تخم‌مرغ ها پشت در بود

مامان در مرغ دانی را که باز کرد، همه چیز را فهمید. فکر نمی ­کردم به این زودی ­ها از ماجرا سر دربیاورد. خودم را دلداری می ­دادم که آخرش می ­فهمید. حالا امروز نه، فردا. اصلا تقصیر من نبود، تقصیر مرادی بود که گفته ­بود برای بردنمان باید پول بدهیم.
يکشنبه، 25 فروردين 1398
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: ناهید اسدی
موارد بیشتر برای شما
تخم‌مرغ ها پشت در بود
 مامان در مرغ دانی را که باز کرد، همه چیز را فهمید. فکر نمی ­کردم به این زودی ­ها از ماجرا سر دربیاورد. خودم را دلداری می ­دادم که آخرش می ­فهمید. حالا امروز نه، فردا. اصلا تقصیر من نبود، تقصیر مرادی بود که گفته ­بود برای بردنمان باید پول بدهیم، با این‌که خودش مجبور بود هر روز همین راه را برود. هزاربار با مرتضی رفتیم پیشش که تو داری این راه را می ­روی و از جلوی مدرسه رد می ­شوی، مارا هم ببر، راه نیامد که نیامد. هربار فقط گفت: «حساب حسابه، کاکا برادر. زندگی خرج دارد.»

 مامان اتمام حجت کرده­ بود، به شرطی مدرسه می ­روی که پیاده رفت‌ وآمد کنی. می­ گفت: «ندارم، نمی­ توانم پول مینی ­بوس و اتوبوس بدهم، کلی پولش می ­شود.»

 راست می­ گفت، دوا و درمان بابا خرج داشت و مامان باید شکم ما را هم سیر می­ کرد. بابای مرتضی هم که حرف مامان به گوشش رسیده ­بود، گفته­ بود با هم بروید و بیایید؛ این یعنی مرتضی هم مثل من باید این همه راه را پیاده می ­رفت. بابای مرتضی سرایدار کارخانه بود، اتاقشان توی حیاط پشتی بود.

یکی نبود به این­ ها بگوید، سر زمستان که آفتاب ساعت هفت‌ ونیم درمی ­آید، ما گوزن هم که باشیم نمی ­توانیم تا هشت خودمان را برسانیم مدرسه. تا دو- سه ماه به هر زحمتی بود، رفتیم، اما وقتی خوردیم به زمستان هر دوتامان می ­ترسیدیم توی تاریکی بزنیم به دل بیایان. چندبار به تور سگ­ های ولگرد خورده ­بودیم و تا مدرسه نصف جان شده ­بودیم.

چند ماه بیش‌تر نبود که اسباب‌کشی کرده بودیم. از وقتی بابام تصادف کرد و زمین‌گیر شد، مامان برای کارخانه آشپزی می‌کرد. وقتی غُرغُر کردم و گفتم: «از این‌جا تا شهر کلی راه است»، مامان­ اخم کرد و گفت: «از این بهتر گیرمان نمی ­آید، هم کار داشته ­باشیم و هم آلونکی که بالای سرمان باشد. ناشکری نکن، بهتر از آوارگی و این در و آن در زدن است.» حرف من ناشکری نبود. من هم این‌جا را دوست داشتم، از وقتی این‌جا آمده بودیم دعواهای مامان و بابا کم شده­ بود. دیگر سر کوچک‌ترین مسئله با هم دعوا نمی‌کردند. دست‌وبال‌مان هم باز شده ­بود، اما نه آن‌قدرکه بتوانند برایم سرویس بگیرند، تا به مدرسه بروم. همه­ ی ناراحتی ­ام همین بود. فاصله نزدیکترین مدرسه تا کارخانه 15کیلومتر بود.

 مرادی راننده­ ی سرویس کارخانه ­بود. کارگرها را صبح زود می­ آورد و دوباره برمی­ گشت شهر و ظهر دوباره سراغشان می ­آمد و برشان می­ گرداند. به فکرمان زد، وقتی برمی­ گردد تا مدرسه با او برویم و ظهر هم جلوی مدرسه سوارمان کند. روز اول قبول کرد؛ ولی بعد طمع کرد و گفت: «باید پول بدهید.» ما که پول نداشتیم، اگر داشتیم منت مرادی را نمی­ کشیدیم. جرئت نمی­ کردم به مامان بگویم. می­ ترسیدم؛ چون اولین چیزی که می ­گفت این بود که بی­خیال مدرسه شو.

مرتضی گفت: «بیا مرادی را راضی کنیم برایش تخم‌مرغ و نان و میوه و از این چیزها ببریم.»

اول قبول نکردم، ولی دو روز که مجبور شدیم بهانه جور کنیم و مدرسه نرویم، قانع شدم.

باید من مرادی را راضی می­ کردم، مرتضی لکنت داشت و تا می ­آمد حرفش را بزند، سی‌ ساعت طول می­ کشید. دلم را زدم به دریا و وقتی داشت برمی­ گشت شهر، موضوع را گفتم، اول گذاشت به داد و بیداد، اما بعد قبول کرد. از هیچی بهتر بود؛ ولی زرنگی­ کرد و گفت که هر روز فقط به شرط آوردن کرایه­ ی آن روز، سوارمان می­ کند. مجبور بودم هر روز سراغ مرغدانی که مامان درست کرده ­بود و چند تا مرغ تویش نگه می ­داشت، بروم. تخم‌ مرغ­ هایش را برای خورد و خوراکمان بر­می­ داشت، گاهی هم به کارگرها می ­فروخت و پولش را می­ گرفت. از روزی که قرار شد دو تا تخم ­مرغ کرایه بدهم، زودتر از مامان سراغ مرغدانی می ­رفتم و تخم مرغ­ ها را جمع می­ کردم، دوتایش را برمی­ داشتم و بقیه را به مامان می ­دادم. هر وقت هم که می‌گفت: «چه‌قدر کم شده؟» می­ گفتم: «دو سه تای‌شان از تخم رفته ­اند.» بعد مامان می­ گفت: «به حق چیزای ندیده، دو ماه نیست به تخم آمده­ اند!»

تازه، روزهایی که مرتضی چیزی نداشت، مجبور بودم دو تا هم برای مرتضی بردارم و کم‌شدن تخم ­مرغ ­ها خیلی به چشم می ­آمد.

دو روزی که تب کردم و به جا افتادم، مامان خودش سراغ مرغدانی می­ رفت و تخم مرغ­ ها را جمع می­ کرد که همه چیز را فهمید. آن‌قدر سین جینم کرد که مجبور شدم همه چیز را بگویم. مامان هم سراغ مرادی رفت و قشقرقی راه انداخت که آن سرش ناپیدا. با کاری که مامان کرده­ بود، دائم به این فکر می­ کردم که چطور توی چشم بقیه نگاه کنم. حالا حتما همه به چشم دزد به من نگاه می­ کردند تا این‌که چند روز بعد یکی در اتاق مان را زد، پرده را کنار زدم و بیرون را نگاه کردم، مرادی بود. مطمئن بودم آمده تلافی طعنه­ هایی را که از مامان شنیده دربیاورد. در را باز نکردم. دوباره در زد و این‌ بار سرش را چسباند به در و گفت: «باز کن! آبروی ما که رفت کاری هم نمی ­شود کرد. بیا جلوی در حرف دارم.»

 از پشت پنجره کنار رفتم، حتما سایه ­ام را پشت پرده می­ دید. دوباره سرش را چسباند به در و بلندتر از قبل گفت: «الان هم نیایی فردا باید بیایی، همه­ ی تخم‌مرغ هایی را که برایم آورده بودی گذاشتم پشت در. همان تخم ­مرغ­ها نیست؛ اما رفتم مثلش خریدم. قشقرق و آبروریزی مادرت برای شما بد نشد. یک پدر آمرزیده­ ایی پیدا شده و گفته کرایه ­تان را می­ دهد. هم امسال، هم سال بعد، گفته ماه به ماه می ­دهد. گفته این پول را وقف کرده ­ام. از کارگرهای کارخانه است. کرایه­ های قبلی را هم داد، فکر نمی­ کردم قبلی­ ها را بدهد. با قبلی ­ها تخم ­مرغ­ ها را خریدم. خدا برکت به مالش بدهد، هم برای من و زن و بچه­ ام نان آورد هم برای شما. خدا وقفش را قبول کند. به مرتضی هم گفتم، دیر برسید یک­ دقیقه هم صبر نمی­ کنم، پیاده تا مدرسه گَز کنید.»

مرادی رفته ­بود و من داشتم یکی یکی کارگرها را توی ذهن می ­آوردم تا حدس بزنم کدام­شان کرایه­ ی ما را حساب کرده است.

 
نویسنده: سمیه عالمی
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
گوشه هایی از فعالیت محیط‌بانان در ارتفاعات شمال غرب کشور + فیلم
play_arrow
گوشه هایی از فعالیت محیط‌بانان در ارتفاعات شمال غرب کشور + فیلم
ترامپ درباره ایران: صحبت‌هایی در جریان است + فیلم
play_arrow
ترامپ درباره ایران: صحبت‌هایی در جریان است + فیلم
پیام حسن یزدانی برای فرزندش پس از کسب برنز + فیلم
play_arrow
پیام حسن یزدانی برای فرزندش پس از کسب برنز + فیلم
حزب‌الله: توسعه روابط با ایران ضرورت امروز لبنان است + فیلم
play_arrow
حزب‌الله: توسعه روابط با ایران ضرورت امروز لبنان است + فیلم
حرکات جالب امیرحسین زارع پس از پیروزی مقابل رقیب آمریکایی + فیلم
play_arrow
حرکات جالب امیرحسین زارع پس از پیروزی مقابل رقیب آمریکایی + فیلم
ترامپ: به معترضین من ۲۰۰ دلار می‌دهند که به من اعتراض کنند + فیلم
play_arrow
ترامپ: به معترضین من ۲۰۰ دلار می‌دهند که به من اعتراض کنند + فیلم
ویدیو صفحه اتحادیه جهانی کشتی پس از کسب مدال برنز کشتی‌گیران ایرانی + فیلم
play_arrow
ویدیو صفحه اتحادیه جهانی کشتی پس از کسب مدال برنز کشتی‌گیران ایرانی + فیلم
فواد ایزدی: اکثریت مردم آمریکا مخالف جنگ هستند + فیلم
play_arrow
فواد ایزدی: اکثریت مردم آمریکا مخالف جنگ هستند + فیلم
دنیای شگفت‌انگیز عکاسی ماکرو؛ جزئیاتی از حشرات که با چشم غیرمسلح دیده نمی‌شوند + فیلم
play_arrow
دنیای شگفت‌انگیز عکاسی ماکرو؛ جزئیاتی از حشرات که با چشم غیرمسلح دیده نمی‌شوند + فیلم
رونمایی از سگ رباتیک آتش‌نشان برای عملیات در مناطق پرخطر + فیلم
play_arrow
رونمایی از سگ رباتیک آتش‌نشان برای عملیات در مناطق پرخطر + فیلم
روایت رئیس صداوسیما از دیدار با شهید لاریجانی در روز ۹ اسفند درباره اعلام خبر شهادت رهبر انقلاب + فیلم
play_arrow
روایت رئیس صداوسیما از دیدار با شهید لاریجانی در روز ۹ اسفند درباره اعلام خبر شهادت رهبر انقلاب + فیلم
حمله لفظی ترامپ به خبرنگار رویترز؛ قیافه‌ات افتضاح است، برو به خودت برس + فیلم
play_arrow
حمله لفظی ترامپ به خبرنگار رویترز؛ قیافه‌ات افتضاح است، برو به خودت برس + فیلم
افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا: فروپاشی کامل ساختار پشتیبانی و لجستیک عملیاتی آمریکا در خاورمیانه توسط ایران + فیلم
play_arrow
افسر بازنشسته نیروی دریایی آمریکا: فروپاشی کامل ساختار پشتیبانی و لجستیک عملیاتی آمریکا در خاورمیانه توسط ایران + فیلم
نایب‌رئیس مجلس: مطالبه تغییر دکترین هسته‌ای باید بررسی شود + فیلم
play_arrow
نایب‌رئیس مجلس: مطالبه تغییر دکترین هسته‌ای باید بررسی شود + فیلم
پوتین: برای جنگ با اروپا آماده‌ایم، اما قصد جنگ نداریم + فیلم
play_arrow
پوتین: برای جنگ با اروپا آماده‌ایم، اما قصد جنگ نداریم + فیلم