آن ماه مهر پيکر نامهربان ما

آن ماه مهر پيکر نامهربان ما شاعر : خواجوي کرماني گفت اي بنطق طوطي شکرستان ما آن ماه مهر پيکر نامهربان ما شرمت نيامد از رخ چون گلستان ما وقت سحر شدي بتماشاي گل بباغ از اعتدال قد چو سرو روان ما در باغ سرو را ز حيا پاي در گلست تابيست از دو سنبل عنبر فشان ما برگ بنفشه کز چمن آيد نسيم او آبيست پيش کوثر آتش نشان ما آب حيات کز ظلماتش نشان دهند ور ني کدام فتنه بود در زمان ما مائيم فتنه‌ئي که در آخر زمان بود کاخر چنين بود غمت از ناتوان ما ...
چهارشنبه، 3 فروردين 1390
تخمین زمان مطالعه:
موارد بیشتر برای شما
آن ماه مهر پيکر نامهربان ما
آن ماه مهر پيکر نامهربان ما
آن ماه مهر پيکر نامهربان ما

شاعر : خواجوي کرماني

گفت اي بنطق طوطي شکرستان ماآن ماه مهر پيکر نامهربان ما
شرمت نيامد از رخ چون گلستان ماوقت سحر شدي بتماشاي گل بباغ
از اعتدال قد چو سرو روان مادر باغ سرو را ز حيا پاي در گلست
تابيست از دو سنبل عنبر فشان مابرگ بنفشه کز چمن آيد نسيم او
آبيست پيش کوثر آتش نشان ماآب حيات کز ظلماتش نشان دهند
ور ني کدام فتنه بود در زمان مامائيم فتنه‌ئي که در آخر زمان بود
کاخر چنين بود غمت از ناتوان مابنمود چشم مست و بر مزم عتاب کرد
کم گير پشه‌ئي ز هماي آشيان مادر باغ وصل اگر نبود چون تو بلبلي
يعني گمان مبر که کشد کس کمان ماميکرد در کرشمه به ابرو اشارتي
الا کمر که حلقه شود برميان ماکس با ميان ما نکند دست در کمر
تا باشدش سري سر او و آستان ماخواجو اگر چه در سر سوداي ما رود


ارسال نظر
با تشکر، نظر شما پس از بررسی و تایید در سایت قرار خواهد گرفت.
متاسفانه در برقراری ارتباط خطایی رخ داده. لطفاً دوباره تلاش کنید.
مقالات مرتبط