شاعر: ایرج روانبخش
درکنار علقمه سروی ز پا افتاده است
دست ساقی، از سبوی او جدا افتاده است
شیونی در باغ نیلوفر ز داغ گل بپاست
لالهای، بر خاک گرم کربلا افتاده است
یک طرف گلبرگ یاس و نسترن نیلی شده
یک طرف سرو و سپیدار، از جفا افتاده است
کهکشان درجوش و از Bچشم افق خون میچکد
شورشی، از داغ گل در کبریا افتاده است
برق شبنم نیست بر پیراهن خونین گل
قطره اشکی ز چشمان خدا افتاده است
آسمان از شور پرواز پرستوها تهی است
بال خونین کبوترها جدا افتاده است
میرود بر نیزهها خورشید نورافشان عشق
ناله از اندوه نی، در نینوا افتاده است
رونق از دیباچه سرخ شقایق رفته است
تا که از دیوان گل نام وفا افتاده است