عکس گربه

کشاورز فقیری با همسرش در یکی از دهکده‌های کوچک ژاپن زندگی می‌کرد. کشاورز صاحب چند بچه بود و پیدا کردن غذا برای بچه‌ها آسان نبود. پسر بزرگ خانواده چهارده سال داشت و در کارها به پدرش کمک
دوشنبه، 4 ارديبهشت 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
عکس گربه
 عکس گربه

نویسنده: محمد رضا شمس

 
کشاورز فقیری با همسرش در یکی از دهکده‌های کوچک ژاپن زندگی می‌کرد. کشاورز صاحب چند بچه بود و پیدا کردن غذا برای بچه‌ها آسان نبود. پسر بزرگ خانواده چهارده سال داشت و در کارها به پدرش کمک می‌کرد. دختران کشاورز هم از وقتی راه افتاده بودند، به مادرشان کمک می‌کردند. پسر کوچک، لاغر و ضعیف، اما با هوش بود. کشاورز و همسرش، بعد از مدت‌ها به این نتیجه رسیدند که بهتر است او کاهن شود تا کشاورز.
کشاورز و همسرش به معبد رفتند و از کاهن پیر خواستند پسرشان را دستیار خود کند. بعد از او خواستند و تمام کارهایی را که یک کاهن بودایی باید انجام بدهد، به پسرشان بیاموزد. کاهن، پسر را صدا زد و از او چند سؤال کرد.
پسر جواب‌هایی داد که کاهن پیر به هوش و استعداد فراوان او پی برد. پسرک هر چیزی را که کاهن به او یاد می‌داد، زود یاد می‌گرفت، ولی یک عیب کوچک داشت.
او به نقاشی خیلی علاقه داشت. فقط هم دوست داشت گربه بکشد. او در حاشیه‌ی کتاب‌های کاهن یا روی پرده‌های معبد و دیوارها و ستون‌ها گربه می‌کشید. کاهن از این موضوع ناراحت بود. چند بار هم به او تذکر داده و گفته بود این کار را نکند. او یک هنرمند بود و نمی‌توانست دستیار خوبی برای کاهن باشد.
یک روز وقتی پسرک گربه می‌کشید، کاهن او را دید و با لحن تندی گفت: «زود معبد را ترک کن! تو هرگز نمی‌توانی یک کاهن خوب بشوی، اما روزی هنرمند بزرگی خواهی شد. قبل از رفتن، نصیحتی به تو می‌کنم که هرگز نباید آن را فراموش کنی. شب‌ها به جاهای بزرگ نرو و در جاهای کوچک بمان.»
پسرک که متوجه حرف‌های کاهن نشده بود، با خود تکرار کرد: «شب‌ها به جاهای بزرگ نرو و در جاهای کوچک بمان!»
پسرک از کاهن خداحافظی کرد و با ناراحتی از معبد رفت.
او مدتی سرگردان بود و نمی‌دانست چه باید بکند. از طرفی هم می‌ترسید به خانه برگردد. ناگهان یادش آمد که در دهکده‌ی همسایه، معبد بزرگی است که چند کاهن در آن زندگی می‌کنند. تصمیم گرفت پیش آنها برود و خواهش کند به عنوان دستیار پیش آنها بماند.
پسرک نمی‌دانست که معبد بزرگ بسته شده است. موجود ترسناکی جنگجویان معبد را فرار داده بود.
پسرک به سمت دهکده به راه افتاد. هوا تاریک شده بود که به آنجا رسید. مردم در خانه‌های‌شان خواب بودند. معبد روی تپه‌ای در انتهای جاده‌ی اصلی بود. کسانی که این داستان را تعریف می‌کنند می‌گویند: «این موجود، شب‌ها چراغ را روشن می‌گذاشت تا روشنایی، مسافران تنها را وسوسه کند و به معبد بکشاند.»
پسرک خود را با عجله به معبد رساند. هیچ صدایی از معبد نمی‌آمد. در زد، اما هیچ کس برای باز کردن در نیامد. دوباره در زد و باز هم کسی نیامد. در را به آهستگی هل داد. در باز شد. پسرک، خوشحال به داخل رفت. چراغ‌ها روشن بودند، ولی کسی آنجا نبود. او مطمئن بود که به زودی یکی از کاهن‌ها را می‌بیند؛ به همین دلیل، گوشه‌ای نشست.
در حالی که نشسته بود و اطراف را نگاه می‌کرد، متوجه شد تمام وسایل معبد را گرد و خاک و تارهای عنکبوت گرفته است. از اینکه کاهن‌ها گذاشته بودند معبد تا این حد کثیف شود، تعجب می‌کرد. ناگهان در گوشه‌ای چند پرده‌ی سفید دید. با خودش گفت: «این‌ها برای نقاشی کردن عالی هستند!»
از جا برخاست و شروع کرد به کشیدن گربه، چند گربه‌ی بزرگ کشید و بعد چون خوابش می‌آمد، زیر یکی از پرده‌ها خوابید. یک دفعه یاد حرف کاهن پیر افتاد. کاهن پیر گفته بود: «شب‌ها به جاهای بزرگ نرو و در جاهای کوچک بمان.»
معبد خیلی بزرگ بود و پسرک تنها. در حالی که به کلمات کاهن پیر فکر می‌کرد، احساس کرد می‌ترسد. تصمیم گرفت برای خوابیدن جای کوچکی پیدا کند. بعد از مدتی گشتن، کمدی پیدا کرد که جای خوبی برای خواب بود. وارد کمد شد و خوابید.
نیمه‌های شب، با صدای وحشتناکی بیدار شد. انگار چند نفر با هم می‌جنگیدند. او آن قدر ترسیده بود که حتی جرئت نمی‌کرد از شکاف کمد، بیرون را نگاه کند. از ترس، تا صبح بیدار نشست و صدایش در نیامد.
صبح، وقتی که سر و صداها خوابیدند و نور از شکاف کمد به داخل تابید، پسرک با احتیاط بیرون آمد. کف معبد، خون زیادی ریخته بود و جسد موش بزرگی روی زمین افتاده بود.
او فکر کرد چه کسی این موش را کشته است؟ آنجا هیچ کس نبود. ناگهان چشمش به پرده‌ای افتاد که شب قبل، روی آن چند گربه‌ی عظیم‌الجثه کشیده بود. دهان گربه‌ها خون‌آلود بود. گربه‌هایی که او نقاشی کرده بود جان گرفته بودند و با موش بزرگ جنگیده بودند. حالا می‌فهمید که چرا کاهن پیر به او گفته بود از جاهای بزرگ دوری کند و در جاهای کوچک بماند.
بعد از این ماجرا، پسرک هنرمند مشهوری شد. بعضی از گربه‌هایی که او کشیده، هنوز هم در ژاپن وجود دارند و جهانگردان از آنها دیدن می‌کنند.
منبع مقاله :
شمس، محمدرضا، (1394)، افسانه‌های آن‌ور آب، تهران: نشر افق، چاپ اول
 
تبلیغات در راسخون
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
موارد بیشتر برای شما
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل ابعادی از روانشناسی زن در قرآن و روایات اهل بیت(ع)
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
تحلیل راهبردی پیام ۱۳ آبان رهبر انقلاب: از «ایران هرچه قوی‌تر» تا «نظم جدید جهانی»
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
play_arrow
خاطراتی از حمید علیدوستی از جنگ عراق با ایران و از دست رفتن قهرمانی جام ملتهای آسیا ۱۹۸۰
آقا حساب کردند...
play_arrow
آقا حساب کردند...
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
play_arrow
انقلاب دوم؛ «روایت تسخیر»
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
play_arrow
جزئیات جدیدی از پرونده جنایت میدان علیخانی اصفهان
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
play_arrow
صیدگاه هرمز؛ ثبت لحظه انهدام پنجاه‌وپنجمین پهپاد پیشرفته MQ-۹
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
play_arrow
بازدید نماینده ولی‌فقیه در سپاه از تونل‌های موشکی جنوب
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
play_arrow
آخرین وضعیت پرونده پلتفرم زرپاد، فروش آنلاین طلا
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
play_arrow
علت توقف اجرای حکم اعدام متهم خانه وحشت چه بود؟
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
play_arrow
حمله وحشیانه پلیس آلمان به دختر معترض
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
play_arrow
تصاویری از حمله رژیم صهیونیستی به جنوب لبنان
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
play_arrow
اینترنشنال توجیه‌گر حمله به زیرساخت‌های ایران
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
play_arrow
لحظه رهگیری و انهدام پهپاد MQ۹ آمریکایی در شرق تنگه هرمز
دردسرهای انتخاباتی ترامپ
play_arrow
دردسرهای انتخاباتی ترامپ