زخم زبان

در زمان‌های قدیم خارکنی زندگی می‌کرد که مردی مهربان و سخاوتمند بود. خارکن هر روز قبل از طلوع آفتاب، به دشت و صحرا می‌رفت و خار جمع می‌کرد. بعد خارها را به شهر می‌برد و می‌فروخت و از این راه
جمعه، 5 خرداد 1396
تخمین زمان مطالعه:
پدیدآورنده: علی اکبر مظاهری
موارد بیشتر برای شما
زخم زبان
 زخم زبان

نویسنده: محمدرضا شمس

 
در زمان‌های قدیم خارکنی زندگی می‌کرد که مردی مهربان و سخاوتمند بود. خارکن هر روز قبل از طلوع آفتاب، به دشت و صحرا می‌رفت و خار جمع می‌کرد. بعد خارها را به شهر می‌برد و می‌فروخت و از این راه زندگی‌اش را می‌گذراند.
یک روز وقتی کارش تمام شد، سفره‌ی نان و پنیرش را پهن کرد و مشغول خوردن شد. اما هنوز لقمه‌ی اول از گلوش پایین نرفته بود که غرش شیری را شنید و بند دلش پاره شد. از جا پرید و خواست فرار کند که شیر مثل باد به طرفش آمد. درجا خشکش زد و با خودش گفت: «حالا چی کار کنم؟ الان این شیر گرسنه، یک لقمه‌ی خامم می‌کنه.»
توی همین فکر بود که شیر نعره‌کشان و گرد و خاک‌کنان به او رسید. خارکن که از ترس مثل بید می‌لرزید، بی‌اختیار با یک دست سر و روی شیر را نوازش کرد و با دست دیگر لقمه‌ای نان و پنیر در دهان او گذاشت.
شیر آرام شد و مثل بچه‌ی آدم کنار خارکن نشست. خارکن که هنوز ترسش نریخته بود پشت سر هم لقمه می‌گرفت و در دهان شیر می‌گذاشت. تا آنکه شیر به حرف آمد و گفت: «دستت درد نکنه. این‌طور که معلومه، مرد نترس و مهربونی هستی. دلم می‌خواد محبتت رو جبران کنم.»
بعد او را به غار بزرگی برد و یک جعبه پر از جواهر به او داد و گفت: «این مال تو! هر وقت هم به کمک من احتیاج داشتی، بیا اینجا و تبرت رو سه بار به زمین بزن. من فوری حاضر می‌شم.»
خارکن که از خوشحالی سر از پا نمی‌شناخت، از شیر تشکر کرد و به طرف خانه‌اش رفت. وقتی به خانه رسید، ماجرا را از اول تا آخر برای زنش تعریف کرد. بعد جواهرات را فروخت و با پول آن خانه‌ی خیلی زیبایی خرید. از آن روز، خارکن هر روز چند بره‌ی بریان برای شیر می‌برد. تا اینکه یک روز، شیر را به خانه‌اش دعوت کرد. شیر بهانه آورد و گفت: «اگر به شهر بیام، مردم یا می‌ترسند و فرار می‌کنند یا به طرفم حمله می‌کنند و به من صدمه می‌زنند.»
خارکن گفت: «نترس، هیچ اتفاقی نمی‌افته.»
شیر باز هم قبول نکرد، اما خارکن آن قدر اصرار کرد تا بالاخره شیر راضی شد و قرار گذاشتند نیمه شب که شهر خلوت بود، شیر به خانه‌ی خارکن برود و تا نیمه شب بعد بماند.
فردای آن روز، خارکن و زنش تدارک مفصلی دیدند و منتظر آمدن شیر شدند. نیمه شب، شیر آمد. خارکن با احترام فراوان او را به اتاق مخصوص برد و از او پذیرایی کرد. شب گذشت و صبح شد. شیر هنوز خواب بود. وقتی بیدار شد، ظهر شده بود. خارکن و زنش ناهار را حاضر کردند و جلوی او گذاشتند. شیر، همان‌طور که مشغول خوردن بود، آب دهانش توی سینی غذا ریخت. زن خارکن که از آشپزخانه سرک می‌کشید آهسته گفت: «شوهرم مهمان با سخاوتی داره، ولی حیف که با آب دهانش سینی رو نجس کرد.»
شیر شنید، اما به روی خودش نیاورد.
نیمه شب شد. شیر خداحافظی کرد و رفت. خارکن هم تا بیرون شهر او را بدرقه کرد.
چند روز بعد، خارکن برای احوال‌پرسی شیر رفت. شیر، گرفته و ناراحت به نظر می‌رسید. خارکن هرچه سعی کرد علتش را بفهمد، نتوانست. تا اینکه شیر گفت: «رفیق، خواهشی دارم...»
خارکن جواب داد: «بفرما!»
شیر گفت: «اگر می‌خوای مثل گذشته با هم دوست باشیم، با تبرت محکم به فرق سر من بزن!»
خارکن دستپاچه شد و گفت: «این چه حرفیه؟ تو عزیزترین دوست منی، آخه چطوری می‌تونم چنین کاری بکنم؟»
شیر با اصرار، خارکن را قانع کرد و گفت: «برو از برگ‌های خشک اون درخت بچین و روی سنگ صاف فرش کن. وقتی تبرت سرم رو شکافت، برگ‌ها رو روی زخم سرم بریز. کنده رو هم جلوی دهانم بگذار که موقع درد گازش بگیرم و به تو آسیبی نرسونم. یادت باشه همه‌ی قوت و زورت رو به کار ببر.»
خارکن هرچه را شیر گفته بود، انجام داد و تبر را محکم بر سر شیر زد. شیر نعره‌ای کشید که زمین و زمان لرزید و کنده‌ی درخت را طوری گاز گرفت که مثل آهک نرم شد. بعد بی‌هوش روی زمین افتاد.
خارکن فوری برگ‌های نرم شده‌ی درخت را روی زخم شیر ریخت و در حالی که اشک از چشمانش سرازیر شده بود، بالای سر شیر نشست و منتظر ماند تا به هوش بیاید. بعد از مدتی شیر به هوش آمد و به خارکن گفت: «غصه نخور، چیزی نیست، حالا برو خونه و تا یک سال اینجا نیا.»
خارکن با ناراحتی از شیر خداحافظی کرد و رفت. یک سال که گذشت، خارکن باعجله به طرف جنگل رفت. وقتی رسید، تبرش را سه مرتبه به زمین زد. شیر حاضر شد. سر و روی هم را بوسیدند و از هر دری حرف زدند. شیر گفت: «رفیق، یادت هست با تبر فرق سرم رو شکافتی؟ حالا پاشو ببین جاش هست یا نه.»
خارکن هرچه نگاه کرد، اثری از زخم ندید. تعجب کرد. شیر گفت: «بله رفیق، جای زخم تبر خوب شد، ولی پارسال زن تو حرفی زد که جای زخمش تا صد سال دیگه هم خوب نمی‌شه. بیا و این کیسه‌ی جواهر رو بگیر و برو. دیگه هم این طرف‌ها نیا.»
خارکن حرفی نزد. سرش را پایین انداخت و رفت.
منبع‌مقاله:
شمس، محمدرضا؛ (1394)، افسانه‌های این‌ورآب، تهران: نشر افق، چاپ اول.
 
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط
موارد بیشتر برای شما
تجلیل از ۵۸ نخبه علمی کشور در شصت‌وچهارمین جایزه البرز
تجلیل از ۵۸ نخبه علمی کشور در شصت‌وچهارمین جایزه البرز
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی
وضعیت موجود وقف و امور خیریه در سوئیس؛ تحلیل آماری بنیادها، هزینه‌ها و مشارکت مردمی
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
مفهوم وقف و امور خیریه در سوئیس؛ ساختار بنیادها، انجمن‌ها و شرایط عام‌المنفعه بودن
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
play_arrow
سقوط پهپاد بمب‌گذاری‌شده رژیم صهیونی در جنوب لبنان
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
play_arrow
افشای سند جنگی دشمن به روایت سیمیاری
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
play_arrow
جابه‌جایی قلعه ۳۶۰ تنی با نیروی ۱۸۰۰ نفر در ژاپن
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
play_arrow
سند محرمانه‌ای که از اتاق جنگ دشمن لو رفت
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
play_arrow
پزشک قلابی که با سرم بیهوشی وارد خانه‌ها می‌شد!
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
play_arrow
اژه‌ای: نگوییم نمی‌شود بگوییم می‌شود می‌توانیم و انجام می‌دهیم
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
play_arrow
وزیرخارجه سابق آمریکا: نتانیاهو به تصویر اسرائیل در آمریکا و جهان ضربه زد
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
play_arrow
پوکر لژیونر ایرانی در لیگ مالزی
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
play_arrow
آزمایش سیستم چتر نجات رزمی و نظامی هند
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
play_arrow
سعید اسماعیلی بدون دادن حتی یک امتیاز قهرمان شد
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
play_arrow
‏ادعای ترامپ: اگر من نبودم ایران اسرائیل را نابود می کرد
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!
play_arrow
بی‌ارزش‌ترین ویدیوهایی که در یوتیوب بازدیدهای میلیونی داشته‌اند!