دوست با کاروان کن فيکون شاعر : اوحدي مراغه اي آمد از شهر لامکان بيرون دوست با کاروان کن فيکون باز پوشيد کسوت چه و چون عور گشت از لباس بيچوني گه در آمد به ديدهي مجنون گه بر آمد به صورت ليلي گاه مذکور شد به سورهي نون گاه مشهور شد به آيت نور ريشه و بيخهاي گوناگون چون به آب و زمين او بر رست عسل و تين و روغن و زيتون پيش کافور و زنجبيل نهاد مدتي چون تمام شد معجون ميسرشت اين چهار جنس بهم زهرها را ازو نبشت افسون دردها را درو نهاد...