| پيغام به کار ما نميآيد | | ديريست که يار ما نميآيد |
| خود بوي بهار ما نميآيد | | هر کس به تفرجي و صحرايي |
| او خود به ديار ما نميآيد | | ما را به ديار او نباشد ره |
| زيرا به شمار ما نميآيد | | کمتر ز سگيم در شمار او |
| کين عشق به کار ما نميآيد | | اي دل، بتو پيش ازين همي گفتم: |
| هرگز بگذار ما نميآيد | | دولت همه جا برفت و باز آمد |
| اندر دل زار ما نميآيد | | يک دم نرود که ياد او صد پي |
| در چشم شکار ما نميآيد | | آن دام که ما نهادهايم، اي دل |
| کان بت به کنار ما نميآيد | | اي اوحدي، از خوشي کناري کن |