طبيبي با يکي از دردمندان

طبيبي با يکي از دردمندان شاعر : اوحدي مراغه اي بگفت آن شب که بودش درد دندان طبيبي با يکي از دردمندان بکن ور خود بود شيرين چو جانت که: دندان چون به درد آرد دهانت ازو بگريز، اگر جان بر تو ريزد رفيقي گر ز پيوندت گريزد که مهر از يکطرف ديري نپايد چو زين سر هست، زان سر نيز بايد حديث قليه با سيران نگويند هزيمت رفته را در پي نپويند فرو خوان قصه‌ي ملکي و مالي چو بيني دوست را از مهر خالي چنين پيوند را خوانند بازي چو عاشق ترک شد، معشوق تازي...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
طبيبي با يکي از دردمندان
طبيبي با يکي از دردمندان
طبيبي با يکي از دردمندان

شاعر : اوحدي مراغه اي

بگفت آن شب که بودش درد دندانطبيبي با يکي از دردمندان
بکن ور خود بود شيرين چو جانتکه: دندان چون به درد آرد دهانت
ازو بگريز، اگر جان بر تو ريزدرفيقي گر ز پيوندت گريزد
که مهر از يکطرف ديري نپايدچو زين سر هست، زان سر نيز بايد
حديث قليه با سيران نگويندهزيمت رفته را در پي نپويند
فرو خوان قصه‌ي ملکي و ماليچو بيني دوست را از مهر خالي
چنين پيوند را خوانند بازيچو عاشق ترک شد، معشوق تازي
که قايم شد برين معني دلايلبه مثل خود بود هر جنس مايل
ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط