مسیر جاری :
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در کشور مصر؛ از فرصتهای سرمایهگذاری اقتصادی تا چالشهای نهادی
روش محاسبه قیمت طلا برای فروش: فرمول ساده با مثال
اسکرول های بی پایان با روح و روان ما چه می کند؟
کارهایی که زمان سیل نباید انجام دهیم
هر آنچه باید درباره روانشناسی زرد بدانید
قبل از خرید لوازم التحریر به چه نکاتی توجه کنیم؟
راهکارهای ترویج حجاب؛ ضمانت اجرا
راهکارهای ترویج حجاب؛ آسانسازی انتخاب
آداب شبکهسازی شغلی با حفظ اصول اخلاقی
قطع رابطه محترمانه؛ چگونه یک دوستی سمی را بدون کینه تمام کنیم؟
فال حافظ
دل از من برد و روی از من نهان کرد
متن کامل زیارتنامه امام زاده صالح علیه السلام + صوت و ترجمه
چند داستان عبرت آموز پیرامون عاقبت شوم رابطه با نامحرم
متن کامل سوره مزمل با خط درشت + صوت و ترجمه
پیش شماره شهر های استان گیلان
طریقه خواندن نماز شکسته و نیت آن
ختم سوره کوثر در روز چهارشنبه چگونه است؟
بزن بابا، بزن بابا، چه خوب خوب میزنی بابا
طریقه خواندن نماز امام علی(ع) برای گرفتن حاجت
هدیه جاودانی
تخممرغ ها پشت در بود
مامان در مرغ دانی را که باز کرد، همه چیز را فهمید. فکر نمی کردم به این زودی ها از ماجرا سر دربیاورد. خودم را دلداری می دادم که آخرش می فهمید. حالا امروز نه، فردا. اصلا تقصیر من نبود، تقصیر مرادی بود...
طنز
قصه های حسنی (آقا معلم کتش را نپوشید)
آقای مدیر به ما خیر مقدم گفت وگفت: «شما گل هستید...و دیگر بزرگ شدهاید.»
ما هم صف ایستاده بودیم و میزدیم پس گردن هم و میخندیدیم. چند تا آقا که کت و شلوار پوشیده بودند و میخندیدند، آمدند و به آقای...
طنز
دانش آموز تازه وارد
قیافه اش خیلی درهم و برهم بود. انگار هر لحظه نزدیک بود اشک هایش سرازیر شود. می دانستم تازه از یک مدرسه دیگر به مدرسه ما آمده است. حتما احساس غریبی می کرد. نزدیکش رفتم، خواستم باهاش از در دوستی وارد...
داستان
ما اینجا میمانیم
آقاتقی هول هولکی، صندلیها را جمع میکند. صندلیها کف سال کشیده میشوند، به هم میخورند و صدای جیغی میدهند. آقاتقی غر میزند و با خود بلند بلند حرف میزند. امتحان هنوز تمام نشده و جواب همة سؤالات را نوشتهام؛...
داستان
یک روز بارانی
سال سوم ابتدایی بود، یک شنبهها زنگ دوم ورزش داشتیم. یکی دو هفتهای از سال تحصیلی گذشته بود. بعد از یک ساعت سر و کله زدن با جدول ضرب و ریاضی، زنگ ورزش و رفتن به حیات مدرسه بهترین موقعیت بود برای بالا و...
داستان
مدرسهی جدید
بعدازظهر بابا که از سرکار میآید میگوید: «امروز با انتقالیام موافقت شد، برای مهرماه میرویم اصفهان.» نرگس خوشحال میگوید: «راست میگویی بابا؟» امیرعلی میخندد: «آخ جون، هی میرویم تو رودخانه سوار قایق...
اسناد وقف
مدرسه و مسجد موقوفه شیخ عبدالحسین تهرانی (قسمت دوم)
مقاله ذیل نگاهی دارد به یکی از آثارو خدمات ارزشمند عالم فرزانه شیخ عبدالحسین تهرانی که از جمله موقوفات شاخص وبرجسته تهران به شمار می رود .
اسناد وقف
مدرسه و مسجد موقوفه شیخ عبدالحسین تهرانی (قسمت اول)
مقاله ذیل نگاهی دارد به یکی از آثارو خدمات ارزشمند عالم فرزانه شیخ عبدالحسین تهرانی که از جمله موقوفات شاخص وبرجسته تهران به شمار می رود .
علمی
در جستجوی نیمکتنشینان ردیف آخر
این همه بکن، نکن فقط برای بچهها نیست. یک عالمه حرف هم برای بزرگترها هست، برای مدیرها و معلمها و کسانی که مدرسه میسازند. یک عالمه حرف و بکن، نکن هم برای سازندههای نیمکت و میز است. برای ساخت نیمکتها...