«بِسمِ اللَّهِ الرَّحمٰنِ الرَّحیمِ»
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
الحمد لله رب العالمین
و صلی الله علی سیدنا محمد و آله الطاهرین سیما بقیة الله الاعظم روحی له الفداء
آنچه در ادامه میخوانید، چکیدهای از مباحث تفسیری آیت الله سیدمحمدمهدی میرباقری درباره سوره مبارکه فتح است که در چهارده مقاله خلاصه شده است. اینک مقاله یازدهم، پیش روی شما است که ویژه تفسیر آیات ۲۴ و ۲۵ این سوره است.
از شاخصههای بارز رویکرد تفسیری ایشان، کاوش در پیوند لایههای معنایی آیات است؛ به گونهای که با یاری گرفتن از روایات اهلبیت (ع)، نسبت میان معنای ظاهری و باطنی آیات را روشن میسازند. همین نگاه، باعث شده بسیاری از برداشتهای تفسیری ایشان، بدیع و برای مخاطب، تازه و جذاب باشد.
در این مجموعه مقالات، کوشیدهایم برجستهترین محورهای بیانات استاد را برگزینیم و در جاهایی، با ارائه نمونهها یا نکات تکمیلی، خوانش بهتری از مطالب فراهم آوریم. با این همه، تلاش ما آن بوده که پیکره اصلی مفاهیم، همانگونه که از زبان ایشان تراوش کرده، عیناً حفظ شود.
نهایتاً اینکه، امیدواریم این گفتار برای شما گرهگشا و الهامبخش باشد.
شما میتوانید مقالات قبلی را از طریق آدرس زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله اول: تفسیر سوره فتح (آیه ۱)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
مقاله دوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲ تا ۴)
مقاله سوم: تفسیر سوره فتح (آیات ۵ تا ۷)
مقاله چهارم: تفسیر سوره فتح (آیات ۸ و ۹)
مقاله پنجم: تفسیر سوره فتح (آیه ۱۰)
مقاله ششم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۱ و ۱۲)
مقاله هفتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۳ تا ۱۵)
مقاله هشتم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۶ و ۱۷)
مقله نهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۱۸ تا ۲۱)
مقاله دهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۲ و ۲۳)
همچنین میتوانید ادامه مباحث را در مقالات بعدی از طریق آدرسهای زیر مطالعه بفرمایید:
مقاله دوازدهم: تفسیر سوره فتح (آیات ۲۶ و ۲۷)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
مقاله سیزدهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۸)
مقاله چهاردهم: تفسیر سوره فتح (آیه ۲۹)
نمای کلی
تفسیر آیات ۲۴ و ۲۵ سوره فتح
الف- فتح مکه بدون خون ریزی
۱- حکمت جداسازی صفها
نمونهای در تاریخ انبیاء
۲- حکمت باز گذاشتن مسیر هدایت
۳- آگاه بودن خداوند از دلها
۳- آگاه بودن خداوند از دلها
ب- جایگاه بیت الله
۱- امتسازی ابراهیمی
۲- خانه خدا امنیت معنوی عالم
۳- باطن حج؛ پیوند با امام
۲- خانه خدا امنیت معنوی عالم
۳- باطن حج؛ پیوند با امام
ج- اهمیت تزایل
سنت تزایل در سوره عنکبوت
مروری بر مباحث پیشین
ماجرای سوره فتح، روایتگر عبور از یک بنبستِ دشوار از طریقِ اعتماد مطلق به تدبیر الهی است. در سال ششم هجرت، مؤمنانی که با شوقِ زیارت کعبه و به دور از ابزارهای جنگی راهی مکه شده بودند، در مرزِ «حدیبیه» با سدِ محکمِ کفار روبرو شدند. در اینجا پیامبر گرامی اسلام قراردادی با مشرکان نوشتند و این نقطه آغازینِ فروپاشیِ هیبتِ پوشالیِ مشرکان بود. بیعتِ صادقانه یاران در آن شرایطِ پرالتهاب، چنان آرامش ملکوتی و اقتداری در جبهه حق ایجاد کرد که مسیرِ فتوحاتِ بزرگِ بعدی از فتح خیبر تا ظهور حضرت حجت هموار شد.
در آیات پیشین، ابعاد این نقشه راهبردی به صورت گامبهگام تبیین شده است و برخی از نکات مطرح شده در هر بخش از این قرار است:
آیه ۱: تعریف «فتح مبین» به عنوان یک مسیر تاریخی پیوسته برای پیروزی مطلقِ حق.
آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه خدا شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» بر دلها.
آیات ۵ تا ۷: تبیین حکمت ابتلائات الهی برای غربالگری و رشدِ ظرفیتهای انسانی.
آیات ۸ تا ۱۰: معرفی مقام شهودِ پیامبر و حقیقتِ پیوندِ اراده انسان با قدرتِ خدا در بیعت.
آیات ۱۱ تا ۱۷: افشای نیتِ واقعی جاماندگان و تبیین تفاوتِ عذرتراشی با توبه واقعی در مقام عمل.
آیات ۱۸ تا ۲۱: پاداشِ رضایت الهی از وفاداران، شامل آرامش قلبی، فتح خیبر و غنیمتهای فراوان.
آیات ۲۲ و ۲۳: تأکید بر سنتِ تغییرناپذیر الهی در شکستِ قطعیِ جبهه کفر در صورتِ رویارویی.
آیات ۲ تا ۴: بیان هدایای ویژه خدا شامل مغفرت، اتمام نعمت و نزول «سکینه» بر دلها.
آیات ۵ تا ۷: تبیین حکمت ابتلائات الهی برای غربالگری و رشدِ ظرفیتهای انسانی.
آیات ۸ تا ۱۰: معرفی مقام شهودِ پیامبر و حقیقتِ پیوندِ اراده انسان با قدرتِ خدا در بیعت.
آیات ۱۱ تا ۱۷: افشای نیتِ واقعی جاماندگان و تبیین تفاوتِ عذرتراشی با توبه واقعی در مقام عمل.
آیات ۱۸ تا ۲۱: پاداشِ رضایت الهی از وفاداران، شامل آرامش قلبی، فتح خیبر و غنیمتهای فراوان.
آیات ۲۲ و ۲۳: تأکید بر سنتِ تغییرناپذیر الهی در شکستِ قطعیِ جبهه کفر در صورتِ رویارویی.
اگر به محتوای آیات قبلی علاقه دارید، میتوانید به مقالات قبلی این مجموعه مراجعه کنید که آدرس آن در ابتدای همین مقاله آمده است.
اکنون در آیات بیستوچهارم و بیستوپنجم، به بررسی حکمتهای پنهان در ممانعت از درگیریِ خونین و اهمیتِ حفظِ جانِ مؤمنانِ پنهان در مکه پرداخته میشود.
تفسیر آیات ۲۴ و ۲۵ سوره فتح
بیاید ابتدا آیات مورد نظر را با هم بخوانیم و بعد وارد تفسیر آن بشویم:
«وَهُوَ الَّذی کَفَّ أَیدِیَهُم عَنکُم وَأَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّةَ مِن بَعدِ أَن أَظفَرَکُم عَلَیهِم وَکانَ اللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرًا * هُمُ الَّذینَ کَفَروا وَصَدّوکُم عَنِ المَسجِدِ الحَرامِ وَالهَدیَ مَعکوفًا أَن یَبلُغَ مَحِلَّهُ وَلَولا رِجالٌ مُؤمِنونَ وَنِساءٌ مُؤمِناتٌ لَم تَعلَموهُم أَن تَطَئوهُم فَتُصیبَکُم مِنهُم مَعَرَّةٌ بِغَیرِ عِلمٍ لِیُدخِلَ اللَّهُ فی رَحمَتِهِ مَن یَشاءُ لَو تَزَیَّلوا لَعَذَّبنَا الَّذینَ کَفَروا مِنهُم عَذابًا أَلیمًا»
و او است کسی که پس از آن که شما را بر آنها پیروز ساخت، در درون مکه، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها کوتاه کرد و خداوند به هر کاری که میکنید، بینا است. (۲۴) آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانیهایی که با خود آورده بودید، به قربانگاه برسد و اگر [در مکه] مردان و زنان باایمانی نبودند که بیآن که آنها را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند، [فرمان حمله به مکه را صادر میکردیم؛ ولی این فرمان را ندادیم] تا خداوند هر کس را بخواهد، در رحمت خود درآورد. اگر [مؤمنان و مشرکان] از هم جدا بودند، قطعاً کسانی از اهل مکه را که کفر ورزیدند، به عذابی دردناک کیفر میکردیم.
و او است کسی که پس از آن که شما را بر آنها پیروز ساخت، در درون مکه، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها کوتاه کرد و خداوند به هر کاری که میکنید، بینا است. (۲۴) آنها کسانی هستند که کافر شدند و شما را از [ورود به] مسجدالحرام بازداشتند و نگذاشتند قربانیهایی که با خود آورده بودید، به قربانگاه برسد و اگر [در مکه] مردان و زنان باایمانی نبودند که بیآن که آنها را بشناسید، ندانسته پایمالشان کنید و تاوانشان بر شما بماند، [فرمان حمله به مکه را صادر میکردیم؛ ولی این فرمان را ندادیم] تا خداوند هر کس را بخواهد، در رحمت خود درآورد. اگر [مؤمنان و مشرکان] از هم جدا بودند، قطعاً کسانی از اهل مکه را که کفر ورزیدند، به عذابی دردناک کیفر میکردیم.
صلح حدیبیه برخلاف ظاهر آرامش، یک طوفان در موازنه قدرت بود. بعد از این صلح، فضا برای پیامبر اکرم (ص) چنان باز شد که بسیاری از قبایلی که تا پیش از آن از ابهت پوشالی قریش میترسیدند، جرأت پیدا کردند و با حضرت همپیمان شدند. در واقع، این صلح «کمر جبهه متحد کفر» را شکست و دست پیامبر را باز کرد تا نفوذ کلام اسلام را به قلب قبایل ببرد.
یکی دیگر از عوامل مهم قدرت گرفتن جبهه حق، ماجرای خیبر بود. تنها حدود بیست روز بعد از بازگشت از حدیبیه، پیامبر به سراغ قلعههای خیبر رفتند که کانون توطئه و ثروتی یهودیان بود. با فتح خیبر، نهتنها خطر یهود برای همیشه مهار شد، بلکه غنایم و اموال فراوانی به دست آمد که بستر مادی لازم برای فتوحات جهانی حضرت را فراهم کرد. این همان «فتح قریبی» بود که خدا پاداش وفاداران حدیبیه قرار داد.
الف- فتح مکه بدون خون ریزی
صلح حدیبیه سال ششم بود و در سال هشتم، مشرکان مکه که تاب دیدن قدرتگیری روزافزون اسلام را نداشتند، مفاد صلحنامه را زیر پا گذاشتند و به یکی از همپیمانان حضرت شبیخون زدند. اینجا بود که پیامبر تصمیم راهبردی خود را گرفتند و برای ورود به مکه آماده شدند. حضرت با یک طراحی دقیق و لشکری ده هزار نفری، چنان مکه را در محاصره گرفتند که دشمن پیش از هر اقدامی، مبهوت عظمت جبهه حق شد و مکه بدون هیچ خونریزی فتح گردید. اینجا است که خدای متعال در آیه ۲۴ سوره فتح فرمود:«وَهُوَ الَّذی کَفَّ أَیدِیَهُم عَنکُم وَأَیدِیَکُم عَنهُم بِبَطنِ مَکَّةَ مِن بَعدِ أَن أَظفَرَکُم عَلَیهِم»
و اوست کسی که پس از آن که شما را بر آنها پیروز ساخت، در درون مکه، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها کوتاه کرد.
و اوست کسی که پس از آن که شما را بر آنها پیروز ساخت، در درون مکه، دست آنها را از شما و دست شما را از آنها کوتاه کرد.
خدای متعال صحنه را طوری چید که با وجود آمادگی هر دو طرف برای درگیری، خونی ریخته نشود؛ چرا که هنوز مؤمنانی در مکه بودند که ایمانشان را پنهان کرده بودند و اگر جنگ میشد، زیر دست و پا له میشدند که در آیه بعد به آن اشاره شده است.
[البته برخی از مفسرین این آیات را ناظر به صلح حدیبیه معنا کردهاند و نه فتح مکه که در این صورت معنای آیه چنین میشود: خدای متعال با صلح حدیبیه که پیروزی شما بر مشرکان بود، دست شما و آنها را از درگیری و خون ریزی بر یکدیگر بست و در آن صحنه شما متعرض یکدیگر نشدید. هر چند که از نظر آیت الله میرباقری این آیات ناظر یه فتح مکه هستند. اما به هر حال این آیات هر دو معنا را برمیتابد؛ یعنی ممکن است آیه ناظر به صلح حدیبیه و یا ناظر به فتح مکه باشد که در هر صورت به اصل محتوا لطمهای نمیخورد.]
اینجا است که معنای روایت امام رضا در توضیح آیه ابتدایی سوره فتح بهتر روشن میشود که خدای متعال فرمود از آثار این فتح غفران ذنب پیامبر است؛ امام رضا (ع) در تبیین این آیه فرمودند که منظور از «ذنب» (گناه)، جرمی بود که مشرکان مکه برای پیامبر میتراشیدند. در نگاه آنها، مبارزه با بتپرستی و دعوت به توحید، بزرگترین جرم و منکرِ زمانه بود. اما در حدیبیه مسیر فتح با صلح آغاز شد و با فتح مکه اوج گرفت و به این صورت ورق برگشت؛ در فتح مکه چنان عظمتی نصیب اسلام شد که دیگر مبارزه پیامبر با خدایان دروغین نه تنها جرم دیده نمیشد، بلکه به یک ارزش و فضیلت تبدیل شد. در واقع، با فتح مکه فرهنگ مشرکانه و نگاه تقدسگرایی به خدایان ساختگی که بر فضای فکری و احساسی مردم حاکم بود در هم شکست و دیگر کسی برای آن فرهنگ و آن خدایان احترامی قائل نبود و از این رو حقانیت تمام اقدامات گذشته رسول الله (ص) برای مردم آشکار شد و دیگر پیامبر را مذنب نمیدیدند.
هنگام فتح مکه همهچیز برای یک برخورد سنگین و ریشهکنکننده آماده بود. بر اساس آیه ۲۵، خداوند توضیح میدهد که چرا کفار مکه در آن مقطع مستحق عذاب بودند. جرم بزرگ آنها این بود که نه تنها خودشان کفر ورزیدند، بلکه راه مسجد الحرام را بسته بودند و مانع عبادت خدای یگانه شده بودند: «صَدُّوکُمْ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ».
همچنین قرآن بر مسأله قربانیها نیز اشاره میکند: «وَالْهَدْیَ مَعْکُوفًا أَنْ یَبْلُغَ مَحِلَّهُ»؛ اینها جلوی کاروان قربانی را گرفتند و نگذاشتند این حیواناتی که نذر الهی شده بودند، به محل ذبح خود در مکه برسند و آنها را در بیابان حبس کردند. این یک مسئله ساده نیست؛ این یعنی ایستادن در برابر شعائر الهی و بستن راه بندگی مردم.
بر این موارد باید سابقه اقدامات مشرکان را نیز افزود؛ مشرکان مکه سالها مؤمنان را قبل از هجرت آزار و اذیت و شکنجه کرده بودند و آنها را از نظر اقتصادی تحریم کرده بودند و مؤمنان در شرایط سخت و با گرسنگی و حتی عدم دسترسی به مایحتاج اولیه، زندگی را سپری کرده بودند؛ بعد از هجرت نیز مشرکان بارها مؤمنین را مورد هجمه و حمله نظامی قرار دادند و مسیر تجارت آنها را مسدود کرده بودند و مؤمنان سالها در سختی و تنگنا زندگی کرده بودند.
به همین خاطر، جبهه کفر کاملاً استحقاق داشت که همانجا در زمان صلح حدیبیه و یا در هنگام فتح مکه بساطش جمع بشود و تازیانه عذاب الهی بر سرش فرود بیاید.
حال سوال این است که چرا روز فتح مکه که اسلام به قدرت رسیده و امکان مجازات مشرکان مکه وجود دارد، خدای متعال و رسول الله صحنه را طوری رقم میزنند که هیچ خونی ریخته نشود و بعد هم به مشرکان در صورت ایمان آوردن، امان میدهند با آن که آنها استحقاق عذاب دنیوی و اخروی را دارند؟

۱- حکمت جداسازی صفها
اولین و مهمترین علت این تأخیر در عذاب، حفظ جان مؤمنان ساکن مکه بود. خداوند در آیه ۲۵ سوره فتح میفرماید: «وَلَوْلَا رِجَالٌ مُؤْمِنُونَ وَنِسَاءٌ مُؤْمِنَاتٌ لَمْ تَعْلَمُوهُمْ أَنْ تَطَئُوهُمْ...». یعنی در میان آن جامعه مشرک، مردان و زنان پاکباختهای بودند که ایمانشان را پنهان کرده بودند و شما حتی آنها را نمیشناختید.اگر درگیری شروع میشد، در آن گیرودارِ جنگ، این مؤمنانِ بیگناه زیر دست و پای لشکر اسلام له میشدند و از بین میرفتند. خدای متعال نمیخواست نصرت پیامبرش به خون یاران مخفی آلوده شود و یک «مَعَرَّة» یعنی ننگ و سختی گریبانگیر مؤمنین شود که چرا برادران و خواهران خود را نادانسته از دم تیغ گذراندید. این صبوریِ الهی برای این بود که آن مؤمنان حفظ شوند و در یک «سنت تزایل» و جداسازی تاریخی، به تدریج از صفوف مشرکان جدا شده و به جبهه حق ملحق شوند.
این از مسائل پیچیده معارفی است، چرا که در دل این امانی که به مشرکان داده شده، جبهه جدیدی از نفاق در عالم اسلام شکل گرفت، اما خدای متعال میخواهد صف مؤمنان واقعی از منافقان و مشرکان جدا شود و چه بسا این یک فرایند تاریخی باشد که تا به امروز نیز ادامه دارد. به هر حال خدای متعال برای حفظ جان مؤمنان صحنه را این چنین رقم زد.

نمونهای در تاریخ انبیاء
در زمان حضرت نوح (ع) نیز همین اتفاق افتاد؛ در روایات آمده است که هنگامی که عذاب الهی برای قوم نوح مقدر شد، خدای متعال به حضرت نوح (ع) فرمان داد تا هستههای خرما را بکارد و منتظر باشد تا آنها تبدیل به درختانی تنومند شوند و ثمر بدهند.حضرت نوح مؤمنان را از این موضوع با خبر ساختند و هستهها را کاشتند و سالها گذشت، درختان بزرگ شدند و میوه دادند.
مؤمنین منتظر نصرت الهی بودند که دوباره دستور آمد: «هستههای این میوهها را هم بکار!» این کار تا ده بار تکرار شد. هر بار که دستورِ کاشتنِ دوباره میآمد، عدهای از مؤمنین ریزش میکردند و ایمانشان را از دست میدادند و میگفتند: «این راه به جایی نمیرسد!».
از آن سو عدهای که ایمان راسخ داشتند، به حضرت نوح عرضه داشتند اگر این کار را تا صد بار دیگر هم انجام دهی، ما به تو شک نخواهیم کرد و میدانیم تو پیامبر خدا هستی و کنارت خواهیم ماند. بعد از این مرحله ریزشها و استقامت اهل ایمان بود که فرمان ساخت کشتی با چوب آن درختهایی که در این سالها پرورش داده بودند آمد.
این همان «سنت تزایل» است؛ یعنی باید غربالگری آن قدر ادامه پیدا کند تا صف مؤمنان از کفار و منافقان جدا شود.
۲- حکمت باز گذاشتن مسیر هدایت
حکمت دیگر در این امر که خداوند دست دو طرف را از درگیری و خونریزی بست، باز گذاشتن مسیر هدایت و جذب حداکثری انسانها به رحمت الهی بود. خداوند متعال در آیه ۲۵ سوره فتح میفرماید: «لِیُدْخِلَ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ مَن یَشَاءُ»؛ یعنی این تأخیر در عذاب برای این است که راه برای ورود به وادی رحمت الهی باز بماند. خدای متعال تا زمانی که حتی یک نفر ظرفیتِ بازگشت و متنبه شدن داشته باشد، باب رحمت را نمیبندد و باب عذاب را باز نمیکند. همین موضوع در داستان حضرت نوح (ع) نیز وجود دارد، آنجا که میفرماید:«رَبِّ لا تَذَر عَلَى الأَرضِ مِنَ الکافِرینَ دَیّارًا * إِنَّکَ إِن تَذَرهُم یُضِلّوا عِبادَکَ وَلا یَلِدوا إِلّا فاجِرًا کَفّارًا» (سوره نوح، آیات ۲۶ و ۲۷)
«پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر زمین باقی مگذار! که اگر آنها را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز فرزندانی بدکار و ناسپاس نیاورند.
«پروردگارا! هیچ یک از کافران را بر زمین باقی مگذار! که اگر آنها را باقی گذاری، بندگانت را گمراه میکنند و جز فرزندانی بدکار و ناسپاس نیاورند.
یعنی ما تا جایی که لازم بود صبر کردیم و هر کار از دست ما بر میآمد انجام دادیم تا این که کار به جایی رسیده که این جماعت اولا دیگر به هیچ وجه ایمان نخواهند آورد و امیدی به اصلاح و هدایت هیچ یک از آنها نیست، ثانیاً حتی دیگر در نسل و ذریه آنها هم انسان مؤمنی وجود ندارد و آنها از این به بعد فقط فاجر و کافر به دنیا خواهند آورد.
در ماجرای حضرت یونس نیز همین موضوع وجود دارد؛ وقتی قوم یونس با وجود سالها دعوت، ایمان نیاوردند، حضرت یونس (ع) که احساس کرد حجت تمام شده، با دیدن علائم عذاب از میان آنها رفت. همهچیز برای یک نابودیِ قطعی فراهم بود، اما درست در آخرین لحظه، قوم یونس توبه کردند و خدای متعال عذاب را از آنها برداشت. در سنت الهی تا زمانی که فرصتی برای «رحمت» هست، «عذاب» به تأخیر میافتد. در حدیبیه هم همینطور بود؛ خدا میخواست عدهای از مشرکان بعدها به آغوش اسلام بازگردند و راه هدایت به روی آنها بسته نشود.
پس حکمت اصلی همان تزایل و جداسازی است که در جبهه حق با جدا شدن منافقان از مؤمنان صورت میپذیرد و در جبهه باطل با جدا شدن مؤمنان از کافران و جذب انسانها به جبهه حق محقق میشود.

۳- آگاه بودن خداوند از دلها
در انتهای آیه ۲۴ سوره فتح خداوند میفرماید: «وَکانَ اللَّهُ بِما تَعمَلونَ بَصیرًا»
و خداوند به هر کاری که میکنید، بینا است.
و خداوند به هر کاری که میکنید، بینا است.
بصیر بودنِ خدا در اینجا یعنی او زوایای پنهانِ عمل و باطنِ ما را میبیند. در صحنههایی مثل صلح حدیبیه، انسانهای مختلفی حضور دارند که هر کدام از آنها روحیات و قلوب مختلفی دارند. برای روشن شدن میتوان به ماجرای قطعنامه پایان جنگ تحمیلی صدام با ایران توجه کرد. وقتی امام قطعنامه را امضا کردند، در جامعه دو نوع «خوشحالی» و دو نوع «ناراحتی» پیدا شد. یک عده خوشحال بودند چون دیگر خسته شده بودند، میخواستند بروند سراغ زندگیشان؛ آنها اصلا برایشان اهمیت ندارد که جبهه حق پیروز شود و یا به اهدافش برسد. یک عده هم واقعاً نگران و ناراحت بودند، اما چون دیدند امامشان فرمان داده، اعتماد کامل پیدا کردند.
خداوند میفرماید من «بصیر» هستم؛ یعنی میبینم چه کسی از سرِ ایمان و اعتماد کامل در کنارِ امامش ایستاده و چه کسی دارد در دلش قند آب میکند که «آخیش! بالاخره تمام شد و از مسئولیت رها شدیم». خداوند بر تمام نیتهای پنهان در میانه طوفانهای سیاسی و ابتلائاتِ سخت آگاهی دارد. خدای متعال بر اساس همین «بصیرت»، صحنه را طوری میچیند که جبهه حق به پیروزی برسد و در عین حال، دستِ منافق و سستایمان هم برای خودش رو شود. پیروزی حقیقی آنجا است که انسان در پیشگاهِ آن «بصیرِ مطلق»، با قلبی سرشار از اعتماد کامل و بیهیچ سوءظنی به تدبیرِ ولیّ خدا، ایستاده باشد.

ب- جایگاه بیت الله
ممکن است این سوال پیش آید که چرا خدای متعال مشرکان را به سبب بستن راه خانه خدا مستحق عذاب میداند؟! مگر حج چه اهمیتی دارد که به خاطر آن میتوان یک قوم را مستحق عذاب دانست؟! اگر بخواهیم درباره عظمت مکه و کعبه در طرح فتوحات الهی صحبت کنیم، باید از داستان حضرت ابراهیم خلیل (ع) شروع کنیم. خداوند متعال بعد از امتحان و ابتلائات سنگینی که برای حضرت ابراهیم رقم زد و ایشان با اخلاص کامل آن ابتلائات را پشت سر گذاشتند، خداوند ایشان را به مقام امامت نصب کرد:«وَإِذِ ابتَلىٰ إِبراهیمَ رَبُّهُ بِکَلِماتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قالَ إِنّی جاعِلُکَ لِلنّاسِ إِمامًا» (سوره بقره، آیه ۱۲۴)
و هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم.»
و هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث گوناگونی آزمود و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: «من تو را امام مردم قرار دادم.»
۱- امتسازی ابراهیمی
امام کسی است که میتواند امتسازی کند و در واقع میتواند خط تاریخی توحید را سرپرستی کند؛ در واقع حضرت ابراهیم (ع) مأمور شد تا امت بسازد، و ساخت خانه خدا توسط ایشان را باید امری در این راستا به شمار آورد که بعد از آیه مذکور در سوره بقره درباره آن بحث شده است. ایشان مأمور شد این خانه را برای کسانی که میخواهند طواف کنند و در محضر خدا معتکف شوند، از هر نوع آلودگی شرک پاک کند تا امتی حول این محور شکل بگیرد.کار حضرت ابراهیم (ع) در واقع مقدمهای بود برای ظهور اهلبیت (ع) و طرح عظیم پیامبر خاتم (ص). ایشان در همان بیابان لمیزرع، وقتی داشت پایههای کعبه را بالا میبرد، عهدی با خدا بست و دعا کرد که خدایا در میان این امت، پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنها بخواند و کتاب و حکمت به آنها بیاموزد:
«رَبَّنا وَابعَث فیهِم رَسولًا مِنهُم یَتلو عَلَیهِم آیاتِکَ وَیُعَلِّمُهُمُ الکِتابَ وَالحِکمَةَ وَیُزَکّیهِم إِنَّکَ أَنتَ العَزیزُ الحَکیمُ» (سوره بقره، آیه ۱۲۹)
«پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه نماید، که تو خود توانا و حکیمی!»
«پروردگارا! در میان آنها پیامبری از خودشان برانگیز تا آیات تو را بر آنها بخواند و آنها را کتاب و حکمت بیاموزد و پاکیزه نماید، که تو خود توانا و حکیمی!»
یعنی تمام آن تلاشها برای این بود که بستری برای ولایت خاتمالانبیا و ائمه معصومین فراهم شود.

۲- خانه خدا امنیت معنوی عالم
نکته دیگر که باید به آن توجه داشت این است که باطن حج ایجاد یک پناهگاه امن معنوی برای مردم است. بر اساس آیات سوره ذاریات، وقتی طواغیت و شیاطین با نقشههای پیچیده خودشان میخواهند انسانها را در وادی ضلالت و جهنم سرگردان کنند، فریاد انبیاء بلند میشود:«فَفِرّوا إِلَى اللَّهِ إِنّی لَکُم مِنهُ نَذیرٌ مُبینٌ» (سوره ذاریات، آیه ۵۰)
پس به سوی خدا فرار کنید که من برای شما از جانب او بیمدهندهای آشکارم.
پس به سوی خدا فرار کنید که من برای شما از جانب او بیمدهندهای آشکارم.
«فرار به سوی خدا» در روایات ما به «حج» تفسیر شده است. یعنی چه؟ یعنی انسان وقتی میبیند در محاصره شیاطین و بتهای مدرن و نفسانی قرار گرفته و جانش دارد در این فضا خفه میشود، باید از این محیطِ ناامن فرار کند. کعبه آن پناهگاهی است که خدا قرار داده تا بندگانش از چنگال فراعنه زمان به آنجا پناه ببرند. از اینجا معنای این آیه بهتر روشن میشود که میفرماید:
«وَإِذ جَعَلنَا البَیتَ مَثابَةً لِلنّاسِ وَأَمنًا ...» (سوره بقره، آیه ۱۲۵)
و یاد کن هنگامی را که ما این خانه را محل رجوع و بازگشت مردم و جایگاهی امن قرار دادیم.
و یاد کن هنگامی را که ما این خانه را محل رجوع و بازگشت مردم و جایگاهی امن قرار دادیم.
«مثابه» یعنی جایی که محل تجمع مردم است و دائم به آن باز میگردند. یعنی خدای متعال این خانه را از نظر معنوی یک پناهگاهی امن برای مردم قرار داده است که باید از شر شیاطین زمان به سوی آن فرار کنند.
کعبه برای مؤمنین مانند «کندوی عسل» برای زنبورها است. زنبورها در گلستانها میگردند و شهد مینوشند، اما خانه اصلی و محل امنیت آنها که مدام باید به آن برگردند، کندو است. مؤمن هم در این دنیایِ پر از فتنه، هر کجا که برود، باید دوباره به این کانونِ امنیت بازگردد تا جانش آرام بگیرد. اگر انسان از این مدار خارج شود، در دست شیاطین تباه خواهد شد. مکه قرار بود «بلد امن» باشد، جایی که دست شیطان به اراده انسان نرسد.
۳- باطن حج؛ پیوند با امام
تا اینجا بر اساس روایات معلوم شد که «فَفِرُّوا إِلَى اللَّهِ» به معنای فرار کردن از شر طواغیت و شیاطین زمان به خدای متعال است که مصداق آن رفتن به حج و خانه خدا است ؛ در گام بعد معنا یک لایه عمیقتر میشود؛ اتمام حج با لقاء امام حاصل میشود که در روایات نیز به آن اشاره شده است:«تَمَامُ الْحَجِّ لِقَاءُ الْإِمَامِ».در ابتدای دعای ندبه میخوانیم که خدای متعال این خانه کعبه را -که اولین محل عبادت خدا برای مردم است- برای اهل بیت قرار داد: «وَ جَعَلْتَ لَهُ وَ لَهُمْ أَوَّلَ بَیْتٍ وُضِعَ لِلنَّاسِ»؛ یعنی خانه خدا یکی از مناسکی است که با آن امت تا حول آن امتسازی کنند و مردم را به توحید هدایت کنند؛ حال اگر اگر کسی بدون ولایت و بدون پیوند با امام، هزار بار هم دور کعبه بچرخد و حج برود، هرگز به آن «نقطه امن» معنوی نمیرسد. حجِ بدون امام، حجی است که شیاطین در آن نفوذ کردهاند و آن را به یک مراسم بیروح تبدیل نمودهاند. بدون امام، حج میشود همان «سوت و کف زدن» جاهلی دور خانه خدا که قرآن نیز به آن اشاره کرده است.
نکته دیگر که از روایات استفاده میشود این است که خانه خدا در عالم ارض محاذی و همراستا با عرش الهی است؛ قلب رسول الله، خانه خدا و عرش الهی محاذی و همراستای با یکدیگر هستند. این است که این خانه انقدر عظمت دارد و مهم است. برای همین پیامبران الهی مأمور بودند این خانه را از وجود شیاطین جن و انس تطهیر کنند:
«... وَعَهِدنا إِلىٰ إِبراهیمَ وَإِسماعیلَ أَن طَهِّرا بَیتِیَ لِلطّائِفینَ وَالعاکِفینَ وَالرُّکَّعِ السُّجودِ» (سوره بقره، آیه ۱۲۵)
و به ابراهیم و اسماعیل تکلیف کردیم که: «خانه مرا برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگانِ سجدهگزار، پاک و پاکیزه کنید.»
و به ابراهیم و اسماعیل تکلیف کردیم که: «خانه مرا برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوعکنندگانِ سجدهگزار، پاک و پاکیزه کنید.»
شیاطین میدانند این نقطه در عالم چه اهمیتی دارند و برای همین میآیند و در این نقطه خیمه میزنند، همچنان که بعدها اعمال حج ابراهیمی را منحرف کردند و آنجا را محل عبادت بتها قرار دادند؛ پیامبر اکرم نیز همین کار را کردند و این بیت را از لوث وجود شیاطین پاک ساختند و تمام بتها را شکستند و خانه را تطهیر کردند.

ما اگر به این نکاتی که در آیات و روایات مطرح شده توجه کنیم، اهمیت حج را درک خواهیم کرد، آنگاه است که خواهیم دانست چرا در آیه این قدر موضوع حج و قربانی حج اهمیت دارد تا جایی که خدای متعال مشرکان مکه را به خاطر بستن راه حج مستحق عذاب میداند و میفرماید اگر مؤمنینی در میان آنها نبودند عذاب خود را بر آنها نازل میکردم.
مسأله حج و ارتباط آن با ولایت و امت سازی بحث بسیار پر دامنهای است که باید در یک گفتوگوی جداگانهای به آن پرداخت.
ج- اهمیت تزایل
خداوند میفرماید: «لَوْ تَزَیَّلُوا لَعَذَّبْنَا الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذَابًا أَلِیمًا»؛ یعنی اگر اینها از هم جدا شده بودند و مرز میان حق و باطل کاملاً روشن شده بود، ما قطعاً کفار را عذاب میکردیم. یعنی اگر صفها از یکدیگر جدا شده بود و بین مؤمنین و مشرکین اختلاطی نبود، ما مشرکین مکه را عذاب میکردیم. این نشان دهنده اهمیت سنت تزایل است.گاهی ممکن است این سنت تزایل برای برخی از امتها طولانیتر باشد. تزایل یعنی اینکه باطنِ آدمها در کوره ابتلائات رو شود و هیچ غباری میان جبهه صدق و نفاق باقی نماند.
در داستان امیرالمؤمنین (ع) نیز همین موضوع وجود دارد. سوال این است که چرا حضرت امیر در ماجرای مصائب حضرت زهرا (س) و غصب خلافت، دست به شمشیر نبردند و سکوت کردند، دیگر چه مصیبتی از این بالاتر ممکن است واقع شود، چرا حضرت بساط منافقان را جمع نکردند، وقتی این پرسشها مطرح میشود، روایات ما به همین آیه «لَوْ تَزَیَّلُوا» استناد میکنند.
یعنی در صلبِ جبهه منافقان و کفار، هنوز مؤمنانی بودند که باید به دنیا میآمدند و صفوف حق و باطل هنوز از هم تفکیک نشده بود. حضرت علی (ع) با تکیه بر علم غیب، صبوری کردند تا این فرآیندِ طولانیِ جداسازی طی شود.
ممکن است گاهی هزار و چهارصد سال طول بکشد تا صفِ پیروانِ واقعی از مدعیان جدا شود و صحنه برای نصرت نهایی فراهم گردد.
این که خدای متعال در روز غدیر میفرماید: «الْیَوْمَ یَئِسَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِن دِینِکُمْ» و «الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ»، وعدهای حتمی است؛ در روز غدیر وعده قطعیِ حاکمیتِ دین و ولایت داده شد و دشمن مأیوس گردید، اما تحققِ عینیِ این وعده یک پیچیدگیهایی دارد. اینطور نیست که با یک بیعتِ ظاهری، همهچیز تمام شود.
روزی یکی از اصحاب امیرالمؤمنین (ع) معجزهای از ایشان میبیند و بسیار تعجب میکند؛ از امیرالمؤمنین سوال میکند که شما که چنین قدرتی دارید چرا معاویه را با اعجاز نابود نمیکنید. حضرت فرمودند، اگر میخواستم معاویه را با تختش به اینجا بیاورم از خدا میخواستم و انجام میشد اما نمیخواهم، بعد فرمودند:
وَ لَکِنَّا لِلَّهِ خُزَّانٌ لَا عَلَى ذَهَبٍ وَ لَا عَلَى فِضَّةٍ وَ لَا إِنْکَاراً بَلْ عَلَى أَسْرَارِ تَدْبِیرِ اللَّهِ أَ مَا تَقْرَأُ «بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ لا یَسْبِقُونَهُ بِالْقَوْلِ وَ هُمْ بِأَمْرِهِ یَعْمَلُون» (بحار الأنوار، ج 41، ص 191 / سوره انبیاء، آیه ۲۶ و ۲۷)
بدان که ما خزانهداران خداییم؛ نه بر طلا و نه بر نقره، و نه بر چیزی که مورد انکار باشد، بلکه خزانهدار اسرار تدبیر الهی هستیم. آیا این آیه را نخواندهای: «بلکه آنها بندگان گرامی خدا هستند؛ در سخن بر او پیشی نمیگیرند و تنها به فرمان او عمل میکنند».
بدان که ما خزانهداران خداییم؛ نه بر طلا و نه بر نقره، و نه بر چیزی که مورد انکار باشد، بلکه خزانهدار اسرار تدبیر الهی هستیم. آیا این آیه را نخواندهای: «بلکه آنها بندگان گرامی خدا هستند؛ در سخن بر او پیشی نمیگیرند و تنها به فرمان او عمل میکنند».
اهلبیت (ع) که خزانهدار اسرار الهی هستند بر اساس خواست و اراده الهی عمل میکنند. تدابیر الهی مسیر خاص خودش را دارد و اگر ما میخواهیم در این مسیر با حضرات معصومین همراهی کنیم، نباید گرفتار سستی و عقبافتادگی و یا در نقطه مقابل گرفتار شتابزدگی شویم. این مسیر محاسبات خودش را دارد و نمیتوان با حساب و کتاب دنیایی و علوم سیاسی بشری این مسیر را محاسبه کرد. اگر گرفتار این نوع از محاسبات بشری شویم و آن را اصل قرار دهیم، نمیتوانیم در کنار ولی خدا صبر کنیم.
سنت تزایل در سوره عنکبوت
سوره مبارکه عنکبوت یکی از سورههای مهم درباره ولایت امیرالمؤمنین و حوادث بعد از وفات رسول الله است که انسان میتواند این موضوع را در آن سوره دنبال کند؛ در واقع سوره عنکبوت فراز و نشیب تحقق حکومت عدل اهلبیت (ع) را بیان میکند. در ابتدای سوره مبارکه عنکبوت میفرماید:«أَحَسِبَ النّاسُ أَن یُترَکوا أَن یَقولوا آمَنّا وَهُم لا یُفتَنونَ» (سوره عنکبوت، آیه ۲)
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟
آیا مردم گمان کردند همین که بگویند ایمان آوردیم، رها میشوند و مورد آزمایش قرار نمیگیرند؟
تحقق ولایت امیرالمؤمنین (ع) در عالم، از مسیرِ این فتنهها و غربالگریهایِ سخت میگذرد؛ همچنان که در امتهای گذشته نیز چنین بوده است:
«وَلَقَد فَتَنَّا الَّذینَ مِن قَبلِهِم فَلَیَعلَمَنَّ اللَّهُ الَّذینَ صَدَقوا وَلَیَعلَمَنَّ الکاذِبینَ» (سوره عنکبوت، آیه ۳)
در حالی که بیتردید کسانی را که پیش از ایشان بودند، آزمودیم. قطعاً خداوند کسانی را که راست گفتند، میشناسد، و دروغگویان را [نیز] میشناسد
در حالی که بیتردید کسانی را که پیش از ایشان بودند، آزمودیم. قطعاً خداوند کسانی را که راست گفتند، میشناسد، و دروغگویان را [نیز] میشناسد
یعنی باید در کشاکشِ حوادث و فتنههای طولانی، صادقان از کاذبان جدا شوند. ولایت حضرت علی (ع) همان قلهای است که رسیدن به آن، نیازمند عبور از گردنههایِ تزایل است. اگر کار به سرعت جمع میشد، جوهره آدمها آشکار نمیشد. پس این تأخیر در پیروزیِ نهایی و این فتنههایِ طولانیِ دوران غیبت، همهاش برای این است که آن «تزایلِ» بزرگ محقق شود و وقتی پرچمدار نهایی میآید، جبهه حق در اوجِ خلوص و جبهه باطل در اوجِ رسوایی باشد.
این امر میتواند برای امروز ما نیز درس باشد. ما که در دوره غیبت هستیم و وظیفه داریم با ولی فقیه جامع الشرایط همراهی کنیم و این مسیر پر از پیچ و خم را طی کنیم باید به این نکات بسیار توجه کنیم.
