تو بیعت میکردند و خدا آنچه را در دلهایشان [از ایمان و صداقت] بود، میدانست، پس آرامش را بر آنها فروفرستاد و پیروزی نزدیکی را [در خیبر] پاداش آنها قرار داد. و [نیز] غنیمتهای بسیاری که به چنگ خواهند آورد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است. خداوند، غنیمتهای بسیاری به شما وعده داده است که آنها را خواهید گرفت. پس این [غنیمتهای خیبر] را زودتر برای شما فراهم ساخت و دستان [تجاوزگر] مردم را از شما کوتاه کرد، تا برای مؤمنان نشانه [و عبرتی] باشد و شما را به راهی راست هدایت کند. و [غنیمتهای] دیگری که شما بر آنها قدرت ندارید؛ ولی خداوند بر آنها احاطه دارد و خداوند بر هر چیزی توانا است.
بیتردید خداوند از مؤمنان خشنود شد، آنگاه که [در حُدَیبِیه] زیر آن درخت با تو بیعت میکردند و خدا آنچه را در دلهایشان [از ایمان و صداقت] بود، میدانست، پس آرامش را بر آنها فروفرستاد و پیروزی نزدیکی را [در خیبر] پاداش آنها قرار داد. و [نیز] غنیمتهای بسیاری که به چنگ خواهند آورد و خداوند همواره شکستناپذیر و حکیم است. خداوند، غنیمتهای بسیاری به شما وعده داده است که آنها را خواهید گرفت. پس این [غنیمتهای خیبر] را زودتر برای شما فراهم ساخت و دستان [تجاوزگر] مردم را از شما کوتاه کرد، تا برای مؤمنان نشانه [و عبرتی] باشد و شما را به راهی راست هدایت کند. و [غنیمتهای] دیگری که شما بر آنها قدرت ندارید؛ ولی خداوند بر آنها احاطه دارد و خداوند بر هر چیزی توانا است.
در این آیات درباره مقام رضوان صحبت میشود که چند بار در قرآن مطرح شده است. خدای متعال به قلوب مؤمنین نگاه کرد و دید آنها در قلبشان جز محبت خدا و رسول نیست. مؤمنان چون قلبی پاک و دوستدار پیامبر داشتند توانستند بر خلاف مخلَّفین هم از اشتغالات دنیوی خود بگذرند و با رسول الله در این مأموریت همراه شوند و هم به خاطر این قلب پاک بود که توانستند تا آخر در کنار پیامبر بمانند و با او تجدید بیعت کنند؛ آنها در این ماجرا گرفتار شک و تردید نشدند و برای مثال به پیامبر خرده نگرفتند که شما فرمودی من در عالم رؤیا دیدم که وارد مسجد الحرام میشویم، پس چرا ما را از نیمه راه باز میگردانی و با پیامبر چون و چرا نکردند؛ از این رو خداوند اعلام میکند که از آنها راضی است و به کنه قلبی آنها آگاه است که این نکته بسیار مهمی است.

الف- ثمره اول رضای الهی: نزول آرامش
در این آیات برای مؤمنانی که به رضای الهی دست یافتند، سه ثمره ذکر شده است: «سکینه»، «فتح قریب» و «غنایم کثیر». اما پیش از هر چیز، باید بر اولین و اصلیترین ثمره یعنی «سکینه» درنگ کنیم؛ چرا که بدون این آرامش ملکوتی، نه آن فتح چشیدنی است و نه آن غنایم، ابدی و ماندگار.۱- سکینه و ازدیاد ایمان
باید دانست که سکینه در منطق وحی، صرفاً یک حالت روانی یا آرامش اعصاب معمولی نیست. خداوند میفرماید: «هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَةَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ» (اوست که در دلهای مؤمنان آرامش نازل کرد تا ایمانی بر ایمانشان بیفزایند).نکته شگرف در اینجا این است که سکینه خود از جنس «ایمان» است، اما ایمان در مرتبهای بالاتر. سکینه، منزلتی است که بر ایمان قبلی مؤمن سوار میشود تا او را در برابر طوفان حوادث، رویینتن کند. اگر ایمان اولیه، پذیرشِ زبانی و قلبیِ کلیات است، سکینه آن ایمانی است که در دل «دریای متلاطم» و در متن ابتلائات سنگین، جان را آرام نگه میدارد. این آرامش، رزق خاص کسانی است که از تردید عبور کردهاند.
۲- سکینه؛ پرتو و شعاعی از وجود پیامبر (ص)
حقیقت دیگری که باید با تمام وجود درک کرد، این است که سکینه یک امر انتزاعی نیست، بلکه شعاعی از وجود مقدس پیامبر اکرم (ص) است. ایشان در واقع «کلمه ایمان» و «ذکرالله» هستند. در روایتی نورانی از امام صادق (ع) در تفسیر آیه «أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ» آمده است که فرمودند:«بِمُحَمَّدٍ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ وَ هُوَ ذِکْرُ اللَّهِ» (تفسیر عیاشی، ج ۲، ص ۲۱۱)
به واسطه محمد دلها آرام میگیرد و اوست یاد خدا.
پس وقتی خداوند سکینه را بر قلوب مؤمنان نازل میکند، در واقع بخشی از نور و وقار وجودی پیامبر را در جان آنها قرار میدهد. مؤمن با معیت و همراهی پیامبر، به چشمه اطمینان متصل میشود. این آرامش، محصول پیوند ولایی با کسی است که خود در اوجِ طوفانها، آرامترین بنده خدا است. وقتی ما خود را تحت ولای پیامبر قرار میدهیم، تار و پود جانمان با نور ایشان بافته میشود و سکینه الهی چیزی از این جنس است.
۳- تمایز مؤمنین از منافقین در صحنه بیعت
در آن جمعیتِ حاضر در حدیبیه، همه در یک سطح نبودند. منافقان و افراد سستایمان نیز در میان جمعیت حضور داشتند. آنها همان کسانی بودند که وقتی صلحنامه امضا شد، به جای تسلیم، زبان به اعتراض گشودند و به حضرت خرده گرفتند که «چرا ما را ذلیل کردید؟» یا «مگر قول نداده بودید حج انجام میدهیم؟».اینها به دلیل سوءظن به خدا و رسول، از دریافت سکینه محروم ماندند. لذا خداوند در آیه ۱۸ با دقتی شگرف میفرماید: «لَقَدْ رَضِیَ اللَّهُ عَنِ الْمُؤْمِنِینَ إِذْ یُبَایِعُونَکَ تَحْتَ الشَّجَرَةِ؛ خداوند از مؤمنانی که زیر آن درخت با تو بیعت کردند، راضی گشت». قید «المؤمنین» در اینجا یک مرزبندی جدی است. رضوان الهی و نزول سکینه، مخصوص آن دستهای بود که با «ایمان و صدق» بیعت کردند، نه کسانی که جسمشان حاضر بود اما قلبشان در پیِ اعتراض و محاسباتِ مادی میگشت.
این آیه بیانگر یک غربال است. خداوند میفرماید من به آنچه در «قلوب» آنها بود آگاه بودم؛ یعنی میدیدم چه کسی با عشق و اعتماد کامل دست رسول را میفشارد و چه کسی با تردید و انکار. پس سکینه و فتح قریب، غنیمتی است که تنها به «ساکنان مدینه صدق» میرسد، نه به «بادیهنشینانِ روح» که حتی در کنار پیامبر هم به دنبال اهواء خویش هستند.
.jpg)
ب- ثمره دوم رضای الهی: فتح قریب
پس از آنکه مؤمنینِ جانبرکف در سایه آن درخت مبارک، سکینه و آرامش ملکوتی را دریافت کردند، نوبت به پاداشِ نقد و زودرسِ الهی رسید که قرآن از آن با تعبیر «فتح قریب» یاد میکند. در سوره فتح، این پیروزیِ نزدیک، ثمره مستقیمِ آن پیمانِ قلبی است که بین مؤمنان با خدا در حدیبیه بسته شد.۱- فتح خیبر؛ تجلیِ عینیِ فتح قریب
بر اساسِ منطقِ وحی و تبیینِ مؤلف، مقصود از «فَتْحاً قَریباً» در آیه هجدهم، همان فتحِ بزرگِ خیبر است که اندکی پس از بازگشت از حدیبیه محقق شد. خداوند متعال میفرماید: «فَأَنْزَلَ السَّکِینَةَ عَلَیْهِمْ وَأَثَابَهُمْ فَتْحًا قَرِیبًا؛ پس [خدا] آرامش را بر آنها نازل کرد و پیروزیِ نزدیکی را پاداششان داد».داستان از این قرار بود که یهودیانِ اطرافِ مدینه (مانند بنیقینقاع، بنینضیر و بنیقریظه) پیش از این توسطِ پیامبر (ص) مهار شده بودند، اما کانونِ اصلیِ توطئه و ثروتِ یهودیان، در قلعههای مستحکمِ خیبر قرار داشت. خیبریان با تکیه بر حصارهای نفوذناپذیر و لشکریانِ مجهزِ خود، گمان میکردند هیچ قدرتی توانِ شکستِ آنها را ندارد. اما صلحِ حدیبیه، راه را برای این فتحِ بزرگ هموار کرد.
۲- رازِ فاتحِ خیبر؛ پیوندِ بیعتِ رضوان و جبهه قتال
نکته شگرفی که باید به آن توجه کرد، نسبتِ میانِ فاتحِ این میدان و نخستین بیعتکننده رضوان است. فاتحِ خیبر باید کسی باشد که در بیعتِ رضوان، در اوجِ صدق و اعتماد کامل قرار داشته است، چرا که بر اساس این آیات فتح قریب (فتح خیبر) ثمره بیعت رضوان بود. امیرالمؤمنین در بیعتِ رضوان، نخستین کسی بود که دست در دستِ پیامبر (ص) گذاشت عهد بست تا آخرین لحظه از زندگی از پیامبر دفاع کند.در ماجرایِ خیبر، وقتی لشکریانِ دیگر و فرماندهانی چون خلیفه اول و دوم رفتند و دستخالی و شکستخورده بازگشتند، پیامبر اکرم (ص) آن جمله جاودانه را فرمودند:
«لَأُعْطِیَنَّ الرَّایَةَ غَداً رَجُلًا یُحِبُّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یُحِبُّهُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ کَرَّاراً غَیْرَ فَرَّارٍ لَا یَرْجِعُ حَتَّى یَفْتَحَ اللَّهُ عَلَى یَدَیْه» (الکافی، ج 8، ص 351)
فردا پرچم را به دستِ مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند؛ تهاجمگری است که هرگز فرار نمیکند و باز نمیگردد مگر آن که خدا فتح را به دست او رقم زند.
فردا پرچم را به دستِ مردی خواهم داد که خدا و رسولش را دوست دارد و خدا و رسولش نیز او را دوست دارند؛ تهاجمگری است که هرگز فرار نمیکند و باز نمیگردد مگر آن که خدا فتح را به دست او رقم زند.

حضرت امیرالمؤمنین (ع) در آن روز، در حالی که از دردِ چشم رنج میبردند، با دمِ مسیحاییِ پیامبر (ص) شفا یافتند و به میدان رفتند. بر اساس فرمایش رسول گرامی اسلام (ص)، امیرالمؤمنین (ع) «تمامِ ایمان» بودند که در برابر «تمامِ کفر» ایستادند. خیبر با قدرتِ بازویِ بدنی فتح نشد، بلکه با قدرتِ الهی و روحِ ملکوتیِ کسی گشوده شد که جانش در حدیبیه به مقامِ رضوان رسیده بود.
۳- خیبر؛ دروازه غنایمِ کثیر
این فتحِ قریب، خود سرآغازِ ثمره سوم یعنی «مغانم کثیره» بود. خداوند در آیه نوزدهم سوره فتح میفرماید:«وَمَغَانِمَ کَثِیرَةً یَأْخُذُونَهَا»
و [نیز] غنایمِ بسیاری که آن را به دست میآورند.
و [نیز] غنایمِ بسیاری که آن را به دست میآورند.
فتحِ خیبر، تنها یک پیروزیِ نظامی نبود، بلکه ثروتِ عظیم و سرزمینهای حاصلخیزی را در اختیارِ جبهه اسلام قرار داد تا بسترِ مادی برایِ حرکتهایِ بعدی و فتوحاتِ جهانیِ پیامبر (ص) فراهم شود. این غنایم، پاداشِ الهی برایِ کسانی بود که تا آخرین لحظه و در تمام سختیها کنار رسول الله ایستادند.
۴- معجزه صلحِ حدیبیه در تسریعِ فتحِ خیبر
شاید بپرسید صلحِ حدیبیه چه تأثیری در فتحِ خیبر داشت؟ صلحِ حدیبیه «کمرِ جبهه متحدِ کفر» را شکست. قریش که همواره پشتیبانِ یهودیانِ خیبر بود، با امضایِ صلحنامه، تعهد داد که تا ده سال واردِ جنگ نشود. این توافق، دستِ پیامبر (ص) را باز کرد تا بدونِ نگرانی از حمله مشرکین از پشتِ سر، تمامِ قوایِ خود را متوجهِ خیبر کند.در واقع، صلحِ حدیبیه آنچنان موازنه قدرت را به نفعِ پیامبر (ص) تغییر داد که فتحِ خیبر که پیش از آن ناممکن مینمود، در کمتر از یک ماه محقق شد. خدایِ متعال با این تدبیرِ حکیمانه، دستِ دشمن را بست: «وَکَفَّ أَیْدِیَ النَّاسِ عَنْکُمْ» تا مؤمنین در امنیتِ کامل، به سویِ فتوحاتِ بزرگتر حرکت کنند.

ج- ثمره سوم رضای الهی: غنیمتهای فراوان
نباید در فهم معنای غنیمت دچار خطای محاسباتی شد؛ چرا که غنیمت در جبهه پیامبر اکرم (ص)، ماهیتی کاملاً متفاوت با برداشتهای مادی و دنیوی دارد.۱- غنیمت نبوی؛ ابزاری برای گشایش ابواب رحمت
نخستین حقیقتی که باید درک کنیم این است که غنیمتِ رسولالله، صرفاً تصاحبِ سیم و زر و اموالِ فانی نیست. پیامبر (ص) به این عالم نیامده است تا مانند کشورگشایانِ تاریخ، خزائن زمین را برای خود و اطرافیانش جمع کند. غنیمتِ حقیقی در این فتح، باز شدنِ «درهای رحمت الهی» به روی بشریت است.در مهندسیِ سوره فتح، غنیمت یعنی فراهم شدنِ بستر برای «بندگی و معرفت». اگر اموالی هم از جبهه کفر گرفته میشود و به دست جبهه حق میافتد، غرضِ اصلی این است که این امکانات از مدار «شیطنت و طاغوت» خارج شده و در مدار «نصرتِ کلمة الله» قرار گیرد. پیامبر میخواهد با این فتوحات، بنبستهای حیات بشری را بشکند تا جانها بتوانند در صراط مستقیم به سوی پروردگار حرکت کنند.
۲- مرز میان غنیمتِ حق و غارتِ مستکبران
اگر ما به غنایمِ رسول الله تنها از جنبه مادی نگریستیم، چه تفاوتی میان جبهه حق و لشکریانِ طواغیت باقی میماند؟ مستکبران و فراعنه تاریخ نیز جنگهای بزرگی راه میاندازند، خونها میریزند و در نهایت سرزمینها و ثروتها را میان خود تقسیم میکنند.به عنوان مثال، در جنگ دوم جهانی، سرانِ کفر پس از ویران کردنِ جهان، دور یک میز نشستند و دنیا را مانند یک پارچه تقسیم کردند؛ این برای من و آن برای تو! اگر غنیمتِ اسلام هم از همین جنس باشد که صرفاً پول و زمین از دست عدهای گرفته شود و به دست عدهای دیگر بیفتد تا آنها بساط عیش و نوش راه بیندازند، این دیگر فتوحاتِ نبوی نیست؛ این تبدیل شدن به یک «فرعون جدید» در لباس دین است.
تفاوت اصلی در «هدف» است؛ مستکبر برای «تکاثر و قدرت» میجنگد، اما پیامبر برای «ذکر و تطهیر» فتح میکند. در منطق وحی، غنیمت وسیلهای است برای رسیدن به «فوز عظیم»، نه ابزاری برای فربه شدنِ نفسهای سرکش.
۳- امانتدارانِ غنیمت
در این طرح الهی، غنیمت و امکاناتِ حاصل از فتح باید در دست کسانی قرار گیرد که خود از «فرعونیت» پاک شده باشند تا بتوانند طرحِ رسولالله را پیش ببرند. اگر این ثروتها به دست ناپاکان بیفتد، دوباره همان چرخه استضعاف و بخل تکرار میشود.خداوند متعال در سوره مبارکه حشر، قانونی را برای این اموال که به آن «فیء» میگویند، وضع فرموده است:
«ما أَفاءَ اللَّهُ عَلىٰ رَسولِهِ مِن أَهلِ القُرىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسولِ وَلِذِی القُربىٰ وَالیَتامىٰ وَالمَساکینِ وَابنِ السَّبیلِ کَی لا یَکونَ دولَةً بَینَ الأَغنِیاءِ مِنکُم وَما آتاکُمُ الرَّسولُ فَخُذوهُ وَما نَهاکُم عَنهُ فَانتَهوا وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَدیدُ العِقابِ» (سوره حشر، آیه ۷)
آنچه را خداوند از [دارایی و زمینهای] اهل آبادیها به پیامبرش بازگرداند، ویژه خدا و پیامبر و خویشان [پیامبر] و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان آنها است. تا [این اموال] تنها میان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه پیامبر برای شما آورده، بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشته، ترک کنید و از [نافرمانی] خدا پروا کنید که خداوند سختکیفر است.
آنچه را خداوند از [دارایی و زمینهای] اهل آبادیها به پیامبرش بازگرداند، ویژه خدا و پیامبر و خویشان [پیامبر] و یتیمان و مستمندان و در راه ماندگان آنها است. تا [این اموال] تنها میان ثروتمندان شما در گردش نباشد و آنچه پیامبر برای شما آورده، بگیرید و آنچه شما را از آن بازداشته، ترک کنید و از [نافرمانی] خدا پروا کنید که خداوند سختکیفر است.
این آیه نشان میدهد که این اموال، ملکِ شخصیِ افراد نیست، بلکه تحت اختیارِ ولایت است تا در مسیر هدایتِ خلق هزینه شود. «ذویالقربی» همان کانونهای طهارتی هستند که بلدند چگونه این امکانات را در راه خدا «قرضالحسنه» کنند تا ابدی شود.
بارزترین مثال برای درکِ حقیقتِ غنیمت در جبهه حق، ماجرای «فدک» است. فدک سرزمینِ وسیع و حاصلخیزی بود که بدونِ جنگ و درگیری (به عنوان فیء) نصیبِ جبهه اسلام شد و پیامبر اکرم (ص) به امر الهی آن را به وجود مقدس فاطمه زهرا (س) بخشیدند.
اما ببینید این غنیمت در دستِ چه کسی قرار گرفت! حضرت زهرا (س) که صاحبِ چنین ثروتِ عظیمی بود، در اوجِ انفاق و ایثار زندگی میکرد. در تاریخ ثبت شده است که چادرِ ایشان به دلیلِ فقرِ اختیاری و سادهزیستی، «هجده وصله» داشت. ایشان و اهلبیتش همان کسانی هستند که در حالی که مالکِ فدک بودند، در خانهشان گاهی تا سه روز غذایی برای خوردن پیدا نمیشد، چون این مال را در راه خدا هزینه میکردند، از جمله بخشش به مسکین و یتیم و اسیر:
«وَیُطعِمونَ الطَّعامَ عَلىٰ حُبِّهِ مِسکینًا وَیَتیمًا وَأَسیرًا» (سوره انسان، آیه ۸)
و غذای خود را با آن که به آن علاقه [و نیاز] دارند، به بینوا و یتیم و اسیر میدهند.
این همان تفاوت بنیادین است. غنیمت به دستِ فاطمه (س) میرسد تا او با آن ثروت، بارِ رسالت را سبک کند؛ او تمام اموالش را در راه خدا هزینه میکند، در حالی که خودش با چادری وصلهدار در محراب عبادت میایستد. این غنیمت، مایه کبر و غرور نمیشود، بلکه ابزاری میشود برای «تسبیح و توقیر» پروردگار.

د- حکمتهای صلح حدیبیه
در مهندسی الهی فتح، صلح حدیبیه نقطه عطفی است که فراتر از یک قرارداد سیاسی، دربردارنده حکمتهایی استراتژیک برای رشد امت است. خداوند در این سوره، ثمرات این صلح را فراتر از پیروزی نظامی بر شمرده و آن را مسیری برای «نورانی شدن جانها» و «تکامل ایمان» قرار داده است.۱- آیهای برای مؤمنان
خداوند در آیه بیستم سوره فتح میفرماید: «وَلِتَکُونَ آیَةً لِّلْمُؤْمِنِینَ» (و تا این [صلح و پیروزی] نشانهای برای مؤمنان باشد). نخستین حکمت صلح حدیبیه این است که این صحنه، به یک «آیه» و «نشانه» تبدیل شود. اما آیه برای چه کسی معنا پیدا میکند؟ تنها برای کسی که با نگاه ایمانی به حوادث مینگرد.بسیاری از تحلیلگران مادی و مستشرقان، صلح حدیبیه را تنها با چرتکهاندازیهای حقوقی و سیاسی تحلیل میکنند. آنها روی کلمات قرارداد بحث میکنند و میپرسند چه کسی در این مذاکره امتیاز بیشتری گرفت؟ اما آنها از درک حقیقتِ «فتح مبین» عاجزند؛ چون چشمِ «آیتبین» ندارند. کسی که بخواهد صحنه حدیبیه را صرفاً با نگاه مادی تحلیل کند، هرگز نمیفهمد چرا خداوند صلح با کفار و بعد تجدید بیعت مؤمنان با پیامبر را «فتح» نامیده است.
کسی که در بیابان گم شده است و به دنبال مقصدی میگردد حتی یک رد پای گوسفند و یا یک تکه ذغال هم برای او آیه و نشانه است؛ چون اینها مژده میدهد که زندگی و آبادی در این نزدیکی است و شوق و امید را در دل او زنده میکند. اما اگر کسی برای تفریح و سرگرمی وارد دشت و صحرایی بشود، برای او حتی گلههای گوسفند و آتشهای بزرگ معنای خاصی ندارد.
صلح حدیبیه برای مؤمنین چنین بود؛ آنها در متن آن سختیها و محدودیتها، قدرت، حکمت و عزت پروردگار را مشاهده کردند و این صحنه برایشان آیتی شد که نصرت نهایی حتمی است. ایمان، شرطِ فهمِ آیات است؛ اگر ایمان نباشد، انسان در برابر بزرگترین معجزات الهی هم نابینا باقی میماند.
۲- گشودن درجات جدیدی از صراط مستقیم
حکمت دوم صلح حدیبیه در این فراز نهفته است: «وَیَهْدِیَکُمْ صِرَاطًا مُّسْتَقِیمًا؛ و شما را به راهی راست هدایت کند». در اینجا سؤالی بنیادین پیش میآید: مگر مؤمنین پیش از حدیبیه در صراط مستقیم نبودند؟ چرا خداوند هدایت به صراط مستقیم را ثمره این فتح میداند؟حقیقت این است که صراط مستقیم، مقامات و درجاتی دارد. هدایت در اینجا به معنای «ارتقاء» به مراتب بالاترِ بندگی و معرفت است. صراط مستقیم در وادی فتح، یعنی حرکت در مداری که در آن تمام اقدامات، حتی صلح و عقبنشینی ظاهری، عینِ عبودیت و تبعیت از ولیّ خدا باشد.
پیامبر به دنبال «تصاحب خاک» نیست. اگر پیامبر در همان سال ششم با شمشیر وارد مکه میشد، مکه فتح میشد، اما به چه قیمتی؟ خداوند در آیه ۲۵ پرده از این راز برمیدارد: «وَلَوْلَا رِجَالٌ مُّؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُّؤْمِنَاتٌ لَّمْ تَعْلَمُوهُمْ أَن تَطَئُوهُمْ؛ و اگر مردان و زنان مؤمنی نبودند که شما آنها را نمیشناختید و ممکن بود زیر دست و پا لگدمال شوند و نادانسته گناهی به خاطر [کشتن] آنها به شما برسد».
در مکه مؤمنانی زندگی میکردند که ایمانشان را پنهان کرده بودند. صراط مستقیمِ پیامبر اقتضا میکرد که برای حفظ جان حتی یک مؤمن، فتحِ مکه دو سال به تأخیر بیفتد. این همان ظرافت و لطافتِ طرح الهی است. صراط مستقیم یعنی فتوحات باید از مسیرِ جدا شدن صفوف بگذرد تا جانهای پاک آسیب نبینند.
در واقع، صلح حدیبیه بابِ جدیدی از صراط مستقیم را باز کرد که انتهای آن، فتحِ بدون خونریزی مکه و ورودِ فوجفوجِ مردم به دین خدا بود: «یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا». اگر پیامبر با شتابزدگی و بر اساس قواعد دنیاطلبان میجنگید، دیگر این برکات به جامعه مؤمنان نمیرسید. صلح حدیبیه به مؤمنین آموخت که گاهی «ایستادن و نلنگیدن» در کنار رسول، بزرگترین گام در صراط مستقیم است و این پایداری، جانها را برای دریافت «سکینه» و رسیدن به «نصرت عزیز» مهیا میکند.