0
جستجوی عبارت   مادر   بیش از   986   نتیجه در بر داشت.
جلب محبت مادر

جلب محبت مادر

میشع راهنماییم کنید خسته شدم هرکاری میکنم بازم مامانم بهم توجه نمیکنه انگاری اضافه ام
باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب اوراازخودمان جداکرده ام.ولی چندماهی است که نیمه های شب ازاتاق خودبیرون آمده ودرکنارمامیخوابد.وباعث مشکلات زیادوجدی برای من وپدرش شده است این درحالی است که خودم هرشب درابتدای خواب کناراوخوابیده وبعدازاینکه به خواب رفت اوراترک میکنم
باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب...

باسلام.دختر4ساله ای دارم که حدود2سال است اتاق خواب اوراازخودمان جداکرده ام.ولی چندماهی است که نیمه های شب ازاتاق خودبیرون آمده ودرکنارمامیخوابد.وباعث مشکلات زیادوجدی برای من وپدرش شده است این درحالی است که خودم هرشب درابتدای خواب کناراوخوابیده وبعدازاینکه به خواب رفت اوراترک میکنم
وابستگی مادر

وابستگی مادر

من 26سالمه،متاهلم(عقد)،تک فرزندم،پدرم هم فوت کردن،مامانم خیلی به من وابسته هست،واین موضوع خیلی اذیتم میکنه و حتی ترس ازاین دارم روی زندگی مشترکم هم تاثیر بذاره،ترجیح میده من بیشتر وقتمو کنارش باشم،اگه جایی برم میگه زود بیا من تنهام،یا اگه قرار باشه با همسرم مسافرت یک یا دو روزه هم برم یا بحث میکنه،یا بهونه میگیره تا دعوامون بشه،در حالی من با ایشون مسافرت میرم بدون همسرم،و همسرم هیچ مشکلی نداره،درک میکنه شرایطمونو،اما مامانم اصلا،منم اگه جایی برم بیرون یا مسافرت کوتاه مدت همش عذاب وجدان دارم و ناراحتم،و مامانم هم برای اینکه منو تحریک کنه میگه شب تنها میخوابم جایی نمیرم،کسی هم نیاز نیست بیاد پیشم،قهر میکنه،در حالی من از یه طرف همسرمه از یه طرف مامانم،یا گاهی اوقات همسرم پیشنهاد میده جایی بریم به بهونه های مختلف کنسلش میکنم چون میدونم بعدش با مامانم بحث و دعوا دارم،همش بامن بحث داره شوهرت اگه جایی میرید به من نمیگه همرامون بیاین و....،واقعا دیگه کم اوردم نمیدونم باید چجور برخورد کنم،مامانم زیادی حساسه روی من، در بیشتر کارام چه شخصی چه زندگی مشترکم نظر میده و انتظار داره منم انجام،وقتی مخالفت میکنم دعوامون میشه،همسرم سه شب در هفته میاد خونمون اگه قرار باشه بیشتر بشه همش استرس دارم مامانم شروع به غر زدن میکنن،مجبورم رعایت کنم تا کمتر تنش به وجود بیاد،حالا لطف کنید راهنماییم کنید،شاید من رفتار اشتباه دارم اگه باید اصلاح بشه،اصلاح کنم تا جو خونه ارومتر بشه،مخصوصا دوست ندارم همسرم از این مشکلات باخبر بشه.
مادر شوهر

مادر شوهر

سلام ضمن خسته نباشید من ۳ساله ازدواج کردم مادرشوهرم هم با ما زندگی میکنه با اینکه همیشه کاراشو من انجام میدم وهیچ وقت بهش بی احترامی نکردم اما اون همیشه می خواد تو جمع منو خراب کنه مخصوصا پیش فامیلای جوان خودش من چطور رفتار کنم که اینجوری نکنه؟؟؟
خیانت جنسی

خیانت جنسی

بنده درمسائل جنسی خیلی ضعیفم فکرم بیماره درمقابل جنس مخالف نمیتونم مقاومت کنم حس میکنم دارم به آدم هرزه میشم متاسفانه همسرمم خیلی قرمیزنه وسواس داره رفتاراش آذارم میده نسبت بهش سردم خواهش میکنم کمکم کنید من 32سال سنم هست توضیح بیشتری چندبار م به همسرم خیانت کردم
اختلاف با مادر

اختلاف با مادر

سلام.پسرتک فرزند خانواده ام.11سال پیش درروز دوم خواستگاری همسرم گفت قبلا ازدواج کرده و بعلت مشکل جنسی شوهرش طلاق گرفته وضمنا خواهان مخفی ماندن این مطلب بود.من میتوانستم انصراف دهم ولی بعلت اینکه بعداز دهها خواستگاری رفتن بی نتیجه شخص و خانواده مورد نظر را پسندیدم قبول کردم و مطلب را مخفی نگه داشتم.4 سال پیش فردسومی باخصومت خانوادگی با خانواده همسرم وهمچنین قصد کلاهبرداری(سازنده منزل ما بوده است)این مطلب را میدانست به مادرم میگویدوسبب اختلاف من ومادرم میشود.الان 2 پسر به سنین 1و7 داریم.من مطلب را کلا کتمان کرده ام و فرد ثالث رافردی دروغگووکلاهبردارخواندم.مادرم با پیگیری خانواده شوهر قبلی همسرم را پیدا کرده و حتی با علم به بیماری شوهر اول شدیدا اصرار دارد که خانواده همسرم به ما دروغ گفته اند وهمسرم باید مهریه خود را ببخشد ولو به طلاق وجدایی خانواده من ختم شود.ضمنا مادرم بصورت سرخود به کلیه آشنایان وهم محلیهای خانواده همسرم مراجعه کرده و آبروی آنهارا بین دهها خانواده و ردستانشان برده است.چون من و مادرم درطبقه بالاوپایین آپارتمانی زندگی می کنیم(سندهای مجزا) نزاع بین من و مادرم بصورتی شده که قصد داریم یک نفر منزل خودرا بفروشدوازهم جداشویم و مرا تهدید کرده مرا از ارث محروم میکند.لجبازی و غرور زیاد و همچنین راه انداختن نزاع از خصوصیات فردی مادرم است بشکلی که از طفولیت هرروزه مشاجره و نزاع بین والدینم را شاهد بودم و ضمنا نصایح و راهنماییهای دوستان وبستگان هیچ تاثیری درنظرات و رفتار وی ندارد.قابل ذکر است پدرم در 7 سال پیش در سن74 سالگی فوت شدند و الان مادرم70 سال دارد. لطفا راهکار بدهید.
جدایی پدرو مادر

جدایی پدرو مادر

فورییییی ۲۵ ساله هستم یک سال و نیم عقد هستم..متاسفانه مشکل من مربوط به پدر و مادرمه که در ۵۰ سالگی میخوان از هم جدا شن و هیچ جوره هم کوتاه نمیان..دادگاه رفتن و دعواهای شدید بینشون صورت گرفته به طوری که خیلی از حرمت های بینشون از بین رفته هر کاری برای اشتی بینشون انجام میدیم فایده نداره توی این جریان من خیلی داغون شدم زندگی خودمو به کل فراموش کردم از همسرم غافل شدم و افسرده و خونه نشین شدم نمیدونم توی این جریان باید چکار کنم میخوام به همسرم برسم اما تواناییشو ندارم بهم میگه تو مدام غمگینی من هم حقی دارم،، از جو خونه خیلی خسته شدم دوست دارم عروسی کنم و برم سر زندگی خودم اما متاسفانه همسرم توانایی مالی خونه گرفتن رو نداره توی این جریان مریض شدم تیرویید شدید گرفتم ریزش مو گرفتم صورتم دیگه مثل قبل نیست از شدت غم چین و چروک افتاده و مدام گریه میکنم هر کسی هم با پدر و مادرم صحبت میکنه کوتاه نمیان و میخوان حرف خودشونو به کرسی بشونن من باید چیکار کنم؟ از طرفی هم چون حرمت های بینشون از بین رفته و دعواهای شدیدی بین خانواده هاشون صورت گرفته همه دوست دارن که اینا زودتر جدا شن اما من چی؟ سرنوشت من چی میشه؟ دوران عقدم بدترین دورانه برای من ، عیچ لذتی نمیبرم فقط دعواهای پدر و مادرمو میبینم و گریه میکنم شوهرمم کارش شهر دیگه است و کنارم نیست همین باعث بدتر شدن حالم شده
پدر و مادر

پدر و مادر

سلام و خسته نباشید یه مشاوره میخاستم ازتون مامانم حدود پنج سالی میشه ک دچار شک به بابام شده . سر همین موضوع بایکی از اقوام ک طلاق گرفته بود دعوا کرد و گفت تو زن شوهر من شدی،یا به زن همسایه هم شک داره،ماجرا به اینجا ختم نمیشه و چن نفر دیگه هم هستن . واقعا منم بعضی وقتها به بابا شک میکنم،اما نمی دونم چی کار باید بکنم.خلاصه همیشه خونه ما دعواست سرهرچیز کوچیکی شروع به دعوا میکنن،من دیگه واقعا خسته شدم از دستشون اصلا به فکر ما نیستن،نمیدونم مامانم چرا این کارا رو میکنه خیلی زود ناراحت میشه و من اصلا نمی تونم باهاش راحت حرف بزنم و هر موضوعی رو بهش میگم چن روز بعد برمیگرده میگه حتما خودت اون کارو کردی!!! بابامم ک اصلا حوصله نداره و کلا خونه نیس من در روز شاید یه ساعت بتونم ببینمش و رابطم باهاش مثله مردم کوچه بازاره. لطفا یه راه حلی جلو پام بزارین خیلی ممنون میشم
مخالفت پدرو مادر

مخالفت پدرو مادر

با سلام و خسته نباشید خدمت شما بنده دختری ۱۸ ساله هستم که بسیار ماجراجو هستم و دوست دارم برم بیرون بگردم و برم خونه دوستام ولی خانواده با من مثل یک دختر زندانی برخورد میکنن ، خونه هیچ دوستی نمیزارن برم ، بخوام برم باشگاه که یه کیلومترم بیشتر نیست باید بابام منو برسونه ، حتی تا سوپرمارکت سر کوچه هم نباید تنها برم ، خلاصه همه جوره باید تو خونه باشم و من دارم از این زندگی خسته میشم و از این یکنخواخت بودن احساس نفرت میکنم. . با خانواده هم که حرف میزنم حرفشون اینه که آدما دور و زمونه بد شدن. و اینکه چون شهرمون کوچیکه از حرف مردم میترسن خیلی زیاد . دارم احساس میکنم حس سادی رو از دست میدم . دیگه از ته دل نمیخندم . همش ناراحتی از اینکه زندانی ام ، نمیدونم چیکار کنم ، تورو خدا یه راه حلی بگید .... ممنون میشم ازتون